آخرین خبرها
تعداد بازدید : 8,975

سخنان پدر و مادر مرتضی پاشایی در سوگ پسر

در این بین پدر مرتضی پاشایی در حالی که اوضاع نامساعدی داشت نیز گفت: ۱۵ آبان ماه سال گذشته بود که متوجه شدیم و سریعاً اقدام کردیم و ۲۱آبان ماه هم در بیمارستان «نیکان» مرتضی تحت عمل جراحی قرار گرفت. متاسفانه کمی دیر متوجه شدیم ولی لحظه‌ای درنگ نکردیم و خود مرتضی هم با ‌‌نهایت قدرت سعی کرد بتواند بیماری‌اش را شکست دهد. هر وقت قطعه «عصر پاییزی» مرتضی را می‌شنوم، یاد خاطراتی می‌افتم که نمی‌شود گفت خاطرات خوب یا بد. این قطعه را که می‌شنوم، به فکر فرو می‌روم.

وی درباره سفری که به خواسته مرتضی پاشایی در محرم امسال برای پدر و مادرش به کربلا صورت گرفت نیز گفت: هفته پیش در کربلا، من دست بر قضا یک دقیقه مانده به اذان مغرب رفتم سرداب حضرت ابوالفضل العباس، در باز شد و آنجا دیدم یک آقای روحانی منتظر کسی است که اذان را بگوید. بلندگو را برای من آوردند، تکبیر و اذان را گفتم و در پایان گفتم پنج مرتبه آیه «امن یجیب» را بخوانید و برای «مرتضی پاشایی» که دوستش دارید دعا کنید و در سرداب حضرت ابوالفضل العباس همه دعا برای سلامتی مرتضی کردند وقتی شروع به خواند نماز فرادا‌یم کردم یکسری از ایرانی‌ها دورم جمع شدند و پرسیدند که مرتضی را از کجا می‌شناسم. من هم گفتم که پدرش هستم، برایش دعا کنید که به حق حضرت ابوالفضل انشاالله شفای عاجل بگیرد.

در این بین مادر پاشایی نیز ضمن گلایه از برخی چهره‌ها از انتشار عکسی که در روزهای گذشته روی صفحه شخصی یکی از خواننده‌ها منتشر شد گفت: برای برخی از این دوستان واقعا متاسفم که فقط برای خودنمایی آن عکس را منتشر کردند. هرگز نمی‌توانم ببخشم کسی را که در این شرایط عکس پسرم را در آن حالت بد و روی تخت آی سی یو منتشر کرده است.

مراسم تشییع پیکر  مرتضی پاشایی  صبح روز یکشنبه 25 آبان ماه از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان برگزار خواهد شد.

منبع : مشرق

 

مجله اینترنتیی آسمانیها90

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۴۷ نظر

  1. خدا رحمتش كنه واقعاً روزاي آخر خيلي شايعه زياد بود و عكساي بسيار ناراحت كننده اي رو منتشر مي كردن متاسفانه من ازشون يه فيلم ديدم كه فكر مي كنم لحظات آخر زندگيشون بود خيلي غمگين شدم آخه ما چطور موجوداتي هستيم چطوري بخودمون اجازه ميديم تو اون شرايط اين فيلمارو بگيريم و منتشر كنيم چون تو برنامه گلخانه ديدم كه عليخاني خواهش كرد اون فيلم پاك كنيم
    خدا به خانوادش صبر بده صداي بسيار قشنگي داشت دقيقا ٣٠ سال و ٣ ماه ٣ روزش بود كه فوت كردن خدا بيامرزدش

  2. خدا رحمتش كنه واقعاً روزاي آخر خيلي شايعه زياد بود و عكساي بسيار ناراحت كننده اي رو منتشر مي كردن متاسفانه من ازشون يه فيلم ديدم كه فكر مي كنم لحظات آخر زندگيشون بود خيلي غمگين شدم آخه ما چطور موجوداتي هستيم چطوري بخودمون اجازه ميديم تو اون شرايط اين فيلمارو بگيريم و منتشر كنيم چون تو برنامه گلخانه ديدم كه عليخاني خواهش كرد اون فيلم پاك كنيم
    خدا به خانوادش صبر بده صداي بسيار قشنگي داشت دقيقا ٣٠ سال و ٣ ماه ٣ روزش بود كه فوت كردن خدا بيامرزدش

  3. خدا رحمتش كنه واقعاً روزاي آخر خيلي شايعه زياد بود و عكساي بسيار ناراحت كننده اي رو منتشر مي كردن متاسفانه من ازشون يه فيلم ديدم كه فكر مي كنم لحظات آخر زندگيشون بود خيلي غمگين شدم آخه ما چطور موجوداتي هستيم چطوري بخودمون اجازه ميديم تو اون شرايط اين فيلمارو بگيريم و منتشر كنيم چون تو برنامه گلخانه ديدم كه عليخاني خواهش كرد اون فيلم پاك كنيم
    خدا به خانوادش صبر بده صداي بسيار قشنگي داشت دقيقا ٣٠ سال و ٣ ماه ٣ روزش بود كه فوت كردن خدا بيامرزدش

  4. من كه پيغام يكبار فرستادم همش خطا در ارسال مي يومد شرمنده دوستان ٣ بار شده

  5. خیلی حالم گرفت…حیف بود..من آهنگاشو گوش نمی دادم اما این روزا خیلی گوش دادم…مطمینم روحش شاده حتما

  6. امشب
    میخوای بری بدون من
    خیسه چشای نیمه جون من
    حرفام نمیشه باورت
    چیکار کنم خدایاااااااا
    راحت داری میری
    که بشکنم عشقم
    بذار نگات کنم یکم شاید
    باهم بمونه دستای ما
    بجون تو
    دیگه نفس نمونده واسه ی من
    نرو توهم دیگه دلم رو نشکن
    دلم جلو چشات داره میمیره
    نگام نکن
    بذار دلم بمونه روی پاهاش
    فقط یذره اخه مهربون باش
    خدا ببین چه جوری داره میره
    —————————
    اره تو راست میگی که بد شدم
    اروم میگی که جون به لب شدم
    امشب بمون اگه بری چیزی درست نمیشه
    ساده نمیشه بی خبری بری عشقم
    بگو نمیشه بگذری از من
    بگو کنارمی همیشه
    ترو خدا ببین چه حالییم نگو که میری
    دلم میخواد که دستامو بگیری
    نرو بدون تو شکنجه میشم
    پیشم بمون
    دیگه چیزی نمیگم اخریشه
    کسی واسه من شبیه تو نمیشه یمون
    الهی من برات بمیرم
    ————————————————-.
    .
    مرتضی جان..!!
    .
    پیراهن سیاه عزایت برتنمان
    متانت ومردانگی هایت دریادمان
    آهنگهای زیبا وبا احساست درخاطرمان
    اما
    داغ دردکشیدن ومظلوم مردنت
    بردلمان ماند
    .
    روحت شاد
    .
    خدا به دوستای باغیرت ومردی مثله محمدعلیزاده عمر باعزت عنایت کنه.

  7. سرم را شاید بتوانند دیگران گرم کنند اما وقتى تو نیستى،هیچکس نیست دلم را گرم کند!

  8. بغضم گرفته وقتشه ببارم
    چه بی هوا هوای گریه دارم
    باز کاغذام با تو خط خطی شد
    خدا این حسو حالو دوست ندارم
    …..
    بغضم گرفته….
    .
    .
    .
    مرگ پایان کبوتر نیست!
    خداوند روحشو قرین آرامش کنه…

  9. چگونه دست دلم را بگيرم ودر كنار
    دلتنگيهايم قدم بزنم
    در اين خيابان

    من اگر دور ز تو هستم و دلتنگ شدم
    با صدای خوش تو غرق در آهنگ شدم . .

  10. یه وقت هایی میرسه که نه یادش ارومت میکنه نه عکسش فقط باید خودش باشه فقط خودش…

    • لایییییییییییییییییییک

      واقعا غم بزرگی رو به دل همه گذاشت .خدا به خونوادش صبر بده من که واقعا حالم بده

      در میان گونه گونه مرگ ها

      تلخ تر مرگی ست، مرگ برگ ها

      زان که در هنگامه ی اوج و هبوط

      تلخی مرگ ست با شرم سقوط

      وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬

      -زانچه بینی٬ آشکارا و نهان-

      رو به بالا و ز پستی ها رها

      خوش ترین مرگی ست، مرگ شعله ها …

      روحش شاد ویادش گرامی

  11. خدا رحمتش كنه واقعا ازاين همه سختي ورنج به ارامش رسيد
    دوستان عزيز هزاران هزار انسان اعم از كودك وبزرگسال به واسطه ي سرطان وبيماري هايي نظير اين بغل گوش من وشما فوت ميكنن بدون اين كه وجداني بيدار باشه بدون اينكه كسي كمكي هرچند مختصر وكوچك يه پدري كه فقرداره وفرزندش دچار سرطان شده بكنه ..اگه ما از نظر اخلاق ووجدان سعي ميكرديم كامل باشيم اندكي ازدرد ورنج اين بيماران رو التيام مي داديم .
    تمام شايعات ورفت وامدهاي اكثر افراد به بيمارستان واسه ي ديدن آقاي پاشائي چيزي جز خودنمائي وشايعه سازي نبوده ونيست اگه ايشون يه خواننده معروف نبود شك نكنيد كه هيچكس سراغشو هم نمي گرفت .شاهدش هم اينكه چندين وچند هنرمند ارزنده ي كشورمون در تنهائي وبي كسي وبيماري از اين دنياي فاني رفتند وكسي هم خبردار نشد.
    خدا به خانواده ي مهربانش صبر بده

  12. .

    تو به جای منم داری زجر می کشی

    یکی عاشقته که تو عاشقشی

    تو به جای منم پُره غصه شدی

    نذار خسته بشم

    نگو خسته شدی .

    نگران منی که نگیره دلم

    واسه دیدن تو داره میره دلم

    نگران منی مثل بچگیام

    تو خودت می دونی من ازت چی می خوام

    مگه میشه باشی و تنها بمونم

    محاله بذاری محاله بتونم

    دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره

    هنوزم به جز تو کسی رو نداره

    عوض می کنی زندگیمو

    تو یادم دادی عاشقیمو

    تو رو تا ته خاطراتم کشیدم

    به زیبایی تو کسی رو ندیدم

    نگو دیگه آب از سر من گذشته

    مگه جز تو کی سر نوشتو نوشته

    تحمل نداره نباشی

    دلی که تو تنها خداشی

    یه غرور یخی یه ستاره ی سرد

    یه شب از همه چی به خدا گله کرد

    یهدفعه به خودش همه چی رو سپرد

    دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد..

    نگران منی به تو قرصه دلم

    تو کنار منی نمی ترسه دلم

    بغلم کن ازم همه چیمو بگیر

    بذار گریه کنم پیش تو دل سیر

    مگه میشه باشی و تنها بمونم

    محاله بذاری محاله بتونم

    دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره

    هنوزم به جز تو کسی رو نداره

    عوض می کنی زندگیمو

    تو یادم دادی عاشقیمو

    تو رو تا ته خاطراتم کشیدم

    به زیبایی تو کسی رو ندیدم

    نگو دیگه آب از سر من گذشته

    مگه جز تو کی سر نوشتو نوشته

    تحمل نداره نباشی

    دلی که تو تنها خداشی . . .

  13. عماد ( در گوش من سابق )

    شنبه
    24/ آبان 93
    10صبح

    آره منم …….

    یه دوست قدیمی ، برا بعضی ها .

    دوستان تسلیت تسلیت تسلیت …

    بسیار ناراحتم هنوز آروم نشدم ،،، در باورم نیست غم از دست دادن مرتضی پاشایی .

    چرا خوبان در جوانی میمیرند ؟؟؟!؟؟؟ با آهنگاش خاطرات زیادی برام مرور میشه ، هنوز پلک روو هم نزاشتم …

    خداوند را شاهد و ناظر بر گذشته ی خویش میدانم که تا صبح اشک ریختم

    حتی الانم دارم آهنگشو گوش میکنم و میسوزم و میگریم ،،،

    در شبهای گذشته برای سلامتیش دعا میکردم ……….

    اما حال برای آرامش ابدیش ……

    صبر را از خداوند خواستارم برای خانوادش ، دوستدارانش ، وهمچنین دوستان آسمان آبی .

    مرتضی جان :

    خوابیدی بدون لالایی و قـــــــــصه *** بگیر آسوده بخواب بی دردو غصه

    دیگه کابوس زمستون نمیـــــــــبینی*** توی خواب گلای حسرت نمی چیـنی

    دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه *** جای سیلی های باد روش نمیمونه

    دیگه بیدار نمی شی با نگرونـــــی*** یا با تردید که بری یا که بمونی

    رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی *** قانون جنگل و زیر پا گذاشتی

    اینجا قهرن سینه ها با مهربونی*** تو توو جنگل نمیتونستی بمونی

    دلتو بردی با خود به جای دیگه *** اونجا که خدا برات لالایی میگه

    میدونم می بینمت یه روز دوباره *** توی دنیایی که آدمک نداره

    $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

    • خیلی زیبا بود عمادجان,, بعضی هاواقعا بی احساسن, درسته
      که مرتضی هم مثل خیلی بیمارهای دیگه بود, ولی محبوب همه جوونا بود, همه دوسش دارن, آدم اگه خدایی نکرده عزیزشو از دست بده معلومه که خیلی خیلی بیشتر ناراحت میشه تا یکی رو که نمیشناسه رو از دست بده, درسته ما با مرتضی نسبتی نداشتیم و رفیق فابمونم نبود, ولی همه میشناختیمش , اهنگای قشنگشو گوش کرده بودیم و کلیپ هاشو کنسرتاشو دیده بودیم و خواننده محبوبمون شده بود, من که خیلی دوسش داشتم و از فوتش خیلی ناراحت شدم,شاید برای بعضی ها اصلا مهم نباشه , ولی حق ندارن برای احساسات دیگران حکم کنن….

      • من نظرم رو درمورد صحبت هاي پدر مادر عزيزش نوشتم .. دل پدر ومادر يه جوون رو مي شكنيم وبه درد مي ياريم از سخت ترين روزها ولحظاتش عكس وفيلم تهيه مي كنيم شايعه سازي مي كنيم ككمون هم نمي گزه واقعا اين اسمش احساساته ؟روزهاي پاياني عمرش خودش هم از اين شايعات ودايه هاي عزيزتر ازمادر دلخور بود .ديگه خودتون كه درجريان هستين .وگرنه هيچكس نمي خواد ونمي تونه واسه احساسات كسي حكم صادر كنه .
        اينكه ميگم پاشائي ازدست رفت وبا مظلوميت رفت اما بيايم به فكرهزاران هزار پاشائي ديگه هم باشيم حرف نادرستيه ؟حرف خارج از احساساته ؟
        من منظورم رو واضح نوشتم

    • سلام دوست قدیمی ! خوشحالم که به جمع دوستان آسمونی برگشتی! من هم خیلی از مرگش ناراحت شدم و گریه کردم ! خداوند به خانواده اش صبر بده!.
      .
      .
      یاسی خانم فکر میکنم اونی که با عجله حکم صادر کرده شمایی ! بنفشه خانم حرف درستی زد .همه ما از مرگ پاشایی ناراحت شدیم و از دست دادنش و نشنیدن صداش آزارمون میده …منظور بنفشه خانم یا رهام این نبود که نسبت به مرگش بی احساس هستند….توی این قضیه چیزی فراتر از احساس ما وجود داره ….کارهایی را که باید با عملمون ثابت کنیم نه با ابراز احساسات بی ثمر!که متاسفانه در یک عده آدم معروف نمود داره!

      • فدائي داري نازنين جان .
        كدوم حرف من بي احساسي نسبت به اين عزيز بود .واقعا نمي دونم

        • سلام ناز نازی جونم وبنفشه جان واقا عماد
          وسایر دوستان برای ارامش روح مرتضی
          پاشایی همگی فاتحه بخوانیم
          برای سلامتی همه مریضها دعا کنیم
          خدایا به همه سلامتی عطا فرما منجمله
          دوستا ن خوبه اسمونی آمین یا رب العالمین

          • آمين
            سلام سايه جون
            عزيزم روزت بخير
            خدا به مامان گلت وتموم مادرهاي نازنين كه عزيزشون رو از دست دادن صبر وسلامتي بده

          • آمین!
            سلام سایه جون خداوند روح برادر عزیزتونو قرین رحمت کنه انشا..!

    • سلام آقا عماد ،خوبید شما؟خوش اومدید.از اینکه دوباره میبینمتون خوشحالم.امیدوارم که سلامتیتون رو بدست آورده باشید .وهر کجا هستید خوب وخوش وخرم باشید.

      شعر بسیار زیبایی بود. لایییییییییییک

  14. منم با نظر بنفشه خانم کاملا موافقم ، این همه سر و صدایی که شنیده میشه تنها برای تیتر زدن برای روزنامه ها ، سایت های فرهنگی ، هنری و حتی ورزشیه و صدالبته پر کردن صفحه های شخصی و اجتماعی هنرمندان بی هنر مونه به خاطر خودنمائی و جلب توجه بیشتر و برای جذب مخاطبین شبکه های مختلف اجتماعی ، وگرنه آقای مرتضی پاشایی ( خدا رحمتش کنه ) هم مثل این همه بیمار سرطانی دیگه ، کاش این همه انسان احساساتی ، همون قدر که برای پاشایی ناراحت هستند و مدام پست رو پست منتشر میکنند ، تنها یک روز در سال به خودشون زحمت میدادن و میرفتن به کودکان سرطانی محک یک سری میزدند و عکسهاش و مطالبش رو منتشر میکردند . کودکانی که غیر از تحمل رنج و درد بیماری ، مشکل تامین هزینه های درمانیشون رو هم دارند . ولی خوب این هنرمندان بی هنر ما به قول بنفشه خانم تنها به دلیل ریاکاری و عوام فریبی و صدالبته خودنمائی دست به انتشار تصاویری زدند که حتی قلب مادر اون مرحوم رو هم به درد اوردن . این ناچیزان که معلوم نیست با چه معیاری ، هنر و هنرمند رو با خودشون به یدک میکشند همین چند وقت پیش با همین چهره های ریاکارانه به طرق مختلف در مراسم عزاداری امام حسین ( ع ) شرکت کردند و عکس هاش رو به اشتراک گذاشتن و به راستی انها تنها به چیزی اعتقاد دارند که بین مردم بیش از همه چیز ایجاد اعتقاد کند . فردا او را عقیده ای نوین خواهد بود و روز دیگر باز هم عقیده جدیدی خواهد یافت .

  15. دیگه برامون نمیخونه ……….

  16. مرتضی عزیز…
    ب منزل نو خوشومدی…
    رفتی اما جیز هایی ب جا گذاشتی ک مردم با اون ها ارامش میگیرن
    دوستت داریم…
    خدانگه دار تا ابد…

  17. ای کاروان اهسته رو….اصلا نرو …..رفتن چرا ……
    اویی که با خود میبری آرام جانان من است تنها چرا….
    عشقِ مرا جانِ مرا روحِ مرا باخود بری جسمِ مرا پس میزنی ……
    همراهِ او هم پایِ او همراِهِ جسمِ سرد او در قبر او خاکم کنید …….
    تقدیم به مادر داغدار مرتضی پاشایی ومادر داغدار خودم ……..
    روحت شاد مرتضی پاشایی ……

  18. سلامی دیگر، به همه آنهایی، که تو را می خوانند

    با تو خواهم گفت بر من چه گذشته است رفیق

    که دگر فرصت دیدار شما، نیست مرا

    نوبت من چو رسید، رخصت یک دم دیگر، چو نبود

    مهربانی آمد، دفتر بودن در بین شما را آورد

    نام من را خط زد و به من گفت که باید بروم

    من به او میگفتم، کارهایی دارم، ناتمامند هنوز

    او به آرامی گفت: فرصتی نیست دگر

    و به لبخندی گفت: وقت تمام است، ورق ها بالا

    هر چه در کاغذ این عمر نوشتی، تو، بس است

    وقت تمام است عزیز، برگه ات را تو بده

    منتظر باش که تا خوانده شود، نمره ات را تو بگیر

    من به او میگفتم: مادرم را تو ببین، نگران است هنوز

    تاب دوری مرا، او ندارد هرگز

    خواهرم، نام مرا میگوید، پدرم اشک به چشمش دارد

    نیمی از شربت دیروز، درون شیشه ست

    شاید آن شربت فردا و یا قرص جدید

    معجزاتی بکند، حال من خوب شود

    بگذریم از همه اینها ،راستی یادم رفت

    کارهایی دارم، ناتمامند هنوز

    من گمان میکردم،

    نوبت من به چنین سرعت و زودی نرسد

    من حلالیت بسیار، که باید طلبم

    من گمان میکردم، مثل هر دفعه قبل

    باز برمیخیزم، من از این بستر بیماری و تب

    راستی یادم رفت، من حسابی دارم، که نپرداخته ام

    قهرهایی بوده ست،که مرا فرصت آشتی نشده ست

    می توانی بروی؟ چند صباحی دیگر، فرصتی را بدهی؟

    او به آرامی میگفت: این دگر ممکن نیست

    و اگر هم بشود، وعده بعدی دیدار تو باز

    بار تو سنگینتر و حسابی بسیار،که نپرداخته ای

    دم در منتظرم، زودتر راه بیفت

    روح مهمان تنم، چمدانش برداشت

    گونه کالبدم را بوسید

    پیکر سردم، بر جای گذاشت

    رفت تا روز حساب، نمره اش را بدهند

    چشم من خیره به دیوار، بماند

    دست من از لبه تخت، به پایین افتاد

    قلبم آرام گرفت، نفسی رفت و دگر باز نیامد هرگز

    دکتری هم آمد، با چراغی که به چشمم انداخت

    گوشی سرد که بر سینه فشرد و سکوتی که شنید

    خبر رفتن من را، به عزیزانم داد

    وه چه غوغایی شد، یک نفر جیغ کشید

    خواهرم پنجره را بست، که سردم نشود

    یک نفر گفت: خبر باید داد که فلانی هم رفت

    مادرم گوشه تخت زانو زد، سر من را به بغل سخت فشرد

    چشم هایم را بست،گفت ای طفلک مادر اکنون، میتوانی که بخوابی آرام

    یاد آن بچگی ام افتادم،که مرا میخواباند

    باز خواباند مرا،گر چه بی لالایی

    پدرم دست مرا سخت فشرد، وخداحافظی تلخی کرد

    خواهرم اشک به چشم، ساک من را بست

    رادیویی کوچک، و لباسی که خودش هدیه نمود

    شیشه قرص و دوا، و به تردیدی، انگشتری ام را نستاند

    جانمازم بوسید، گوشه ساک نهاد

    و برادر آمد، کاش یک ساعت قبل آمده بود

    قبل از آنکه مادر، چشمهایم را بست

    او صدایم میکرد، که چرا خوابیده ام، اندکی برخیزم،

    تا که جبران کند او

    اشک بر روی پتو میبارید

    گل مهری دیگر، به چنین بارش ابر،

    فرصت رویش بر سینه ندارد، افسوس

    یک نفر آمد او را برداشت و به او گفت تحمل باید

    راستی هم که برادر خوب است

    من که مدتها بود گرمی دست برادر را،

    احساس نمی کردم هیچ

    باورم شد که مرا میخواند و دلش سخت مرا می خواند

    یک نفر تسلیتی داد و، مرا برد که برد

    صبح فردا همگی جمع شدند، با لباسانی سیاه و نگاهانی

    سرخ پیکرم را بردند و سپردند به خاک

    خاک این موهبت خالق پاک

    چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز

    بر شکوه سفر آخرتم، افزودند

    اشک در چشم، کبابی خوردند

    قبل نوشیدن چای، همه از خوبی من میگفتند

    ذکر اوصاف مرا، که خودم هیچ نمی دانستم

    نگران بودم من، که برادر به غذا میل نداشت

    دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد

    راستی هم که برادر خوب است

    گر چه دیر است، ولی فهمیدم

    که عزیز است برادر، اگر از دست برود

    و سفرباید کرد، تا بدانی که تو را میخواهند

    دست تان درد نکند، ختم خوبی که به جا آوردید

    اجرتان پیش خدا

    عکس اعلامیه هم عالی بود، کجی روبان هم، ایده نابی بود

    متن خوبی که حکایت می کرد

    که من خوب عزیز

    ناگهانی رفتم و چه ناکام و نجیب

    دعوت از اهل دلان، که بیایند بدان مجلس سوگ

    روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم

    ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز

    که بدانند همه، ما چه فامیل عظیمی داریم

    رخصتی داد حبیب، که بیایم آنجا

    آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را میدیدم

    همه آنهایی، که در ایام حیات، من نمی دیدمشان

    همه آنهایی که نمی دانستم،

    عشق من در دلشان ناپیداست

    واعظ ا ز من می گفت، حس کمیابی بود

    از نجابت هایم، از همه خوبیهام

    و به خانم ها گفت: اندکی آهسته

    تا که مجلس بشود سنگین تر

    سینه اش صاف نمود و به آواز بخواند:

    ” مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک

    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم”

    راستی این همه اقوام و رفیق

    من خجل از همه شان

    من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم

    من به اندازه یک مجلس ختم، دوستانی دارم

    همه شان آمده اند، چه عزادار و غمین

    من نشستم به کنار همه شان

    وه چه حالی بودم، همه از خوبی من میگفتند

    حسرت رفتن ناهنگامم، خاطراتی از من،

    که پس از رفتن من ساخته اند

    از رفاقت هایم، از صمیمیت دوران حیات

    روح منم غلغلکش می آمد

    گر چه این مرگ مرا برد ولی، گوییا مرگ مرا،

    یاد این جمله رفیقان آورد

    یک نفر گفت چه انسان شریفی بودم

    دیگری گفت فلک گلچین است، خواست شعری خواند،

    که نیامد یادش

    حسرت و چای به یک لحظه، فرو برد رفیق

    دو نفر هم گفتند: این اواخر دیدند، که هوای دل من، جور

    دیگر بودست

    اندکی عرفانی و کمی روحانی

    و بشارت دادم که سفر نزدیک است

    شانس آوردم من، مجلس ختم من است

    روح را خاصیت خنده، نبود

    یک نفر هم میگفت: من و او، وه چه صمیمی بودیم

    هفته قبل به او، راز دلم را گفتم

    و عجیب است مرا، او سه سال است که با من قهر است

    یک نفر ظرف گلابی آورد، و کتاب قرآن

    که بخوانند کتاب و ثوابش برسانند به من

    گر چه برداشت رفیق، لای آن باز نکرد

    و ثوابی که نیامد بر ما

    یک نفر فاتحه ای خواند مرا، و به من فوتش کرد

    اندکی سردم شد

    آن که صد بار به پشت سر من، غیبت کرد

    آمد آن گوشه نشست، من کنارش رفتم

    اشک در چشم، عزادار و غمین

    چه غریب است مرا، آن هر روز پیامش دادم

    تا بیاید، که طلب بستانم

    و جوابی نفرستاد و نیامد هرگز

    آمد آنجا دم در، با لباس مشکی، خیره بر قالی ماند

    گر چه خرما برداشت، هیچ ذکری نفرستاد ولی

    و گمان کردم من، من از او خرده ثوابی، نتوانم که ستاند

    آن ملک آمد باز، آن عزیزی که به او گفتم من،

    فرصتی میخواهم

    خبر آورد مرا، میشود برگردی

    مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت

    نوبت بعد تو را خواهم برد

    روح من رفت کنار منبر، و به آرامی به واعظ فهماند

    اگر این جمع مرا میخواهند

    فرصتی هست مرا، میشود برگردم

    من نمیدانستم این همه قلب مرا میخواهند

    باعث این همه غم خواهم شد

    روح من طاقت این گریه، ندارد هرگز

    زنده خواهم شد باز

    واعظ آهسته بگفت، معذرت می خواهم

    خبری تازه رسیده ست مرا

    گوییا شادروان مرحوم، زنده هستند هنوز

    خواهرم جیغ کشید و غش کرد

    و برادر به شتاب، مضطرب، رفت که رفت

    یک نفر گفت، که تکلیف مرا روشن کن

    اگر او زنده هنوز است، که باید برویم

    اگر او مرد، خبر فرمایید، تا که خدمت برسیم

    مجلس ختم عزیزی دیگر، منعقد گردیده

    رسم دیرین این است، ما بدانجا برویم، سوگواری بکنیم

    عهد ما نیست، به دیدار کسی، کو زنده ست، دل او شاد کنیم

    کار ما شادی مرحومان است

    نام تکلیف الهی به لبم بود، چه بود؟

    آه یادم آمد

    صله مرحومان!!!

    واعظ آمد پایین، مجلس از دوست تهی گشت، عجیب

    صحبت زنده شدن چون گردید، ذکر خوبی هایم،

    همه بر لب خشکید

    ملک از من پرسید، پاسخت چیست بگو؟

    تو کنون می آیی؟ یا بدین جمع رفیقان خودت، می مانی؟

    چه سوال سختی، بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن

    زنده باشم بی دوست، مرده باشم با دوست

    زنده باشم تنها، مرده در جمع رفیقان عزیز

    ناله ای زد روحم

    و از آن خیل عزادار و سیه پوش و عزیزم، پرسید:

    چرا رنگ لباس ذکر خوبی ها، سیه باید؟

    چرا ما در عزای یکدگر، از عشق می گوییم؟

    به جای آنکه در سوگم، مرا دریابی از گریه

    کنون هستم، مرا دریاب با یک قطره لبخند

    چه رسم ناخوشایندی ست، در سوگ عزیزان یادشان کردن

    و بعد از مرگ یکدیگر، به نیکی ذکر هم گفتن

    اگر جمع میان زندگی با دوست ممکن نیست،

    تو را می خواهمت، ای دوست

    جوابم بشنو ای دنیا

    نمی خواهم تو را بی دوست

    خوشا بودن کنار دوست، خوشا مردن کنار دوست»

    خدا رحمتت کنه مرتضی عزیز خداحافظ ای محبوب دلها رفتی و پر کشیدی از این دنیای فانی و پر از ریا و نیرنگ
    چنان ز دل رها شدی مثل پرنده از قفس

  19. اقا امیر حسین لاییییییییییییییییییک ….
    چه سخت است رفتن که بازگشتی ندارد برای مادرت اشک ریختم میدانم مث مادرم …..
    از پشته تابوتت میدود وفریاد میزند پسرم را به من برگردانید اما هیچکس صدایش را نمی شنود …..
    خواهرت را دلداری میدهم هیچ جیزی غمگینتر از رفتن برادر برایش نیست …..
    اما تو ارام گرفتی در خانه جدیدت ارام بخاب روحت شاد ……..

  20. یه مطلبی میخوام بگم شاید به موضوع ربطی نداشته باشه ولی متاسفانه سرطان در بین مردم داره بیداد میکنه دلیلش هم به نظر من این تکنولوژیه

    خدا بیامز پدر بزرگم(بابای بابام) دوسال پیش بهم گفت درسته تکنولوژی خیلی به بشر کمک کرده من کتمتن نمیکنم ولی قاتل جونشون هم شده
    من اول حرفشو نفهمیدم ولی گفت زمان جوونی ما تکنولوژی نبود و زندگی خیلی سخت تر از حالا بود ولی یک در میلیون یکی سرطان میگرفت و میمرد اما الان از هر 100 نفر 30 نفر سرطان میگیرن همش بخاطر اشعه ها و امواج ماهواره ای و …….

  21. یه مطلبی میخوام بگم شاید به موضوع ربطی نداشته باشه ولی متاسفانه سرطان در بین مردم داره بیداد میکنه دلیلش هم به نظر من این تکنولوژیه

    خدا بیامز پدر بزرگم(بابای بابام) دوسال پیش بهم گفت درسته تکنولوژی خیلی به بشر کمک کرده من کتمان نمیکنم ولی قاتل جونشون هم شده
    من اول حرفشو نفهمیدم ولی گفت زمان جوونی ما تکنولوژی نبود و زندگی خیلی سخت تر از حالا بود ولی یک در میلیون یکی سرطان میگرفت و میمرد اما الان از هر 100 نفر 30 نفر سرطان میگیرن همش بخاطر اشعه ها و امواج ماهواره ای و …….

  22. زدم فریاد خدایا این چه رسمی است

    رفیقان را جدا کردن هنر نیست

    رفیقان قلب انسانند خدایا

    بدون قلب چگونه می توان زیست ؟
    روحت شاد مرتضی پاشایی عزیز……..
    خدا به خانواده و دوستانش صبر و شکیبایی بده….

  23. میگفتی ‘یکی هست’ …حالا رفتی …دیگه کسی نیست ‌♥
    ‘ جاده ی احساسم یه طرفه’ میشه بی حضور صدای نابت ♥
    ‘بغضم ‘میشکنه از غم نبودت ♥
    دیگه ‘نگرانت نیستم ‘…میدونم که جات راحته♥
    صدای شرشر بارون نیست ..صدای اشکای من که ‘ستایشت ‘میکردم ♥
    رفتی’ یکی یکدونه ی ‘موسیقی نسل من ♥
    مرتضی جان به خدا میسپارمت …توهمیشه جاودانه ای ‌

  24. وقتى فهميدم فوت کرده خيلى ناراحت شدم اهنگاشو که گوش ميکردم گريه ام ميگرفت يه اهنگاش خيلى غمگينه واسه ناصر عبداللهى خونده الان بايد يکى واسه خودش اهنگ بخونه خدا به پدرومادرش صبر بده واقعا مرگ بدى بود

  25. چه ربطی داشت؟؟؟ من با عجله حکمی صادر نکردم, اخه بنفشه خانوم میگن اینایی که ابراز ناراحتی میکنن دارن خودنمایی میکنن!!! این یعنی چی؟؟؟؟ شاید هم باید منظورشونو جور دیگه ای بیان میکردن, به هر حال به نظر من فوت مرتضی پاشایی ناراحت کننده بود حتی اگه با یه تصادف فوت میکرد, طرفداراش همینقدر ناراحت بودن که الان هستن, نه که به خاطر بیماریش انقدر طرفدار داشته باشه

  26. من فکر میکنم منظور بنفشه خانم هنرمندان ( البته اگه بشه گفت هنرمند ) بودند و نه طرفداران مردمی آقای پاشایی ، ولی کاش به جای این همه ناراحتی خانم یاسی ، یک مقدار در مورد سرطان مطالعه میفرمودید و در مورد هزینه های مربوط به این بیماری . فوت مرتضی پاشایی برای هوادارانش ناراحت کننده ست قبول ، ولی ناراحت کننده تر از مرتضی پاشایی و بیماریش ، کودکانی هستند که به سرطان مبتلا هستند و مثل آقای پاشایی مخارج سنگین این بیماری رو نمیتونن پرداخت کنند . ولی الان شاهدیم که فعلا جهت پرکردن تیترهای روزنامه ها و سایتها و پر شدن صفحات اجتماعی هنرمندان بی هنر نیاز هست که به فوت آقای پاشایی بیشتر پرداخته بشه ، اون هم نه به خاطر علاقه ، که به خاطر پرکردن جیبشون و خوب جلب توجه عموم مردم به صفحات اجتماعیشون

  27. رهام خان نظر من دقيقا همون نظري هستش كه درهر دو كامنتتون نوشتيد .
    خودم هم سعي كردم نظرم رو در هر دو كامنت گذشته تشريح كنم تا سوء تفاهمي پيش نياد .

    من كي از هوادارنش صحبتي به ميان اوردم تاجائي كه من خبر دارم اين هنرمندان بقول شما بي هنر بودن كه داخل بيمارستان مي شدن وازايشون عكس وفيلم مي گرفتن ودل خانواده ي پاشائي رو به درداوردن ..

    چند روز پيش توي يكي از برنامه هاي ورزشي مربي رو نشون ميداد كه الان اسمش درخاطرم نيست دچار سرطان شده بود بيچاره چقدر گلايه مند ازجامعه ي ورزشي بود كه دراين مدت نه سري بهش زدن ونه خبري ازش گرفته بودن وايشون مخارج بيماريش رو خيلي سخت تامين مي كرد. واقعا اين حق يك انسان هستش كه عمري واسه ي اين ورزش مرز وبوم تلاش كرده ؟ بهر حال اگه اين هنرمندان وورزشكاران ادعائي دارن وانسانيتي دارن بايد درمورد اين افراد هم داشته باشن اون هم بي صدا وبدون جلب توجه .

  28. سلام بنفشه خانم من منظور شما رو در نظرات قبلی کاملا فهمیدم و برای همین هم موافقتم رو با شما اعلام کردم ولی خوب من هم فکر میکنم سوء تفاهمی به وجود اومد ، شاید دوستان یک مقدار سطحی نظرات رو مطالعه کردند و تصمیم گرفتند ، وگرنه در بی هنری این هنرمندان ( به قول عوام ) هیچ شک و شبه ای نیست . این رو هر روز با مطالبی که از زندگیهاشون ، افکارشون و رفتاراشون در شبکه های اجتماعی اون هم برای مخاطبینشون منتشر میکنند فریاد میزنند و خوب کسی که اینها رو نبینه و نشنوه میشه گفت هم کوره و هم کر و خوب نمیتونه در مورد چیزی هایی که نمیبینه و نمیشنوه و حس نمیکنه نظری بده .

    ( بهر حال اگه اين هنرمندان وورزشكاران ادعائي دارن وانسانيتي دارن بايد درمورد اين افراد هم داشته باشن اون هم بي صدا وبدون جلب توجه ) اینها در مراسم عزاداری امام حسین ( ع ) هم همین سر و صداها رو راه انداختند و اینان به راستی تنها به خدایانی اعتقاد دارند که سر و صدای زیاد در جهان راه اندازد . او تنها به چیزی اعتقاد دارد که بین مردم بیش از همه چیز ایجاد اعتقاد کند و آن اعتماد به اعتقاد به نفس است . فردا او را عقیده ای نوین خواهد بود و روز دیگر باز هم عقیده جدیدی خواهد یافت . اخلاق او چون مردم تیزبین ، پیوسته در تغییر است . اینان ، صاحبان یک ساعته بازارند . و اما چون وقت آن ها محدود است و زمان بر آن ها فشار می آورد آن ها نیز بر تو فشار می آورند و از تو می خواهند که موافقت یا مخالفت خود را با آنان به سرعت ابراز کنی دریغا ! آیا تو جایگاه خود را در میان موافقت و مخالفت ، برپا می داری ؟ ای دوست داران حقیقت ، بدین اشخاص عجول و یک دنده ، حسادت مورزید . زیرا حقیقت ، هرگز با مطلق سروکار ندارد و طرف نمی گیرد

  29. برادر عزیزم مرتضی جان حیف اون صدای ملکوتی…..
    لعنت به این سرطان….

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*