آخرین خبرها
تعداد بازدید : 2,901

۱۷ نظر

  1. سلام

    من در اینجا میخوام از یک نفر تشکر و قدردانی کنم.من به نوبه خودم از جناب روهام تشکر و سپاسگذاری میکنم که در پروژه عظیم اسمانی ها که بیش از ۱۵ ماه طول کشید تمام سعی و تلاششون رو کردن تا ما رو به راه راست هدایت کنن و بهمون ااااااااااااگاهی ببخشن و ما رو از این ظلمات و بدبختی که دچارش هستیم نجات بدن ولی از اون جایی که ما خیلی پوست کلفت تر از این حرفاییم این پروژه هم مانند پروژه های قبلیشون —متاسفانه— دچار شکست شد.
    البته نمیشه این موضوع رو نادیده گرفت که این پروژه بزرگ اسمانی نیاز به زمان و انرژی بیشتری داشت. بگذریم.

    همچنین جا داره از یه عده دوستان دیگه که ما اونا رو اجنه خطاب می کردیم هم کمال تشکر رو داشته باشیم.
    البته این دوستان با اسامی مثل سقوط-فرود-کویرلوت-عاشق تنها-افسرده بیمار-طلوع-غروب- حضور داشتن.
    این دوستان یا در واقع اجنه ها هم نقش مهمی داشتن.زمانی که جناب روهام مشغول اگاهی بخشیدن به ما بودن این اجنه ها بصورت کاملا خودجوش واتفاقی-تاکید میکنم کاملا خودجوش- وارد عمل میشدن و با جناب روهام وارد بحث میشدن و در ابتدا یه ذره اختلاف هم با ایشون داشتن ولی در پایان مباحث انچنان شیفته و مجذوب سخنان گوهربار ایشون میشدن که واقعا دیدنی بود.خلاصه از این اجنه هم خیلی سپاسگذارم باعث جذابیت این مباحث بودن.

    چون ایشون گفتن دیگه به این سایت نمیان لازم دونستم این توضیحات رو بدم.البته ایشون قبلا یه چهار پنج باری از جمع ما خداحافظی کرده بودن ولی چون علاقه و وابستگی شدیدی به ما داشتن خیلی زود برمیگشتن.
    قدیمیا میگفتن— حرف مرد یکیه —
    ضمنا عاجزانه ازشون یه خواهش دارم. اگه امکان داره و میشه زمان و مکان پروژه بعدیشون رو که در جهت اگاهی بخشی به افراد نیزمند هست رو به دوستان اعلام کنن تا کسانی شیفته و مجذوب و عاشق سخنان گرانقدر و گرانبهای ایشون هستن از این مباحث فوق سنگین فلسفی و عمیق که کاربردای زیادی هم تووی زندگی داره–دیدم که میگم– عقب نمونن و روز به روز به پیشرفتشون ادامه بدن و پله های اگاهی رو یکی پس از دیگری طی کنن.
    در پایان یه بار دیگه از طرف خودم و بعضی از دوستان–…– کمال تشکر و قدردانی و سپاسگذاریمون رو به جناب روهام اعلام کنیم و از این که این پروژه با شکست مواجه شد هم تاسف و تاثر خودمون رو ابراز می کنیم.
    باشد که دیگر پروژه های شما تحت عنوان اگاهی بخشی روهام به موفقیت برسد.

    چنین گفت قاسم…………………..اسمانی ها

  2. این ضیافت چقدر درهم برهم وبه هم ریخته اس ..

  3. بازم مثل همیشه کله گنده ها دور هم جمع شدن

    • آقا قاسم دمت گرم ،در مورد متن بالا هم باید بگم که متن خوبی نوشتی فقط نمیدونم چرا بعضی ها حقیقت را وارونه میبینن یا شاید هم حافظشون ضعیف شده…اتفاقا همین افراد بد جورجریان باد روی اعتقاداتشون اثر گذاشته و این خیلی عجیبه!!!، تا جایی که میدونم توی بحثای قبلی ایشون بدجور کتک خوردن و توهین و تحقیر شدن از جانب همونی که حالا داره ازش دفاع میکنه!خداوندا شفای عاجل عنایت فرما.

      • مرسی کاپیتان.دم تو هم گرم.اتفاقا اشتباه میکنی.حافظشون خیلی هم قویه.حتی فراتر از اونچه که فکرشو بکنی.طوری که حتی رنگ پروفایل دیگران رو هم–باوجود مشغله زیاد- حفظ میکنن.ولی چون باید این اطلاعاتو بین چند نفر تقسیم کنن.گاهی مواقع پیش میاد که توی تجزیه و تحلیل یه مقدار به مشکل بخورن و سوتی بدن ولی خیلی سریع و هوشمندانه جبران میکنن.

        امین

  4. آقا قاسم از راه نیومده معرکه گرفتی— چقدر هم احساس کردی شاهکار ادبی خلق کردی که در همه صفحات شاهکار خودتو منتشر کردی!
    فکر می کردم یک سال بزرگ تر شدی و باتجربه تر، تو که هنوز همون کودکی هستی که باید شعر بخونی تا دیگران برات دست بزنند و هورا بگن هنوز یاد نگرفتی تو دعوای بزرگترات دخالت نکنی؟ یاد نگرفتی وقتی پای حقیقت میاد وسط به جای اینکه ببینی کی دوستته و بهت افرین می گه یا دشمنته و قبلا باهاش دعوا کردی سعی کنی بفهمی کی درست می گه و کی غلط؟
    یعنی حقیقت برات ارزش نداره فقط مهم اینه که کی تشویقت کنه؟
    آره راست می گی به نظر منم تلاش رهام بی فایده بود.اگه کمی فایده داشت حداقل یکبار یکی از کتابهای نیچه رو ورق میزدی تا ببینی اصلا در حدی هستی که بخوای نیچه رو مسخره کنی>؟
    قبول دارم که گاهی زبون رهام تلخ بود ولی از حق نباید گذشت خیلی اطلاعات مفید به همه مون داد و اصلا دلیل نمیشه اگه با یک نفر مشکل داری حقیقت های درون حرفهاشو کتمان کنی و اگه با کسی دوستی همه حرفاشو تایید کنی.دوستی و دشمنی که نباید عقاید آدم رو عوض کنه! اگه عقاید و باورهات محکم ساخته شده باشند با یک تلنگر دشمنی یا نسیم دوستی فرو نمی ریزند. وقتی می بینی جریان باد روی اعتقاداتت اثر می گذاره بدون مشکل جای دیگه است.اونا رو محکم نساختی.
    من که با وجود تمام گرفتاری ها و دغدغه هام به خاطر همون کامنتهایی که مسخره می کنی رفتم و تمام آثار نیچه رو خریدم و دارم مطالعه می کنم البته می دونم این کتابها اصلا به درد تو نمیخوره تو باید همون برنامه های احسان علیخانی رو نگاه کنی همون مدلینگ و گریه و زاری برات مناسب تره.یک نکته جالب دیگه هم تو حرفات بود به حضور جن ها اشاره کردی که باید بگم واقعا درست می گی منم در دو روز اخیر به وجود جن توی سایت ایمان آوردم.
    اینهمه آدم که یکماه تا یکسال ازشون خبری نبود یکدفعه و به طور ناگهانی سایت رو بمبارون کردن !
    البته چند تا احتمال اینجا مطرح می شه: یا اینها واقعا اجنه هستند یا یک فرد بسیار پرحوصله با چند نام مختلف نظر می ذاره (همون طور که دیدید بعضی از کاربرها رنگ پروفایلشون عوض شده.خب حواس نمی مونه برای آدم!) یا اینکه اینها نه اجنه هستند و نه چند روح در یک بدن، بلکه یک استمدادی شده و از اینها یاری طلبیده شده!

  5. هما؟؟کامنتت واقعا برام عجیب بود فقط می تونم همین رو بگم
    دوست عزیز

  6. فک میکردم ، فقط من هستم که دچار تعجب شدم ، ولی میشه یه حدسی زد ! این همه تغییر و تحول و چرخش ۱۸۰ درجه نتیجه ۱- خوندن کتاب های نیچه ۲- ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!( خدا کنه اشتباه کرده باشم) دوست ندارم جوابت رو بدم خانم هما!

  7. سلام بنفشه جان
    چرا عجیبه؟ شاید چون با بقیه همراه نشدم.من اهل این همراهی ها و جبهه گیری ها نیستم.از بین مطالب این سایت و کامنتهای بچه ها که گاهی که وقت می شد سرمی زدم و به صورت پراکنده می خوندم چندتا نکته آموزنده بیشتر ندیدم که یکی از اونها همین مطالب نیچه بود.
    شاید به قول کاپیتان من کتک خورده باشم.اما چه اهمیتی داره؟ مگه من برای دست و سوت بقیه اینجام؟به هرحال همه ما در زندگی واقعی با این مسائل مواجه میشیم.دوستی ها، دشمنی ها و و و و
    به نظر شما در فضای مجازی هم چنین نیازی داریم؟ اگه پاسختون آره باشه معلوم می شه چرا حرف همو متوجه نمیشیم و اگه نه باشه یعنی حرف همدیگه برامون قابل درکه.
    جناب کاپیتان نمیدونم به چه دلیل به من توهین می کنه چون اصلا روی صحبتم با افراد دیگری بود.اما باید بگم جریان باد در دوستی ها و دشمنیها تغییر میکنه که برای من پیش نیومد.این که چند نفر در غیاب یک نفر بهش توهین کنند کار سختی نیست،،،،هنر واقعی اونه که اگر در حرفهای دشمنمون سخن حق دیدیم کتمان نکنیم.به این میگند در جهت باد حرکت نکردن یا واقع بینی.اونوقت میشه به ما گفت شیعه واقعی.
    کسانی که به قول مولا علی ع (مرد را با حق می سنجند، نه حق را با مرد)

  8. خدمت هما خانم بگم که من منظورم توهین نبوده فقط میخواستم یاداوری کنم که اون اقا با چه الفاظی مخالفت خودشو نشون می داد….اینجا کسی نیاز به کف وسوت بقیه نداره مگر اونایی که ادعای روشنفکری دارند و در عین حال نظر مخالف رو نمی تونن محترم بدونن واین یعنی اگه کسی موافق بود به راحتی از روشن فکران سایت میشد واگر نه احمق و……..
    اگر یه نفر با خیلی ها مشکل داره مشکل از خودشه نه تمام اون جمع….
    راستش من فکر میکردم که برای ارزشهایی که ازشون دم میزدید و انقد توهین و تحقیر بابتش دیدید ارزش قائلید ، حالا که ظاهرا با خوندن کتاب نیچه اونا رو فراموش کردید این به خودتون مربوطه ، کسی که در فضای مجازی برای خودش ارزش قائل نباشه مطمئنا در فضای حقیقی هم نمیتونه درست عمل کنه و ثبات شخصیت داشته باشه. من از شما ناراحت شدم بابت خیال پردازی اینکه ما شخصیت حقیقی نیستیم و زاییده ذهن یک نفریم .شما هم دقیقا داری رفتارهای خاصی را کپی میکنی که اصلا به صلاحت نیست اونی که از ابتدا با تهمت زدن به ما توهین کرد شما بودید نه من!
    واما به نظر بنده ، شنیدن و قبول کردن حرف حق به روش گفتاری گوینده خیلی مربوطه….اگر میخواید حرفتون اثر داشته باشه باید با احترام برخورد کنید

  9. سلام هما جان
    من با اصل حرف هائی که اینجا زدی مشگلی نداشته وندارم
    اما دو سه تا مطلب هست که دلم میخواد از زبان خودم بهت بگم
    اول اینکه من هم دنبال حق وحقیقت رفتن ویادگیری رو دوست دارم واتفاقا اعتقادم همیشه برهمین بوده وهست
    دوم اینکه اینجا از اسمش هم معلومه سایت تفریحی وسرگرمی هست خودتون دیدین که مطالب مهم وقابل تحلیل به شدت کم داره به نظرتون ما در مورد عکس یک بازیگر چه تحلیلی می تونیم داشته باشیم
    سوم ..حرفت در مورد سخن حق از دهان دشمن کاملا متینه ..مطمئنم ومطمئن باشین اینجا همه از کسایی که روشنگری می کنن واطلاعاتشون رو در اختیار دیگران می گذارن اونم بدون منت همیشه سپاسگذار بوده وهستنداما عزیز فحاشی وبددهنی داستان دیگه ای داره ..شما اونو چطور توجیه می کنید؟
    بارها دیدم به قاسم تو این سایت توهین شده ولی چیزی نگفته به نظرم خیلی بیشتر از سنش می فهمه به نظرم مطلب اخیرش هم هیچ ربطی به کسی نداشته ونداره حرف خودش بوده وبس ..همین طور که من هم حرف خودم رو می زنم نه حامی کسی هستم نه راوی کسی و خدای من شاهده که شخصی اینجا از من نخواسته که بیام ویاریش کنم

  10. دوستان عزیز(جناب کاپیتان و بنفشه خانم) من قصد جسارت به شما و دیگران نداشتم.اگه یادتون باشه زمانی به خودم هم بی دلیل توهین شد اما من هیچ جوابی ندادم.دلیل گذاشتن این کامنت هم نه توهین به کسی و نه حمایت از کسی بود.
    من فقط یک حرف رو خواستم منتقل کنم.به عنوان کسی که چندتا پیراهن بیشتر ازشما پاره کرده و یک خواهر به همتون می گم در دوستیها و دشمنیهاتون نگذارید سخن حق پایمال بشهتمام حرف من همین بود و اصلا و ابدا به اشخاص کاری ندارم.

  11. سلام

    دوباره مجبور شدم یه متن دیگه بنویسم.شاید یه تشکر دیگه باشه از کسی که زحمات زیادی کشیده و در این راه رنج هایی زیادی هم متحمل شده ولی چون فداکاره و میخواد پشت پرده باشه و دیده نشه.ولی کارشو خیلی خوب بلده.
    اول از همه بگم من خیلی دوست دارم دیده بشم و مورد توجه دیگران باشم.در واقع تشویق شدن و دیده شدن از سوی دیگران توی هر سنی برای همه خوشاینده و منم از قائده مستثنی نیستم.یعنی به ندرت میتونیم کسیو پیدا کنیم که بگه من دوست ندارم دیده بشم و تشویق بشم.اما هر کسی این نیاز رو به یه روشی بروز میده.
    مثلا منه کودک با گفتن شعر-جوک-مطالب طنز و … دوست دارم جلب توجه کنم که خوشبختانه خیلی هم موفق بودم.
    نمونه اش همین مطلب اخیر که بابتش واقعا به خودم افتخار میکنم.
    اما بعضی افراد در جهت مخالف من رفتار میکنن.یعنی با گفتن کلمات و حرفای بزرگ و شعار هایی که توی قوه خیال هم جایی نداره میخوان دیده بشن و با اداها و تزهای روشنفکری میخوان مورد تشویق قرار بگیرن.البته اینو بگم که این به خودی خود خیلی بد هم نیست.از اونجایی خطرناک میشه که بخوای اونارو وارد زندگی کنی.

    در اینجا میخوام از یه بیماری خطرناک صحبت کنم.ما یه بیماری داریم بنام تکدر که در حالات مختلف روی میده.
    یکی تکدر ادرار میگیره که دعا میکنیم زود خوب بشه.یکی دیگه تکدر زنان میگیره که امیدواریم اونا هم خوب بشن.
    ولی متاسفانه بعضی از افراد خطرناک ترین نوع بیماری تکدر رو میگیرن.بیماری تکدر شخصیت. بله تکدر شخصیت.
    این بیماری طوریه که بیماران رو مجبور میکنه خودشون رو در ان واحد در قالب افراد و شخصیت های دیگر به نمایش بگذارن و مربوط به حوزه خاصی هم نیست و در تمامی فضاها چه حقیقی و چه مجازی رخ میده.متاسفانه این بیماری خیلی خطرناکه و براحتی هم قابل درمان نیست و کمکی هم نمیشه کرد فقط میتونیم از خدا براشون ارامش طلب کنیم..بازم قدیمیامیگن—اونی که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی اونیکه خودشو زده به خواب رو نمیشه—
    متاسفانه این بیماری توی این سایت هم خیلی ریشه پیدا کرده.طوری که بعضی افراد هنگامی که موافق یه موضوع باشن با شخصیت اصلیشون ظاهر میشن ولی زمانی که موضع مخالف داشته باشن از شخصیت های فرعی استفاده میکنن که اصلا این شخصیت های فرعی رو برای همین مواقع بوجود اوردن تا ازش بهره برداری کنن و به شخصیت اصلی شون کمی استراحت میدن تا…………………………………………….
    فقط ای کاش توی لحن صحبتاشون و ریزه کاری های اون کمی دقت کنن تا خدایی نکرده یه وقت گندش درنیاد –هرچند که گندش دراومده ولی بیشتر از این در نیاد چون باعث الودگی محیط زیست میشه.

    برای این که خیلی خسته نشین و یه تنوعی هم باشه شما رو دعوت میکنم این داستانو بخونینن. هرچند که تکراریه.

    می خواستم دنیا را تغییر دهم

    بر سنگ قبر کشیشی در سن پترزبورگ چنین نوشته شده بود:
    “آن هنگام که جوان بودم و فارغ از همه چیز و تخیّلم مرز و محدوده ای نمی شناخت، در سر آرزوی تغییر دنیا را می پروراندم. بزرگتر و خردمندتر که شدم دریافتم جهان تغییرناپذیر است، پس افق اندیشه ام را محدودتر کردم و بر آن شدم تا تنها کشورم را تغییر دهم. اما این هم عملی نبود.بعدها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم استانم را تغییر دهم.سپس تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم.
    پس از سال ها زندگی و تجربه، آخرین تلاش ناامیدانه خود را صرف تغییر خانواده ام کردم. اما افسوس آنها نیز که نزدیکترین کسان به من بودند تغییر نکردند.
    اکنون که در بستر مرگ آرمیده ام، به ناگاه حقیقتی را یافته ام. تنها اگر خودم را تغییر داده بودم، آن گاه نمونه ای می شدم برای اعضای خانواده ام تا آنان نیز خود را تغییر دهند. با انگیزه و تشویق آنها چه بسا کشورم نیز اندکی اصلاح می شد، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر بدهم!”————————برداشت ازاد———————————-

    در پایان یه تشکر هم از سرکار خانم هما—بعید میتونم اسمتون هما باشه ولی همون هما— دارم که ما رو با یه سری از واقعیتها اشنا کردن و حقیقت رو به ما نشون دادن که صمیمانه ازشون قدردان و سپاسگذاریم.
    یه خبر خوب هم براتون دارم که مطمئنم سورپرایز میشید.طی جلسه ای که من با دوستانم—نازنین-بنفشه-کاپیتان—- داشتیم شما با رای قاطع و بالایی جایگزین جناب روهام شدید و مسئولیت خطیر ایشون به شما واگذار شد.
    ما صمیمانه کسب این مقام رو به شما تبریک میگیم و اعلام میکنیم با جدیت تمام اماده همکاری با شما هستیم.
    من یه خواهش هم از شما داشتم. چون شما با این که هرازگاهی–ماهی چندبار—به سایت میاین ولی منو خیلی خوب شناختین گفتم شاید این خواهش منو قبول کنین.اگه قبول نکنین هم همونقدر برام محترمین.
    من بعنون یه کودک از شما که پزشک هستین و اغلب اوقات در روستاهای دورافتاه در حال خدمت به مردم هستین ازتون تقاضا میکنم اگه میشه یه مدت کوتاه هم به روستای ما سر بزنین و به بیمارانش که غلب مثه من کودک هستن رسیدگی کنین.چون روستای ما فاقد پزشکه و مردمش هم توانایی مالی زیادی ندارن. گفتم شاید بخواین یه کار صوابی انجام بدین.جای دوری نمیره.خدا خییرتون بده.

    بازم بهتون تبریک میگیم.

    چنین گفت قاسم……………………..اسمانی ها

    پس این ماه عسل من کی شروع میشه ؟؟؟ به خدا دلم برای احسان جون تنگ شده

  12. به قول یکی از دوستان گذشته —اصلاح میکنم—-

    ببخشید دوباره مزاحم شدم من چون کودکم و هنوز املای خوبی ندارم یه اشتباهی انجام دادم که امیدوارم ببخشین.
    منظورم تکرر بود که اشتباها تکدر نوشتم.اشتباهه دیگه.پیشششششششششششششششش میاد
    گفتم در جریان باشین

  13. ببین عزیزم می تونم درک کنم که چرا انقدر هیجان زده شدی یک کمی بزرگتر میشی و یادت میره البته خیلی چیزها مثل همین تکرر ادرار یادت میره اما به جاش خیلی چیزها یاد می گیری
    اگه ذره ای ادب داشتی می فهمیدی من قصد دعوا نداشتم یک حرفی داشتم که گفتم و با بزرگترها بود نه با تو. اونها هم حرف منو فهمیدند شما خیلی سخت نگیر اره منم باهات موافقم برو ماه عسل ببین برات مناسبتره و اما من فقط کار خیر نمی کنم و چون تو بیمارستان زنان کار می کنم هیچ خدمتی برای شما از دستم برنمیاد. پیشنهاد میدم یک سر به دامپزشک روستاتون بزن به امید خدا درمان میشی.
    در ضمن هر چقدر می خوای اراجیف به هم بباف چون من نه وقتش و نه حوصلش رو ندارم که بیام و جواب بدم. همونطور که گفتم اصلا روی صحبتم با شخص خاصی نبود خیلی کلی چندتا نکته رو گفتم که داری میبینی به درک متقابل هم رسیدیم.
    حالا شما هرچقدر می خوای ادامه بده

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*