آخرین خبرها
تعداد بازدید : 4,829

جوان‌ ترین پدر ایرانی به روایت تصویر

بهزاد ۱۲ ساله بود که با دختر عموی ۱۷ ساله اش زینب ازدواج کرد و آنها صاحب یک فرزند پسر هستند و حالا بهزاد در ۱۳ سالگیجوان ترین پدر ایران است.

مادر بهزاد وقتی که او دو ساله بود برای همیشه بهزاد را نزد پدرش رها می کند و بهزاد در کنار مادر ناتنی و برادر و خواهرهای ناتنی بزرگ می شود. بهزاد هیچ وقت به مدرسه نرفته و سوادی ندارد و در کودکی سختی های زیادی کشیده است.

فقر و فراق مادر و بلوغ زودرس او و نبود پدر زینب در کنار مشکلات خانوادگی باعث می شود که بهزاد و زینب در سنین کودکی با هم ازدواج کنند. بهزاد و همسر و فرزندش اکنون در کنار خانواده زینب در یک پارکینگ در محله ای فقیرنشین در اطراف کرمان زندگی می کنند. آنها به لحاظ شرایط و امکانات زندگی اوضاع بسیار بدی دارند منطقه‌ای که آنها در آن زندگی می کنند بسیار سرد است و آن ها حتی یک بخاری هم برای گرم کردن خود ندارند. خواهر و برادر زینب هم به دلیل فقر به مدرسه نمی روند.

بهزاد کارگر است و به دلیل سن و سال کم و جثه کوچکش به سختی کار پیدا می کند و بسیاری از روزها بی کار است. او و زینب مانند بسیاری دیگر از کسانی که در سنین کم ازدواج می کنند مشکلات بسیاری برای ادامه زندگی دارند. نازنین طباطبائی از زندگی و مشکلات آنها عکاسی کرده است که می‌بینید.

جوان‌ ترین پدر ایرانی به روایت تصویر

جوان‌ ترین پدر ایرانی به روایت تصویر

جوان‌ ترین پدر ایرانی به روایت تصویر

جوان‌ ترین پدر ایرانی به روایت تصویر

 جوان‌ ترین پدر ایرانی به روایت تصویر

جوان‌ ترین پدر ایرانی به روایت تصویر

 جوان‌ ترین پدر ایرانی به روایت تصویر

جوان‌ ترین پدر ایرانی به روایت تصویر

مهر

مجله اینترنتی آسمانیها۹۰

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۳ نظر

  1. آسمانی جان کپی کردن که راحته..
    دیگه چرا سانسور می کنی؟؟؟
    لینک زیر همین خبر رو به صورت کامل نشون می ده:
    http://gizmiz.com/youngest-father-in-iran/

  2. گلایه ای از خدا، منتسب به دکتر علی شریعتی

    خدایا کفر نمیگویم،
    پریشانم،
    چه میخواهی تو از جانم؟!
    مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
    خداوندا!
    اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
    لباس فقر پوشی
    غرورت را برای تکه نانی
    به زیر پای نامردان بیاندازی
    و شب آهسته و خسته
    تهی دست و زبان بسته
    به سوی خانه باز آیی
    زمین و آسمان را کفر میگویی
    نمیگویی؟!
    خداوندا!
    اگر در روز گرما خیز تابستان
    تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
    لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
    و قدری آن طرفتر
    عمارتهای مرمرین بینی
    و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
    زمین و آسمان را کفر میگویی
    نمیگویی؟!
    خداوندا!
    اگر روزی بشر گردی
    ز حال بندگانت با خبر گردی
    پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
    خداوندا تو مسئولی.
    خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
    در این دنیا چه دشوار است،
    چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است …

  3. حداقل اون سیبیلاتو بردار دختر که دو رور دیگه بچه بزرگ شد بدونه به کی بگه مامان به کی بگه بابا تو با این سیبیلا وقت زن گرفتنت بود اومدی مامان شدی کوچولو

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*