آخرین خبرها
تعداد بازدید : 1,319

حدس مي‌زدم که برکنار شوم/ خبر عزلم را از پيامک يک خبرگزاری متوجه شدم

«شايد صد نفر، هر کدام صد بار تماس گرفته‌اند…» دکتر مرضيه وحيددستجردي اين را در وصف همکاران من از روزنامه‌هاي مختلف مي‌گويد که بارها پس از خداحافظي‌اش با وزارت بهداشت و بازگشتش به بيمارستان آرش به او زنگ زده‌اند، به اين اميد که شايد او رازهايي از دوران وزارت يا برکناري‌اش را فاش کند.

وحيددستجردي، هنوز هم مثل دوران وزارتش خونگرم است تا آنجا که وقتي از در وارد شدم با لبخند به استقبالم آمد، دست داد، بغلم کرد، احوالم را پرسيد و با هم در فنجان‌هاي کوچک سپيد چاي خورديم.

OnlineNewsImage (1)

نيم ساعت بعد، ما آنقدر صميمي شده بوديم که او داستان روز خداحافظي‌اش از وزارت بهداشت را با همه جزئيات برايم تعريف کرد و از دلمشغولي‌هايش گفت.

در نيم ساعت سوم در بيمارستان قدم زديم، از بيمارانش عيادت کرد و نوزادان تازه به دنيا آمده را با ذوق بغل کرد و بوسيد و با افتخار برايم تعريف کرد که آنجا در گذشته درمانگاهي کوچک بود و او وقتي هنوز وزير نبوده، براي تبديل آن درمانگاه به بيمارستان مدت‌ها دوندگي کرده است. نيم ساعت چهارم که رسيد، من و وزير سابق بهداشت که حالا رئيس بيمارستان آرش و جراح و متخصص زنان و زايمان است، در ليوان‌هاي شيشه‌اي بزرگ چاي خورديم و گفت: «راستش در آن فنجان‌هاي کوچک، چاي به من نمي‌چسبد.»

بعد با تلفن همراهش به ترانه کوتاه «اي حرمت مرجع درماندگان» ـ که پيشکش امام رضا(ع) شده است ـ گوش کرديم و او بي‌اختيار اشک ريخت و از کودکي‌اش برايم گفت و پررنگ‌ترين خاطره‌اش، بالا رفتن از نردبان چوبي سست و بلندي بود که قژ قژ مي‌کرد و مي‌رسيد به بام خشتي خانه‌شان در منطقه‌اي محروم؛ همان جايي که او به ستاره‌هاي آسمانش خيره مي‌شد و روياي پزشک شدن مي‌ديد.

وحيددستجردي به شرطي گفت‌وگو با ما در آستانه نوروز را پذيرفت که حرف‌هايمان درباره تجربيات و خاطراتش باشد و از پرداختن به پشت پرده‌هاي سياسي فاصله بگيريم.

*** شما پس از ترک وزارت بهداشت، اعلام کرديد که مايليد مدتي استراحت کنيد و سپس سرکارتان در بيمارستان آرش برگرديد، اما کمتر از دو هفته حاضر نشديد در خانه بمانيد و بسرعت سرکار برگشتيد. چرا آنقدر براي برگشتن عجله داشتيد؟

من بايد کار کنم، اگر کار نکنم انگار زنده نيستم. البته يک هفته استراحت کردم. در اين يک هفته توانستم خانواده‌ام را ببينم. در دوره وزارت، فرصت نمي‌کردم خواهر و برادرهايم را ببينم و در آن هفته خانه‌نشيني، يک دل سير همه‌شان را ديدم؛ اما يک هفته که گذشت ديگر طاقت نياوردم، برگشتم سر کار و در اولين روز ملاقات با بيمارانم پس از بازگشت، از 8 صبح تا 4 بعدازظهر، در يک روز 110 نفر را ويزيت کردم و يک هفته استراحتم تلافي شد.

*** به شانس معتقديد؟

شانس؟! بله.

*** به نظرتان وزير بدشانسي نبوديد؟

نه! چرا اين طور فکر مي‌کنيد؟

*** در دوره وزارت شما، اتفاق‌هاي عجيبي در حوزه بهداشت و درمان افتاد. مشکل ارز دارو پيش آمد، قيمت برخي تجهيزات و خدمات پزشکي بالا رفت و چنان با کمبود بودجه مواجه شديد که وزارتخانه حتي در پرداخت حقوق کادر درماني برخي بيمارستان‌ها با مشکل مواجه شد.

من بدشانس نبودم. خداوند در من توانايي تحمل همه اين مشکلات را ديده است. من همان زمان که وارد وزارت بهداشت شدم ماجراي تقلب در آزمون پزشکي پيش آمد و من فهميدم که اين ماجرا پيشتر هم سابقه داشته است؛ آزمون را ابطال کردم و تشکيلات مرکز سنجش وزارت بهداشت را به‌کلي تغيير دادم.
بعد هم آنفلوآنزاي خوکي آمد و پس از آن هم دچار مشکلات بودجه‌اي شديم و خلاصه اين که حسابي درگيري داشتيم. به هر‌حال هر که در اين بزم مقرب‌تر است، جام بلا بيشترش مي‌دهند.

*** در جلسه معارفه سرپرست جديد وزارت بهداشت، يک صندلي کنار ايشان خالي بود که گفته شد صندلي شماست. چرا جايتان در آن جلسه خالي ماند؟

من عزل شده بودم و کسي که معزول شده نبايد صندلي اشغال کند.

*** برکناري‌تان چگونه اعلام شد؟

ساعت 2 و 10 دقيقه پنجشنبه هفتم دي، من در جلسه‌اي بودم که خبر برکناري خودم را در پيامکي که به تلفن همراهم ارسال شده بود ديدم.

*** اين پيامک از طرف دولت بود؟

خير، از يکي از سايت‌هاي خبري فرستاده شده بود. البته من مي‌دانستم که برکناري من دير يا زود اتفاق مي‌افتد.

*** از چه وقت مي‌دانستيد؟

سه ماه پس از آن که وارد دولت شدم حدس مي‌زدم که برکنار شوم.

*** چرا؟

توصيه‌ها و سفارش‌هايي وجود داشت که من انجام نمي‌دادم تا آن سه ماه و نيم آخر که جريان جدي شد.

*** عجيب است که خبر عزل شما از طريق دولت اعلام نشد؟!

سيستم پيام‌رساني وزارتخانه که اخبار دولتي از طريق آن براي ما ارسال مي‌شد آن روز قطع بود. طبيعي بود و گاهي اين سيستم قطع مي‌شد.

*** بعد از آن که پيامک را ديديد چه کار کرديد؟

جلسه را تمام کردم و جلسات ديگرم را که قرار بود تا ساعت 7 بعدازظهر برگزار شود، لغو کردم. روز بعد هم قرار بود دانشکده پزشکي و ساختمان دارو و غذاي رفسنجان را افتتاح کنم که لغوش کردم.

*** کي وزارتخانه را ترک کرديد؟

دقيقا 20 دقيقه پس از آن که پيامک خبر عزلم را خواندم، از وزارتخانه خارج شدم، ساعت 2 و 35 دقيقه.

*** اولين اقدامتان پس از لغو جلسات چه بود؟

سيمکارت تلفن همراهم را تحويل دادم. چون جزو وسايلي بود که دولت به عنوان وزير در اختيارم قرار داده بود.

*** وسايلتان را هم در همان 20 دقيقه جمع کرديد؟

چون از پيش مي‌دانستم که سرانجام اين اتفاق مي‌افتد وسايلم را از پيش جمع کرده بودم و کنار گذاشته بودم.

*** وسايلتان چند کارتن شده بود؟

دو يا سه کارتن.

*** در آن کارتن‌ها چه بود؟

کتاب… فقط کتاب بود. پژوهش‌هايي بود که خودمان انجام داده بوديم، مثل نقشه تحول نظام سلامت، نقشه جامع علمي دانشگاه‌هاي علوم پزشکي کشور و وزارت بهداشت و بررسي‌هاي جمعيت‌شناسي کشور.

*** از لوازم شخصي‌تان چه چيزهايي را برداشتيد؟

لوازم شخصي در وزارتخانه نداشتم. ما سبکبار آمديم، سبکبار رفتيم. آدم اگر سبکبار بيايد، سبکبار هم مي‌تواند برود.

*** اما لزوما اين گونه نيست خانم دکتر… .

اما خوشبختانه من، سبکبار برگشتم.

*** شما به عنوان وزير درآمد بيشتري داشتيد يا جراح و متخصص زنان؟

مسلما به عنوان جراح و متخصص زنان. اصلا قابل مقايسه نيست.

*** برايم جالب است که شما برخي جزئيات را از گذشته به خاطر مي‌آوريد. براي مثال دقيقا يادتان هست که پيامک خبر عزلتان چه وقت رسيد يا شما کي از وزارتخانه خارج شديد. کارهايي که پس از 2 و 35 دقيقه در هفتم دي انجام داديد هم آنقدر دقيق يادتان مانده است.

اداره تقريبا خالي شده بود. به پارکينگ رفتم و آقاي دکتر محققي، معاون آموزشي وزارتخانه با چشم گريان آمدند. آنها هم از طريق پيامک با خبر شده بودند. گفتم: «ناراحت نباشيد. الخير‌في ما وقع.»
چون سيمکارت وزارتخانه را پس داده بودم ديگر از سيمکارت خودم استفاده مي‌کردم و خيلي‌ها به آن شماره زنگ مي‌زدند و ابراز ناراحتي مي‌کردند که حالا چه کنيم. به خانه که رسيدم دخترها و شوهرم به خانه آمدند و ابراز شادي کردند. در ساعت‌هاي بعد هم بستگان و آشنايان با گل و شيريني به خانه‌ام آمدند و تبريک گفتند.

*** چرا خانواده‌تان خوشحال بودند؟

در دوره وزارت بويژه در ماه‌هاي آخر، من تقريبا خانواده را رها کرده بودم، چون کارم بسيار سنگين بود و ارتباطم با اعضاي خانواده بسيار کم شده بود.

*** معمولا چند ساعت کار مي‌کرديد؟

از ساعت 7 ـ 6 صبح تا 12 ـ 11 شب سر کار بودم و چند باري هم که از نيمه شب گذشت ديدم رفتنم به خانه فايده‌اي ندارد؛ چون چيزي به صبح نمانده بود و بايد باز برمي‌گشتم وزارتخانه، اين شد که همان‌جا خوابيدم.

*** در مجموع چند شب در وزارتخانه خوابيديد؟

سه شب.

*** همسرتان چه کاره است؟

دندانپزشک و عضو هيات علمي دانشگاه.

*** او از اين همه ماندنتان در وزارتخانه اشکال نمي‌گرفت؟

من از زمان ازدواج، شرط کردم که اجازه بدهند فعاليت‌هاي اجتماعي داشته باشم و ايشان هم گفتند از نظرشان خيلي هم خوب است که من به مردم خدمت کنم. خب! حرف مرد يکي است.

*** همسرتان از ابتدا با وزير شدنتان موافق بود؟

راستش نه. من درباره وزير شدنم با ايشان، دخترهايم، برادرم و يک سري از آشنايان مشورت کردم. هيچ کدام موافق نبودند.

*** وقتي خبر برکناري‌تان را شنيديد گريه هم کرديد؟

من آنقدر سختي کشيده بودم که تقريبا در همه نمازهايم در سجده آخر گريه مي‌کردم و از خدا مي‌خواستم مرا خلاص کند.

*** چرا با وجود آن شرايط دشوار، استعفا نمي‌کرديد؟

نمي‌خواستم از زير بار مسئوليت شانه خالي کنم. اگر استعفا مي‌کردم باب سوءاستفاده باز مي‌شد تا منتقداني بگويند که به زنان نمي‌شود وظيفه مهمي سپرد، چون وسط کار، شانه خالي مي‌کنند.

*** شما روز وزير شدنتان را هم به‌خوبي روزي که وزارتخانه را ترک کرديد به ياد مي‌آوريد؟

من رئيس دانشگاه بين‌المللي کيش بودم. يک روز از من خواستند به نهاد رياست جمهوري بروم. خيال کردم شايد مي‌خواهند مشاور امور زنان شوم، اما گفتند که براي وزارت برگزيده شده‌ام.
همان طور که گفتم همه اعضاي خانواده با اين مساله مخالف بودند. البته برادر بزرگ‌ترم با وجود مخالفت گفتند شايد بهتر باشد بيشتر درباره‌اش فکر کنم، اما من به دو علت قبول کردم؛ اول اين که حس کردم خدا راضي نيست در حالي که توانايي انجام مسئوليت و خدمت به مردم را دارم از آن شانه خالي کنم و دوم اين که نگران بودم با رد مسئوليت اين طور برداشت شود که جامعه زنان مسئوليت پذير نيست و از عهده وظايف مهم مانند وزارت بر نمي‌آيد.

*** هنوز هم بيماران، شما را به عنوان وزير سابق بهداشت مي‌شناسند يا موضوع از خاطرشان رفته است؟

مردم واقعا به من لطف دارند. احساس‌شان توامان است. مي‌گويند هم خوشحالند که من برگشته‌ام و طبابت مي‌کنم و هم ناراحت که از وزارتخانه رفته‌ام.
مردم در زمان وزارتم هم به من لطف داشتند و آن روزها هر‌جا که براي سرکشي و بازديد مي‌رفتم، بيماران، بويژه خانم‌ها، مي‌گفتند دعايم مي‌کنند و من هميشه در جلسات شوراي معاونان به آنها دلگرمي مي‌دادم که بدانند در حلقه دعاي مردم ايران بخصوص زنان هستند.

*** مشکلات سلامت زنان به علل گوناگوني از مردان بيشتر است و آمارها گواه آن است که زنان ايراني حتي بيشتر از متوسط جهاني به بيماري‌هايي چون پوکي استخوان و انواع سرطان‌ها مبتلا مي‌شوند. شايد حضور شما به عنوان يک زن، براي آنها دلگرمي بود تا باور کنند شرايط‌شان را درک مي‌کنيد. اين طور نيست؟

با نظر شما موافقم. نيمي از پزشکان، 90 درصد پرستاران و 60 درصد کارکنان حوزه سلامت در کشورمان زن هستند و نيمي از جمعيت کشور هم زن هستند و اين جمعيت مسئوليت مراقبت از سلامت خانواده را نيز بر عهده دارد؛ بنابراين به نظرم حوزه بهداشت و درمان، با زنان زياد سر و کار دارد.

*** البته، در کشور ما هميشه تصور عرفي نادرست اين بوده است که وزير بايد مرد باشد و حتي کلمه «دولتمرد» هم ريشه در همين باور دارد، اما با وجود اين باور عرفي، مردم شما را پسنديدند و در حافظه‌شان ماندگار شديد.

آنها لطف دارند، اما به طور کلي فکر مي‌کنم معناي آن باور عرفي چيز ديگري است. خيلي وقت‌ها که ما کلمه مرد را به‌کار مي‌بريم منظورمان جنس مذکر نيست. منظورمان مزين بودن يک فرد به صفاتي چون مقاومت، معرفت و جوانمردي است. اين صفت در بسياري از زنان هم وجود دارد.

وزارت، بار سنگيني است و زنان ما ثابت کرده‌اند قدرت و توانايي قبول مسئوليت‌هاي سنگين را دارند و همين حالا هم بسياري از زنان وظايف بسيار مهمي را در کشور به عهده دارند و من اميدوارم نمونه‌اي موفق در اين حوزه بوده باشم.

*** با اين اوصاف، به سمت جديد دولتي فکر مي‌کنيد؟

فعلا نه، اما در آينده مسلما از خدمت به مردم خوشحال مي‌شوم.

*** ممکن است زماني تصميم بگيريد رئيس‌جمهور شويد؟

نه، هرگز.

*** چرا اينقدر محکم نه گفتيد؟

رياست جمهوري مسئوليت بسيار سنگيني است. مسئوليت يک وزارتخانه، شب خواب را از من گرفته بود تا چه رسد به 17‌وزارتخانه و کنترل سياست داخلي و خارجي.

*** شما از معدود زنان مسئول در سه دهه اخير هستيد که تقريبا همه اقشار جامعه شما را مي‌شناسند. فکر مي‌کنيد علت اين محبوبيت چيست؟

فکر مي‌کنم توفيق الهي با من همراه بوده است و توانسته‌ام خدماتي به مردم ارائه دهم که مورد قبولشان بوده است. به‌هر‌حال من تنها وزير زن در سه دهه گذشته بوده‌ام و مردم ما هم جايگاه ويژه‌اي براي زنان قائلند و به همين علت مرا به خاطر سپرده اند.

*** شايعه‌اي هست که شما در جبهه حضور داشته‌ايد. خودتان هم شنيده‌ايد؟

نه، نشنيده بودم. من در دوران دانشجويي بسيار مشتاق جبهه رفتن بودم و دو بار به مناطق جنگي سر زدم، اما مرا به بيمارستان‌هاي داخل شهر مي‌بردند؛ چون به طور کلي خانم‌ها را به خط مقدم راه نمي‌دادند.

*** شايعه ديگر اين است که سهميه ويژه‌اي براي ورود به دوره تخصص داشته‌ايد.

من هرگز از سهميه استفاده نکرده‌ام. جهشي درس خواندم و در شانزده سالگي و در سال‌هاي پيش از انقلاب کنکور دادم و در همه سال‌هاي تحصيلي‌ام پيش از دانشگاه شاگرد ممتاز بودم. در کنکور نفر نود و يکم شدم و در آن سال بايد به طور جداگانه به دانشگاه‌ها درخواست مي‌داديم که من نفر هفتم دانشگاه تهران شدم. در دانشگاه هم جزو دانشجويان ممتاز بودم و آنجا هم از سهميه‌اي استفاده نکردم.

*** آخرين باري که گريه کرديد کي بود؟

آخرين بار… من زياد گريه مي‌کنم. فيلم‌ها و کتاب‌ها مي‌توانند مرا به گريه بيندازند. آخرين بار همين تازگي‌ها بود که سريال هانيکو را ديدم و خواهر هانيکو بيماري بري‌بري گرفت، من خيلي گريه کردم. هر بار که براي پدر و مادرم سر نماز دعا مي‌کنم هم گريه‌ام مي‌گيرد.

*** تا به حال براي بيماران هم گريه کرده ايد؟

خيلي… خيلي… براي بيماراني که سرطاني هستند و بويژه کساني که استطاعت مالي ندارند.

*** آخرين باري که از ته دل خنديديد کي بود؟

همين امروز صبح. يکي از همکاران پيامک بامزه‌اي گرفت که همين حالا هم يادش مي‌افتم خنده‌ام مي‌گيرد.

*** تا به حال پيش آمده است از جيب خودتان براي درمان بيماري هزينه کنيد؟

من براي همه بيمارانم صدقه مي‌گذارم و اگر بيماري استطاعت مالي نداشته باشد اين کار را مي‌کنم. مي‌خواهم برايتان خاطره‌اي دور از کودکي‌ام تعريف کنم. پدر من پزشک عمومي بود و به آينده من خيلي اميد داشت. او هميشه از جيب خودش براي درمان بيماران بي‌‌بضاعتش هزينه مي‌کرد.

اشتياقش براي ياري محرومان در حدي بود که ما به منطقه محرومي در پيشواي ورامين رفته بوديم و کلون در خانه‌مان در همه ساعت‌هاي شبانه‌روز به صدا در مي‌آمد و پدرم را براي ويزيت بيمارانشان مي‌خواستند.
خانه ما در منطقه‌اي بشدت محروم بود، اما حسني هم داشت. ما شب‌هاي تابستان روي سقف خشتي خانه مي‌خوابيديم. نردبان چوبي لق لقي داشتيم که واقعا از آن مي‌ترسيدم، اما با بيم و اميد از آن بالا مي‌رفتم تا روي بام خشتي بنشينم و ستاره‌ها را تماشا کنم. پدرمان خيلي از آن شب‌ها درباره آينده‌ام با من گفت‌وگو مي‌کرد.

او از همان دوران به من ياد داد که وظيفه دارم به مردم خدمت کنم و حقي بر گردنم است که نمي‌توانم از زير بارش شانه خالي کنم. از آن وقت هم تصميم گرفتم مثل او پزشک شوم و حتي در روزهاي پاياني عمرش به من گفت: «روزي يک بيمار را رايگان ويزيت کن تا ثوابش به من برسد».

*** خاطرات روزانه‌تان را مي‌نويسيد؟

نه، متاسفانه و اين يکي از اشتباه‌هاي زندگي‌ام بوده است.

*** در دوره وزارت هم بيماران را ويزيت مي‌کرديد؟

نه، واقعا گرفتار بودم، اما دلم پر مي‌زد براي اتاق عمل، بخصوص آن وقت‌هايي که براي افتتاح بيمارستان‌ها مي‌رفتم.

*** شما جراح صاحب‌نامي هستيد و پيش از آن که وزير شويد من وصف جراحي‌هاي حرفه‌اي‌تان را شنيده بودم. خاطرتان هست تا به حال چند جراحي انجام داده ايد؟

به اندازه موهاي سرم… اصلا شمردني نيست. فقط فکرش را بکنيد که من در انتهاي سال سوم رزيدنتي، 300 عمل سرازين کرده بودم و تازه، سزارين فقط يکي از جراحي‌هاي حوزه کاري من است و ده‌ها عمل جراحي ديگر هم وجود دارد.

*** هيچ وقت آرزو کرده‌ايد طبابت را کنار بگذاريد و خانه‌دار شويد؟

آرزويم اين است که مدتي را فقط استراحت کنم، اما ممکن نيست، چون کارهاي زيادي هست که بايد انجام بدهم. يادم مي‌آيد در دوره رزيدنتي، از ساعت 6 صبح به بخش زنان سر مي‌زديم. هميشه مي‌گفتم خوش به حالشان که همه روز را خوابيده اند.

چند سال بعد، در دوره بارداري اولم، پزشک به من استراحت مطلق داد. همه مدت خوابيده بودم و مي‌گفتم: «خدايا! توبه کردم…» در بارداري دوم، ديگر استراحت مطلق نداشتم و تا وقتي درد زايمان شروع شد در بيمارستان بيمار ويزيت مي‌کردم.

*** لذتبخش‌ترين دوره زندگي‌تان که دوست داريد يک بار ديگر به آن برگرديد کي است؟

همه زندگي من زيباست و راضي‌ام.

*** يعني اگر به گذشته برگرديد باز هم همين مسير را طي مي‌کنيد؟

بله، مسلما.

*** پس باز هم وزير مي‌شويد؟

در اين دوره؟ نه! خوبي دوره وزارت اين بود که من خيلي به مردم نزديک بودم. گاهي در يک هفته، سه بار به شهرستان‌ها مي‌رفتم و مستقيما با مردم گفت‌وگو مي‌کردم.

*** خانم دکتر، کار نيمه تمامي هست که باعث شود گاهي آرزوکنيد کاش به وزارتخانه برمي‌گشتيد و تمامش مي‌کرديد؟

طرح پزشک خانواده. خيلي دلم مي‌خواست اين طرح را به‌سرانجام برسانم. علاوه بر آن سند آمايش سرزمين براي توسعه آموزش عالي کشور را هم رونمايي کرده بوديم و نقشه تحول نظام سلامت و نقشه جامع علمي وزارت بهداشت را هم تصويب کرديم، اما اجراي اين سندها بسيار مهم است که متاسفانه فرصت نشد تمامش کنم.

*** روزي چند ساعت مطالعه مي‌کنيد؟

به طور متوسط روزي دو سه ساعت مطالعه علمي و ادبي دارم. مطالعه علمي در حوزه کتاب‌هاي تخصصي رشته‌ام است، چون من در بيمارستان براي دانشجويان تدريس مي‌کنم و بايد خودم را به‌روز نگه دارم و مطالعه ادبي‌ام هم انواع کتاب‌هاي شعر و داستان است.

*** اين روزها کدام کتاب ادبي را مطالعه مي‌کنيد؟

يکي از دوستان برايم ديوان پروين اعتصامي و شعرهاي سهراب سپهري را آورده است، شب‌ها حتما بايد يک شعر بخوانم و بعد بخوابم. همزمان براي هفتمين بار، خواندن کتاب جنگ و صلح را شروع کرده‌ام. اعتراف مي‌کنم که عاشق ادبياتم و مسلما اگر پزشک نمي‌شدم، اديب مي‌شدم.

*** چه ميزان از آن دو سه ساعت، به خواندن روزنامه‌ها اختصاص دارد؟ من حدس مي‌زنم شما زياد روزنامه مي‌خوانيد، چون زماني که تلفني با شما گفت‌وگو مي‌کردم گزارش‌هاي مرا به ياد مي‌آورديد.

حساب روزنامه‌ها از آن ساعت مطالعاتي جداست. من هر روز چند روزنامه را کامل مي‌خوانم و جام‌جم هم جزو آنهاست.

*** خاطره‌هاي خوش، دغدغه‌هاي شيرين

بهترين خاطره‌اش از شبي است که سرزده به بيمارستان دکتر شريعتي رفت. از افتتاح اورژانس بيمارستان مدتي مي‌گذشت،تا مطمئن شود که اجراي طرح ساماندهي اورژانس‌هاي بيمارستاني بدرستي پيش مي‌رود.

وحيد دستجردي تعريف مي‌کند: همه بيماران، بجز يک نفر که مي‌گفت تخت اورژانس دير برايش خالي شده است، خيلي راضي بودند. دير خالي شدن تخت با توجه به فراواني بيماران طبيعي بود، بنابراين مي‌شد نتيجه گرفت که تقريبا همه بيماران از خدمات اورژانس رضايت دارند و اين باعث شد از صميم قلب احساس شادي کنم.

وزير بهداشت سابق در دوران وزارتش بارها در گفت‌وگوهاي رسانه‌اي اعلام کرده بود که بخش عمده‌اي از داروهاي مورد نياز کشور در داخل توليد مي‌شود، با اين حال تحولات نرخ ارز و تاثيرگذاري آن بر قيمت دارو و ناياب شدن برخي انواع داروها، نشان مي‌دهد صنعت دارويي کشور به خارج وابسته است که ظاهرا با توضيحات مسئولان درباره خودکفايي ايران براي توليد دارو تضاد دارد. اما توضيحات وحيد دستجردي اين تناقض را برطرف مي‌کند. او مي‌گويد: ايران 5/96 درصد داروها را در داخل توليد مي‌کند و کمتر از 4 درصد داروها از خارج وارد کشور مي‌شود. اين داروها بشدت گران است و 40 درصد پولي که در چرخه دارويي کشور است، صرف خريد آن 4 درصد مي‌شود.نکته ديگر اين است که 55 درصد مواد اوليه داروهاي توليد داخل نيز از خارج وارد کشور مي‌شود، بنابراين نظام سلامت براي تامين همه اين کسري‌ها، به خارج از کشور وابسته است.

وزارت بهداشت براي رفع اين نياز با همکاري معاون علمي و فناوري رئيس‌جمهور به جامعه علمي کشور اعلام کرد که به چه نوع داروهاي جديدي احتياج دارد و قول داد به کساني که بتوانند آن داروها را توليد کنند وام داده شود. اين شد که شيميدان‌ها و داروسازهاي ايراني دست به کار شدند و 112 قلم داروي جديد ساختند که هر يک مي‌تواند جايگزين مشابه کمياب خارجي‌اش شود و قرار بود امسال هم ده قلم داروي جديد در دهه فجر رونمايي شود که هنوز نشده است.

خاطره‌هاي تلخ، دلمشغولي‌ها

تلخ‌ترين خاطره وحيد دستجردي، دريافت پيامک عزلش نيست، بلکه تقلايش براي دريافت ارز داروست. به گفته خودش، او و همکارانش از سال 90، مساله تخصيص 5‌/‌2 ميليارد دلار ارز دارو را پيگيري کردند، اما تا شهريور سال 91 فقط 43 ميليون دلار به شرکت‌هاي دارويي پرداخت شد.

اين مشکل باعث شد در شش ماهه نخست سال 91، توليد دارو در کشور بسيار کم و انبارهاي ذخيره دارو، خالي شود. وزارت بهداشتي‌ها از شهريور، پيگيري‌شان را براي دريافت ارز دارو افزايش دادند و سعي کردند از روش‌هاي ديگري بجز روش‌هاي رسمي ارز دارو را تامين کنند. براي نمونه وزارت بهداشت با وزارت نفت به توافق رسيد تا بخشي از ارز دارو را مستقيما از محل فروش نفت تامين کنند و با اين تلاش‌ها از شهريور تا دي، موفق شدند يک ميليارد و 600‌ميليون دلار از ارز دارو را بگيرند.

وحيد دستجردي حالا به بيمارستاني برگشته است که به قول خودش، بسياري از بيمارانش به سخت‌ترين مرحله درمان رسيده‌اند و از همه جا «مانده و رانده» شده‌اند. اين بيماران که معمولا مبتلا به سرطان‌هاي زنانه هستند، هزينه‌هاي درماني بسيار سنگيني دارند و با افزايش قيمت داروهايشان بويژه در ماه‌هاي اخير، توان مالي‌شان را براي ادامه درمان از دست داده‌اند.

بزرگ‌ترين دلنگراني وزير پيشين بهداشت اين است که ارز مرجع دارو حذف شود و اين يعني مردم در چنان شرايطي ناچار مي‌شوند هزينه‌هاي دارو را بتنهايي بپردازند. هم‌اکنون بيش از 65 درصد هزينه‌هاي درمان مستقيم و غيرمستقيم از سوي مردم پرداخت مي‌شود که 30 درصد اين هزينه‌ها مربوط به داروست و اگر ارز مرجع حذف شود سهم پرداختي مردم از دارو دو سه برابر مي شود و بنابر اين هزينه‌هاي پرداختي مردم چند برابر مي‌شود، در حالي که براساس برنامه پنجم توسعه، دولت وظيفه دارد سهم پرداختي مردم از هزينه‌هاي درمان را به کمتر از 30 درصد کاهش دهد.

منبع: تابناک

 

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۷ نظر

  1. khoda ghovvat kh.Dr
    vaghean too in moddat gol kashtid

  2. تشکر از سوالات شیوا و سلیس شما از سرکار خانم دکتر دستچردی و تشکر و خدا قوت به شیر زنی بما نند ایشان

  3. بعضی انسان ها هستند که مردانگی پیششان کم می‌اورد

  4. باسلام و عرض تبريك عيد خدمت سركار خانم وحيد دستجردي انشالا هرجا كه هستي موفق و سلامت در كنار خانواده محترم باشيد واقعا خسته نباشيد شير زن ايران زمين ،هميشه زير سايه حق باشيد.

  5. یک کارمند وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی

    سلام
    برای سرکارخانم دکتر وحیددستجردی آرزوی سلامت و شادی دارم.
    به طور کلی مسایل و مشکلات در حوزه بهداشت و درمان بیش از آن اندازه است که در این سال ها قابل حل باشد.
    مشکلاتی نظیر جیب هایی که برای کارانه های سنگین دوخته شده…چشم هایی که به روی بیت المال باز است….و و و
    خدا به داد ما برسد

  6. واقعا خسته نباشید شما مایه مباهات تمام زنان ایران هستید

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*