آخرین خبرها
تعداد بازدید : 4,042

می خواهم زن دوم بگیرم!!!

 چند سالی است که ازدواج کرده ام ولی همسرم نمی تواند بچه دار شود و می خواهم دوباره ازدواج کنم. چگونه همسرم را برای ازدواج دوم راضی کنم؟

 به دلیل بچه دار نشدن همسرم می خواهم دوباره ازدواج کنم

سوال کاربر :

۸ سال است که ازدواج کرده ‌ام. خانمم بچه ‌دار نمی ‌شود. ضمنا دو خواهر همسرم نیز بچه ‌دار نمی‌ شوند. آیا من می ‌توانم همسر دیگری بگیرم؟

پاسخ کارشناس :

آمارهای رسمی نشان می دهد تقریبا ۲۰ درصد زوج های ایرانی نمی توانند صاحب فرزند شوند یعنی ناباروری مشکل شایعی است که بسیاری از افراد با آن دست و پنجه نرم می کنند. خوشبختانه با پیشرفت علم پزشکی موفقیت های زیادی در درمان این مشکل حاصل شده است. هر چند دقیقا مشخص نکرده اید ولی ظاهرا درخواست شما برای ازدواج دوم نشان می دهد که علاقه زیادی به داشتن فرزند دارید و این درخواست دلیل دیگری ندارد. هرچند باید دلایل دیگر هم بررسی شوند با این حال با فرض این که تنها دلیل شما برای ازدواج مجدد داشتن فرزند است، این سوال مطرح می شود که آیا ازدواج مجدد مشکلات تازه ای را برایتان ایجاد نخواهد کرد؟  این مسئله می تواند از چهار منظر حقوقی، شرعی، روانشناختی و اجتماعی بررسی شود. قطعا اظهار نظر فعلی بیشتر جنبه روانشناختی دارد و بررسی دیگر جنبه ها به متخصصان همان حوزه واگذار می شود.

 

تمامی راه های درمان را امتحان کنید

تمامی راه های ممکن برای درمان ناباروری را امتحان کنید. همان طور که اشاره شد امروزه راه های زیادی برای درمان این مشکل وجود دارد. برای درمان ناباروری باید به مراکز سرشناس و معتبر در زمینه درمان ناباروری مراجعه کنید.

 

ظرفیت همسرتان را بررسی کنید

اگر مردی تصمیم به ازدواج مجدد گرفت، باید در قدم اول ببیند که آیا همسر اولش قابلیت پذیرش این موضوع را دارد یا نه؟ اگر مرد بتواند با همسر اولش صحبت کند و نقایص یا مشکلاتی را که باید برطرف شود، با او مطرح کند شاید دیگر به ازدواج مجدد نیاز نباشد؛ ولی اگر مسئله با گفت و گو حل نشد یا اصلا حل شدنی نبود، مثلا زنی بچه دار نمی شود و مرد به خاطر داشتن فرزند تصمیم به ازدواج مجدد می گیرد، باز هم باید آن مشکلات را به همسرش بگوید و اعلام کند که فقط به این دلیل تصمیم دارم با یک زن دیگر ازدواج کنم و به هیچ عنوان دوست ندارم که زندگی فعلی ام نابود شود. بالاخره متلاشی شدن زندگی، آسیب های زیادی برای زوج ها دارد.

 

پیش نیازهای ازدواج مجدد در شرایط خاص

با این حال، اگر تصمیم به ازدواج مجدد گرفتید، باید چند نکته را بدانید. در چنین شرایطی مرد باید از همسر اولش بخواهد که (با وجود همسر دوم مرد) به زندگی مشترک ادامه دهد و تعامل مثبت داشته باشد. مرد باید مساوات را بین هر دو همسرش رعایت کند که این مدیریت بسیار حساس و سخت است. چنین مردهایی باید توان بالایی داشته باشند تا در مشکلات این نوع زندگی کم نیاورند. این مدیریت از تقسیم مساوی زمان بودن با هر دو همسر شروع می شود و تا تقسیم عادلانه محبت بین این دو ادامه می یابد. معمولا هیچ زنی دوست ندارد همسرش شریک دیگری اختیار کند. رابطه زناشویی ارتباطی است مبتنی بر احترام متقابل. مهم ترین فلسفه ازدواج به دست آوردن آرامش و امنیت است. باید بپذیریم که یک دختر با ازدواج به دنبال کسب امنیت و آرامش است، آرزویی که با حضور یک زن دیگر در کنار همسرش از بین می رود. حالا چه دلایل شوهرش برای ازدواج مجدد منطقی باشد چه غیر منطقی، آن چه مهم است این که معمولا هیچ زنی دوست ندارد شوهرش به فکر ازدواج دوم بیفتد. معمولا زنان در برابر چنین مسئله ای با علایمی همچون افسردگی و بیماری های روان تنی پاسخ می دهند. با توجه به این نکات، تصمیم تان را منطقی بگیرید.

 

 

گردآوری : گروه سبک زندگی سیمرغ

منبع : khorasannews.com

 

مجله اینترنتی آسمانیها۹۰

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۶ نظر

  1. دیشب یه قصه تراژیک خوندم که به موضوع هم مرتبطه!

    پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم… ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود… اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.

    می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.

    تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟

    فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.

    علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد.

    گفتم: تو چی؟ گفت: من؟

    گفتم: آره… اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟

    برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم.

    با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره.

    گفتم: پس فردا می ریم آزمایشگاه.

    گفت: موافقم، فردا می ریم.

    و رفتیم … نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید. اگه واقعا عیب از من بود چی؟!

    سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…

    طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…

    یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید… اضطرابو می شد خیلیآسون تو چهره هردومون دید.

    با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس.

    بالاخره اون روز رسید. علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم… دستام مثل بید می لرزید. داخل آزمایشگاه شدم…

    علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو … ازم پرسید جوابو گرفتی؟

    که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی …

    روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد.

    تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟

    اونم عقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم. مگه گناهم چیه؟! من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم.

    دهنم خشک شده بود و چشام پراشک. گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری…

    گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟

    گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم. نمی کشم…

    نخواستم بحثو ادامه بدم… دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم و اتاقو انتخاب کردم…

    من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم یا زن بگیرم!

    نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم …

    دلم شکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا به همه چی پا زده.

    دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم. برگه جواب آزمایش هنوز توی جیب مانتوام بود. درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.

    احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…

    توی نامه نوشته بودم:

    علی جان، سلام

    امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم.

    می دونی که می تونم. دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم. وقتی جواب آزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم…

    اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه..

  2. اینجور فداکاریا مختص جنس زنونست…….زن که باشی خیلی چیزا برات رنگ واقعیشو نداره جز اون چیزی که خودت بخای بهش رنگ بدی……دنیای مردا یا سیاهه یا سفید.حد وسطی نداره

  3. گیتا خانوم در مورد آقایون زود جمع بندی نکن . فداکاری ؟ این همه زن و دختر توی همین تهران دارن به طریق مختلف خیانت می کنن . خانومه بچشو می کشه چون مزاحم خلوتشه . وصدها گند و کثافت کاریه دیگه که درمیارن . واقعا نمی بینی ؟
    نه گیتا خانووم اشتباه نکن
    چون خودت یه زنی طبیعیه که بخوای حمایت کنی . همه جا همه جور آدم پیدا می شه .
    یه سر به زندان زنان بزنی بد نیست که ببینی زنهایی توی زندانن که دست شیطان رو از پشت بستن و روی نامردی رو سفید کردن
    نه گیتا خانوم دیدتونو تایید نمی کنم . من نمی گم مردها خوبن . من نمی گم مردها فرشته ان . من میگم مرد یا زن فرقی نداره باید یه جو معرفت داشته باشه . باید بنده ی خدا باشه نه بنده ی هوا و هوس . نه بنده ی دنیا . نه بنده ی شیطان

    • همه حرفات قبول آقا رضا……اما قبول کن زنا بخاطر روحیه لطیف و حساس ترشون که مختص ذاتشونه بیشتر میتونن ببخشن و گذشت کنن………منم نظرم درمورد مطلب تازنین جون بود نه نظر درباره اوضاع نامرد و بی وجدان جامعمون ……اگه ناراحتت کردم عذرخواهی میکنم

      • هر دوتون درست میگید …همیشه همه جا خوب و بد در هر دو جنس هست ولی در موارد عاطفی خانمها جلوتر از اقایون قدم بر میدارن …و این غیر قابل انکاره .

      • گیتا جون اون زنها زنهای قدیم بود. قبول دارم مردها نسبت به زنها بی معرفتی زیاد دارن اما با نظر آقا رضا موافقم. الان انقد زنها بی وعرفتی کردن که دیگه فرصت دفاع رو گرفتن.در مورد قصه بالا بخدا من تا آخرشو حدس زدم. اما اگه میبینین زنها بیشتر در مورد نازایی شوهراشون صبورن اینا بیشتر بخاطر وابسته مالی داشتن به شوهراشونه. وگرنه زنهای شاغل کمتر ازین فداکاریا دارن. در ضمن گاها بعضی از زنها و مردها حق دارن بچه نداشتنو تحمل نکنن. واقعا دیگه عشقهای قدیمی الان وجود نداره

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*