آخرین خبرها
تعداد بازدید : 3,229

۲ قتل خانوادگی در پی خیانت نوعروس

خیانت نوعروس

رسول با من تماس گرفت و گفت که که آذر به خانه اش آمده اما در را از داخل قفل کرده و اجازه ورود به وی را نمی دهد، تصمیم گرفتم تا به خانه رسول رفته تا مانع از آغاز درگیری دوباره آنها شوم اما زمانی که وارد خانه شدم با جسد پسرم در داخل خانه و جسد مادربزرگش در راه پله ها روبرو شدم.

روز ۲۳ آبان امسال از طریق مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰، وقوع دو فقره جنایت در خیابان جماران به کلانتری ۱۲۳ نیاوران اعلام شد.

با حضور ماموران در محل و انجام بررسی‌های اولیه مشخص شد جوانی ۲۹ ساله به نام «رسول» در طبقه اول و پیرزنی ۷۰ ساله به نام «مریم» در طبقه دوم یک ساختمان مسکونی با ضربات چاقو به قتل رسیده اند، در ادامه بررسی‌ها مشخص شد که مقتول، نوه دختری مقتول بوده که در طبقه اول به تنهایی زندگی می‌کرد و پیرزن نیز در طبقه دوم سکونت داشته است.

پرونده در اداره دهم پلیس

با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمـد و به دستور بازپرس شعبه ششم دادسرای ناحیه ۲۷ تهران، پرونده برای رسیدگی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.

اظهارات پدر مقتول

پدر مقتول که به واسطه تماس تلفنی پسرش به محل مراجعه کرده و پس از ورود به ساختمان با جسد فرزندش روبرو شده بود، در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: پسرم، شب گذشته در منزل ما حضور داشت و صبح روز حادثه به بهانه تعویض لباس های خود و رفتن به محل کارش به خانه خودش رفته بود که با من تماس گرفت و گفت همسرش «آذر» به خانه اش مراجعه کرده اما در ورودی را از داخل قفل کرده و باز نمی کند.

پدر مقتول با اشاره به اختلاف شدید بین  مقتول -پسرش- با همسر خود و قصد آنها برای متارکه به کارآگاهان گفت: رسول و آذر حدود یک سال پیش با یکدیگر ازدواج کرده اما از همان ابتدا اختلافات شدیدی با یکدیگر پیدا کرده بودند؛ چند بار با ریش سفیدی بزرگان فامیل قرار شد به سراغ خانه و زندگی شان بروند. اما اختلافات آنها تا حدی ریشه داشت که سر انجام هر دو  تصمیم به جدایی گرفته بودند. طی این مدت نیز پسرم به تنهایی در طبقه اول منزل مادربزرگش زندگی می کرد.

زمانی که رسول با من تماس گرفت و گفت که که آذر به خانه اش آمده اما در را از داخل قفل کرده و اجازه ورود به وی را نمی دهد، تصمیم گرفتم تا به خانه رسول رفته تا مانع از آغاز درگیری دوباره آنها شوم اما زمانی که وارد خانه شدم با جسد پسرم در داخل خانه و جسد مادربزرگش در راه پله ها روبرو شدم و بلافاصله موضوع را به اطلاع ماموران پلیس رساندم.

جزییات روز حادثه

با توجه به اظهارات پدر مقتول و بررسی های در ورودی منزل مقتول، کارآگاهان اطمینان پیدا کردند که مقتول پس از تخریب در ورودی به داخل خانه ورود پیدا کرده و با فرد یا افرادی درگیر شده و نهایتا به علت اصابت ضربات چاقو به ناحیه گردن و سایر قسمت های بدن به طرز وحشتناکی به قتل رسیده است.

دستگیری متهمان

با توجه به اظهارات پدر مقتول مبنی بر حضور همسر مقتول در محل جنایت، کارآگاهان به محل سکونت آذر در همان نزدیکی محل جنایت در منطقه جماران مراجعه و اطلاع پیدا کردند که آذر، همزمان با وقوع جنایت با حضور در خانه اش و برداشتن مدارک هویتی و مقداری پول بعد از برهم زدن وسایل خانه ای که در آن زندگی می کرد از محل متواری شده است.

در ادامه تحقیقات، کارآگاهان اطلاع پیدا کردند که آذر به همراه یکی از بستگان نزدیک مقتول بنام امیر از تهران خارج شده و هر دو نفر به شهرهای شمالی کشور رفته و در یک ویلای مخفی اقامت کرده اند. همین سرنخ ها کافی بود تا کارآگاهان با دریافت نیابت قضائی به محل ویلا در استان مازنداران رفته تا متهم به قتل و همدست او را شناسایی و دستگیر کنند.

در شرایطی که تحقیقات پلیسی جهت شناسایی مخفیگاه متهمان در شهرهای شمالی کشور در دستور کار اداره دهم قرار داشت، کارآگاهان اطلاع پیدا کردند که آذر و امیر برای تهیه پول به تهران مراجعه کرده‌اند که بلافاصله محل تردد هر دو نفر آنها در منطقه دارآباد شناسایی و سرانجام روز ۷ آذر ماه هر دو متهم در داخل یک دستگاه سواری پرشیای نقره ای رنگ دستگیر و به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل شدند.

اعترافات به قتل دو نفر

با آغاز تحقیقات هر دو متهم صراحتا به درگیری با مقتول و قتل وی همچنین ارتکاب جنایت دوم اعتراف کردند. آنها در اعترافات خود عنوان کردند اختلافات خانوادگی زوج جوانی که تنها یک سال از زندگی مشترک شان گذشته بود با قتل رسول – داماد ۲۹ ساله – و مادر بزرگ ۷۰ ساله‌ به پایان رسید.

کاراگاهان اداره دهم پلیس آگاهی متهم و همدستش را در دارآباد دستگیر کردند که مقتول پس از تخریب در ورودی واحد طبقه اول، وارد خانه شده و با آذر درگیر شد؛ در همین زمان مقتول متوجه حضور متهم (امیر) در خانه شده و با او نیز درگیر شد اما امیر با ضربات چاقو وی را به قتل رساند.

مادر بزرگ مقتول نیز که با شنیدن صدای درگیری، از طبقه دوم پایین آمده و در راه پله ها ایستاده بود، آذر و امیر را مشاهده کرده و هر دو نفر آنها را مورد شناسایی قرار می دهد که او نیز به همین علت توسط متهمان به قتل می رسد و سرانجام هر دو متهم پس از ارتکاب به جنایت مادر بزرگ و نوه اش، با خودرو پژو پرشیا متعلق به آذر از محل جنایت متواری می شوند.

سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اشاره به اینکه تحقیقات از متهمان پرونده  ادامه دارد به خبرنگار مهر، گفت: تحقیقات در خصوص این پرونده در مراحل مقدماتی قرار داشته و هر دو متهم در خصوص علت حضورشان در محل سکونت مقتول اظهارات متناقضی بیان می کنند.

وی افزود: با اعتراف صریح هر دو متهم به ارتکاب و مشارکت در هر دو جنایت، قرار بازداشت موقت از سوی مقام قضائی برای هر دو نفر صادر شده و متهمان برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته اند.
مهر

مجله اینترنتی آسمانیها۹۰

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۵ نظر

  1. پناه بر خدا بعضی از نوعروسها چقد ریلکس و بی حیا شدن!طرفو میارن خونه شوهرشون!

  2. امان از این پا در میانی و ریش سفیدی……
    بابا به خدا همه جا جواب نمیده نمونش همین دوتا قتل اگه ریش سفیدی بزرگترای فامیل نبود اونا زودتر از هم جدا میشدن دیگه این اتفاق نمی افتاد

  3. طلاق همیشه هم بد نیس. وقتی دونفر نمیتونن باهم باشن خب از هم جدا بشن. بهتر ازینه که بخاطر ترس از طلاق مساله خیانت و قتل رخ بده.
    مساله طلاق عاطفیم که بدتر ازیناس. مثلا بزور میخان بخاطر بچه شون زندگیشونو حفظ کنن که بچه شون بچه طلاق نشه و لطمه نبینه ، در حالیکه بچه وقتی میبینه مادر برا خودش و پدر برا خودش زندگی میکنه و گاها پدر با یه نفر دیگه و مادر هم با یه نفر غیر از شوهرش در ارتباطه ، اتفاقا بچه بیشتر صدمه میبینه و زندگی این زن و شوهر و بچه سوخت میشه.
    خب بابا شاید اینا تو انتخابشون اشتباه کردن این دلیل نمیشه تا آخر هرکاری از جمله خیانت و یا دوست جنس مخالف گرفتن بکنن اما خوش بحالشون باشه که ما زندگیمونو حفظ کردیم.
    طلاق اگه بد بود هیچوقت خدا اجازه طلاق در دینمون نمیداد.منتها طلاق آخرین راهه که خدا نصیب هیچکس نکنه

  4. من یه زنی رو می شناختم که طبقه پایینمون بود.یه بچه چهار ساله داشت.شوهرش هر روز هفت صبح با موتور از خونه می رفت بیرون و زنه بچه شو به زور از خواب بلند می کرد .هنوز صدای گریه ی بچه بعد از پنج سال توی گوشمه.بچه رو صبحونه نخورده می نداخت ترک موتور پدرش تا برسونه مهد کودک.اونوقت تلفنو بر می داشت و تماس می گرفت.نوار میذاشت و خیلی ریلکس بخودش میرسید و منتظر دوس پسرش می شد و یا باهاش می رفت بیرون یا می آوردش توی خونه.سه ماه بیشتر نتونستیم اونجا باشیم.امذ واسه ام عجیب بود که فقط یه بار شوهره حدودای ده صبح بی هوا اومد خونه تا زنشو چک کنه یا کاری داشت نمیدونم.خدا رو شکر اونا بیرون بودن اون روز.همیشه با خودم می گفتم اگه اونا رو با هم میدید آیا مشابه این قتل اتفاق نمیفتاد؟و باز خدا رو شکر که بچه نبود و اگه بود و به فرض شوهره کشته می شد آیا مادره از ترس لو نرفتن حاضر می شد بچه شو هم…آیا واقعا یه مرد نمیتونه بفهمه زنش داره بهش خیانت می کنه؟
    پر حرفی کردم.اما اینو هم بگم.یه روز قبل رفتنم صداش کردم.همچین چادر رو گرفته بود روی خودج که انگار از یر سجاده پا شده بود.گفتم آمارتو از روز هشتم نهم داشتم.اما به روت نیاوردم.فقط بهم بگو تو که می دونم صد در صد شوهرتو دوس نداری چرا ازش جدا نمی شی نمی ری با دوس پسرت ازدواج کنی؟
    جوابش عجیب بود؟گفت کجا برم .؟بچه ام چی؟بازهمین یه سقف روی سرمه شکر خدا.
    گفتم دوس پسرت اگه طالب باشه هم بچه تو می گیری هم خونه واسه ات میگیره و با هم زندگی می کنین.گفت اون؟عمرا منو نمی گیره…
    واقعا بدا به عاقبتش…بازم ببخشین …

    • متنفرم ازینجور زنها. اگه زن از خونواده اصیل و پولداری بود اقلن میتونست طلاق بگیره. زن بوالهوس خاک برسر، میخاد هم شوهرش براش خرج کنه و هم هوسش رو از طریق ۲تا مرد سرکوب کنه.
      کی گفته مردها بوالهوسن ؟ والا پاش بیفته زنها خودشون بدترن.
      من خودم زن هستم اما تعصب بیخود رو زن بودن و … ندارم.
      در مورد این داستان هم خاک برسر شوهرش که انقد احمقه که هنوز زنشو نشناخته

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*