آخرین خبرها
تعداد بازدید : 2,842

ازدواج پیرترین زوج‌ ایرانی + عکس

مسن‌ترین عروس و داماد ایرانی در میبد طی مراسمی به عقد یکدیگر درآمدند. ازدواج مسن‌ترین عروس و داماد ایرانی امروز در شهرستان میبد و در منطقه محمود آباد رقم خورد.  ابوالقاسم زارعی، معروف به ابول، که هم‌اکنون در سن ۹۲ سالگی به سر می‌برد و همسر خود را از دست داده، زن ۶۷ ساله‌ای که اصالتا اهل اصفهان و ساکن محمودآباد یزد است را به عقد خود درآورد.

 ازدواج پیرترین زوج‌ ایرانی

عروس و داماد که ۲۵ سال با یکدیگر تفاوت سنی دارند، زندگی مشترک خود را در محمودآباد میبد آغاز کرده‌اند و رکورد مسن‌ترین عروس و داماد ایرانی را به نام خود ثبت کردند.

داماد ۹۲ ساله به راحتی از عهده امور شخصی خود بر می‌آ‌ید و بر خلاف سن و سالش، قبراق و سر حال است و زندگی جدید خود را به دور از کسالت‌های دوران کهنسالی آغاز کرده است.

فارس

مجله اینترنتی آسمانیها۹۰

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۵ نظر

  1. انسان تا وقتی زنده ست و نفس میکشه نیاز به همدم داره در عرف کمی ناخوشاینده ولی غیرممکن نیست انشاءلله این دو نفر هم در کنار هم زندگی خوب توام با آرامش داشته باشند

  2. انشا… خدا قسمت همه بچه های سایت کنه البته اونایی که لیاقت همسری دارن.ماشا… ماشا…به این زوج پر انرژی۱

    • البته مهم این که لیاقت رو چطور معنی می کنیم ؟
      اگر معنی لیاقت همونی ست که در ذهن یکسری از کاپیتان ها شکل میگیره میشه گفت که این لیاقت چیزی از حماقت کم نداره و حتی میتونه فراتر از اون هم باشه و یقینا ، حتی چهارپایان امروز هم به چنین لیاقت هایی میخندند و در اثر خنده زیاد جفتک خواهند انداخت و خلاصه ؛ وقعی به این روش ها نخواهند داد چه برسه به انسانها .

      ولی خوب مسئله بسیار مهم و میشه گفت سوال ظریف تر از مو اینجا طرح میشه که چه چیز باعث میشه سطح فکری ، روحی یک انسان در حد یک چهارپا تنزل پیدا کنه ؟
      جدا چه چیز باعث میشه ، انسان با وجود ابزار و دانش امروزی با سطح فکری و عملی یک چهارپا برابر میشه و حتی زمانی که بهش نقد میشه ، افسارگسیخته بر مواضع احمقانه اش پافشاری میکنه ؟
      این سوالات در ذهن من طرح میشن و خوب هیچ زمان جوابی براشون پیدا نکردم ولی نکته امیدوارکننده ، طنزآمیز و جالب این قضیه برای خود من اینه که ، فکرکردن در مورد این انسانها و روشهاشون ، من رو بدجور یاد داستان های بسیار زیبایی از ملانصرالدین میندازه که تصمیم گرفتم یکی از اونها رو براتون تعریف کنم ، شاید در این وانفسای نبودن یکسری از حداقل ها برای یکسری از انسان ها ، موجبات شادی و خنده دوستان رو فراهم کنه و اوقات تلخ رو براشون شیرین تر از عسل کنه .

      معرفی کوتاه ملانصرالدین :

      شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست.

      ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند.

      در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.

      و اما از قصه ای که مطمئنم اون رو بارها شنیدید ولی شاید به مفهوم اصلیش دقت چندانی نکرده باشید .

      فکر و حرف مردم

      روزی ملا نصرالدین و پسرش هر دو با هم سوار بر الاغی بودند و راه می رفتند و صحبت می کردند که ناگهان یکی بر سر راهشان سبز شد و گفت: بی چاره حیوان زبان بسته، این پدر و پسر هیچ کدام انصاف و مروت ندارند که لااقل یکی یکی به نوبت سوار شوند!…ملا پیاده شد و پسرک بر پشت الاغ ماند و به راهشان ادامه دادند. این بار یکی دیگر پیدا شد و با تعجب گفت: په! عجب دورانی شده! پیر مرد بیچاره پیاده راه میرد و پسرک چست و چابک بی شرم، سوار بر خر است! …. ملا گفت: پسرم تو پیاده شو، من سوار شوم. کمی رفته بودند که این بار نفر سوم از راه رسید و با صدای بلندی گفت: عجب مرد بی خیال و پدر بی عاطفه ای! خجالت نمی کشد، خود سوار بر مرکب شده و این طفل معصوم را به دنبال خود پیاده می کشد انگار که اسیر می برد!… بی چاره ملا پیاده شد و این بارخود و پسرش هر دو با پای پیاده به راه افتادند و الاغ هم خالی خالی پیشاپیش آن دو سبکبال راه می رفت که این بار نفر چهارمی سر رسید و با مشاهده این صحنه قاه قاه خندید و گفت: عجب بی عـقلند این پدر و پسر! الاغ را خالی می برند و خودشان پیاده می روند… او که رد شد، ملا نصر الدین ایستاد و رو کرد به پسرش و گفت: ببین پسرم، باید حرف مردم را شنید، اما به روشی که درست است و خود آن را ساختی باید زندگی کرد، اگر بخواهی به مذاق مردم راه بروی و به مزاج دیگران زندگی کنی، همین حکایت امروز ما را خواهی داشت که مدام سوار شوی و پیاده گردی و به مقصد نرسی و خستگی راه از پایت بیندازد.

      • متنی تکراری رو بر خلاف میل ، مجبورم منتشر کنم تا زمانی که اشخاص سومی در این صفحات حاضر میشن ، با خود تصور نکنند که بنده با ازدواج و بچه دار شدن مشکل دارم و اون رو حماقت محض میدونم .
        بلکه این رو بتونم عمیق به دوستان منتقل کنم که ازدواج و در پی اون بچه دار شدن ، تنها رسیدن و برآورده شدن علاقه ها و آرزوهای مادی و زودگذر بشر نیست .
        باید آماده بود و آمادگی رو کسب کرد ، باید امکانات وشرایط رو از همه لحاظ فراهم کرد تا بتونه اون ازدواج و ثمره ش نتیجه بخش باشه وگرنه ازدواج کردن و بچه دارشدن رو به صورت طبیعی حتی حیوانات هم انجامش میدن ولی به راستی تفاوت های عمیقی ست بین انسان و هدف انسان با حیوان و طبیعت حیوان .
        ازدواج و در پی اون بچه دارشدن عینا مثل رسیدن به آزادی ست . عوام با خود تصور میکنند که آزادی ، یعنی رسیدن به خواسته های شخصی و مادی ، در صورتی که ازادی یعنی تحقق خواسته های بزرگ و فرامادی .
        آزادی یعنی مسئولیت محض در تقابل با جامعه .
        ازدواج و بچه دارشدن هم یعنی مسئولیت محض در تقابل با فرد و خانواده .
        سوال من از شما دوستان :
        مایی که معنی مسئولیت فردی و خانوادگی رو در طی سالیان دراز درک نکردیم ( چه ما و چه پدران و پدربزرگان ما ) ، چطور میتونیم معنی مسئولیت اجتماعی رو به فرزندان خودمون آموزش بدیم و نقش هدایت کننده رو بازی کنیم ، در صورتی که میدونیم و حداقل حس میکنیم در دنیای فردا این جامعه ست که انسان رو به پیش خواهد برد .
        آیا مایی که هنوز معانی خیلی از واژه ها رو مثل آزادی ، ازدواج و …. رو درک نکرده ، لیاقت داشتنشون رو به صورت خیالی ، حق خود میدونیم ، میتونیم جامعه امروز و فردای خودمون و فرزندانمون رو بسازیم ؟
        اسم این عمل که ما در دنیای امروز با وجود سرعت بسیار بالای تکنولوژی و تبادل اطلاعات و داده ها توسط ابزارآلات روز و با وجود تمامی این نداشته ها و کمبودها و ضعفها و دهن کجی ها و جفتک انداختن ها انجامش میدیم ، حماقت نیست ؟
        ما ثابت کردیم به دنیا که هدفمون تنها رسیدن ، به خواسته های شخصی و مادی خودمونه ، آیا این اسمش حماقت نیست دوستان ؟ اگر اسمش حماقت نیست ، پس اسمش چیه ؟
        آیا میشود آن را لیاقت معنا کرد و در خواب و خیال و رویا ، فرزندان و نسل های بعد رو به این دنیا دعوت کرد ؟ آیا این اسمش جنایت نیست ؟ اگر اسمش جنایت نیست ، پس چه اسمی میشه براش گذاشت ؟

        ……………………………………………………………………………………………..

        من از تو ، ای برادر ، و از تو تنها یک سوال دارم که آن را برای سنجش عمق روح تو طرح کرده ام .

        تو جوانی و بچه و همسر می خواهی . ولی من از تو می پرسم : آیا تو براستی مرد شده ای ، که میل به بچه داری ؟

        من از تو می پرسم : فاتح ، مسلط بر نفس خود و مولای غریزه ها و فضایل خود هستی ؟ یا در این میل ، تنها احتیاج حیوانی و کور ، تنهایی یا عدم توافق و اعتماد به نفس ، هادی و محرک تو است ؟

        ای کاش فتح تو و آزادی تو ، بچه می خواست تا به وسیله آن بنای یادگار زنده ای از فتح و آزادی تو بر پا سازد .

        تو باید فراتر از خود بسازی و بهتر از خود به وجود آوری ولی اول باید خود را خوب ساخته باشی و در جسم و روح ، کامل باشی . تو باید سعی کنی که نسل آینده خود را به پیش و به سوی بالا برانی ، در این جاست که باغ ازدواج می تواند به تو کمک کند .

        تو باید یک جسم برتر ، یک حرکت اصلی و یک چرخ گردنده خودکار و به طور خلاصه یک آفریننده ، بیافرینی !

        من ازدواج را اراده دو نفر برای ایجاد شخص ثالثی که پس از آفرینش بر هر دوی آنان برتری داشته باشد می دانم ازدواج را من احترام متقابل برای آن کسانی که دارای چنین اراده ای باشند می دانم .

        بگذار که حقیقت و مفهوم ازدواج تو چنین باشد . ولی آن چه را که زاید مردمان ، ازدواج می خوانند من ازدواج نمیدانم .
        اینان فقر و آلودگی ارواح و راحتی نفرت انگیز و دو جانبه خود را ازدواج میخوانند و آن گاه به خود می گویند که عقدشان در آسمان ها بسته شده است .

        ولی من این آسمان زاید مردمان و خود این وحوش بی تمیزی که در دام های آسمانی گرفتارند را دوست نمیدارم و دور از من باد ! اعتقاد به آن خدایی که در هنگام عروسی به کسانی که برای هم نیافریده است ، برکت دهد .

        به این ازدواج ها هرگز نخندید ! کدام طفل است که از دست والدین خود فریاد نداشته باشد .

        آن چه شما عشق می نامید یک مشت خوشی سفیهانه و زودگذر است و ازدواج شما این خوشی های سفیهانه را پایان بخشیده و یک سفاهت ابدی را به جای آن باقی می گذارد .

        ای کاش عشق شما به زنان و عشق آنان نسبت به شما جنبه هم دردی و تمایل نسبت به صفات یکدیگر داشت .
        ولی معمولا بعد از عروسی ، آشکار می شود که هر دو حیوان بی تمیزی بیش نیستند .

        روزی فرا خواهد رسید که عشق شما به ماورای نفس شما خواهد رسید ؛ آن گاه عشق ورزیدن را خواهید آموخت و بدین منظور شما را وادار به نوشیدن جام تلخ عشق ساخته اند .

        در جام گوارای بهترین عشق ها هم تلخی یافت می شود و بدین نحو شما مشتاق و آرزومند زبرمرد ( ابر انسان ) و آفریننده می شوید .

        تشنگی خلاق ، تیر آرزویی است که به سمت زبرمرد ( انسان برتر ) افکنده شده ، بگو به من ای برادر : آیا مراد تو از ازدواج این است ؟

        اگر چنین است این ازدواج و این اراده را من تقدیس می کنم و گرنه باید گفت که براستی ثمره آن ازدواج به لعنت خدایتان هم نمی ارزیده است .

        چنین گفت زرتشت …… نیچه

  3. زارعی محمودابادی

    سلام خدمت همه ی اسمانی ها
    من همشهری ابوالقاسم و اونی که این خبر رو برای بار اول تو سایت زدم و خبرگزاری فارس از مطلب من بدون ذکر منبع برداشت هستم
    این ابوالقاسم ما برای بار سوم است که ازدواج میکنه و از زن اول پنج پسر بیست نوه دارد و نتیجه ها بسیار
    و اکنون که از او پرسیدم که از این زن هم بچه دار میشی یا نه گفت می خوام بچه دار بشم چون مادر خودم در ۸۰ سالگی من رو به دنیا اورد
    رسیدید به سایت ما هم سری بزنید
    ادرس :http://mahmoodabadema.com/

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*