آخرین خبرها
تعداد بازدید : 5,806

آرزوی ترسناک ترانه علیدوستی برای دخترش!+عکس

“شهرزاد” تازه ترین سریال حسن فتحی کارگردان باتجربه سینما و تلویزیون است که بناست در شبکه خانگی عرضه شود. ترانه علیدوستی از جمله بازیگران سینمای ایران است که حضوری فعال در شبکه های اجتماعی دارد و هرازگاه نیز مطالب جالبی را در این شبکه ها با مخاطبان خود به اشتراک می گذارد.

ترانه همراه با حنایی که یک سال و ۹ ماهه است

از جمله تازه ترین دلنوشته هایی که ترانه علیدوستی در صفحه اجتماعیش قرار داده مربوط به تصویریست که او را در کنار دختر ۲۱ ماهه اش “حنا” نشان می دهد.

متن دلنوشته علیدوستی برای دخترش همراه است با آرزویی که تصور آن برای کودکان مطمئنا ترسناک است؛ از آن آرزوهایی که فقط در انیمیشنهای پیکسار محقق میشوند. علیدوستی آرزوی این را کرده که ای کاش می توانست دخترش را بخورد.

آرزوی ترسناک ترانه علیدوستی برای دخترش!+عکس
ترانه علیدوستی در کنار دخترش “حنا”

ترانه علیدوستی با اشاره به دخترش نوشته است: کاش می‌شد بذارمش لای نون لواش بخورمش راحت شم از این عشق!امیدواریم ترانه علیدوستی در کنار همسر و دخترش سالهای سال زندگی کنند و عشق مابین شان نیز روزبروز بیشتر از قبل شود.

سینماژورنال

مجله اینترنتی آسمانیها۹۰

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۱۸ نظر

  1. عکس بچه خیلی شبیه بچگیای ترانه هست … من هم این حسو تجربه کردم …خیلی زیباست …خدا قسمت همه دختر پسرای سایت کنه!

    • نازنین خانم چه دعای قشنگی در حق بچه های سایت کردی ولی فک کنم فقط شامل اونایی بشه که لیاقتشو دارن و نه همه !!!!!

      • در ذهن شما حماقت = لیاقت ؟ آفرین به این لیاقت شما جناب کاپیتان یهتون تبریک میگم . اگر معانی شجاعت و شهامت رو هم همینطور ( مثل نگرش شما به لیاقت ) تغییر بدیم میشه نتیجه گرفت که شما ، نمونه بارز یک فرد شجاع و با شهامت هستید که دوست دارید لیاقتتون رو فریاد بزنید ، ولی من و به قول شما ( نه همه ) گوش و وقت اضافه نداریم . پس بهتره به جای اظهارنظر و تیکه انداختن به ( نه همه ) بری یک لیوان چای کاپیتان بنوشی ، شاید من بعد ، اینطور معصومانه و جانب دارانه نظر ندادی و تونستی جایی در میان ( نه همه ) برای خودت دست و پا کنی . نوووووش جان ، گوارای وجود

        و دوستان عزیز ( نه همه های عزیز ) البته که انسان با درک و شعور حماقتش رو هیچگاه اینطور بلند فریاد نمیزنه و سعی میکنه ابتدا مزه مزه بکنه و بعد در مورد مسائلی که اصلا ازش سر در نمیاره اظهار نظر کنه و تنها درازگوشان و شل گوشانند که چون از مغز و خوب از درک خود و محیط آزادند در زمانی که بیش از پیش احساس لیاقت میکنند اینچنان زیر آواز میزنند و موجبات شادی ( نه همه های عزیز ) رو ایجاد میکنند .

        جدا ، شما دوست دارید جز کدوم دسته از مردم باشید ( با لیاقتان ) و یا ( نه همه ها ) ؟

        • اولا من اصلا با شما حرف نزدم که خودتو این وسط انداختی ، اگر شما انقد شل گوش و درازگوشید که لیاقت بچه دار شدنو با حماقت برابر میدونید این از ذهن بیمارت نشات میگیره ، من هم از شما میخوام که حتما خودتو هر چه سریعتر به یه بیمارستان روانی معرفی کنی ، مطمئنا شما از بیماری خودبزرگ بینی کاذب رنج میبری ، چرا که حتی فهم درک معنی لیاقت رو نداری ! شما هم لازم نیست حماقتت رو بلندتر از این فریاد بزنی چون اینجا قبلا خودتو معرفی کردی .من هم گوش و وقت اضافه ندارم که صرف فهماندن مسائل بدیهی به تو کنم . با توجه به کامنتهای قبلی شما میتونم پیش بینی کنم که الان دهنتو به ناسزا باز میکنی ، مارا خیالی نیست پس بهتره ببندی اون دهنتو.بیمارستان روانی فراموش نشه!

          • پس درست حدس زدم که شما از شهامت و شجاعت و البته لیاقتی مثال زدنی برخوردارید که خاص خودتون و همراهانتونه ( با لیاقتان به قول شما ) ، چون شما با این که از روحیات من و قدرت و نفوذ کلام و استدلال های بنده اطلاع کامل دارید ، باز خودتونو درگیر میکنید و این شهامت و شجاعت شما جدا قابل ستایشه و من شخصا براش احترام زیادی قائلم .
            شاید الان شما و دوستان و حتی ( نه همه ها ) تصور کنند ، دارم شما و داشته هاتون رو به تمسخر میگیرم ولی اینطور نیست و به ستایش شما در این مورد خاص با این سطح ، باور دارم و اگر هزاران بار از شما سر بزنه ، حتی اگر ضد منافع و تفکرات من باشه باز تشویقش خواهم کرد ، چون به راستی این راه و تلاشی ست برای رسیدن به رشد و پیشرفت ذهنی و روحی .
            ولی در مورد موضوع مورد بحث باید عرض کنم ، شما ، ذهن و روحتو ، در حال حاضر و با وجود بدیهیات زندگیت ، زیادی درگیر مسائلی کردی که با شما و داشته هاتون منافاتی ندارند و با این روند و دیدگاه رو به عقبی که در شما میبینم ، مطمئنم تا آخر عمر بیهودتون هم وقت بزارید منافاتی پیدا نخواهند کرد ، پس میشه نتیجه گرفت بنده دارم وقتم رو برای دراز گوشی مثل شما تلف میکنم ، پس اینجا واژه بستن رو من باید به کار ببرم در تقابل با زبان و دهان شما و شما هم به نفعت هست ببندی و بری به کاری که در قبل بهش مشغول بودی برسی و البته که این اصلا یک تهدید نیست و تنها یک توصیه و پیشنهاد دوستانه ست ، از طرف بنده به دراز گوشی نظیر شما.
            درک تمامی مسائلی که من در صفحات قبل در مورد فرزند و ازدواج عنوان کردم کار با لیاقتانی نظیر شما نیست و نخواهد بود و درک اونها و صدالبته استدلال و بحث در موردشون از توان ، فهم و شعور شما پا رو فراتر خواهد گذاشت و شما رو در خودش مدفون خواهد کرد و من جدا این رو نمیخوام . پس من بعد به جای اینکه مردم رو دسته بندی کنید ، بدون آگاهی و مطالعه و تنها به خاطر نزدیکی و جانب داری با دوستانوتن ، بهتره دهنتون رو ببندید و به پیشنهاد من بیشتر فکر کنید .
            چای کاپیتان بنوشید ، کاپیتان …
            و سعی کنید سکان هدایت ذهن و مغزتون از دستتون در نره و تنها به بدیهیات و اتفاقات زندگی بیهودتون فکر کنید ، نکنه خدای نکرده شما رو در خودشون غرق کنند و شما مشغول بحث و تحلیل مسائلی باشید که فراتر از حد و اندازه و سوادتونه ، مابقی اتفاقات نه به شما مربوط میشه و نه از عهده شما بر میاد . در قبل این رو بسیار شنیدیم که هرکس را بهر کاری ساختند . پس لطف کن به کاری که باید ، مشغول باش . کسی از شما انتظار فراتر از این نداره . کسی نمیگه اگه شما حرف نزنی لال تشریف داری . کسی نمیگه اگه شما طرفداری و جانب داری نکنی یعنی دوستانت رو دوست نداری و بشهون نزدیک نیستی و مطمئن باش اگر این کار رو انجام ندی ، دوست واقعی و عاقل معنی و مفهوم کار شما رو خواهد پذیرفت و بی عقل و کم شعور ، از شما رنجیده خاطر خواهد شد . چه بهتر که دوستان بی عقل از ذهن و روح آدم دور باشند و به جاشون ، دشمنان تشنه به از بین بردن بدیهیات زندگیتون ، جایگزین بشن و اینگونه ست که انسان رشد خواهد کرد . تلاطم دریاهای سرکش وجودش آرام خواهد شد و سکان رو به راحتی به سمت مقصد در دست خواهد داشت .

            و در مورد بیمارستان باید بگم ، خیلی حرف واسه زدن دارم ، ولی ترجیح میدم بیش از این وقتم رو تلف نکنم و خیلی سریع شما رو با بدیهیات زندگیتون تنها بزارم . امیدوارم در برخورد بعدی ، شما رو کاپیتانی ببینم که حداقل سکان هدایتش ، دست خودشه و نه دیگران ….

            احترام واقعی یارای این را ندارد تا از کسی تمنای دوستی کند ، پس فریاد می کشد ( دشمن من باش )
            کسی که در پی دوستی میگردد بایستی حاضر به مبارزه در راه آن دوست باشد و برای مبارزه در راه او ، ناچار است که دشمن کسی باشد .
            با قبول دوستی باید دشمنی را هم قبول کرد زیرا آیا ممکن است که به دوستی بپیوندیم ولی جانب او را نگیریم و از او پشتیبانی نکنیم .
            ولی باید در وجود دوست خود عزیزترین دشمنان خود را جستجو کنیم . آن زمان قلبا به او نزدیک تری که در مقابل او مقاومت و ایستادگی کنی .

          • <>

            حقیقتا نیازی نیست که بیشتر از این حماقتت رو فریاد بزنی ، درک و شعور تو خیلی خیلی خیلی کمتر از اون چیزی هست که داری ادعا میکنی و البته این را قبلا به دیگران ثابت کردی! اینجا من بخاطر حمایت از کسی اون کامنت را نگذاشتم بلکه خواستم نشون بدم که هر کسی لیاقت یدک کشیدن اسم پدر یا مادر را نداره و تو خودت با این طرز تفکر احمقانت اصل حرف منو تایید کردی ، چرا که دقیقا خودت رو در دسته بی لیاقتها دیدی ،حقیقتا دنیا نیازی به تو و فرزندی که مثل تو باشه نداره ، یه روانی و عقده ای کمتر بهتر! معمولا افرادی که به خودشون و تربیتشون مطمئن نیستن و هنوز نیاز به تعلیم و تعلم دارن حق ندارن که بچه دار شن ، تو که هنوز خودت را حیوان بی تمیز میبینی وروحت را آلوده و هنوز به نفس خودت مسلط نیستی، اصلا صلاحیت بچه دار شدن نداری!

            فعلا به ارضای غرایز و نفسانیاتت بپرداز و بگذار آدمهای با لیاقت بچه دار شن!

            تربیت فرزند خیلی بحث پیچیده و مهمیه که در خور درک زبان درازان و گوش درازانی مثل تو نیست!

            این حرفایی که زدی هم فقط به درد خودت می خوره وبس …..فعلا برو علفتو بخور!

          • خدمت دوست عزیز عرض کردم که مایل نیستم بیش از این وقت و انرژیم رو صرف احمقی مثل شما بکنم و توصیه بنده به شما این بود که برید به جای غرغره کردن اصطلاحات بنده که فقط شنیدید و تکرار مکررات ، به حال روز حیوان درونیتون برسید و اون رو تربیت بکنید ( سکان به دست گرفتن ) و بعد برای بنده اظهارفضل بفرمایید ولی ظاهرا گوشهاتون نمیشنوند و تصورم این که چشمهاتون هم نبینند . افراد کندذهن و کم شعوری نظیر شما در طول عمرم کم ندیدم و باهاشون بحث کم نکردم و تنها به این نتیجه رسیدم زمانی که به افرادی مثل توی چلقوز رسیدم وقتم رو تلف نکنم ، که گوه خوری مثل شما رو به هیچ وجه نمیشه پلوخور کرد و تنها باید ظرف گوهشو پر نگه داشت تا خالی نشه تا در نهایت طقیان نکنه و دنیا رو به گند نکشه . این کار رو با کمال میل براتون انجام میدم جناب کاپیتان عزیز .
            خلایق هرچه لایق

          • <>تو انقدر بی ادب و بی شعوری که با دو کلمه شخصیت خودتو نشون دادی و هرچیزی که لیاقتشو داری به من نسبت دادی
            با چه زبونی بنویسم خفه شو تا خفه شی

          • نه دیگه داری اشتباه میکنی کاپیتان عزیز ، لیاقت فاکتوری ست که شما به خودت و دوستان نزدیکت در اولین اظهارنظرت نسبت دادی و من هرآنچه لایق شما و دوستان بود و البته با صدای بلند داشتید فریاد میزدید رو با روش دیگری که خودم ابداع کننده اون هستم ، براتون بازگو کردم . اگر تلخ به نظر میرسه بر من ببخشید این تلخی رو ، ولی مطمئن باشید حتی یک ( و ) هم نگذاشتم جا بیوفته .
            البته اضافه میکنم ، من ترجیح میدم با انسانهایی با مختصات شما همینگونه صحبت کنم و جدا که این روش در خور شان و شخصیت و البته لیاقت شماست .
            و در مورد خفه شدن یا ساکت شدن ، تا زمانی که افرادی نظیر شما بدون داشتن درک کافی زبان در دهان میچرخونند ، من و امثال من ساکت نخواهیم شد . تا زمانی که دهن کثیف شما رو که حاصل ذهن ها و روح های کثیف شماست نبندیم . ساکت نخواهیم شد کاپیتان عزیز …..

            پس لطف کن دیگه ببند و ساکت باش

            بچه این قدر مکن چرب زبانی، خفه شو

            این همه حرف مزن ،لال بمانی، خفه شو

            *****

            حرف هایی که کند فتنه مکش پیش و مکوش

            که مرا هم به سر حرف کشانی، خفه شو

            *****

            گر که یک دزد اسیر است و دو صد دزد آزاد

            علتی دارد و آن را تو ندانی، خفه شو

            *****

            هیچ شک نیست که رازی ست به هر کار نهان

            چون نداری خبر از راز نهانی، خفه شو

            *****

            حرف های تو نسازد به مزاج حضرات

            این قدر قصه ی بو دار چه خوانی؟ خفه شو

            *****

            گر که صد گرگ در این گله بیافتد به تو چه؟

            چون که بی بهره از کار شبانی خفه شو

            *****

            ترسم آخر به تو صد وصله و بهتان بندند

            تا نگفتند چنینی و چنانی خفه شو

            *****

            تو چه داری خبر از آن که چرا روز به روز

            بیش تر می شود این فقر و گرانی، خفه شو

            *****

            این قبیح است که چون گرسنه ماندی دوسه روز

            بکنی شکوه ز آغاز جوانی، خفه شو

            *****

            گیرم افتادی و مُردی،همه کس خواهد مُرد

            چون چنین است،چه جای نگرانی، خفه شو

            *****

            گفت مردی که در این دوره من آخر چه کنم؟

            گفتم از من بشنو،گر بتوانی خفه شو

  2. وصف حال قسمت و شانس ……

    بخت او خواب است بیدارش کنید

    گر که بیمار است تیمارش کنید

    مانده ام این بخت است یا بَختَک است

    چون مُدام از بهر او در جُفتک است

  3. بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

    بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

    ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

    کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

    بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

    باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

    گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

    آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

    وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

    وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

    در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست

    آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

    این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

    من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

    یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

    دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

    والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

    آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

    زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

    شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

    جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

    آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

    زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

    آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

    گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

    مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

    دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

    گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

    گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

    هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

    کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست

    پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

    آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

    خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

    از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

    گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

    کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

    یک دست جام باده و یک دست جعد یار

    رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

    می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار

    دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

    من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

    وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

    باقی این غزل را ای مطرب ظریف

    زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست

    بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

    من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

  4. سلام نمی دونم چرا وقتی شما شعر می نویسین تو صفحه انگار هوا آرومه
    شاید از بس که همیشه منفی می نویسین وقتی که شعر می زارین احساس آرامش به آدم دست می ده. البته گاهی این آرامشتونم ترسناکه ها

  5. سلام خانم ارغوان عزیز تصور بنده این که شما حتی شعر رو هم کامل نخوندید و از فلسفه ، معنی و مفهوم شعر در ارتباط با موضوع این صفحه حداقل بی خبرید که اینطور درگیر احساس آرامشی کاذب شدید .
    آرامش مال زمانی ست که تلاشی در جهت انسانی بودن و انسانی زیستن برداشته باشید . آرامش معنیش لم دادن و دراز کشیدن و بیکار بودن و منفعل بودن و صدالبته الکی خوش بودن و ذکر گفتن و ایشاله و ماشاله نقل و نبات کردن و قسمت و شانس و این مفهوم های خیالی نیست .
    آرامش ویژگی و فاکتوری ست که کسب میکنید به عنوان انسان و نه به شما هدیه شده باشه .
    شعر هم معنیش و خاصیتش از این چارچوب خارج نیست ، شعر معنیش آرامش و رخوت نیست .
    اشعار بزرگ ، انقلابی و یا بعضا سیاسی و اجتماعی کشور خودمون که ساخته و پرداخته ذهن ها و روح های بزرگ شاعران ماست ، جدا در شما حس آرامش به وجود میارن خانم ارغوان ؟
    یعنی شما با خوندن غزل ها و اشعار عاشقانه که برای به خود رسیدن ( به خدا رسیدن ) خلق شده اند ، احساس آرامش میکنید ؟ اگر اینطور هست باید خدمتتون عرض کنم بهتره خودتون رو هرچه سریعتر به یک مرکز درمانی برسونید تا از عامل به وجود آمدن این احساس آرامش های خیالی ، داروهای آرام بخش تولید کنند تا حداقل این احساس آرامشی که تنها در شما تولید میشه و خوب قطعا حاصل خواب زدگی و خواب آلودگی شماست ، به یک دردی بخوره و تنها در وجود شما فوران نکنه و در نهایت به خاکستر تبدیل نشه .

    در ضمن در مورد منفی نوشتن ، باید متنی رو براتون منتشر کنم که خوب بی ربط با شعر و یا آثار بزرگان و احساس آرامش های یهویی شما نیست و امیدوارم ازش نهایت لذت رو ببرید :

    از تمام نوشته ها من آن را دوست دارم که نویسنده آن را با خون خود نوشته باشد . با خون بنویس ! آن گاه خواهی آموخت که خون و روح یکی است .
    درک خون دیگران آسان نیست . از این روست که من از خوانندگان سرسری و سطحی متنفرم .
    کسی که خواننده خود را میشناسد ، دیگر برای او چیزی نخواهد نوشت و یقینا اگر تا یک قرن دیگر ، خوانندگان سطحی فعلی ادامه یابند خود روح هم خواهد گندید .
    سعی در آموختن و خواندن واقعی به همه مردم ، جلوی نوشتن و حتی فکر کردن را هم خواهد گرفت .

    چنین گفت زرتشت ….. نیچه

    روز خوش و به شادی

  6. سلام نازنین خانم آرزوی قشنگی واسه همه کردند خیلی حس زیباییه داشتن یه بچه با ورود فرزند به خانواده مرد و زن تبدیل به پدر و مادر میشن اینم یه جور بلوغ و تحول سازنده در انسانه گرچه اینروزا اکثرا فقط ازدواج میکنند و واسه بچه دار شدن زمان رو هدر میدن زمانی بچه دار میشن که سن شون بالاست و حوصله زیادی ندارند دوستان وقت رو از دست ندید

    • من از تو ، ای برادر ، و از تو تنها یک سوال دارم که آن را برای سنجش عمق روح تو طرح کرده ام .

      تو جوانی و بچه و همسر می خواهی . ولی من از تو می پرسم : آیا تو براستی مرد شده ای ، که میل به بچه داری ؟

      من از تو می پرسم : فاتح ، مسلط بر نفس خود و مولای غریزه ها و فضایل خود هستی ؟ یا در این میل ، تنها احتیاج حیوانی و کور ، تنهایی یا عدم توافق و اعتماد به نفس ، هادی و محرک تو است ؟

      ای کاش فتح تو و آزادی تو ، بچه می خواست تا به وسیله آن بنای یادگار زنده ای از فتح و آزادی تو بر پا سازد .

      تو باید فراتر از خود بسازی و بهتر از خود به وجود آوری ولی اول باید خود را خوب ساخته باشی و در جسم و روح ، کامل باشی . تو باید سعی کنی که نسل آینده خود را به پیش و به سوی بالا برانی ، در این جاست که باغ ازدواج می تواند به تو کمک کند .

      تو باید یک جسم برتر ، یک حرکت اصلی و یک چرخ گردنده خودکار و به طور خلاصه یک آفریننده ، بیافرینی !

      من ازدواج را اراده دو نفر برای ایجاد شخص ثالثی که پس از آفرینش بر هر دوی آنان برتری داشته باشد می دانم ازدواج را من احترام متقابل برای آن کسانی که دارای چنین اراده ای باشند می دانم .
      ب
      گذار که حقیقت و مفهوم ازدواج تو چنین باشد . ولی آن چه را که زاید مردمان ، ازدواج می خوانند من ازدواج نمیدانم .
      اینان فقر و آلودگی ارواح و راحتی نفرت انگیز و دو جانبه خود را ازدواج میخوانند و آن گاه به خود می گویند که عقدشان در آسمان ها بسته شده است .

      ولی من این آسمان زاید مردمان و خود این وحوش بی تمیزی که در دام های آسمانی گرفتارند را دوست نمیدارم و دور از من باد ! اعتقاد به آن خدایی که در هنگام عروسی به کسانی که برای هم نیافریده است ، برکت دهد .

      به این ازدواج ها هرگز نخندید ! کدام طفل است که از دست والدین خود فریاد نداشته باشد .

      آن چه شما عشق می نامید یک مشت خوشی سفیهانه و زودگذر است و ازدواج شما این خوشی های سفیهانه را پایان بخشیده و یک سفاهت ابدی را به جای آن باقی می گذارد .

      ای کاش عشق شما به زنان و عشق آنان نسبت به شما جنبه هم دردی و تمایل نسبت به صفات یکدیگر داشت .
      ولی معمولا بعد از عروسی ، آشکار می شود که هر دو حیوان بی تمیزی بیش نیستند .

      روزی فرا خواهد رسید که عشق شما به ماورای نفس شما خواهد رسید ؛ آن گاه عشق ورزیدن را خواهید آموخت و بدین منظور شما را وادار به نوشیدن جام تلخ عشق ساخته اند .

      در جام گوارای بهترین عشق ها هم تلخی یافت می شود و بدین نحو شما مشتاق و آرزومند زبرمرد ( ابر انسان ) و آفریننده می شوید .

      تشنگی خلاق ، تیر آرزویی است که به سمت زبرمرد ( انسان برتر ) افکنده شده ، بگو به من ای برادر : آیا مراد تو از ازدواج این است ؟

      اگر چنین است این ازدواج و این اراده را من تقدیس می کنم و گرنه باید گفت که براستی ثمره آن ازدواج به لعنت خدایتان هم نمی ارزیده است .

      چنین گفت زرتشت …… نیچه

  7. بچه ها موجوداتی عزیز و دوست داشتنی اند، پاک و زیبا، معصوم و دلارام…
    دیدن بچه، بوییدن بچه، لمس کردن بدنش، دیدن خنده هاش،‌ بازی کردن با اون، همه و همه زیبا و دوست داشتنی اند..
    اما آیا بچه ها همیشه بچه می مانند؟؟؟؟ هیچ وقت بزرگ نمی شن؟؟ خواسته هاشون، نیازهاشون، امکاناتی که برای رسیدن به کمال انسانی به اون نیازمندند هیچ وقت تغییر نمی کنه؟؟

    به نظر من توی این دنیای ناامن و بحران زده امروز بچه دار شدن جنایت بزرگی است.
    بچه ای رو بی گناه دعوت کنیم به کجا؟؟؟
    کدوم یک از ما تا به حال مهمون دعوت کردیم در حالی که امکانات پذیرایی کردن و سرویس دهی به مهمون خودمون رو نداشتیم؟؟؟

    قطعا همه ما با دیدن بچه های ناز و خوشگل و مامانی احساس لذت می کنیم و میل به پدر و مادر شدن در وجود تک تک ما به صورت غریزه وجود داره… اما گاهی باید روی امیال و غرایز پا گذاشت، گاهی باید از خودمون بگذریم،‌گاهی باید ایثار کنیم..
    بچه دار نشدن بسیار بهتر از آوردن افراد بی پناه به این دنیای بی رحم و طوفان زده است…

    مگر کسانی؛ که توانایی تربیت فرزند و حمایت از اون رو دارند، کسانی که می دونند و می فهمند تربیت فرزند فقط یاد دادن راه رفتن و حرف زدن نیست،‌ فقط بردن فرزند به مراکز تفریحی و خریدن خوراکی های خوشمزه نیست..

    و البته خیلی کم و نادر هستند انسانهایی که مهارتهای تربیت فرزند رو یاد می گیرند و برای این کار وقت می ذارند.
    بی خود نیست که مقوله تربیت فرزند در دین ما اینهمه حایز اهمیته و مورد سفارش قرار گرفته…
    بی دلیل نیست که جهاد زن “شوهرداری و فرزندداری نیکو” هست…
    اما متاسفانه پدر و مادرهایی که من تا به حال دیدم فقط به ظاهر فرزند و به جسم و دنیای مادی اون پرداختند.. ندیدم کسی غم تفکر فرزندش رو داشته باشه،‌ندیدم کسی غصه شعور فرزندش رو بخوره….

    یا فرزندشون رو آزاد و رها گذاشتن که از چهار روز زندگی لذت ببره و اصلا درگیر مساله بی اهمیتی مثل تفکر(!) نشه.. که داریم آثار تربیت شون رو توی کوچه و خیابون زیاد می بینیم.

    یا نهایتا اونهایی هم که تفکراتی (اعم از مذهبی یا غیر مذهبی) داشتند و به روح و روان فرزندشون اهمیت دادند، تمام هم و غم شون این بوده که یکی مثل خودشون رو پرورش بدند، نه اینکه یک فرد آزاد از تعصبات و صاحب تفکر به وجود بیارند…. کسانی که اندیشه های نو خلق کنند، کسانی که کمی جامعه خواب زده ایران (که سالهاست به خواب عمیقی فرو رفته) رو بیدار کنند و باعث تعالی و رشد کشورشون بشن.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*