آخرین خبرها
تعداد بازدید : 3,475

پس از مرگ چه اتفاقی برای بدن انسان می‌افتد

علم به ما می‌گوید که مرگ نیز مانند زندگی شامل مراحلی است.

۱. مرگ بالینی

اولین مرحله از مرگ به نام مرگ بالینی شناخته می‌شود. این مرحله بین ۴ تا ۶ دقیقه طول می‌کشد و هنگامی شروع می‌شود که تنفس انسان قطع شده و قلب از پمپاژ خون باز می‌ایستد. در این مدت  ممکن است قدری اکسیژن در مغز وجود داشته باشد که آسیب جدی نبیند، بنابراین باقی اندام‌ها مثل چشم‌ها و کلیه‌ها در طول مرگ بالینی زنده می‌مانند.

۲. مرگ بیولوژیکی

دومین مرحله از مرگ به نام مرگ بیولوژیکی شناخته می‌شود. در این مرحله سلول‌های بدن شروع به انحطاط کرده و اعضای بدن یکی پس از دیگری از کار می‌افتند. در این مورد، پزشکان مرگ را به کمک روش هیپوترمی به تاخیر می‌اندازند. آن‌ها با خنک کردن بدن به زیر دمای طبیعی خود انحطاط سلول‌ها را به تأخیر می‌اندازند تا زمان بیشتری برای احیای بیماران ایست قلبی داشته باشند.

تا اینجا مراحل مرگ به خوبی درک شده است اما پس این اسرار مرگ شروع می‌شود. دانشمندان به دنبال آن هستند که بفهمند پس از آنکه فردی دچار مرگ بالینی و بیولوژیکی شد چه اتفاقاتی را تجربه می‌کند و به همین منظور به مطالعه‌ی (NDE) یا تجربیات نزدیک به مرگ می‌پردازند. طبق گزارش مرکز تحقیقات تجربه‌ی خروج روح از بدن در لس‌آنجلس، بیشتر از هشت میلیون نفر از مردم آمریکا تجربه‌ی نزدیک به مرگ داشته‌اند. این تجربیات در زمانی اتفاق افتاده که فرد از نظر بالینی مرده یا در حال مرگ بوده یا در وضعیتی قرار گرفته که انتظار مرگ بسیار محتمل است. بسیاری از افرادی که تجربه‌ی نزدیک به مرگ داشته‌اند احساسات مشابهی را گزارش داده‌اند، احساساتی مانند شناور شدن در بیرون از بدن خود و یا حرکت سریع در تونلی از نور و برخی نیز عزیزان از دست رفته‌ی خود را ملاقات کرده‌اند.

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۸ نظر

  1. بیخیالم نشو
    حتی اگر مرده باشم
    شاید زنده ام کند
    نفس مهربان تو….

  2. حسودی میکنم به رژ لب تو چون دائم لب تو رو می بوسه

    حسودی میکنم به بالش زیر سر تو چون عطر موهات رو هرشب تنفس میکنه

    حسودی میکنم به تنپوش تو چون دائم اندام ظریف و بلوریتو به اغوش میکشه

    اگه روزی مردم مرا ببوس

    شک نکن زنده میشم با طعم لب لعل تو

  3. مطلب جالبى بود

  4. مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید

    در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور

    در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور

    یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور

    دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار

    گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد

    ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود

    من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد

    خـاک می خواند مرا هر دم به خویش

    می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند

    آه … شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب

    گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند

    بعد من ، نـــــاگه به یک سو می روند

    پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من

    چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند

    روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من

    در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد

    بعد من ، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای

    در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای

    تــــــــار موئی ، نقش دستی ، شانه ای

    می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب

    روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا

    چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای

    خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا

    لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا

    می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !

    بی تو ، دور از ضربه هـــــای قلب تو

    قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک

    بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد

    نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ

    گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه

    فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ

  5. لایک به نازنین خانم شعرتون قشنگ بود

  6. نمی دانم پس ازمرگم چه خواهد شد
    نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
    ولی بسیار مشتاقم
    که ازخاک گلویم سوتکی سازد
    گلویم سوتکی باشد
    به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
    و او یکریز پی در پی
    دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد
    و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
    بدین سان بشکند
    دائم سکوت مرگبارم را.

    “با دکتر علی شریعتی”

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*