آخرین خبرها
تعداد بازدید : 4,859

سناریوی زن خیانتکار برای رسیدن به برادر همسرش

خاطره یکی از افسران پلیس آگاهی که در شهرستان شهرکرد خدمت می‌کند،‌ گزارش امشب را رقم زد، این ستوان که بیش از 12 سال در پلیس آگاهی خدمت می‌کند،‌ یاد آور داستانی واقعی شد که در آن برادری قربانی خیانت همسر و هوسرانی برادر کوچکترش شده بود.

خاطره کارآگاه پلیس آگاهی شهرکرد، برمی‌گردد،‌ به نیمه دوم سال 90 در یک شب سرد زمستانی که خانواده‌ای با اضطراب و دلهره به پلیس‌ آگاهی مراجعه کردند و خبر از مفقود شدن یکی از اعضای خانواده‌‌شان به نام مرتضی را دادند.

2 بردار مرد فقدانی در اظهاراتشان به کارآگاهان گفتند: مرتضی متاهل است و یک فرزند دارد، ‌به خاطر همین موضوع هیچ وقت سابقه نداشت که دیر به خانه بیاید ولی امروز از صبح که به محل کارش در بیمارستان رفته دیگر به خانه بازنگشته است.

پلیس در بررسی اولیه متوجه شد که جریان فقدانی درست است و مرتضی ناپدید شده و سپس در گام بعدی شروع به جمع آوری اطلاعات برای علت ناپدید شدن مرتضی کرد که با فرضیه‌های مختلفی برخورد کردند و مهم ترین آن حضور مرتضی در یکی از شرکت‌های هرمی در تهران بود، چراکه قبلا نیز سابقه حضور در اینگونه فعالیت ها را داشت که ماموران پس اعزام به تهران این فرضیه را رد کردند.

در بین تحقیقات پلیس،‌ ماموران دریافتند که مرتضی با همسرش در عین حال که وضعیت مالی خوبی داشتند، رابطه صیمیمی نداشتند و زندگی‌شان بسیار سرد و خشک سپری می‌شد،‌ لذا تحقیقات را از همسر مرتضی به نام سارا که تنها 20 سال بیشتر نداشت، شروع کردند.

سارا در صحبت‌های اولیه با گریه و زاری قصد داشت ماموران را فریب دهد ولی هر چه او بیشتر سعی می‌کرد، ظن ماموران به سارا بیشتر می‌شد، از طرفی ماموران با استفاده از اطلاعات مخبرین متوجه شدند برادر کوچکتر مرتضی به نام هاشم چندین مرتبه پس از مفقود شدن مرتضی به صورت مخفیانه وارد خانه برادرش شده است.

این مدارک پلیس در کشف و بر ملا کردن راز پرونده بسیار به ماموران کمک کرد و در ذهن کارآگاهان فرضیه یک جنایت هولناک نقش بست و سپس با مجوز قضایی دو مظنون پرونده(همسر و برادر مرتضی) بازداشت و به پلیس آگاهی منتقل شدند و تحت بازجویی قرار گرفتند.

هاشم در ابتدای بازجویی شروع کرد به تهدید کردن ماموران که از آنان شکایت می‌کند و می‌گفت: من برادرم را خیلی دوست داشتم چگونه می‌توانم او را به قتل برسانم، اما دروغ‌های برادر کوچکتر کاری از پیش نبرد و سرانجام مجبور به اعتراف شد و راز جنایتی را فاش کرد.

قاتل در جزئیات این جنایت گفت: من و زن مرتضی از مدت‌ها پیش یعنی پس از به دنیا آمدن فرزند مرتضی با یکدیگر رابطه جنسی داشتیم و این رابطه هر روز بیشتر می‌شد و ما بیشتر در باتلاق فرو می‌رفتیم، حتی یکی از برادرانم نیز به این موضوع شک کرده بود، هر وقت چشمم به مرتضی می‌افتاد، شرمنده می‌شدم، اوایل رابطه‌ام با سارا، خواستم چندین بار خودکشی کنم ولی جراتش را پیدا نکردم و بازهم به این رابطه ادامه دادم، نبود طولانی برادرم و جوان بودن سارا ما را به ایجاد عمل بی‌شرمانه بیشتر از پیش وسوسه می‌کرد.

قاتل بی‌رحم افزود: این ماجرا ادامه داشت تا اینکه زندگی مرتضی با سارا هر روز خشک تر و سرد تر شد و دیگر هیچگونه محبتی بین آنان حکفرمایی نمی‌کرد، آنجا بود که سارا به من پیشنهاد داد تا با کشتن مرتضی زندگی جدیدی را با یکدیگر آغاز کنیم، ابتدا مخالف این کار بودم ولی بعد به رسوایی رابطه‌مان فکر کردم و پذیرفتم.

هاشم درباره چگونگی کشتن برادرش گفت: مقداری داروی بیهوش کننده، خریدم و به سارا دادم ، او هم شب حادثه او را در لیوان چای مرتضی ریخت و پس از بیهوش شدن مرتضی با من تماس گرفت و من بالای سر برادرم آمدم و در حالی که چشمانش می‌دید و آرام می‌گفت: برادر حالم خوب نیست، ‌کمکم کن، او را با ضربات پتک که از قبل آماده کرده بودم،‌ از پای در آوردم، اما هنوز مرتضی نفس می‌کشید، به خاطر همین مجبور شدم، چندین آمپول جوهر نمک و هوا به او تزریق کنم که این باعث شد مرتضی مرگ دردناکی را تجربه کند،‌ مرتضی در حین دست و پا زدن بود که با دستمال جلوی دهان و بینی‌اش را بستم و سعی کردم زندگی اور را زودتر پایان دهم که سرانجام پس از 20 دقیقه مرتضی فوت کرد.

برادر بی‌رحم یادآور شد: پس از کشتن مرتضی، جسد او را با خودروی برادرم که قرض گرفته بودم به كوه‌های حوالی روستای آقبلاغ بردم و در گودالی كه روز قبل به ارتفاع حدود يك متر حفر كرده بودم؛ دفن کردم؛ و سپس به خانه برادرم برگشتم و با كمك همسرش كليه آثار و مدارك موجود از جمله رد خون‌ها را از بين برديم و بعداً برای گمراه کردن ماموران و خانواده‌هايمان اقدام به اعلام مفقود شدن او كرديم.

پس از پایان یافتن صحبت‌های هاشم ماموران به محل دفن جسد رفته و پس از کشف، جسد را به پزشکی قانونی منتقل کردند و سپس با تایید صحبت‌های هاشم توسط سارا، این پرونده بسته شد و هر دو متهم روانه زندان شدند.

باشگاه خبرنگاران

مجله اینترنتی آسمانیها90

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۲۰ نظر

  1. چه قدر نامردن بعضیا

    • همیشه پای 1زن درمیان است. همیشه 1زن برای خاموش کردن هوسهاش پای 1مرد رو باز میکنه و مرد کم عقل هم همیشه آدم میکشه و میشه متهم اول و خانم که باعث و بانی این مشکل هس میشه متهم دوم. بعد مرد اعدام میشه و خانم تازه فقط چندسال زندان تحمل میکنه .
      بعدا میگه چرا کمبود مرد هس؟
      خداییش این انصافه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  2. نامرد نیستن امیرحسین، حیف کلمه نامرد…اینها اصلا آدم نیستن، حیوون این کار رو نمی کنه…
    کثیف بودن رابطه شون به کنار…. چطور تونستن یه انسان رو زجرکش کنن؟؟؟؟؟
    خدایا بعضی از مخلوقاتت از دنیا سیرم می کنند….

  3. دیکته زندگیمان پر از غلط است ولی نگران نباش

    خودش گفته قبل از نمره دادن اگر پشیمان شوی غلط هایت را پاک میکنم !

  4. دیکته زندگیمان پر از غلط است ولی نگران نباش.

    خودش گفته قبل از نمره دادن اگر پشیمان شوی غلط هایت را پاک میکنم !

  5. هرگز فراموش نکن که

    هر چه رخ دهد همواره در آغوش خدا هستی

  6. خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا

    زمانیکه هراس مرگ میدزد د سکوتت را

    یکی همچون نسیم دشت میگوید

    کنارت هستم ای تنها . . .

  7. آدم ای دردانه و مخلوق من

    ای وجودت از وجود و روح من

    خاک بودی قامتت آراستم

    بهترین‌ها را برایت خواستم

    روح خود را در وجودت کاشتم

    طینت قدسی بر او افراشتم

    وصله‌ای از خود به جانت دوختم

    علم اسماء خدا آموختم

    تا که نفست را نکو آراستم

    هر ملائک را به کرنش خواستم

    چون ملائک سجده بر آدم نمود

    کل مخلوقات حسنش را ستود

    تو همان گشتی که من می‌خواستم

    بهترین مخلوق را آراستم

    آدم ای دردانه عرش بقا

    وصل نزدیک است سوی ما بیا

    هیچ دانی در جهان نقش تو چیست

    خوب بنگر خالق و رب تو کیست

    گر منم معبود تـو، با من شوی

    محرم سر و علوم من شوی

    حال داخل شو تو در رضوان من

    تا ابد هستی کنون مهمان من

    پاسخ آری در آن روز الست

    آخرین راه نجات آدم است

  8. حیف

    تو را داشتم

    و غیر تو را بنده شدم …


  9. آتشی که نمى سوزاند ابراهیم را

    و دریایى که غرق نمی کند موسى را

    کودکی که مادرش او را به دست موج هاى نیل می سپارد

    تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

    دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

    سر از خانه ی عزیز مصر در می آورد

    آیا هنوز هم نیاموختی که اگر همه ی عالم

    قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد نمی توانند ؟

    پس به تدبیرش اعتماد کن

    به حکمتش دل بسپار

    به او توکل کن و به سمت او قدمی بردار

    تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی

  10. با وجود اینکه پرونده های عجیب وغریب زیاد دیدم ولی بابت این یکی قلبم درد گرفت…الله اکبر

  11. کاش دل آدمها ، بدون تجربه میفهمید :
    که دلبستن به کلاغی که دل دارد بهتر از دل باختن به طاووسی است که فقط ظاهر زیبا دارد..
    >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

    حالم گرفته ازاين دنيايى ��که آدمهايش همچون هوايش ناپايدارند��
    گاه آنقدرپاک که باورت نميشود!
    گاه آنقدربى معرفت که نفست ميگره

  12. يكي بهش بگه طلاق بگير وبرو ديگه چرا مي موني وخيانت وجنايت مي كني .

    • دقیقا منم همینو میگم والا
      آخه ممکنه زنیکه احمق 3ماه بخاطر عده طلاق بی شوهر بمونه
      یا برادر شوهرش تو این 3ماه پشیمون بشه و …
      آبروی هرچی زن هست رو اینجور زنها بردن.
      خدا نسل این زنهارو ازروی کره زمین محو کنه
      آمین

  13. از همان روزی که دست حضرت قابیل
    گشت آلوده به خون حضرت هابیل
    از همان روزی که فرزندان آدم
    زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
    آدمیت مرده بود
    گرچه آدم زنده بود
    از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
    از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
    .
    .
    .
    صحبت از پژمردن یک برگ نیست
    وای جنگل را بیابان میکنند
    دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
    هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
    آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

    صحبت از پژمردن یک برگ نیست
    فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
    فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
    فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

    در کویری سوت و کور
    در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
    صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
    گفتگو از مرگ انسانیت است

    آدمیت مرده بود

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*