آخرین خبرها
تعداد بازدید : 10,008

لیا دختر مهناز افشار و محمد یاسین رامین در آغوش مادر!

لیا دختر مهناز افشار و محمد یاسین رامین روز ۴ خردادماه جاری به دنیا آمد و همین اتفاق باعث شد تا سایر چهره‌های سینمایی در شبکه‌های اجتماعی تولد فرزند این بازیگر را به او تبریک بگویند.

دومین عکس از دختر مهناز افشار در آغوش مادر!

لیا رامین فرزند مهناز افشار و یاسین رامین و البته نوه محمدعلی رامین مشاور سابق محمود احمدی نژاد است.

اینستاگرام مهناز افشار

مجله اینترنتی آسمانیها۹۰

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۷ نظر

  1. با سلام.
    دوستان چرا گاهی آنقدر از یک موضوع بسیار ساده و معمولی صحبت میکنید که حال خواننده رو رو به خرابی میبرید .
    من توی این دوسه روزه هر بار به تیتر های این صفحه مراجعه کردم از خانم افشار و تولد دخترش دیدم.
    چرا از یک فرهنگسازی در مثلا مصرف آب و یا کاهش آلاینده ها و یا رعایت حقوق همکار و همسایه که مردم بسیار نیازمند آنند صحبت نمیشود .چرا این موضوع ایقدر بحث برانگیز شده؟؟؟؟
    شاید اون بنده خدا هم راضی به اینهمه افتادن سر زبان خاص و عام نباشه .
    ارادتمند .
    حبیب

    • سلام به برادر گرامی خودم ، حبیب عزیز

      آفرین میگم به این دیدگاه خاص ، نوین و صدالبته سازنده شما و باید خدمت دوست عزیز خودم عرض کنم که جدا از خوندن نظر شما سرذوق اومدم و حداقل به فردا امیدوار شدم . شما با این نگرش و این اظهارنظر ، امروز من رو به بهترین شکل ساختید و جالبه که بدونید ، این مسائلی که شما بهش به درستی اشاره داشتید ، ابعاد بسیار وسیعی رو شامل میشه و جدا در مورد بروز چنین حوادثی و یا انتشار چنین مطالب و تفکرات سطحی نگرانه ای در سطح جامعه و حتی آسیب هاش میشه روزها و سالها بحث تاریخی ، فرهنگی ، فلسفی و حتی جامع شناختی کرد ولی جان کلام ، راه حل و راهکار اصلی برون رفت از این حماقتی که به راستی جامعه ما رو دچار خودش کرده ، چیزی نیست جز اون چه که شما بیان کردید .
      ولی سوال از شما دوست عزیز این که ، شما تصور میکنید که چرا ما در مورد مسائل حیاتی مربوط به امروز و آینده خودمون و فرزندانمون ، مثل همون هایی که شما عنوان کردید هیچ توجهی نداریم ، ولی در مورد به دنیا اومدن بچه دیگرانی که نمیتونند گره گشای ناهنجاریها و کمبودهای ما باشند و اصلا ربطی به مسائل حیاتی ما ندارند ، اینقدر حساس و نکته سنج به نظر میرسیم و عمل میکنیم ؟
      توجه کردید تا به بچه و یا نوزادی میرسیم تفکرات احمقانه ای که ریشه در فرهنگمون داره نمود پیدا میکنه و شروع میکنیم از این دیالوگهای تکراری و بیهوده ماقبل تاریخی با هم رد و بدل کردن مثل : آخی چه نازه ، آخی چه لوپی داره ، ماشاله ، براش اسپند دود کن زری جون چشم نخوره ، ایشاله خدا از این بچه ها قسمت همه جونها بکنه ….
      ولی یکی نیست محض رضای خدا و سر عقل و هوشیاری و بدون حالات خواب آلودگی و خواب زدگی بگه این بچه ناز و لپ گلی و خواستنی ما فردا قراره با کدوم آب به زندگیش ادامه بده و خودش روزی از این بچه های ناز و توپولی به دنیا بیاره ؟ .
      یکی نیست بگه فردا قراره این بچه چه هوایی رو تنفس کنه با این همه درختی که در طول سال در سطح شهر تهران به دست خود شهرداری تهران قطع میشه ؟
      یکی نیست به این مغز فشار بیاره و بگه فردا قراره این بچه چه چیز از من و شما و زری خانم یاد بگیره ؟
      یکی نیست آخه بگه فردا قراره این بچه چطور پرورش پیدا میکنه ، چطور قراره راهی رو که ما چندین هزارساله حتی بهش فکرم نکردیم طی کنه و به سرانجام برسه ؟
      یکی نیست با خودش یک حساب کوچیک کنه و بگه فردا قراره این بچه چی تولید کنه و چطور میتونه فرهنگ ساز و تولید کننده باشه؟
      حماقت ما به عنوان یک ملت وابسته به بزرگی و کوچکی جغرافیا و تاریخمون نیست . حماقت ما ساخته ی ذهن ها و روح های کوچکی ست که حتی صلاح کار خود و آینده خود رو نمیتونه تشخیص بده ، چه برسه بخواد براش برنامه ریزی هم بکنه .

      و در آخر در مورد این که شما معتقد بودید شاید خانم مهناز افشار راضی نباشند از انتشار این گونه اخبار باید بگم که سخت در اشتباهید . این ناچیزان به عنوان های مختلف ( اعم از دلقک و بندباز و هنرپیشه و بازیگر ) همگی جز اون عوامل بازدارنده ای هستند که به جای اینکه سرعت بخش باشند ، محرک باشند، با توجه به دانش و مسئولیتی که به عنوان مثلا ( هنرمند ) بر گردنشون هست ، شدن چوب لای چرخ .
      این ناچیزان اگر راضی نبودند که این اخبار سرزبان خاص و عام بیوفته از لحظه به لحظه زندگی بی مقدار و بیهوده خودشون به عنوان ( بازیگر ) عکاسی نمیکردند و به اشتراک نمیزاشتند . ولی چه میشه کرد دوست عزیز ، تا مادامی که محصولی در سطح جامعه ، براش تقاضا وجود داره ، عرضه خواهد شد . تا زمانی که ما ( ملت ) دچار حماقت هستیم و دردمندی و نادانی خود را به حساب قدرت ، تمدن و فرهنگ چندین هزار ساله میزاریم ، افشارها و شغالان ، ما رو با اخبار بیهوده زندگی های بیهوده خود مشغول خواهند کرد .

      • متنی در وصف حال افشارها و …..

        دوست من ، به کنج انزوای خود پناه بر ! زیرا میبینم که از غریو مردان بزرگ و از نیش مردان کوچک در عذابی . بیشه و صخره به خوبی می توانند شریک سکوت تو باشند . بیا و دوباره چون درختی که دوست می داری شو ! جایی که انزوا نباشد بازار است و بازار محل سر و صدای بازیگران بزرگ و وزوز مگس های سمی است . در جهان ، بهترین چیزها هم تا به معرض نمایش در نیامده اند اهمیتی نداشتند ؛ نمایش دهندگان را مردم ( مردان بزرگ ) می نامند . مردم ، کوچکترین آگاهی درباره آن چه بزرگی واقعی بدان وابسته است ؛ یعنی آن چه می آفریند ، ندارند . ولی چشم و گوش آن ها برای دیدن و شنیدن نمایش دهندگان و بازیگران چیزهای بزرگ آماده است . جهان به طور نا محسوسی به سمت کسانی می گرود که ارزش های جدیدی به وجود می آورند ولی روی مردم و شهرت به سوی بازیگران متوجه است و بدین نحو جهان می جنبد . بازیگر ، تیزهوش است ولی وجدان ندارد . او تنها به چیزی اعتقاد دارد که بین مردم بیش از همه چیز ایجاد اعتقاد کند و آن اعتماد به اعتقاد به نفس است . فردا او را عقیده ای نوین خواهد بود و روز دیگر باز هم عقیده جدیدی خواهد یافت . اخلاق او چون مردم تیزبین ، پیوسته در تغییر است . در نظر او وازگون ساختن ؛ یعنی ، اثبات و ویران کردن ؛ یعنی ، متقاعد کردن و در نظر او خون بهترین حجت هاست . حقیقتی را که تنها گوش های حساس درک تواند کرد برای او دروغ است و معنی و مفهومی ندارد . حقا که او تنها به خدایانی اعتقاد دارد که سر و صدای زیاد در جهان راه اندازند . از این نوع مقلدان جدی ، در بازار فراوان اند و توده ، به این مردان بزرگ خود تفاخر می کند . اینان ، صاحبان یک ساعته بازارند . و اما چون وقت آن ها محدود است و زمان بر آن ها فشار می آورد آن ها نیز بر تو فشار می آورند و از تو می خواهند که موافقت یا مخالفت خود را با آنان به سرعت ابراز کنی دریغا ! آیا تو جایگاه خود را در میان موافقت و مخالفت ، برپا می داری ؟ ای دوست داران حقیقت ، بدین اشخاص عجول و یک دنده ، حسادت مورزید . زیرا حقیقت ، هرگز با مطلق سروکار ندارد و طرف نمی گیرد ؛ تنها در بازار است که شخصی را به مناسبت رای موافق یا مخالفش تصریح می دهند . چاه های عمیق ، خیلی دیر چیزی را درک میکنند . مدتی طول می کشد تا دریابند که سنگی به اعماق آنها پرتاب شده است . تمام کارهای بزرگ ، دور از بازار و دور از شهرت ، واقع می شوند . مخترعان ارزش های جدید ، همواره خود را دور از بازار و دور از شهرت و نام نگاه می دارند . دوست من ، به کنج انزوای خود پناه بر ! میبینم که از سر تا پایت را مگس های زهرآلود گزیده اند . به جایی پناه بر که در آنجا بادهای قوی و خشن می وزد .وهیچگاه دست خود را علیه آنان بلند مکن ! آنان به راستی بیشمارند و کار تو مگس پراندن نیست .

        چنین گفت زرتشت ……. نیچه

        • متنی تکراری در مورد ازدواج و بچه ……

          من از تو ، ای برادر ، و از تو تنها یک سوال دارم که آن را برای سنجش عمق روح تو طرح کرده ام .

          تو جوانی و بچه و همسر می خواهی . ولی من از تو می پرسم : آیا تو براستی مرد شده ای ، که میل به بچه داری ؟

          من از تو می پرسم : فاتح ، مسلط بر نفس خود و مولای غریزه ها و فضایل خود هستی ؟ یا در این میل ، تنها احتیاج حیوانی و کور ، تنهایی یا عدم توافق و اعتماد به نفس ، هادی و محرک تو است ؟

          ای کاش فتح تو و آزادی تو ، بچه می خواست تا به وسیله آن بنای یادگار زنده ای از فتح و آزادی تو بر پا سازد .

          تو باید فراتر از خود بسازی و بهتر از خود به وجود آوری ولی اول باید خود را خوب ساخته باشی و در جسم و روح ، کامل باشی . تو باید سعی کنی که نسل آینده خود را به پیش و به سوی بالا برانی ، در این جاست که باغ ازدواج می تواند به تو کمک کند .

          تو باید یک جسم برتر ، یک حرکت اصلی و یک چرخ گردنده خودکار و به طور خلاصه یک آفریننده ، بیافرینی !

          من ازدواج را اراده دو نفر برای ایجاد شخص ثالثی که پس از آفرینش بر هر دوی آنان برتری داشته باشد می دانم ازدواج را من احترام متقابل برای آن کسانی که دارای چنین اراده ای باشند می دانم .
          ب
          گذار که حقیقت و مفهوم ازدواج تو چنین باشد . ولی آن چه را که زاید مردمان ، ازدواج می خوانند من ازدواج نمیدانم .
          اینان فقر و آلودگی ارواح و راحتی نفرت انگیز و دو جانبه خود را ازدواج میخوانند و آن گاه به خود می گویند که عقدشان در آسمان ها بسته شده است .

          ولی من این آسمان زاید مردمان و خود این وحوش بی تمیزی که در دام های آسمانی گرفتارند را دوست نمیدارم و دور از من باد ! اعتقاد به آن خدایی که در هنگام عروسی به کسانی که برای هم نیافریده است ، برکت دهد .

          به این ازدواج ها هرگز نخندید ! کدام طفل است که از دست والدین خود فریاد نداشته باشد .

          آن چه شما عشق می نامید یک مشت خوشی سفیهانه و زودگذر است و ازدواج شما این خوشی های سفیهانه را پایان بخشیده و یک سفاهت ابدی را به جای آن باقی می گذارد .

          ای کاش عشق شما به زنان و عشق آنان نسبت به شما جنبه هم دردی و تمایل نسبت به صفات یکدیگر داشت .
          ولی معمولا بعد از عروسی ، آشکار می شود که هر دو حیوان بی تمیزی بیش نیستند .

          روزی فرا خواهد رسید که عشق شما به ماورای نفس شما خواهد رسید ؛ آن گاه عشق ورزیدن را خواهید آموخت و بدین منظور شما را وادار به نوشیدن جام تلخ عشق ساخته اند .

          در جام گوارای بهترین عشق ها هم تلخی یافت می شود و بدین نحو شما مشتاق و آرزومند زبرمرد ( ابر انسان ) و آفریننده می شوید .

          تشنگی خلاق ، تیر آرزویی است که به سمت زبرمرد ( انسان برتر ) افکنده شده ، بگو به من ای برادر : آیا مراد تو از ازدواج این است ؟

          اگر چنین است این ازدواج و این اراده را من تقدیس می کنم و گرنه باید گفت که براستی ثمره آن ازدواج به لعنت خدایتان هم نمی ارزیده است .

          چنین گفت زرتشت …… نیچه

  2. متاسفانه دنیای ما خلاصه شده در تولد، تحصیل، ازدواج، فرزند دار شدن و…… و این سیکل همچنان ادامه داره…
    البته هیچ کدوم از اینها به ذات بد نیستن و حتی می شه گفت لازمه زندگی هستن، مشکل از جایی آغاز میشه که اینها می شن “هــــــــــــــــــــدف” و کارکردشون تغییر می کنه…
    عذر می خوام از دوستان، ولی حیوانات رو ببینید اونها هم همین کارها رو می کنند، اونها هم متولد می شن، مهارتهای لازم رو کسب می کنن و جفت گیری می کنن و بچه دار می شن… اتفاقا خیلی سریعتر از انسانها به این توانمندی ها می رسن…
    پس تفاوت انسان و حیوان در چیست؟؟؟؟؟؟
    چرا انسانها “دغدغه از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟” را فراموش کردند….چرا فراتر از زندگی مادی قدم برنمی دارند؟؟؟
    چرا همه مصرف کننده اند و هیچ کس دست به تولید نمی زنه؟؟؟
    بعد از این همه قرن زندگی بشر بر کره زمین تازه خانمهای بازیگر یادشون افتاذ بچه دار بشن و این رو تبلیغ کنن؟؟؟
    چقدر حرکت رو به عقب؟؟؟ چقدر واپس گرایی؟؟؟
    دلم می خواست از خانم افشار می پرسیدم تو که اینقدر از مادر شدن خوشحالی و در پوست خودت نمی گنجی، به طوری که روز به روز عکس های بارداری ات رو برای ما منتشر کردی و ما رو در جریان لحظه لحظه تولد فرزندت گذاشتی…تو که حتی درباره اسم کودکت تا این حد افراطی حساسیت به خرج دادی، چه چیز باارزشی براش داری که منتظر بودی بیاد تا بهش هدیه کنی؟؟؟؟؟ حالا که این کودک با این همه تبلیغات و شور و هیجان به دنیا اومد قراره چطور و چگونه رشد کنه؟؟؟؟
    آیا با اصول اولیه تربیت کودک آشنایی داری؟؟؟ آیا می دونی می خوای فرزندت رو به کدوم سمت هدایت کنی؟؟؟؟
    اگر نمی دونی که باید به حالت تاسف خورد که ندونسته انسانی رو وارد دنیایی از مجهولات کردی و اگر می دونی کاش به جای نحوه فرزند دار شدن، نحوه تربیت فرزند رو برای مخاطبینت تبلیغ می کردی…
    کاش به مخاطبین و طرفدارانت یاد می دادی که فرزندان نسل بعد برای زندگی به چه دنیایی احتیاج دارند که وظیفه امروز ما ساختن اون دنیاست.

    کاش انسان ها می دونستند همه ظواهر زندگی (مثل ازدواج، فرزند و…) اگر در راستای اهداف و رشد و سازندگی باشه ارزشمند و قابل افتخاره و در غیر این صورت هیچ فایده ای به حال کسی نداره…

  3. برابچ جمیعا لااااااااااایک حالت تهوع گرفتیم از بس گفتن!!!!!!!!
    به خدا فهمیدیم دست از سر کچلمون بردارید
    والا….. چار روز دیگه آبو جیره بندی میکنن اینا به جای فرهنگ سازی ………..

  4. من هم حالت تهوع گرفتم از حرفای تکراری بعضیا!

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*