آخرین خبرها
تعداد بازدید : 16,386

خانم بازیگر جوان سینما در بستر بیماری +عکس

پناهنده همسر این بازیگر گفت: حدود یک ماه پیش خانم سلطانی یکباره دچار ورم غیرعادی صورت شد، طوری که تکلم برایش مشکل شده بود. با شروع این تغییر ظاهری بلافاصله به بیمارستان مراجعه کردیم. ابتدا تشخیص دکترها بر حساسیت بود اما بعد از مصرف دارو هیچ نشانی از بهبودی حاصل نشد تا اینکه دستور آزمایش دادند. اول مهرماه جواب آزمایش‌ها آمد که به تشخیص دکتر تکرار یکی از آزمایش‌ها ضروری است.

وی افزود: اگرچه پزشکان فعلا جواب قطعی درباره منشا بیماری ندادند، اما طبق صحبت پزشکان متاسفانه DNA ایشان دچار آسیب شده و در نتیجه یک باره بدن به افت ویتامین‌، آهن و کلسیم دچار شده است. این روزها ایشان تحت درمان است و پزشک با تزریق ویتامین و مکمل‌ها به خون سعی دارد بدن او را به حالت تعادل درآورد. هنوز دلیل قطعی برای این بیماری اعلام نشده، اما هوای آلوده و استرس را عامل ایجاد این شرایط دانسته‌اند.

شهره سلطانی

همسر این بازیگر که با رسانه‌ای کردن این مساله در ابتدا مخالف بود گفت: تمایلی ندارم انتشار این خبر حاشیه ساز باشد، اما از طرفی انرژی مردم و دوستان در بهبودی بیماری ایشان بی تاثیر نیست. امیدوارم با دعای مردم شهره سلطانی هرچه سریعتر سلامتی خود را به دست آورد و بتواند فعالیت‌هایش را آغاز کند. شهره سلطانی از سال ۷۲ به طور جدی فعالیت های خود را آغاز کرد و با مجموعه «روزی روزگاری» به شهرت رسید. این بازیگر در فیلم‌های سینمایی «قرمز» ، «آدم برفی» و «حس پنهان» بازی کرده است.

سینما خبر

مجله اینترنتی آسمانیها90

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۱۰۷ نظر

  1. خداشفاش بده انشالاه……..

  2. امیدوارم زودتر حالشون خوب شه بازیگر خوبیه بخصوص تو ترش و شیرین قشنگ بازی کرده بود

  3. امروز هم فهمیدم یکی از همکارام بیماری سختی داره کلی از صبح اعصابم ریخته بهم الان سرم درد میکنه
    بچه ها خواهش میکنم برای همکار من هم دعا کنید دو تا بچه داره مرسی

  4. خدا همه بيماران رو شفاء بده.

  5. يه دعا ميكنم دلم ميخاد يكي از اون آمين هاي مشتي بزارين پشتش:خدايا به بزرگي و كرمت ؛ هرچي مریض زير اين آسمون هست همه را شفا بده . . آمـــيـــــن !

  6. »» این دعا را برای بیمار بخوانید ان شاء الله شفا یابد ««

    در زبده الدعوات روایت کرده است که رسول خدا (ص) به خاننه حضرت فاطمه(س) آمد . امام حسن را بیمار یافت و این منظره بر آن حضرت خیلی گران آمد . جبرئیل نازل شد و گفت : یا محمد تعلیم کنم تو را دعایی که با آن فرزندت از ناخوشی خلاص یابد گردد و بخواند :

    اللهم لا اله الا انت العلی العظیم ذو السلطان القدیم و المن العظیم و الوجه الکریم

    لا اله الا انت العلی العظیم ولی الکلمات التامات و الدعوات المستجابات خل ما اصبح.

    پس حضرت این دعا را خواند و دست خود را بر پیشانی امام حسن (ع) گذاشت و شفا یافت

    »» دعایی که در موقع بیماری باید خوانده شود ««

    در جواهر القرآن است هر که بیمار باشد و این دعا را در آن بیماری چهل مرتبه بخواند

    لا اله اله انت سبحانک انی کنت من ظالمین

    اگر در آن ناخوشی بمبرد ثواب شهدا را دریابد و اگر صحت یابد گناهان وی آمرزیده گردد.

  7. بیماریهای ما فقط یه بیماری نیستن حدیث از امام علی (ع)داریم که حتی کوچکترین خراشی که روی بدن ایجاد میشه بخاطر گناهانی هست که انجام دادیم.بخاطر حسادت ها دشمنی ها کینه و تمام حس های منفی که قلب مارو سیاه میکنه…..

  8. شاید به خاطر گناهانمون باشه ولی چرا فک نمیکنیم که بعضی وقتا این بیماریها ممکنه به این دلیل باشه که خدا نمیخاد بنده های خوبش تو اون دنیا زجر بکشند تقاص گناهاشو همین دنیا میگیره که تو اون دنیا زجر نکشن

  9. فهیمه جان عزیزم شما ائمه رو با مردم عادی مقایسه نکن.اگر شما کسی به معصومیت امام سجاد پیداکردی که بازم بیماره من حرفم رو پس میگیرم

    • ای وای یه متن بزرگ برات تایپ کردم، اما نمی دونم چرا ثبت نشد…
      ندایی الان باید برم بیرون، برگشتم دوباره جوابت رو می نویسم
      بوووووووس

  10. باشه قربونت برم احتمالا طولانیه بخاطر همین زمان میبره تا بیاد

  11. خدا همه مریض ها را شفا بده خیلی سخت که ادم عزیزش مریض باشه هر روز منتظر باشه که بهتر بشه ولی این اتفاق نیفته قطر قطر اب شدنش جلوی چشمش ببینه بخدا این زجراورتر از مرگ ناگهانی

  12. سلام نداجون
    ببخشید که یه مقدار طول کشید، راستش امیدوار بودم متنم ثبت بشه که نشد!!حالا دوباره جواب سوالت رو می دم:
    ببین عزیزم دلایل متفاوتی می تونن باعث بیماری بشن و فقط یکی از اونها بحث عذاب به خاطر گناهانمون هست..
    دلیل بیماری می تونه ابتلا و امتحان باشه تا میزان شکر گذاری حقیقی یا ناسپاسی یک بنده مشخص بشه..
    ممکنه بیماری و یا هر سختی و رنجی که به انسان می رسه برای بالا بردن مقام و رتبه اون فرد باشه…
    و خلاصه نمی شه قاطعانه گفت هر کس مریض شد حتما مرتکب گناهی شده، چون حکمت خداوند برای ما آشکار نیست و در هاله ای از حجاب پوشیده شده….

    وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأمْوَالِ وَالأنْفُسِ وَالثَّمَرَات/ بقره 155
    قطعاً همة شما را با چيزي از ترس، گرسنگي، و كاهش در مالها و جانها و ميوه ها، آزمايش مي كنيم.
    .
    .
    .
    منظور از نقصان در جان همون بیماری هست که ازش به عنوان ابتلا یاد می شه نه عذاب…
    اما در مورد امام سجاد(ع) یا سایر معصومین وقتی خداوند خودش اونها رو الگوی ما قرار داده؛ پس با هم قابل مقایسه ایم. مگه پیامبر(ص) اسوه حسنه ما نیستند؟ و مگه بارها نفرمودند: انا بشر مثلکم؟؟
    سنت های خداوند در مورد بندگانش تغییر نمی کنه و بهترین اونها تا بدترینشون رو بارها و بارها در معرض امتحان و ابتلا قرار میده….
    اصولا اگه شما به زندگی معصومین دقت کنی، می بینی که هرنوع سختی و مشکلی در زندگی اون بزرگواران وجود داشته مثل: فقر، بیماری، داغ فرزند، یتیمی، زندان، همسر بد، فرزند بد، جنگ ……..
    تا ما هرگز تصور نکنیم اونها در ایده آل ترین شرایط ایمانشون رو حفظ کردن، بلکه اگه هر مشکلی در زندگی داریم می تونیم بامقایسه خودمون با اون معصومی که مشکلی شبیه ما داشته اولا به فضل و عدل خدا امیدوار بشیم، ثانیا الگویی جلوی رومون داشته باشیم تا در اون شرایط به اون بزرگ اقتدا کنیم و سردر گم نباشیم و ثالثا خلوص ایمان ما برای خودمون آشکار بشه…

  13. بله حق باشماست نظر شماهم درسته عزیزم به هرحال در رابطه با عذابها و بیماریها احادیث متفاوت وجود داره و شرایط همه یکسان نیست ممکنه یکی پایبند به دین باشه واین بیماری یا عذاب وسیله آزمایش اون فرد قرار بگیره ممکن هم هست که همین بیماری وسیله ی پاک شدن از گناه برای فرد گناهکار باشه و بقیه ی مسائل هم میتونه دلالیل مختلف داشته باشه اما بانظر شماهم کاملا موافقم

  14. من مرتب نامه هایی از سوی مردم دریافت می کنم با این زمینه که “خدا همه کارها را رو به راه خواهد کرد.” ولی او هرگز در گذشته این کار را نکرده است،نمی دانم چرا آنان فکر می کنند در آینده چنین کاری انجام خواهد داد

    • این جملتو دقیقا تو یک صفحه دیگه تو یه کامنت دیگه اورده بودی نمیدونم از مطرح کردن چنین مسایلی اونم همیشه چه قصدی داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      اونقدر کامنتاتون رو مقرضانه و طولانی مینویسید اونقدر یه مطلب ساده ای رو میپیچونین که خواننده احساس گیجی بهش دست میده
      فقط برام یه سوال مونده خواهش میکنم فقط تو یه خط بگو
      چرا شما فقط تو صفحاتی که بحث دینی و مذهبی داره یهو پیداتون میشه و عقاید دیگرانو به چالش میکشید
      تو یه کلمه بگید شما مسلمون هستید یا نه خواهشا یه صفحه تو ضیح ندید که حوصله خوندنشو ندارم

      • سلام تسنیم جان ، جدا خوشحالم ، از این همه دقت نظر شما و خوب بیشتر و بزرگتر از اون به خاطر سوالی که برات پیش اومده و میپرسی . باید در ابتدا خدمت دوست عزیزم عرض کنم که من نظراتم جدا مقرضانه نیست و فکر میکنم با مقداری بحث به این مهم برسی ، ولی در مورد طولانی بودن نظراتم باید بگم ، حق با شماست ولی جدا بعضی اوقات برای این که بتونی طرف مقابل خودت رو خیلی شفاف و روشن با حقیقت های درونیت آشنا کنی نیاز هست که خیلی از مسائل رو موشکافی کنی . مثلا از روحیات و خلق و خوی خودت براش میگی و حتی بهش میگی که در مورد هرچیزی چطور فکر میکنی و در نهایت تصمیم میگیری . من سعی خودم رو در اینجا دارم میکنم که این اتفاق بیوفته ، حتی اگر مورد قبول اکثریت نباشه . چون در نظرم اون چیزهایی رو که میگم واقعیت ها و اون راه حل هایی که دارم حقیقت محضند ( البته در ذهن بنده و در تایید اثبات بزرگان ) ، پس تمام سعی خودم رو میکنم که ابتدا با این کار بتونم از واقعیت ها و حقیقت های ذهن شما آگاه بشم و بتونم بهترین راه رو برای اثبات حرفهام به شما انتخاب کنم ، طوری که باعث رنجش و ناراحتی و یا حتی سرخوردگی دوستان نشه ( دارم سعی میکنم خیلی خلاصه جواب دوست گلم رو بدم ) . در مورد سوال بعدی شما باید بگم من یک انسانم و اینجا دارم از انسانیت حرف میزنم ، از چیزی میگم که محدود به جغرافیای خاصی یا مذهب ویزه ای و یا حتی آداب و سنن ملل مختلفی نیست . اینجا و در این بحث اصلا مهم نیست که من و یا شما به چه چیز اعتقاد داریم . شما مسلمانید ، خیلی زیبا و قشنگه و صدالبته برای آدمی مثل من که با شما هم عقیده نیستم ، تفکرات و اعمالتون تحسن برانگیزه در صورتی که به اون چه معتقدید عمل کنید ، براش تلاش کنید ؛ و یقینا در اون صورت شما از داشته هاتون تونستید زیباترین تفکر رو بسازید و تونستید چیزی فراتر از خودتون و عقایدتون خلق کنید . من با عقاید شما ، تاکید میکنم تنها با عقاید شما وجه اشتراکی ندارم این درست ، ولی دلیل نمیشه هر حرفی که میزنم دلیلش ضدیت با عقاید شما باشه . من شخصا از بازگو کردن این مسائل قصد دارم تو همین محیط کوچک با همین نفرات محدود ، یک چرخه انسانی به وجود بیارم ، تا همه بتونن حرفهاشون رو بزنن ، از تفکراتشون بگن و البته با هر تفکری که هستند و نه برای اثبات عقاید ، بلکه برای اثبات خصوصیات و روحیات انسانیمون به عنوان یک فرد در جامعه که 78 میلیون ( ش ) با هم میشن یک ملتی مثل ما . در آخر باید معذرت بخوام که نتونستم خیلی خلاصه براتون بازگو کنم و البته امیدوارم به حوصله لطیف شما خدشه ای وارد نکرده باشم . شبت بخیر و شادی دوست عزیز

        • گفتم طولانی بنویسی نمیخونم الان نمیدونم چی نوشتی
          با جملات و الفاظ بازی نکن . رو راست باش ادای ادمای روشنفکر رو در نیار به عقاید بقیه احترام بذار
          وووووو اینقدر سعی نکن با بچه های این سایت مثل یه مشت جوون بی سواد برخورد کنی
          خلاصه بساططو جمع کن
          واسلام

          • شما از سواد کافی برخوردار نیستید تا مطالب رو درک کنید بعد دیگران رو با چه استدلالی نشونه میرید؟ برید سوادتون رو یک مقدار افزایش بدید به جای این که خودتون رو وارد مسائلی کنید که هیچی ازش نمیدونید . عقاید شما هم مثل سوادتون میمونه کپی برابر اصل کم عمق و سطحی ، بهتره بری یکسری به خودت بزنی به جای اینکه بخوای با من در مورد مسائل فلسفی بحث کنی . شما که حتی نمیتونید چهار تا جمله ساده رو بفهمید و درک کنید چطور برای دیگران موعظه میکنید ؟ فدای سرم که نمیخونید ، واقعا فکر میکنید اینها رو برای شما مینویسم ؟ خیلی خودتون رو دست بالا میگیرید که فکر کردید مخاطب من شما هستی . بهتره به جای خرج کردن این همه اعتماد به نفس کاذب بری یک مقدار مطالعه کنی دوزار فقط دوزار بیاد رو سن و سوادت خانم عزیز .

  15. يعني شما قدرت واراده ي خداوند رو انكار مي كنيد؟

  16. البته من هم با دوستان از لحاظ احساسی هم نظر هستم . با این حال و با تمام این اوصاف من هم به شخصه امیدوارم که خداوند همه مریض ها رو شفا بده ، خیلی سخته که آدم میبینه تو یک جامعه ای ، این همه مرض وجود داره ( و البته نه مرض جسمی ) بلکه انواع و اقسام مرض های روحی و روانی که حاصل تفکر مریض گونه یک ملت بوده ، هست و خواهد بود و خوب جدا غیرقابل انکار و غیرقابل تغییره . ملت ما خیلی وقته که دچار این مرض ها شده و میشه گفت یک جورایی اپیدمی شده و کاریش هم نمیشه کرد . بعضی اوقات خودم رو ، رو تخت بیمارستان حس میکنم اون هم وسط خیابون ( در بطن جامعه ) و حس میکنم که 70 میلیون نفر هم تختم هستند که هیچ کاری ازشون بر نمیاد جز دعا و ناله و ذکر بدبختی و در نهایت امیدواری ، آرزو میکنن شفا پیدا کنند اون هم به دست خداوندی که خالق زیبایهاست نه مرض های ذهنی و روحی ما . من تنها نظرم رو اعلام کردم دوستان عزیز مثل شما که نظرات خودتون رو منتشر میکنید پس نیازی نیست نسبت به هم جبهه بگیریم . من اینها رو به عنوان نظر منتشر نکردم تا شما رو بکوبم و یا کار شما رو زیر سوال ببرم . تنها اون چه که میبینم و حسش کردم رو براتون بازگو کردم . درست یا غلط حرفهای شما و من مهم نیست ، مهم اینه که راه علاجی پیدا کنیم که بتونیم این مرض هایی که بر خودمون تحمیل کردیم رو از ذهن و روح و روانمون پاک کنیم و خوب اجازه ندیم آیندگان به مرض های ساخته ذهن ما مبتلا بشن و صدالبته متضرر . روزتون بخیر و شادی

  17. یک مقدار مطالعه در مورد خودتون و صدالبته طبیعت هوشمند اطرافتون نتیجه دلخواه رو براتون به ارمغان خواهد آورد خانم بنفشه . در قدرت و اراده خداوند هیچ شک و شبه ی نیست ولی اصلی ترین و مهترین موضوعی که ما باید بیشتر بهش بپردازیم وظایف یک خالق و مخلوقاتشه نه قدرت و توانایهاش . وظایف خالق ما با تمام اون چه که برامون خلق کرده تنها نظارته و بس . این به نظر محدود بودن ، قدرت و اراده رو زیر سوال نمیبره اتفاقا اگر مقداری بهش توجه بشه ، باعث افزایش اون و حتی افزایش قدرت و توانایی های ما به عنوان مخلوقات میشه . باید یک مقداری در مورد خودتون و طبیعت اطرافطون مطالعه و مشاهده بیشتری داشته باشید و مطمئنم در اثر این کار متوجه منظور من خواهید شد و خداوند رو بزرگتر و قدرتمندتر از اینی خواهید دید که میبینید و حس میکنید .

    • از توضيحتون سپاس من اصلا قصدم جبهه گرفتن رودر مقابل شما نداشتم وندارم .چون مختصر وسربسته كامنت گذاشته بودين دوست داشتم مطلب رو بسط بدين

  18. من هم از شما سپاسگذار و ممنونم خانم بنفشه ، من نظر دوم خودم رو زمانی ثبت کردم که شما از من سوال کرده بودید و من اون رو نخونده بودم . قصدم این بود از قبل مواضع خودم رو برای همه روشن کنم و البته ، میدونم که قصد شما جبهه گرفتن نیست و این رو درک کردم زمانی که سوال شما رو خوندم و برای این روحیه من ارزش زیادی قائل هستم و سعی کردم به بهترین شکل ممکن براتون ، دلیل حرفم رو توضیح بدم . البته نمیدونم تا چه حدی موفق بودم و تا چه میزانی قانع کننده بوده براتون ، ولی امیدوارم با تمام کمی و کاستی که داشت به بزرگواری خودتون ببخشید .

  19. در قرن حاضر با وجود اطلاعات و دانش روز و البته تجربیات گذشته واقعا یک مقدار کودکانه به نظر میرسه که انسان , نیازی رو از خالق خودش طلب کنه . نیاز انسان جز طبیعتی که درش زندگی میکنه قابل برطرف شدن نیست ، به معنای ساده تر اینکه خداوند به بیان کلی , خالق کهکشانها , ستارگان , زمین , طبیعت , حیوانات و ما انسانهاست و این بحث کاملا قابل اثباته و در این هیچ شک و شبه ای وجود نداره ولی این تنها دلیل بر این نیست که بتونیم بگیم خداوند بر انجام کارها و اتفاقات روزانه ما دخیله و میتونه بر مبنای شرایط , تصمیماتی خارج از قوانین طبیعی بگیره که این نظریه کاملا رد شده چون طبق این گفته : قوانین طبیعی که به وسیله و خواست خداوند طراحی و اجرا شده و میشود دارای نقص های بسیاریست که قانون گذار رو مجبور به تغییر موضع و حتی تجدید نظر در مورد مواد قانون میکنه . حال آیا به نظر شما قوانین طبیعی که خداوند برای زندگی ما طراحی کرده است مشکلی و یا ضعفی دارد ؟ آیا قوانینی که هیچگونه ضعفی در آنها نیست باید توسط قانون گذار بر حثب مصالح انسانی ما تغییر پیدا کنند ؟ چیزی که اینجا فراموش میشه یا به خاطر ضعف فکری و درکی ما نسبت به طبیعت هوشمند اطرافمون به صورت غلطی برداشت میشه اینه که خالق ما در امور جاری ما دخالت میکنه و این مهلکترین و بچهگانه ترین فکری که انسان امروز در قرن ۲۱ با وجود بالا بودن سرعت انتقال داده ها و تکنولوژی میتونه داشته باشه و این تنها و تنها به خاطر فقر شدید فکری و پایین بودن بیش از حد اطلاعات فردی ما نسبت به طبیعت اطرافمونه ولاغیر پس بهتره به جای دست و پا زدن در باتلاقی که ساخته دست خود بشر برای خودشه یه مقدار در مورد طبیعت اطرافمون تحقیق بشه .

  20. تحقيقات علمي بر روي اين پايه استوار است که همه اتفاقاتي که مي افتند معين شده توسط قوانين طبيعت هستند و اين در مورد اعمال مردم نيز صادق است. به همين دليل است که يک محقق علمي به سختي ميتواند تمايل به اين عقيده داشته باشد که اتفاقها را ميتوان با دعا خواندن تحت تاثير قرار داد، مثلا با آرزو کردن و تمنا کردن از يک موجود ماوراي طبيعت بتوان به تغييري دست يافت
    آلبرت انيشتن

    • خانمها و آقایون ازتون خواهش میکنم نظریات این اقای محترمو اصلا نخونید هر جا اسم و پرو فایل رهام رو دیدید نخونید چون مطالبش فقط و فقط به درد خودش میخوره اگه کمی ایمانتون یا اطلاعات مذهبیتون ضعیف باشه به چالش کشیده میشید
      دین اسلام کاملترین دینهاست این ماییم که ناقصیم
      اگه براتون سوال دینی مطرح شد فقط از افراد مطلع بپرسید و گرنه گمراه میشید

      • تسنیم عزیزم . به این قضیه میشه جور دیگه ای هم نگاه کرد. بنظرم خوبه کسی هست که اعتقادات مذهبی مارو به چالش بکشه .( البته در چارچوب ادب و احترام) چرا؟ بخاطر اینکه اگر در مواردی احساس ضعف و نقصان میکنیم این باعث میشه که برای رفع این نقصان فکری کنیم. باید تلاش کنیم. هیچ کس نمیتونه اعتقادات شخص دیگه ای رو ازش بگیره مگر اینکه اون اعتقادات ضعیف و سست باشه و اگر تو این چالشها سست تر شد باید بدونیم که نداشتن اون اعتقادات ضعیف بهتر از داشتنشه.چرا؟ چون این افراد ضعیف هستند که باعث بدنامی و بد جلوه دادن اعتقادات افراد محکم و با ایمان میشند.من کاملا با حذف افراد ضعیف موافقم. یا رومی روم یا زنگی زنگ!

        • سلام نازنین جان روزت بخیر ، جدا بهت افتخار میکنم . جدا به اعتقادات شما باور دارم و مطمئنم اونها رو محکم و قدرتمند ساختید اونقدر بزرگ اونها رو بنا کردید که طوفان ها و سیلابها هم نمیتونند حتی پایه هاش رو به لرزه در بیارن . من هم با تو در مورد افراد ضعیف موافقم ، یا باید اعتقادات و باورها رو محکم ساخت و جدی براشون تلاش کرد و یا کلا بوسید و کنار گذاشت . چون عقاید افراد ضعیف ، تفکرات و اعمال افراد قدرتمند رو هم به چالش میکشند و وجودشون نه برای خودشون سودمنده و نه برای دیگران .

        • سلام رهام عزیز. این نظر لطف شماست خودم به شخصه حس میکنم که من هم آدم محکمی نیستم و هنوز خیلی راه در پیش دارم تا به ثبات عقیدتی برسم ولی شخصا دارم تلاشمو میکنم که بهتر شم.من اصلا مخالف این بحثا و اختلاف نظر ها نیستم . حتی ازش استقبال میکنم .خیلی خوبه که ما حرفای همدیگرو بشنویم . اینجوری چیزای خوب ، عقاید و ایده های خوب رو از هم میگیریم و این بهترین چیزیه که توی این بحثا بدست میاریم.خوب نظر شما اینه که این فقط خودمونیم که میتونیم به خودمون کمک کنیم چون در عمل و نظام طبیعت و آفرینش ثابت شده. این حرف کاملا درسته .از طرفی به این جمله اعتقاد دارم که میگه ” از تو حرکت از خدا برکت” . چرا؟ چون این جمله به من” آرامش روحی “میده . چون فکر میکنم کسی هست که حواسش به منه در صورتی که قدم های اولم را درست بردارم در ادامه راه دست منو میگیره.و این منافاتی با تلاش و کوشش من نداره.

          • ولی در نظر من شما آدم محکمی هستی و این ناشی از تفکر و عقایدیه که در ذهن خودت ساختی و رشدشون دادی . فقط آدمهای محکم و قوی هستند که در مواجهه با عقاید و تفکرات مقابل و یا حتی ضد خودشون میدان رو ترک نمیکنند و سعی در اثبات خودشون و تفکراتشون دارند . تنها آدمهایی که از این خصوصیات برخوردارند از بحث و تبادل نظر با دیگران فراری نیستند و از اون به نیکی یاد میکنند . در مورد آرامش روحی و یا همون حسی که داری من هم باهات موافقم و خود من با این که با اکثریت هم عقیده نیستم ولی باید اعتراف کنم اون چه برای شما آرامش بخشه برای من هم همینطوره و من هم اون حس رو دوست دارم ولی این نباید دلیلی باشه بر این که من خودم و توانایی های خودم و محیط اطرافم رو فراموش کنم . این تفکرات نباید من رو تو خودشون غرق کنند و سد راه من بشن برای پیشرفت هرچه بیشتر . دقیقا باهات موافقم و من هم خدای خودم رو در ذهن و وجود خودم حس میکنم و خیلی دوستش هم دارم ولی این مانع نمیشه که تلاش نکنم ، کوشش نکنم تا انسان بهتری باشم . من داوکینز میخونم و براش احترام زیادی قائلم ولی هیچگاه نمیتونم طبق نظر اون حس خودم رو نادیده بگیرم . خدای ذهن من اون قدر کوچک نیست که از تفکرات و حرفهای من ناراحت و دلگیر بشه . ما هرکدوم به نوعی خدایی در ذهن ساختیم که با خدای ذهن دیگران قابل مقایسه نیست و هیچ شباهتی نداره . مثل اثر انگشت هر انسان که شبیه انسان دیگری نمیتونه باشه . من معتقدم خدای ذهن هر انسانی باید نسبت به رشد ذهنی و روحی اون فرد رشد کنه تا بتونه خلق کنه تا بتونه تحلیل کنه تا بتونه نترسه ، فرار نکنه با خودش و داشته هاش روبرو بشه تا بتونه در نهایت چیزی فراتر از خودش بیافرینه

        • نازنين خانم لايك .مطلبي كه من مي خواستم بگم رو شما كامل وجامع گفتين .من به شخصه نظرات همه رو مي خونم مگر نظراتي كه حاوي هتاكي وبي ادبي وبي حرمتي باشه .كه نه تنها در اين جمع حتي درجمع هاي خودماني هم پذيراي اون نيستم .به نظر من خيلي از نظرات قابل تعمق تفكر وتدبره .ما نمي تونيم دينمون رو به چالش بكشيم اما مي تونيم خودمون رو به چالش بكشيم .شما وخانم فهميه خيلي خوب استدلال مي كنين و من خيلي دوست دارم اين قضيه ادامه پيدا كنه .

        • نازنین جان من همیشه یه چالش ذهنی دارم راجع به افراد ضعیف که بهتره حذفشون کنیم یا دستشون رو بگیریم و به اندازه توانمون از تاریکی ها بیرون بکشیمشون؟؟
          البته به نظرم میاد که حالت دوم بهتر باشه….یعنی اصولا کسی که توی تنگنای ذهنی گرفتار شده اما به نور فکر می کنه اگه دستش رو بگیریم و ببریمش تا دیدار خورشید بهتر باشه ولی این که مدام تاریکی های ذهن افراد رو بهشون یادآوری کنیم کار ثمر بخشی نیست هر چند که شاید در معدود مواردی نتیجه ای داشته باشه و افرادی که به خود شناسی برسند جداً تصمیم به ساخت ایمان محکمتری بگیرند…
          .
          .
          توی داستان موسی و شبان هم همون طور که می دونید اون فرد، تاریکی های ذهن شبان رو براش روشن کرد اما نتیجه اش کفر شد و شبان اندک ایمانش رو هم از دست داد، اما خدا توسط سفیرش پیغام داد که برگرد و با همون تفکر و بیان دوباره با من ارتباط برقرار کن…
          پس شاید بشه نتیجه گرفت خدا هم ایمان ضعیف و نصفه – نیمه رو به کفر همراه با دانش نسبی ترجیح میده..

          از سوی دیگه اهمیت علم و تفکر هم بر کسی پوشیده نیست.
          زمانی شخصی ( که شاید پیغمبر(ص) بودن ولی درست یادم نیست) می خواستن وارد مسجد بشن و دیدن شیطان پشت در مسجد ایستاده اما وارد نمی شه، به داخل مسجد که نگاه کردند دیدند در گوشه ای فردی خوابیده و بقیه در حال عبادت و نیایش هستن، از شیطان پرسیدن چه چیز مانع ورودت به مسجد شده؟؟ در جواب گفت: هیبت و عظمت عالمی که در مسجد خوابیده به من اجازه ورود نمی ده…
          که می شه از همین روایت به ارزش واقعی علم هم پی برد.

        • نیست دانا برابر نادان این مثل زد خدای در قرآن
          قل هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
          بگو : آيا آنهايی که می دانند با آنهايی که نمی دانند برابرند ؟ تنها خردمندانندکه پند می پذيرند.
          فهیمه عزیزم من عاشق داستان موسی و شبان هستم که مولوی به قشنگترین صورت اونو به شعر آورده .
          من باهات کاملا موافقم که باید دست کسانی را گرفت که هنوز در تاریکی ها سر گردانند و دنبال نور میگردند.ولی باز هم میگم اونایی که دنبال نور هستند نه اونایی که چشمشون به تاریکی عادت کرده!
          طبق آیه بالا سطح آدما با هم فرق میکنه و طبیعتا انتظاری هم خداوند از ما داره با هم متفاوته .استعدادها و مواهبی که ما داریم با همدیگه متفاوته .
          آیا کسی که خدا سینه‌اش را برای [پذیرش] اسلام گشاده است و برخوردار از نوری از جانب پروردگارش می‌باشد [همانند فرد کوردل است] (زمر/۲۲)؟
          شاید یک شبان با اون سادگی و صفای دلش خدا را اونجوری شناخته . هیچ ایرادی بر اون نیست چون درکش از خدا همون قدر بوده.
          رهام هم دقیقا به این موضوع اشاره میکنه “من معتقدم خدای ذهن هر انسانی باید نسبت به رشد ذهنی و روحی اون فرد رشد کنه تا بتونه خلق کنه تا بتونه تحلیل کنه تا بتونه نترسه ، فرار نکنه با خودش و داشته هاش روبرو بشه تا بتونه در نهایت چیزی فراتر از خودش بیافرینه”
          ولی اصل قضیه اینه که متاسفانه ما افرادی رو داریم که لیسانس و فوق لیسانس و دکترا دارند ولی هنوز دنبال عقایدشون نرفتند . هنوز نمیدونند چیزایی رو که ادعا میکنند تا چه حد میتونند ازش دفاع کنند .فقط یه چیزایی رو از پدراشون به ارث بردن و وقتی که با چالش مواجه میشند سردرگم و حیران میمونند. نمیخوام بگم خود من هم از این قضیه مستثنی هستم . شاید اگر رهام قبلا در صفحات پیش این بحثا رو راه نمینداخت و به ذهن من تلنگر نمیزد هیچوقت به این صورت که الان دنبالشم دنبال حقیقت نمیگشتم. بقول بنفشه خانم خیلی خوبه که این بحث بسط پیدا کنه . مطمئنا مشترکات زیادی رو توی بحث پیدا میکنیم . دوست دارم سایر بچه ها هم شرکت کنند.

          دید موسی یک شبانی را به راه…..کو همی گفت ای خدا و ای اله

          تو کجائی تا شوم من چاکرت؟…..چارقت دوزم ،کنم شانه سرت؟

          دستکت بوسم ، بمالم پایکت………وقت خواب آید ، بروبم جایکت

          ای خدای من ،فدایت جان من……جمله فرزندان و خان و مان من

          ای فدای تو همه بزهای من……ای به یادت هی هی و هیهای من

          گر تو را بیمارئی آید به پیش …….من توراغمخوارباشم همچوخویش

          گفت موسی:حال خیره سرشدی!….خودمسلمان ناشده کافرشدی!

          این چه ژاژاست وچه کفرست وفشار…..پنبه ای اندردهان خودفشار!

          گفت:موسی،دهانم دوختی…………..از پشیمانی تو جانم سوختی

          جامه را بدرید و آهی کرد تفت………..سر نهاد اندربیابان و برفت

          وحی آمدسوی موسی ازخدا : …….بنده ما را زما کردی جدا

          تو برای وصل کردن آمدی……….نی برای فصل کردن آمدی

          ما برون را ننگریم و قال را…….مادرون را بنگریم و حال را

          ملت عشق ازهمه دینهاجداست…….عاشقان راملت ومذهب خداست

          لعل راگرمهرنبود،باک نیست…….عشق دردریای غم غمناک نیست

          چونکه موسی این عتاب ازحق شنید…..دربیابان، درپی چوپان دوید

          برنشان پاک آن سرگشته راند……..گرد از پربیابان برفشاند

          عاقبت دریافت و او را بدید……گفت مژده ده که دستوری رسید

          هیچ آداب و ترتیبی مجوی………هرچه میخواهد دل تنگت، بگوی

          • نازنین جان جدا بعضی از این افراد ( ضعیف ) من رو یاد قرون 16 و 17 میلادی می اندازند . جایی که گالیله و برنو تنها به خاطر تأیید نظریه کوپرنیک مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین در جهان که منجر به محاکمه هر دو در دادگاه تفتیش عقاید شد . برنو ناسزاوارانه جون خودش رو از دست داد تنها به خاطر عقاید مردمی که فکر میکردند ستارگان آسمان تنها گل میخک هایی هستند که خداوند به وسیله فرشتگان خودش اونها رو روشن میکنه و تنها به خاطر این که اونها لذت ببرن ماه روشن میشه تا یک موقع کسی از تاریکی نترسه . الان به افکار این افراد میخندیم و مطمئن باشید تا کمتر از 100 سال آینده فرزندان خودمون به ما خواهند خندید اگر نتونیم خیلی چیزها رو درک کنیم . عقاید ما نیاز دارن که به روز بشن ، در اصل این تفکرات ماست که باید نسبت به همه چیز به روز رسانی بشه و گرنه در مواجهه با سرعت بسیار بالای تکنولوزی همه چیز رو از کف خواهیم داد . حتی اون ارزشهایی که برای منی که معتقد نیستم زیبا و غیرقابل انکاره .

        • البته نیاز به توضیح می بینم که منظور من از افراد ضعیف ابداً خانم تسنیم عزیز و دیگر دوستان نیستند بلکه در جواب مطلبی که نازنین جان به طور کلی مطرح کردند نظر شخصی ام رو گفتم، و امیدوارم از حرفم سوء تعبیر نشه…

  21. شما میتونی با دوستان خودت صحبت کنی و اونها رو ارشاد کنی ولی نمیتونی چشم ها و گوش هاشون رو ببندی که نبینند و نشنوند . اگر فکر میکنید و عقیده دارید مطالبی که من منتشر میکنم فقط به درد خودم میخوره بهتره این رو ثابت کنید برای دوستانتون ، در غیر این صورت این روش درستی نیست ، این رو بهش میگن فرار از واقعیت ، فرار . چرا شما میترسید با این مسائل مواجه بشید ؟ شما از مواجه شدن با درونتون که نباید ترسی به دلتون راه بدید . کسی اینجا نگفت دین اسلام کاملترین دین نیست . اصلا بحث من بحث مذهبی نیست که این همه برآشفته شدید . شما اصلا برای شناخت روحیات و خصوصیات انسانیتون نیازی به افراد مطلع ندارید ، اصلا کسی میتونه برای پیدا کردن خودش تلاش کنه و گمراه بشه ؟ میتونی یک نفر در تاریخ اسم ببری که به خاطر شناخت خودش و طبیعت اطرافش خودش قدم برداشته باشه و راه گمراهی در پیش گرفته باشه ؟ تمام بزرگان و اندیشمندان مذهبی ابتدا به شناخت فردی و انسانی افراد تاکید داشتند و میشه گفت همگی در این راه قدم گذاشته بودند . چطور شما از آنچه که هستید واهمه دارید ، و بعد دیگران رو میخواید ارشاد کنید و راهنماشون باشید . شما که حتی برای اثبات حرفهاتون مدرک و استدلالی ندارید چطور برای دیگران ثابت میکنید که صاحب نظرید ( مطلع ) و یا صاحب نظران ( مطلع ) را میشناسید ؟ آیا صاحب نظرانی ( مطلعان ) که شما میشناسید هم با شما در این رابطه هم عقیده هستند ؟ ایا از اونها که قبولشون دارید تا به حال پرسیدید که اونها چه فکری در این رابطه دارند ؟ بهتره به جای ارشاد دیگران ، یک سری به خودتون بزنید شاید دلیل این همه ترس رو در وجود خودتون کشف کردید که اگر به این مهم دست پیدا کنید میشه گفت راه سعادت و بزرگی رو پیمودید .

    • بهتره به جای ارشاد دیگران ،یک سری به خودتون بزنید
      موفق باشی اقا رهام!!!!!!!!!!!!!!!

      • من اگر جای شما بودم سر به خودم نمی زدم ، بلکه اون سر سنگین و پوک رو به دیوار میکوبیدم شاید منجر به اتفاقات خوبی میشد که حداقل بتونم چهارخط ساده رو از رو بخونم و بفهمم . شما واسه من موعظه نکن توروخدا ، حرفهای منم عینا تکرار نکن لطفا . حداقل یک حرف یک جمله بگو از خودت باشه نه دیگران …. من شک دارم حتی یک کلمه بتونی بیاری از خودت . بهتره به اولین دیواری که رسیدی سرتو بکوبی توش ، مطمئنم حالت بهتر میشه و از این توهمات ذهنی رها میشی . امیدوارم خداوندی که بهش ایمان داری هرچه زودتر شفا بده البته امیدوارم که اینطور باشه .

        • نازنین عزیزم و فهیمه گلم باور کنید بحث کردن با رهام اصلا هیچ فایده ای نداره من به غیر از کامنتای اون تو این صفحه، تمام کامنتای اونو خط به خط خوندم تجزیه و تحلیل کردم ولی به عنوان یک دانشجوی دکتری که قران ،نهج البلاغه و صحیفه سجادیه رو بارها خوندم نوشته های این اقا مثل کتابای اول ابتدایی میمونه نمیدونم هدفش چیه چی قصدی داره
          ولی پا گذاشتن روی اعتقادات و عقاید دیگران اونم برای چندین بار اصلا قابل تو جیه نیست

        • تسنیم جان
          گذشته انسان ربطی به زمان حالش نداره و وقتی کسی قبلا توهینی کرده اون توهین توی گذر زمان گم می شه….
          باور کن دنیا اون قدر ارزش نداره که بخواهیم کینه ها رو پرورش بدیم و اونقدر فرصت زندگی کردن نداریم که بتونیم اونو هدر بدیم…
          وقتی افراد لحنشون رو عوض می کنن و تصمیم به تغییر می گیرن ما هم باید زمینه تغییر روابط رو به وجود بیاریم…
          ببین الان که دارم برات می نویسم صدای اذان مغرب به گوشم می خوره…روز ، شب شد زمان، زمین و… و همه و همه در حال تغییرند..
          پس چرا ما تغییر نکنیم؟؟ چرا نگاه ما به آدمها عوض نشه؟؟
          من فکر می کنم اگه همه افرادی که هم عقیده هستند با هم بحث کنن و فقط نظر هم رو تایید کنند اون بحث هیچ جذابیتی برای هیچ شنونده ای نداره…پس اگه عقیده مخالفی انسان رو به چالش بکشه باعث تقویت باورهاش می شه…
          امیدوارم حرفم رو بپذیری و ما رو از دانش سرشار و علم و آگاهی خودت بهره مند کنی..

          • تنها میتونم بگم لایک به قول دوستان

          • روهام واقعا خودتون هستید که به من لایک گفتین؟؟؟؟؟
            نمی تونم تعجبم رو پنهان کنم.
            تصورش هم عجیب بود بعد از اون همه…..
            به هر حال واقعا شگفت زده شدم و همینطور خوشحال…از عداوت و کینه اصلا خوشم نمیاد، هر چند که من هرگز کینه ای از شما نداشتم و احساس می کنم آدم باشهامتی هستین که این یک خصوصیت خیلی مثبته….
            خدا رو شکر می کنم کسانی که فضا رو مسموم می کردند رفتن و فرصت برای بحث های سازنده و انتقال عقاید فراهم شد.

          • سلام فهیمه خانم ، بله من خود خودم هستم که به شما لایک گفتم . شاید در صفحات دیگه ای با هم بحثی داشتیم شاید من تند شده باشم و شاید شما ، ولی در نظر من تنها و تنها یک تبادل نظر بوده برای رسیدن به نقاط مشترکمون . من برام فرقی نمیکنه که کی داره چی میگه ، بیشتر برام مهم اینه که چی داره میگه کسی که داره میگه . من در قبل هم بهتون توضیح میدادم به طرق مختلف که من اصلا قصد تضعیف و یا تخریب کسی رو ندارم . از طرح این موضوعات به این شکل تنها قصدم اینه که به نتیجه ای که در ذهن دارم برسم و اصلا به دنبال دشمنی و یا به قول شما کینه نیستم . من به حرفهایی که میزنم ، به مطالبی که منتشر میکنم باور دارم و اونهایی رو براتون میگم که میتونم عملی و میدانی پیاده کنم . ممنون از لطفی که به من دارید و خوشحالم که باز در کنار شما هستم و میتونم در جهت اهدافم حرکت کنم .ولی یک نکته : تو خدا رو شکر میکنی که دیگه افرادی نیستند که فضا رو مسموم کنند ؛ آیا اونها رو دشمن خودت میبینی ؟ تو با حفظ داشته هات منو تونستی درک کنی و جدا از این موضوع خوشحالم ولی امیدوارم به این سطری که شاید زیاد ازش استفاده کرده باشم این بار بیشتر و عمیق تر فکر کنی فهیمه جان

            افسوس میخورم از این فقر و خست روحی شما ، آن اندازه که شما به دوستان خود میدهید من نثار دشمنان خود می کنم و در اثر آن فقیرتر نمی گردم . چنین گفت زرتشت

          • سلام روهام
            ممنونم از لطف شما
            در پاسخ باید بگم، نه هرگز کسی رو دشمن خودم فرض نمی کنم…
            امیدوارم این جمله من حمل بر خودپسندی نباشه: “اون فرد حتی در حد دشمنی با من نبود”
            اما شما دیدید و خودتون خوندید که چه الفاظی به کار برد و چه تهمتهایی به من نسبت داد…
            به نظر شما با این فرد می شه بحث کرد؟؟؟؟ می شه تبادل عقیده کرد؟؟؟؟؟؟
            ما اینجا یک جامعه مجازی هستیم و وقتی کسی تا این حد گرفتار سوء تعبیرهای ذهنی می شه دیگه نمی شه باهاش ادامه داد..
            اگه در دنیای واقعی من حضور داشت می رفتم کنارش می نشستم و دست هاش رو توی دستم می گرفتم و قبل از هر چیز هویت فردی ام رو بهش ثابت می کردم و بعد سعی می کردم افکارش (منظورم بدبینی هاش) رو عوض کنم…
            ولی اینجا حقیقتا کاری از من برنیومد، در حالی که هرگز توهینی نکردم به عجیب ترین تهمت ها گرفتار شدم و به همین دلیل هرچه کرد دیگه باهاش همکلام نشدم…
            از اونجایی که برای شخصیتم اهمیت قائلم دوری کردن از کسی که بی دلیل به من فحاشی می کنه یک حرکت دفاعی منصفانه است.
            وقتی کسی گوش هاش رو می گیره و فریاد می کشه نمی شه باهاش حرف زد چون تصور می کنه داری ناسزا می گی و بلندتر فریاد می کشه…اما اگه سکوت کنی بالاخره از فریاد زدن خسته می شه و دست هاش رو از روی گوشش برمی داره، اون وقت شاید بتونه به حرفت گوش کنه..
            و این کاری بود که من کردم، سکوت کردم تا شأن خودم رو حفظ کنم و سکوت کردم تا به اون کمک کنم تا آروم بشه..

          • فهيمه جان واقعا از نظرت لذت بردم.

          • من حال شما رو درک میکنم و میفهمم ولی به این فکر کنید جدا ما برای رسیدن به نتیجه دلخواهمون باید از حداکثر توانمون و داشته هامون استفاده کنیم ، به تمامی افرادی که اینجا هستند با هر سلیقه و اعتقادی که دارند . پس باید تمام سعی مون رو بکنیم حتی اگر مورد اهانت قرار بگیریم . من خودم به شخصه نیومدم اینجا عقایدم و یا توانایهام رو به دیگران اثبات کنم ، اومدم اینجا تا با کمک هم خودمون و داشته هامون رو ثابت کنیم . تفکرات و اعتقادات و روش زندگیمون رو رشد بدیم . هرکس راه و روشی برای خودش داره ولی مهم اینه که اون روش به روز باشه تا بتونه حرفی برای گفتن داشته باشه . من هم معتقدم باید دشمنی و کینه و اختلافات رو کنار بزاریم تا بتونیم در این راه بزرگ و سرنوشت ساز قدم بزاریم . باید توانایی این رو داشته باشیم که دشمنان خودمون رو دوست خود و دوستان خود رو دشمنان خودمون تصور کنیم تا بتونیم در بحث ها به صورت کاملا سودمند شرکت کنیم و به نتایج بزرگی دست پیدا کنیم . من واکنش شما رو نسبت به موضوعی که در موردش صحبت کردید کاملا میپذیرم ولی یقین دارم که با این روحیه ای که دارید تمام توانتون رو به کار نگرفتید و خوب شاید اگر من هم جای شما بودم نمیتونستم دست به این کار بزنم . ولی جدا ما باید از خودمون رد بشیم تا بتونیم دست دیگران رو به هرشکلی که شده بگیریم ، چون قراره اگر ارزشی یا روشی ساخته میشه به دست همگی ما باشه و به نظر من حیفه که این دامنه محمدود باشه .

            سلام گلابتون عزیز از دیدنت در این صفحه خیلی خوشحالم ، اینجا میشه دامنه بحث رو گسترش داد چون نفرات بیشتری وارد این چرخه میشن و خوب هرچه این چرخه نفرات بیشتری رو جذب خودش بکنه رشد و پیشرفتش سریع تر و عمیق تره .

          • گلابتون عزیزم خیلی ممنونم از لطفتون
            باید اعتراف کنم بارها و بارها لذت عمیق رو از خوندن نظراتتون حس کردم خصوصا بحث تربیت فرزند که شما و نازنین گلم یک شاهکار خلق کردید…
            به نظر من این بحث های کاربردی که در زندگی روزمره افراد جاری هست خیلی خیلی مفیدتر از بحث های فلسفی هستند چون در یک مکان عمومی مخاطبین بیشتری رو جذب می کنه و شاید گره از مشکلات بسیاری بازکنه..
            از حضورتون خوشحالم و امیدوارم در بحث ما شرکت کنید..

          • روهام عزیز
            درست می گین اما به نظرم ما توان و وظیفه نداریم که همه مخالفان رو با خودمون همراه کنیم..
            کسی که نخواد حرفت رو بشنوه هر چه بگی گوش نمی کنه… براش حدیث و شعر هم که می گی متهمت می کنه که تو با چند اسم مختلف وارد سایت شدی!!!!!!
            یعنی اصلا نخونده چی گفتی… چون اگه می خوند می فهمید انشا و کلام افراد چقدر با هم متفاوتند، میفهمید هیچ کس اون قدر وقت آزاد نداره که توی سایت باشه و در همه ساعات کامنت بذاره…
            پس نخونده بود، یعنی نمی خواست بشنوه..
            احتمالا خودتون می دونید…
            البته من اصلا توصیه نمی کنم که اون صفحه رو بخونید…
            چون واقعا احساس شرم می کنم که اون الفاظ مجددا خونده بشن.

          • سلام فهیمه جان ، من با شما در این مورد خاص مخالفم . ما وظیفه داریم ، مسئولتی بر گردن همگی ما هست که حتی اگر شده به زور انسانهای خواب رو بیدار کنیم . شاید در نظرت کار بیهوده ای بیاد ولی باور کن که این مسئولیت بر گردن همگی مون هست . من این رو قبول دارم که نمیشه کسی رو که نمیخواد بیدار بشه ، بیدار کرد ولی اون مسئولیت به من این اجازه رو نمیده که نسبت به اونها بی تفاوت باشم . من قصدم این نیست تا عملکرد و یا ادبیات شخص خاصی رو تایید کنم چون فکر نمیکنم من و شما در جایگاهی باشیم که بخوایم انسانها رو ارزیابی کنیم . شما توسط مذهبتون رسالتی بر گردنتونه ، نباید فراموشش کنید ، اون رو باید به هرشکلی که شده ترویج کنید . من از شما چکیده آنچه که کسب کردید رو طلب میکنم ، شاید برای شما عینا متن قرآن کفایت کنه ولی برای من شاید اینطور نباشه . من دوست دارم اون چه که بهش ایمان دارید و در نظر من که بهش معتقد نیستم زیباست رو براش تلاش کنید در جهتش قدم بردارید ، اون رو به هر نحوی که شده تبلیغ و ترویج کنید . و اونجاست که شما تونستی چیزی فراتر از خلق کنی ، شما اون زمانه که تونستی تاثیرگذار باشی و چه چیزی در زندگی یک انسان بزرگ تر از این میتونه باشه . که در جهت حقیقتی که شخصا حرکت میکنه دیگران رو هم با خودش همراه کنه . اون دیگران حتما نباید از میان دوستان شما باشند ، کار و تلاش شما زمانی ارزشمند و زیباست که بتونید افراد مثل من رو تحت تاثیر قرار بدید . اون زمانه که میتونی به اون چه که کسب کردی افتخار کنی ، اون زمانه که تونستی ثابت کنی تفکری که داشتی درست بوده ، هم به خودت و هم به دیگرانی که شاید با شما هم عقیده نبودند . من از شما به خاطر اون نیرویی که بهش ایمان دارید انتظار دارم خیلی مهربان تر و شکیبا تر باشید و جدا این انتظاری که خود شما از خودتون باید داشته باشید . من هم دوست ندارم به صفحات قبلی برگردم ، چون اونها چه خوب چه بد زمینه ساز بحث های امروز ما هستند ، برگشت به اونها تنها حرکت رو به عقب محسوب میشه و من شخصا دوست ندارم رو به عقب حرکت کنم . خوشحالم از این که در کنار دوستانی مثل شما هستم ، خود شما نازنین ، گلابتون ، بنفشه و حتی تسنیم . امیدوارم تعطیلات خوب و خوشی در پیش داشته باشد . پیشاپیش عیدتون ( البته این عید مختص شماست ) مبارک . شب همگی شما بخیر و شادی

  22. سلام به دوستان خوبم . در مورد دعا و شفا حرفهای زیادی برای گفتن هست .ولی قبل از همه چیز میخوام توجه شما رو به این داستان جلب کنم.
    روزی فردی در بیمارستان بستری شد. پزشک بعد از معاینه گفت متاسفانه کاری نمی تواند بکند و چند روز بیشتر به پایان عمر او باقی نمانده است. بعد از خروج پزشک، بیمار که بسیار غمگین و دل شکسته بود به کنار پنجره رفت و با تمام وجود گفت:
    خدایا به من کمک کن تا از این بیماری رهایی یابم.
    به یکباره صدایی بسیار آرام و مطمئن شنید که میگوید: به تو کمک میکنم.
    بیمار خوشحال شد پس از چندی پزشک جراح وارد اتاق شد و گفت:
    من به تو کمک میکنم. میتوانم تو را از این غده جدا کنم و آنرا ازبدن تو خارج کنم.
    بیمار گفت: ممنون کس دیگری قرار است به من کمک کند.
    چندی بعد یک متخصص شیمی درمانی وارد شد و به او گفت: من میتوانم داروهایی برای شما تجویز کنم و شما را از این غده خلاص کنم.
    او گفت: ممنون کس دیگری قرار است به من کمک کند.
    چند روز بعد یک متخصص انرژی درمانی وارد شد و گفت: من میتوانم تو را با انرژی درمانی از شر این غده راحت کنم، ولی بیمار انتظار کس دیگری را داشت و گفت:
    نه ممنون! من نیازی به کمک شما ندارم. قرار است کس دیگری به کمک من بیاید.
    پس از چند روز بیمار فوت کرد. او در جهان دیگر با خدای خود گفتگو کرد و گفت:
    خدایا تو گفتی که اجابت میکنی؛ تو گفتی که در را باز میکنی؛ پس چرا شفا ندادی؟ چرا اجابت نکردی؟ دوباره همان صدای آرام و مطمئن را شنید که میگفت: ای بنده من، من سه بار برای شفا دادن تو آمدم، ولی تو هر بار مرا رد کردی.

    توکل و توسل به خدا باعث کنترل استرس ها و تنش های فرد میشه.مانمیتونیم تاثیر ماورایی و معنوی دعا را با اثری که روی ذهن و روحمون میذاره را انکار کنیم . فکر اتصال به نیرویی برتر نه تنها روی احساسات بلکه روی عملکرد بدن فرد اثر مثبت داره و اینو شاید از نظر تحقیقات علمی نشه ثابت کرد چرا که پزشکان ما هیچ درسی رو به عنوان معجزه های پزشکی پاس نمیکنند. در عین حال نمیشه که در مشکلات و بیماریها فقط به دعا تکیه کرد و مثل داستان بالا همه چی رو فقط به خدا بسپریم و خودمون کاری نکنیم.ضمن اینکه باید قبول کنیم جریان طبیعت هم از مظاهر قدرت خداست.خلاصه قضیه اینه که خداوند به شکلهای مختلف سراغ بندگانش میره .حتما نیازی به معجزه نیست.

  23. “الدعاء یرد القضاء ولو ابرم ابراما… “:دعا قضاء و قدر را برمیگرداند ولو اینکه آن قضاء و قدر بسیار بسیار محکم شده باشد.
    .
    .
    .
    قضاء دو نوع است: 1ـ قضاء مبرم 2ـ قضاء معلّق. قضا مبرم قضائی غير قابل تغيير است و ما علم به آن نداريم و برای ما مکشوف نميشود. قضاء معلق، قضائی است که از راه سبب و مسبب انجام ميگيرد. يعنی خداوند متعال رحمتش را بر صدقه ای معين يا دعايي معين وابسته ساخته است. از اين نوع قضاء، انسانها ميتوانند برخوردار شوند. حقيقت اين است که خداوند متعال همانطور که برای درمان بيماری، سبب مادی را قرار داده است، همينطور در ازل مقدر کرده است که دعاء يا صدقات يا حسنات مثل صله رحم و دستگيری نيازمندان از اسباب دفع آن بلا يا مرض باشد. پس مقدر کرده و ميدانسته است که مثلا کسی بيمار خواهد شد و وسيله بهبودی وی خوردن فلان دارو و يا دعای فلان شخص يا صدقه ای است که او به فقراء و نيازمندان ميدهد. لذا منظور از «الدعاء يرد القضاء» قضاء معلق است که بيان شد نه قضاء مبرم. زيرا قضاء مبرم بدون هيچگونه شک و شبهه اي حتما واقع شده و هيچ مانعی برای آن وجود ندارد. (شرح العقائد اهل سنت ص 305)
    .
    .
    .

    اقبال لاهورى: ((نیایش خواه به شكل فردى و خواه به صورت اجتماعى، تجلى اشتیاق درونى انسان براى دریافت جوابى در سكوت است))
    .
    .
    .
    كم نیستند كسانى كه اعتقاد به مبداء متعال ندارند، لیكن براى تسكین دردها و آلام درونى، حوایج قلبى خویش را در قالب دعا مطرح مى سازند؛ در این صورت، اگرچه چنین خواندنى، دعاى اصطلاحى نیست (زیرا مدعوى در میان نیست)، ولى بیانگر ضرورت دعا براى بشر، است. بنابراین، اگر بخواهیم تعریف جامع ترى از دعا ارائه بدهیم، باید بگوئیم دعا تجلى عشق به خدا براى نیل به تكامل و رفع نیازمندیهاست ((الدعاء الرغبه الى الله))
    .
    .
    نیایش، گرایش و كشش به سوى خدا است.
    مولوی می گوید:
    آن یکى الله می گفتى شبى
    تا که شیرین می شد از ذکرش لبى
    گفت شیطان: آخر اى بسیار گو!
    این همه «الله» را «لبیک» کو؟
    مى نیاید یک جواب از پیش تخت
    چند «الله» مى زنى با روى سخت
    او شکسته دل شد و بنهاد سر
    دید در خواب او خضر اندر خضر
    گفت: «هین» از ذکر چون وامانده‏ اى
    چون پشیمانى از آن کش خوانده‏ اى؟
    گفت: لبیکم نمی‏ آید جواب
    زآن همى ترسم که باشم رد باب
    گفت: آن «الله» تو «لبیک» ماست
    و آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست
    ترس و عشق تو کمند لطف ماست
    زیر هر یارب تو لبیک‏هاست

    • ممنون فهیمه عزیزم توضیح کاملی بود.مخصوصا در مورد قضا مبرم و معلق !

      • خواهش می کنم نازنین جان..
        شما خودت استادی عزیزم،منم اگه گاهی توضیحی می دم فقط برای یادآوری دوستانمه وگر نه همه اهل تفکر و تأمل هستند.

  24. سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی ۱-۲)
    افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس ۳۰)
    و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام ۴)
    و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا ۸۷)
    و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس ۲۴)
    و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج ۷۳)
    پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدندو چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب ۱۰)
    تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه ۱۱۸ )
    وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من میمانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی( .انعام ۶۳-۶۴)
    این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای. (اسرا ۸۳)
    آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح ۲-۳)
    غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف ۵۹)
    پس کجا می روی؟ (تکویر ۲۶ )
    پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات ۵۰)
    چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار ۶)
    مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم۴۸ )
    من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام ۶۰)
    من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش ۴)

    • متشکرم تسنیم عزیزم
      بابت آیات نور که برامون خوندی و گوش جان و روحمون رو نوازش دادی، واقعا خوش سلیقه آیات رو انتخاب کردی..
      علی الخصوص آیه ای که بعد از مدتها دوباره شنیدنش پشتم رو لرزوند:

      پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات ۵۰)

  25. تسنیم جان شما که مدعی هستی در مقطع دکترا داری تحصیل میکنی میتونی حتی برای یک بار هم که شده از تفکرات و حتی چکیده ای از برداشتهات از اون چه که خوندی برامون بگی ؟ من هم نظرات شما رو در صفحات مختلف خوندم ، تنها کاری که شما انجام میدی اینه که مطالب رو کپی میکنی بدون این که بتونی تحلیلشون کنی . هروقت تونستی از خودت و تفکراتت حرفی به زبون بیاری میتونی این اجازه رو به خودت بدی در مورد تفکرات دیگران اظهارفضل کنی . ولی شما که از روی منبع عینا کپی میکنی و در دفاع از اونها هم حرفی نداری بهتره حرفی نزنی که با این کار قرآن و نهج البلاغه رو هم زیر سوال میبری . اینجا کسی به تخصص و رشته تحصیلی شما و حتی اعتقادات شما کاری نداره ، حرفی از خودت داری بزن نداری در مورد نظرات دیگران لطف کن سکوت کن . این مطالبی هم که دارید منتشر میکنید درستن همشون و ثبت شده ولی هیچ کدام ارتباطی با موضوع بحث ندارند ، معلوم میشه هنوز نتونستید اون چه که باید رو درک کنید .

  26. و جدا اون چه که ما داریم در موردش صحبت میکنیم درک و فهمش نباید برای شما که در این مقطع تحصیل میکنید دشوار باشه

  27. میبخشید خانم تسنیم ، شما مدعی هستید که در مقطع دکترا تحصیل کردید و خوب مطمئنم این رو هم میدونید که افرادی مثل شما که در این مقطع تحصیل میکنن باید در سال 2 الی 3 مقاله از خودشون منتشر کنند . میشه لطف کنید یکی از مقالتتون رو برامون منتشر کنید . ممنون میشم به جای کپی آیات قرآن بدون تحلیل که خوب تنها مورد تحسین دوستانتون هست ، از تفکرات و داشته هاتون صحبت کنید .

    • اقا رهام مگه گفتم من دانشجوی دکتری علوم قرانیم؟؟؟؟؟
      من دانشجوی ترم اول دکتری ژنتیک هستم…
      مقاله های پژوهشی ام در موردیک نوع بیماری بود
      آره شما فکر میکنید از تفکرات خودتون دارید استفاده میکنید در صورتی که تمام فکر و روح شما سرشار از تفکرات پوچ صادق هدایت و راسل و امثال آنهاست
      کاش میتونستم شما رو ببینم تا با هم صحبت کنیم ولی متاسفانه من چون هم کارمندم هم دانشجو و هم متاهل چنین فرصتی ندارم…..
      امیدوارم خداوند روزی نور هدایت را در قلب شما روشن کنه. ایات بالا خطاب خداوند به شما بود….
      برای همیشه خداحافظ

  28. سلام خانم تسنیم ، من شاید برداشت اشتباهی داشتم چون فکر میکردم دکترای الهیات منظورتونه ولی خوب شما در نظر قبلیتون گفتید که قرآن و نهج البلاغه رو خوندید و من از شما که در این مقطع تحصیل میکنید انتظار دارم که چکیده ای از آن چه که کسب کردید رو برامون بگید نه عینا سطر به سطر قرآن رو کپی کنید . تمام فکر و روح من به نظر شما از راسل و هدایته ( البته این برداشت کاملا اشتباه شماست ) و در نظر شما همه اونها پوچ هستند خوب عقاید و البته علاقه و نزدیکی شما به برخی از مسائل هم که عنوان کردید در ذهن و تفکرات من پوچ و بی اساسه . ولی من هیچ وقت به خودم اجازه نمیدم که عقاید شما رو پوچ تلقی کنم چون در واقعیت من به هرتفکری که به صورت میدانی و به صورت علمی اثباتی به اجرا درباد رو براش ارزش قائل هستم حتی اگر با تفکرات من وجه اشتراکی نداشته باشه . برای من مهم نیست شما به چی اعتقاد داری ، عملکرد ؛ تحلیل و قدرت استدلال شما در مورد اون چه که درذهن دارید ارزشمنده وگرنه کپی اسنادی که خیلی وقته اثبات شده ، تفکرات و عقاید شما رو اثبات نخواهد کرد . من هم امیدوارم خدای من ، خدای ساخته ذهن من نور هدایت رو نه در قلبم بلکه در روحم روشن نگه داره تا به جاودانگی برسه والا نوری که در قلب شما روشن بشه روزی با فرارسیدن مرگ خود یا بی خود تبدیل به تاریکی مطلق میشه . زمانی اون نوری که شما مدنظر قرار دادید جاودان خواهد شد که در روح شما ثبت بشه . آیات بالا خطاب خداوند شما به شماست ، خدای بنده حرفهای دیگری برای من داره خوب با خدای شما هیچ وجه اشتراکی نداره ، ولی یقینا من و شما به عنوان انسان یک وجه مشترک داریم و اون هم رسیدن به تعالی انسانیست ، و تمام حرف ما اینجا همینه و بس . من نیازی به کتب و عقاید شما ندارم شما هم همینطور ولی پوچ خواندن عقاید دیگران در اصل پوچی تفکرات ما رو ثابت خواهد کرد . من قصدم توهین و یا تخریب نیست ، زمانی من هم مثل شما فکر میکردم ، تصور میکردم هرکی که دین رو قبول میکنه از مغز خلاص میشه ( همان پوچی که شما اسم میبرید ) از حقایق دور میشه و دیگه انسان ارزشمندی نیست . ولی بعد از مدتی متوجه شدم که پوچی و حماقت اصلی رو من در حق خودم مرتکب شدم ، چون هیچ چیز در زندگی ما صددرصد نیست . شما در این طبیعت هیچ نمونه ای نمیتونی بیاری که صددرصد درست و یا حتی صددرصد غلط باشه . اگر به این شکل دنیا و محیط اطراف رو نگاه میکنید باید خدمتتون عرض کنم که دچار عارضه و اشتباه مهلکی شدید این رو هم به این خاطر براتون باز کردم چون خودم زمانی تفکراتم در مورد عقایدم چنین بود . کاش این امکان وجود داشت تا میشد با هم عمیق تر و بهتر در این موارد بحث میکردیم ولی خوب من هم شرایطم بهتر از شما نیست و شاید نشدنی باشه ولی جدا دوست ندارم فردی مثل شما رو از دست بدیم . دوست دارم شما هم در بین ما باشید و مطمئنم دوستان شما که از لحاظ عقیدتی به شما نزدیکترند هم مایلند شما رو در کنارشون داشته باشند . اگر حرفی زدم باعث رنجش خاطر شما شد واقعا باید بگم متاسفم اصلا قصدم این نبوده و نیست ، من رو ببخشید اگر میبینید و یا معتقدید که حقایقی هم در دل حرفهام وجود داره ، شاید توانایی من در اثبات اونها برای شما خیلی کم باشه . در آخر جدا دوست ندارم دوست گران قدری مانند شما رو از دست بدیم برای همین ازتون خداحافظی نمیکنم ، تنها میتونم بگم به امید دیدار . شب خوش و به شادی دوست عزیز و دل نازک من و البته کم حوصله 🙂

  29. سلام روهام عزیز
    نمی دونم شاید حق با شما باشه، واقعا فکر منو با حرف هاتون درگیر کردین…
    ممکنه نظرم اشتباه باشه، اما نظر شخصی منه…یعنی بهتره این طور بگم: من فکر نمی کنم خداوند وظیفه ای خارج از توانم به من محول کرده باشه…
    .
    .
    .
    همونطور که شاید شنیده باشید خدا در قرآن فرموده: لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (بقره/286)
    خدا هيچ کس را جز به اندازه طاقتش مکلف نمی کند نيکيهای هر کس ازآن ، خود اوست و بديهايش از آن خود اوست ای پروردگار ما ، اگر فراموش کرده ايم يا خطايی کرده ايم ، ما را بازخواست مکن ای پروردگار ما ، آن گونه که بر امتهای پيش از ما تکليف گران نهادی ، تکليف گران بر ما منه و آنچه را که طاقت آن نداريم ، بر ما تکليف مکن گناه ما ببخش و ما را بيامرز و بر ما رحمت آور تو مولای ما هستی پس ما را بر گروه کافران پيروز گردان…
    .
    .
    .
    بحث با کسانی که به معتقداتم توهین میکنن خارج از توان من هست و واقعا قدرت تفکر و استدلالم رو از دست می دم زمانی که کسی به بزرگان دین من و به طور خاص به حضرت علی (ع) توهین کنه…
    شاید با خودتون بگین من خیلی متعصب هستم و در جوابتون می گم: آره واقعا متعصب هستم و کسی که بخواد با من بحث کنه نباید وارد حریم و خط قرمزهای من بشه…

    شاید بد نباشه این رو هم بگم که من کلا اهل پرخاشگری و دعوا نیستم و بسیار بسیار کم اتفاق می افته که به کسی توهین کنم اما اینجا و در این محیط وقتی نازنین جان صفحه تبریک رحمتی برای عید نوروز رو معرفی کرد و از بد حادثه من شب شهادت مولای بزرگم اون صفحه رو خوندم به جای اشک خون گریه کردم ولی باز هم سعی کردم با آرامش با اون خانم صحبت کنم که یک دفعه سیل تهمت و توهین ایشون به سوی من سرازیر شد…
    من اعتراف می کنم که دیگه حاضر نشدم با همچین کسی هم کلام بشم و دیگه برام مهم نبود که اون چه فکری می کنه و چه عاقبتی در انتظارشه…
    زمانی که یکی از دوستان و همگروهی های من به خانواده شما توهین کرد، خودتون دیدین که من بهش تذکر دادم و از کارش انتقاد کردم چون معتقد بودم وارد خط قرمز شما شده…
    اصولا از آداب بحث اینه که به معتقدات هم احترام بگذاریم و به منابعی استناد کنیم که مورد پذیرش و اقبال طرفین باشه…

    اما در توان من نیست با خانمی که فقط ناسزا می گه و در جمع اون هم در حضور آقایون کلماتی رو به زبون میاره که در خلوت هم انسان شرم می کنه اونها رو با خودش تکرار کنه بحث کنم..
    با شما هم کلام می شم، بحث میکنم چون دارین می گین: به دنبال حقیقت هستید، یک بار در یکی از همون صفحات به قناری عزیز گفتم در مورد شخص شما معتقدم روزی که به حقیقت برسید به تمام حقیقت دست پیدا می کنید و خدا راه سعادت رو براتون باز می کنه چون اهل مطالعه و تفکرید.
    منصفانه قضاوت کنید که من در اوج درگیری با شما هم که بودم عادلانه درباره تون فکر می کردم چون می دیدم که به حریم اعتقادی کسی وارد نشدید و به دنبال مشترکات با مخالفینتون می گردید..
    .
    .
    توضیحم بیش از حد به درازا کشید، و چکیده مطلب این بود که بحث با اون خانم (چه وظیفه من باشه و چه نباشه) در توان حوصله و اعصابم نبود…
    .
    .
    من هم به شما و همه دوستان عید رو تبریک می گم..و آخرین نکته اینکه این عید مربوط همه موحدین و آزادگان سراسر دنیاست و اختصاص به اسلام و تشیع نداره… هرجا که آزاده ای باشه از آزادگی و وارستگی اسماعیل ذبیح الله به وجد و شوق میاد…
    شب شما هم به خیر

  30. بدا به حال ملتی که عاشق علی باشه ؛ ولی علی رو نشناسه ( دکتر علی شریعتی )

    سلام فهیمه خانم ، صبحتون بخیر . باید ابتدا در مورد تعصب و یا همون اعتقادی که ازش اسم بریدید متنی رو عینا کپی کنم از کتابی ارزشمند ، که خوب شاید در قبل هم اون رو بارها منتشر کردم و شما مطالعه فرمودید . شاید بتونم با استدلال های خودم این موضوع رو به چالش بکشم ولی ترجیح دادم این سخن رو از زبان زرتشت براتون نقل کنم . زرتشت هم یک پیامبره ، یک انسان بزرگ شاید بگیم بهتر باشه مثل فرد بزرگی که در ذهن و قلب شماست و به قولی شما بهش تعصب دارید .

    ( بعد از دایالوگهای بسیار زیبا که بین زرتشت و پیروانش در جریانه ، زرتشت رو به پیروانش میکنه و چنین میگه :

    اکنون ای دوستان من ، تنها راه خواهم پیمود . میل من این است که شما نیز تنها سفر کنید .
    به راستی که من ، به شما پند می دهم که از من دور شوید و از زرتشت بر حذر باشید و بهتر بگویم به خاطر وی شرمنده باشید ، مبادا او شما را فریب داده باشد .
    مرد دانا کسی است که علاوه بر توانایی دوست داشتن دشمناننش بتواند دوستانش را نیز دشمن دارد .
    بدترین پاداش یک استاد این است که شاگردانش تا ابد در حال شاگردی وی باقی بمانند . از این رو نباید خود را قانع به استفاده از درس های من کنید !
    شما نسبت به من احترام می گذارید ولی اگر روزی موضوع احترام شما هبوط کرد ، چه خواهد شد ؟ بر حذر باشید مبادا بنای یاد بود من ، شما را در زیر خود منهدم سازد !
    شما می گویید به زرتشت ( هر دینی ، هر شخصیت مذهبی ) اعتقاد دارید ولی فایده زرتشت چیست ؟ شما معتقدان به من هستید ولی فایده اعتقاد چیست ؟
    شما هنوز خود را نیافته مرا یافتید . چنین است رسم و راه تمام معتقدان ، از این رو اعتقاد به طور کلی هیچگونه اهمیتی ندارد . اکنون به شما توصیه می کنم مرا گم کنید و خود را بیابید و بدانید تا همه شما مرا انکار نکنید ، من به سوی شما باز نخواهم گشت !
    آن گاه است که آن کسی که افول می کند به خود رحمت می فرستد زیرا فراتر رفته است و خورشید دانش او در وسط آسمان خواهد ایستاد .
    بگذار آخرین خواهش ما در آن روز چنین باشد . همه خدایان مرده اند و اکنون ما امیدواریم که روح و خصلت انسانیمان جاودان باشد ! )

    این که میگید که متعصبید و کسی نباید در اون مورد با شما بحث کنه یک اشتباه خیلی بزرگ محسوب میشه و امیدوارم که خیلی زود به این نتیجه برسید ، که من هم به نوعی دچارش شده بودم . فکر کن توهین کردن به شخصیتی که بهش متعصبی و یا تحسین اون چه تاثیر منفی یا مثبتی میتونه رو شخصیت اون فرد بزاره ؟ البته باید پذیرفت که تمام ما انسان هستیم مثل شخصیت هایی که بهشون متعصبیم و بهشون معتقدیم . خود رسول خدا به مردم میگفت که من هم مثل شما انسانم و برتری نسبت به هیچ کدام از شما ندارم و نخواهم داشت . تنها عملکرد اونهاست که اونها رو از دیگران متمایز میکنه و بس . به نظر من ( چون دقیقا مثل شما فکر میکردم در قبل ) شما نتونستی در قلب و روح و فکر خودت ، اون چه رو که بهش معتقدی محکم و قدرتمند بسازیش ، تا با تلنگری پایه هاش به ارزه درنیان و شما رو از خود بی خود نکنه . اصل و ریشه قدرتمنده و در این هیچ شکی نیست ولی آنچه که شما در ذهن خود ساختید ، اون طور که شما متعصبید و یا معتقدید ، توانایی و قدرت این رو نداره که شکیبا و صبور باشه . اون قدر بزرگ در ذهن نساختید تا با کوچکترین و یا بزرگترین چالشی که براش اتفاق میوفته میدون رو ترک نکنه . این ضعف شما و عدم توانایی شماست که باعث میشه این اتفاق بیوفته . و میخوام در نهایت این رو خدمت شما عرض کنم که ابتدا باید توانایی ها و داشته هاتون رو وسیع تر و بزرگتر کنید تا بتونید بزرگتر از اونها خلق کنید . اعتراف شما نباید نسبت به طرف مقابلتون صورت بگیره ، این اعتراف باید مخاطب اصلیش خود شما و اعتقاداتتون باشه . تا زمانی که به این نتیجه نرسید باور کنید همیشه در حال فرار خواهید بود اون هم در مواجهه با عقاید ضد خودتون . در صورتی که اون چه که بهش معتقدید اینقدر بزرگ و قدرتمند هست که با گونه مسائل خدشه ای بهش وارد نشه . اگر به چیزی معتقدی و نتونی درست و محکم ازش دفاع کنی اونجاست که میشه گفت هم خودت شکست خوردی و هم چیزی که بهش معتقد بودی . هیچ چیز نمیتونه اون چه که در ذهن شماست رو از بین ببره جز خود شما ، اون هم به خاطر عدم توانایی در اثبات و یا دفاع از اون مورد خاص . من به دنبال حقیقت های انسانیمون میگردم ، نیازی به اعتقادات ( در نظر من دست و پا گیره ) اکثریت ندارم . من بدون اینها خداوند رو میپرستم و سعی میکنم در جهت انسانی حرکت کنم و خوب اون هدف مسئولیتی برام به وجود میاره که باعث میشه نسبت به خیلی از مسائل واکنش نشون بدم . اگر در صفحه دیدید که به من توهین شد ، خودم از قبل فکرش رو میکردم که این اتفاق خواهد افتاد . من تمام اون توهین ها رو به جون خریدم و میخرم تنها به خاطر مسئولیتی که بر گردنم هست . من میدونستم که اون فرد و یا حتی قناری چه در ذهن دارند ولی تمام تلاشم رو کردم تا اون رو به طور شفاف فریاد بزنند و در اثر اون با اون چه که ضد تفکراتشونه مواجه بشن . من از خودم و منافع شخصیم گذشتم نه برای تخریب و یا تضعیف اونها بلکه برای روشن شدن واقعیتهای ذهن و روح و تفکرات و عقاید اونها به خودشون و هم سنگراشون که از بین شما هستند . ( منصفانه قضاوت کنید که من در اوج درگیری با شما هم که بودم عادلانه درباره تون فکر می کردم چون می دیدم که به حریم اعتقادی کسی وارد نشدید و به دنبال مشترکات با مخالفینتون می گردید.. ) من جدا در هر بحثی به دنبال همین جمله شما میگردم و بس . من با شما و حتی اکثریت از منظر اعتقادی هیچ گونه وجه اشتراکی ندارم و نخواهم داشت ولی این نباید دلیل بر این باشه که ما همدیگر رو نفی کنیم ، زیر سوال ببریم . اگر در قبل برای دیگران در مقابل من اتفاق افتاد تنها به این خاطر بود که اونها خودشون ، عقاید و تفکراتشون رو نفی کردند و زیر سوال بردند و در نهایت اونها رو فریاد زدند . من تنها اون چه که اونها فریاد زدند رو انعکاس دادم ، شاید گوش ها و چشمهاشون که خیلی وقته از کار افتاده دوباره شروع به شنیدن و دیدن کنند . بتونند تحلیل کنند رفتار و اعمال خودشون رو نسبت به اون چه که اعتقاد دارند .

    بحث با اون خانم (چه وظیفه من باشه و چه نباشه) در توان حوصله و اعصابم نبود… ( باید بری و یک سری به خودت بزنی فهیمه جان ، نیرویی رو پذیرفتی بسیار قدرتمند ولی نتونستی در وجودت قدرتمندانه بسازیش . وظیفه تو هست و باید برای انجام صحیح این وظیفه توان ، حوصله و اعصاب خودت رو تقویت کنی ، اینگونه ست که آنچه که در ذهن داری قدرتمند رشد میکنه و میتونه دست به کارهای بزرگی بزنه .

    در آخر باید خدمت دوست عزیزم عرض کنم که جدا این عید شماست نه عید بنده . عید من زمانیست که بتونم اون چه که در ذهن دارم رو بصورت عملی و میدانی پیاده کنم ، به دور از نتیجه ای که حاصل میشه . ولی من هم از خوشحالی و سرمستی شما خوشحال و مستم و امیدوارم زندگی هممون پربشه از این عیدها و مناسبتهای مشترک . اون طور همگی با هم برای رسیدن به یک هدف ، یک عید مشترک جشن خواهیم گرفت و اون روز کسی نمیتونه مدعی بشه که اون عیدی که بر پاشده عید اون نیست . روزها و روزگارتون خوش و به شادی

  31. سلام روهام عزیز، صبح شما هم به خیر و برکت
    احساس میکنم منظورم رو علیرغم بسط زیادی که دادم خوب منتقل نکردم….و یه مقدار دچار سوءتفام شدین…
    من نمی خوام بگم کسی که مذهب من تشیع به وجود پربرکت و نازنینش هست، رو در دلم و فکرم قوی ساختم یا ضعیف…
    خودم فکر می کنم قدرتمندتر از هر بنایی ساختمش و اگر تمام جهان یک صدا به مخالفتش برخیزند ذره ای در دلم به درستی اعتقادم شک نمی کنم…
    ببینید من دوره ای از زندگی ام رو به شناخت عمیق نهج البلاغه در باب عرفان جاری در نهج البلاغه گذروندم و با افراد زیادی از اهل تسنن مباحثه داشتم، اما ایمانم روز به روز قوی تر شد وقتی از خلیفه هاشون گفتن، وقتی از عقایدشون دفاع کردند و صادقانه بگم اکثریت اونها امام علی(ع) رو از خلفای خودشون بیشتر قبول داشتند اما میگفتن دین پدران ما تشیع نبوده پس ما هم مجبوریم سنی باقی بمونیم تا طرد نشیم و اقلیتی هم بودند که جرئت نمی کردند این رو به خودشون اعتراف کنن و دچار سردر گمی می شدند…
    .
    .
    .
    من به مناظره و بحث در خیلی زمینه ها عادت دارم و هرگز از بحث کردن و به چالش کشیده شدن نترسیدم…
    اگه دوباره به کامنت قبلی من مراجعه کنید گفتم: تحمل توهین به معتقداتم رو ندارم..
    توهین که به چالش کشیدن عقاید نیست، فقط موجب عصبانیت فرد می شه… ممکنه شما بگید باید اونقدر قدرتمند باشی که از توهین هم ناراحت نشی که من قبول ندارم چون به قدرت ربطی نداره و موضوع فقط عشق و ارادت انسانه…
    .
    .
    البته توضیح زیاد دارم که فکر می کنم یه مقدار اختصاصی تر باشه و خیلی با فضای عمومی مناسبتی نداره، ایمیل منو نازنین گلم داره که ازش خواستم به کسی نده؛ اما شما چنانچه تمایل داشتید از ایشون بگیرید تا یه مقدار بحث های اختصاصی تری رو در این زمینه با هم داشته باشیم…
    ایام به کام

  32. سلام فهیمه خانم نظراتتون رو خوندم و متاسفانه نمیتونم دلایل شما رو بپذیرم . فرض کنید من مارکس رو به عنوان یک سنبل در ذهنم قبول دارم و بهش اعتقاد دارم … توهین کردن شما و یا دیگرانی که ضد مارکس فکر میکنید من رو ناراحت نمیکنه ، نیازی به تحمل کردن هم نیست ، چون مارکس بزرگتر از اون چیزی هست که بخواد با این مسائل در ذهن من و یا در واقعیت خدشه ای بهش وارد بشه . اگر من به بزرگی و عظمت تفکرات و اعمال مارکس پی نبرده باشم قطعا با تلنگری از خود بی خود خواهم شد ، تحمل نخواهم کرد و موجب عصبانیت و حتی عکس العمل های منفی خواهد شد . ولی جدا اون فردی که در ذهن شما هست اینقدر کوچکه که با یک توهین تاب و تحملش از بین میره و یا اون فرد و مختصاتش در ذهن شما کوچک ساخته شده که تحمل حتی توهین بهش رو ندارید ؟ فرض کنید من بی مغز به داشته هاتون حمله میکنم ، آیا میتونم داشته هاتون رو ازتون بگیرم ؟ چرا اگر اونهارو سطحی ساخته باشید ازتون خواهم گرفت و اونها رو کوچک خواهم کرد ولی اگر اونها رو بزرگ و قدرتمند ساخته باشی هیچ وقت صبر و تحمل رو از دست نخواهی داد و البته که در جهت دفاع از اونها دست به هر کاری خواهی زد و میدان رو خالی نخواهی کرد . شما میگی توهین به چالش کشیدن عقاید نیست ، درست ؛ ولی جدا تا چه میزان در جهت عقایدتون عمل کردید ؟ مثلا تا چه میزان در جهت خصوصیات و ویزگی های علی ( ع ) در زندگیتون تا به اینجا حرکت کردید ؟ مطمئن باش اگر در جهت علی ( ع ) گام های محکم برداشته باشی حداقل نتیجش اینه که از توهین بهش ناراحت نخواهی شد و دقیقا این به قدرت شما بستگی داره . عشق و ارادت که تولید انسانیت نمیکنه که فهیمه خانم ، عشق و ارادت که از عملکرد علی ( ع ) دفاع نخواهد کرد ، این عملکرد شما درجهت ویزگی های اسطوره زندگیتونه که تولید انسانیت میکنه و میتونه از عملکرد علی ( ع ) دفاع کنه . و گرنه من هم عاشق شخصیت مارکس هستم ولی اگر نتونم در جهتش حرکت کنم که عشق و ارادت من به درد خودم میخوره و ولاغیر .

    من یک سوال از شما دارم تنها به عنوان یک ایرانی . در تاریخ ثبت شده و غیرقابل انکاره که تمامی کتب ما به دست اعراب سوزانده شدن و نه به دست اسکندر ، و حتی به زنان و کودکان رحم نکردند و بهشون تجاوز شده و به راستی زیر پرچم اسلام جنگیدند . این اتفاق درسته که در زمان خلافت امر رخ داده ولی خوب سوال من اینجاست که آزاده ای مثل علی ( ع ) چطور در آن زمان سکوت اختیار کرد وقتی میدید که به ملتی با این پشتوانه تجاوز شده و مهمتر از اون کتب باارزش ما به دست این غارتگران بی مغز از بین رفته ؟ چطور فردی با این همه دانش و قدرت نمیتونه جلوی همچین اعمال اسفناکی رو بگیره که الان بوی گندش حالمونو بهم میزنه به عنوان یک ایرانی نه به عنوان یک مسلمان ؟ این لکه ننگیست بر پیشانی اسلام و غیرقابل توجیه و توضیحه ، چون تمام این اعمال اسفناک زیر پرچم اسلام اتفاق افتاده ولی سوال من اینجاست که چطور فردی که قبولش دارید به صورت خیلی جدی و محکم جلوی این اتفاقات رو نمیگیره ؟ درسته که ایشون چندین سال به انزوا میره که این سالها هم جزئی از اونهاست ولی این مسئله کوچکی نیست که بخوایم ازش خیلی سر سری رد بشیم و بگیم چون علی ( ع ) کناره گرفته از حکومت پس به منافع انسانها و انسانیت هم پشت کرده و یادش رفته کجا داره به چه کسانی ظلم میشه .

  33. خب اینکه معلومه اسکندر زمانی که حمله کرد و به تحریک تائیس تخت جمشید رو به آتش کشید هنوز ایرانی ها کتاب چندانی نداشتند بلکه بیشتر کتیبه های سنگی بود که اونها هم خیلی از بین نرفتند…
    اما اعراب در زمان عمر به ایران حمله کردند و کتاب ها رو سوزوندند و همه چیز رو به غارت بردند اما این چه ربطی به امام علی (ع) داره؟؟؟
    ایشون بزرگترین و سرسخت ترین مخالف عمر بودند اما هیچ نیروی نظامی ای در اختیار نداشتند…
    سکوت ایشون تنها درباره خلافت و قدرت خودشون بود، سکوت کردند تا اندک باقی مانده اسلام هم از بین نره، ولی در مقابل ظالم هرگز سکوت نکردند…
    اگر ایشون اندکی قدرت نظامی و توان دفاع داشتند مطمئن باشید اجازه نمی دادند کسی به همسرشون توهین کنه و اون بانوی بزرگ رو به چنین وضع دلخراشی در جلوی چشمانشون به شهادت برسونن…
    .
    .
    درباره خلفا حرف های زیادی هست که واقعا نمیشه توی جمع مطرح کرد چون نتیجه ای غیر از جنگ شیعه و سنی به بار نمیاره….
    خود امام فرمودند: مجبور به سکوت شدم در حالی که استخوان در گلو و خار در چشم داشتم…
    و شما در تاریخ خوندید شرح قهرمانی ها و دلاوری های ایشون رو؛ از طرف دشمنان هر نسبتی به ناحق به مولای متقیان داده شده غیر از ترس و همراهی با ظلم چون تاریخ شاهد بوده که علی زاهد شب و شیر روز بوده و در زمانی که شما می گین ایشون هیچ امکان مقابله ای نداشتند…
    تاریخ اون دوره خیلی به احوالات امام(ع) نپرداخته… و ما نمی تونیم دقیقا بگیم که ایشون در اون زمان چه کردند و چه فرمودند…
    اما وقتی اندکی قبل از اون دستهای مبارکشون رو می بندند و همسرشون رو پیش چشم خودشون و بچه هاشون کتک می زنند به شهادت می رسونن و همیشه نیروهای دولتی مراقب حرکات امام بودند می تونیم درک کنیم که ایشون سکوت نکردند بلکه صدای ایشون به گوش تاریخ نرسید…

  34. شما هرگز نمی تونید امام علی (ع) رو با مارکس مقایسه کنید…براتون مثالی می زنم:
    من هم دکتر شریعتی رو بی نهایت قبول دارم، دوره طولانی ای رو به خوندن کتابهاشون و شنیدن سخنرانی هاشون اختصاص دادم…. می تونم بگم آرزو دارم توی مسیرشون حرکت کنم و واقعا ایشون رو الگوی بزرگی میدونم اما توهینی که به ایشون بشه هرگز مثل توهین به امام علی (ع) نیست برام…
    محبت ائمه (ع) رو هرگز با محبت های دیگه مقایسه نکنید…
    و در آخر برای چندمین بار تاکید می کنم توهین به ایشون نه چیزی از تقدسشون کم می کنه ونه ایمان منو به تزلزل وامی داره…
    فقط عشق من مانع از این می شه که تاب تحمل توهین به ایشون رو داشته باشم…
    و به نظر من توهین کردن کاری بی نهایت غیرانسانی هست… شما می گین به مارکس معتقدین در حالی که من هیچ اعتقادی بهش ندارم حالا اگه بیام و به مارکس توهین کنم چه نتیجه ای داره؟؟
    اول از همه شخصیت خودم رو زیر سوال بردم… دوم اینکه توهین کردن من نه منو بزرگ می کنه و نه مارکس رو کوچک می کنه…و در نهایت شما که توهین منو ببینی ناراحت می شی چون اولا به باورهات توهین شده و ثانیا فکر میکنی من دارم به طور مستقیم به مارکس و به طور غیرمستقیم به خود شما توهین می کنم…
    پس باز هم تکرار می کنم توهین (خصوصا به ارزش ها ) کار یک انسان نیست….و هیچ خیر و حکمتی در پس توهین وجود نداره…

  35. خوب فهیمه عزیز ، در باورهای بنده هم نامهای بزرگ ذهن شما هیچ جایگاهی ندارند و خوب نخواهند داشت . همان طور که شما علی ( ع ) رو نمیتونید مقایسه کنید با مارکس من هم نمیتونم مارکس رو با علی ( ع ) مقایسه کنم . این تفاوت ها بین تفکر شما و بنده کاملا منطقی و زیباست ولی در اصل من یک سوال از شما پرسیدم و دوست ندارم دوباره مسائلی رو که در نظرات قبلی عنوان کردم تکرار کنم . شما به مارکس اعتقادی ندارید ؟ خوب نداشته باشید همون طور که من به اسم های ذهنی شما اعتقادی ندارم . در مورد توهین کاملا درست میگید ، توهین کردن به چیزی که اصلا ازش نمیدونیم کار حماقت گونه ای که تنها درازگوشان قادر به انجام اون هستند . در نظر من بدون مطالعه و آگاهی در مورد افراد و تفکرات و کتبشون که خوب دنیا اونها رو پذیرفته هم همین اندازه احمقانه به نظر میرسه . ولی من این اجازه رو به همه میدم به آنچه که من دارم توهین کنید ( تا توانایی و قدرت آنچه که در ذهن دارم بهم ثابت بشه ) …. مطمئنم بعد از این کار کوچکترین خدشه ای به هیچ چیز وارد نخواهد شد . نه به تفکرات من و نه به بزرگی افرادی که دنیا اونها رو قبول داره . دنیایی که من مدنظر قرار میدم تنها مسلمونها رو تشکیل نمیده ؛ افرادی که من دارم ازشون مثال میزنم و نقل قول میکنم مال جغرافیای خاص و یا مذهب و یا رنگ ، نزاد ویزه ای نیستند . اونها رو تمام مردم دنیا با تمام تفاوت ها از همه لحاظ پذیرفتند و خوب ضدیت با اونها منطقی و عاقلانه به نظر نمیرسه ( هم اسمهای ذهن شما و هم اسم های ذهن بنده ) . مثل این میمونه بگیم تنها ما داریم راه درست رو طی میکنیم و بقیه دنیا دارن اشتباه میکنن . که این تفکر بسیار محدود و سطحی ست . اصلا شما بیا و کلمه توهین رو فراموش کن ، من هرچی میگم شما میگی توهین . من یک سوال از شما پرسیدیم و منتظر جواب شما هستم . سوالیست بدون هیچگونه توهین و غرض ورزی ، که انتظار دارم جوابی منطقی و عاقلانه از شما بشنوم همین و بس .

  36. من نظر قبلی شما رو مطالعه نکردم و متاسفم که در نظر قبلی خودم اون رو لحاظ نکردم برای همین همینجا اصلاح میکنم و ممنونم از شما که جواب سوال من رو دادید . شما جوابی دادید ولی من رو قانع نمیکنه و خوب حق دارید اینجا محیطی امن برای تبادل نظر در این موارد نیست . هم دست و پای بنده بسته ست و هم شما . بهتره خصوصی تر بتونیم به این بحث ادامه بدیم . roham.rahmani این آی دی یاهوی بنده ست . لطف کنین اد کنید تا بتونیم امن تر و راحت تر به بحث ادامه بدیم . ممنون

  37. سلام نازنین جان شبت بخیر ممنون لطف کردی ولی من یاهو میل فهیمه جان رو میخواستم

  38. سلام دوستان عزيزم. رهام عزيز. نازنين جان ، فهيمه خوبم و …
    اين روزها خيلي درگيرم و متأسفانه از قافله بحث شما عقب مي مونم.

    بخشي از كتاب «ابراهيم در كشاكش يك انتخاب» از دكتر شريعتي، حتما قبلا خوندين اما با توجه به در پيش رو بودن عيد قربان ، دوباره خوندنش خالي از فايده نيست.
    و اکنون در منا‌یی: ابراهیمی، و اسماعیل‌ات را به قربانگاه آورده‌ای؛
    اسماعیل تو کیست؟
    چیست؟
    مقامت؟
    آبرویت؟ موقعیت، شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ معشوقت؟ خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانی‌ات؟ زیبایی‌ات؟ …
    من چه می‌دانم. این را تو خود می‌دانی، تو خود آن را، او را، هر چه هست و هر که هست، باید به منی آوری و برای قربانی، انتخاب کنی؛
    من فقط می‌توانم نشانی‌هایش را به تو بدهم:
    آنچه تو را در راه ایمان، ضعیف می‌کند، آنچه تو را در رفتن، به ماندن می‌خواند؛
    آنچه تو را در راه مسئولیت به تردید می‌افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی‌اش نمی‌گذارد تا پیام را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه تو را به فرار می‌خواند، آنچه تو را به توجیه و تأویل‌های مصلحت‌جویانه می‌کشاند و عشق به او کور و کرت می‌کند؛ ابراهیمی و ضعف اسماعیلی‌ات تو را بازیچه ابلیس می‌سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی‌ات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش از بلندی فرود می‌آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم‌وارت را از دست می‌دهی؛
    او اسماعیل تو است، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع و حتی یک نقطه ضعف…..
    هرچه تو را، در انجام مسئولیت، در کار برای حقیقت، سد شده است، بند آزادیت شده است، پیوند لذتی شده است که تو را به ماندن با خویش میخواند،همچون غل جامعه به زمین استوارت بسته است نمی‌گذاردت بِرَوی، همان که با ابلیس همداستان می‌شود تا نگهش داری.همان که گوشَت را، در برابر پیام حق، کر میکند و فهمت را تار و دلت را چرکین، همانکه برایت عصیان در برابر فرمان ایمان و فرار از زیر بار مسئولیت سنگین و دشوار را توجیه میکند، هرچه و هر که تو را نگه میدارد، تا نگهش داری اینها، نشانی‌های اسماعیل است، تو خود او را در زندگیت بجوی و بردار. و اکنون که آهنگ خدا کرده‌ای، در منی ذبح کن گوسفند را از هم آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، و آن را، بجای ذبح اسماعیلت، به تو ارزانی کند، اینچنین است که ذبح گوسفند را،به عنوان قربانی، از تو می‌پذیرد،

    ذبح گوسفند، بجای اسماعیل، قربانی است،

    ذبح گوسفند به عنوان گوسفند، قصابی!

    عيد تان مبارك. به اميدديدار

  39. دوستان خوبم . بازم سلام.
    خيلي خيلي خوشحالم كه اين گفتگوها داره اتفاق مي افته و از خداي بزرگ مي خوام كه كمك كنه تا به نتيجه اي شيرين برسيم.
    فهيمه عزيزم. من حرفاي تو در مورد تعصب رو كاملا درك مي كنم . اين چيزي بود كه خودم هم تا مدتي پيش هم باهاش درگير بودم و مدتيه كه تلاش مي كنم به خودم ياد بدم كه در هيچ موردي تعصب نداشته باشم. سعي كنم از اعتقاداتم با آرامش دفاع كنم. مي خوام بگم تعصب ديگه توي اين دوره و زمونه جواب نميده. شايد در مواجهه با اون كسي كه هموطن و همزبان ماهست بتونيم با رفتارهاي متعصبانه كنارش بزنيم اما اين همون چيزيه كه چهره مسلمونها رو داره در دنيا خدشه دار مي كنه. توهين بعضي ها واقعا از روي ناآگاهي هست. اگرچه بقول تو كسي كه خودش رو زده به خواب نمي شه بيدار كرد اما نبايد گذاشت با لالايي هاي دروغش بقيه رو هم خواب كنه و راهش اينه كه تنها به دنبال پاسخ دادن درست و بدون تعصب و معقول به توهين ها و حرفهاش باشيم. باسخهاي متعصبانه تنها باعث ميشه كساني كه هيچ ذهنيتي از ما ايرانيها يا مسلمانها ندارن يا ذهنيت منفي دارن باور كنن كه ما آدمهاي افراطي و تندرويي هستيم و حتي كسانه كه قضاوت اشتباه دارن مطمئن بشن كه درست فكر مي كردن.
    همين حالا توي سايتهاي مختلف جهاني، دروغهاي زيادي راجع به ايرانيها هست. راجع به مسلمونها هست، اگه كامنتهاي مردم دنيا رو مطالعه كني كه زير خبرهاي مربوط به ايران نوشتن، خيلي از مردم دنيا، ايرانيها و مسلمونها رو خطرناك مي دونن. چهره مسلمونها در جهان توسط گروههاي داعشي و تندروهاي افراطي داره بشدت تخريب ميشه . و بايد تنها با منطق و ابراز عقايد درستي كه همه دنيا قبولش دارن به اونها نشون بديم چيزي كه داعش داره عمل مي كنه اسلام تحريف شده است. و ايران با داعش يكي نيست. كسايي كه مي خوان ايران از روي نقشه محو بشه ، شديدا در حال تبليغ منفي عليه ايرانيها هستن و متأسفانه ما انقدر در داخل كشور مشغول اختلافات خودمون هستيم كه به اين فكر نمي كنيم كه بايد با هم يكي باشيم و به جاي تنفر از هم و زير سوال بردن اعتقادات هم و با هم دشمني كردن، به اين فكر كنيم كه تلاش كنيم با همه از كليمي و زرتشتي و مسيحي دوست و همراه و يكدل باشيم .بايد همو درك كنيم . شايد پاسخ دادن به كلمات توهين آميز به يه ايراني از يه دين ديگه، آتشي رو كه در دل ما شعله ور شده رو خاموش كنه اما ما با اون يه وجه مشترك بزرگ داريم و اون هموطن و همزبان بودن هست. كه اصلا از اين وجه مشترك استفاده نمي كنيم. اما در مقابل دنيا چي؟؟ آيا مي تونيم در برابر دنيا سكوت كنيم يا بگيم هيچين چيزي وجود نداره و بي خيال باشيم و يا مي تونيم در برابر دنيا با تندي برخورد كنيم؟؟؟ ما بايد به دنيا ثابت كنيم كه مي خوايم كه همه دنيا در صلح و صفا زندگي كنن. بايد از خوبي ها و درستيهاي امامان و پيامبرمون بگيم. ما در خيلي از موارد آگاهي كاملي نداريم. بايد آگاهي مون رو افزايش بديم. اگر مي خوايم به دنيا اجازه نديم به ما توهين كنه، راهش مقابله نيست، راهش تنها دوستيه. و اين در مورد هموطنانمون هم هست وقتي اعتقادات ما رو زيرسوال مي برن و حتي ناراحتمون مي كنن. اگر عكس العمل نشون مي ديم بايد عكس العملمون رو كنترل كنيم. بايد به نتيجه فكر كنيم. نه به اون لحظه كه خودمون رو به آرامش برسونيم. آموزه هاي ديني ما در مورد صبر و ارامش خودداري خيلي زيادن. تعصب واقعا نتيجه اي نداره. مخصوصا در برابر فرزندانمون . چون توي اين دوره و زمونه ما ابدا و بهيچ وجه قادر نخواهيم بود فكر اونها رو كنترل كنيم . بلكه بايد پاسخ درستي در برابر سوالاتي داشته باشيم كه در مواجهه با دنيا (نه فقط مردم كشورمون بلكه مردم دنيا) پيدا مي كنن.
    فهيمه جان. نظرت راجع به تغيير خيلي تحسين برانگيز بود. اميدوارم در مورد نحوه برخورد با كساني كه به عقايد و تعصبات ما هم احترام نمي گذارن سعي كنيم كمي خوددار باشيم. و با رفتار خيرخواهانه مون به اونها و بقيه ثابت كنيم كه چه كسي دنبال غرض ورزي و چه كسي دنبال دوستي صلح هستش و اين چيزيه كه توي اين زمان جواب ميده .
    رهام عزيز. من در مورد دعا كردن مي تونم توضيح كوتاهي بدم.
    فرض كن وارد اتاق تاريكي ميشي. كه هيچ نوري واردش نميشه. معنيش اين نيست كه اون بيرون هيچ نوري وجود نداره. معنيش اينه بايد پنجره ها رو باز كرد، پرده ها رو كشيد و اجازه داد نور وارد بشه.

    • سلام.
      با حرفاتون کاملا موافقم . متنی که از دکتر شریعتی انتخاب کردید خیلی زیبا بجا و مناسب بود . من هم عیدو به شما و همه دوستان اسمونی تبریک میگم.امیدوارم این تغییرات هرچه زودتر بروز شه.

      • نازنين جان. خيلي خوشحالم كه دوست خوبي مثل تو دارم. عزيزم. اميدوارم روز خوبي داشته باشي.

        • خانم گلابتون . خدا میدونه که من هم همین حس رو به شما داشته و دارم. خیلی قبل تر از اینکه با شما وارد بحث شم به رهام گفته بودم که چقد از تفکرات ، متانت و اطلاعات شما خوشم میاد.

  40. لطف داري عزيزم. من هم از هم صحبتي با تو و رهام واقعا لذت مي برم و اميدوارم با كمك شما بتونم خودم رو هر روز بالاتر بكشم. تا بعد.

  41. سلام به همگی
    گلابتون عزیز ممنونم از نظر لطفتون و همین طور بابت متنی که از دکتر شریعتی انتخاب کرده بودید…
    کلام دکتر شریعتی واقعا روح نوازه، و من رو به اوج آرامش می رسونه…
    من امروز خیلی فرصت نمی کنم به سایت بیام یا توی بحث شرکت کنم…
    از همه دوستان التماس دعا دارم…
    امروز روز بزرگی است، روزی که ثارالله، وتر الموتور با مکه خداحافظی می کند و به نینوا می رود…
    فردا اسماعیل قربانی نمی شود چون قربانی واقعی در راه کربلاست….آری خدا دردانه اش را برای قربانی شدن پسندید…..
    السلام علیک یا اباعبدالله
    سلام بر تو ای خون خدا
    ای دردانه آفرینش
    ای غیرت جاری در رگ های هستی
    و ای فرزند فاطمه
    سلام بر تو و برادرت
    سلام بر پسرانت
    و سلام بر یارانت
    آنها که زندگی دنیا، حجابشان نشد و تا آخرین نفس در کنارت بودند…

    کسانی که از شب های قدر جامانده اید، بشتابید که عرفه را از دست ندهید….شاید آخرین فرصت دیدار باشد….

  42. سلام به دوستان عزیز خودم ، ابتدا باید خدمت دوستان یادآوری کنم که ما قرار نیست اینجا عقاید خودمون رو فریاد بزنیم ، قرار بود از ویزگی های انسانی که در وجود همگیمون هست صحبت بشه و در ادامه در جهت رشد اونها و به روز رسانیشون ، راه کار داده بشه . البته این قابل هضمه که به مناسبت این روزها متن هایی منتشر کنید و خوب به قولی بتونید اینجا عشق و ارادت خودتون رو به عقایدتون ، به همدیگه ثابت کنید و خوب این اصلا بد نیست ولی یادمون نره که قرار بود عقاید رو دم در بزاریم و بعد داخل بشیم و به بحث بپردازیم و امیدوارم که این نکته رو فراموش نکرده باشید . خدمت دوست عزیزم گلابتون باید بگم که از دیدن شما در این صفحه بسیار خوشحالم و امیدوارم اینجا با نفرات بیشتر بتونیم به اون چه که بازگو کردید برسیم . البته در مورد دعا من مواضعم مشخصه و خوب اون رو با اظهارنظر جناب آلبرت انیشتن بیان کردم ( که کاملا علمی و اثبات شده ست ) و متن قبلی رو هم در تایید حرفهای ایشون از خودم و تفکراتم براتون گذاشتم . ولی در نظر بنده اگر هم دعا تاثیراتی داشته باشه ( که خوب من حس نکردم و دوست ندارم که اینطور باشه ) تا یک حدی و تا یک میزانی قابل فهم و قابل درکه . به نظر بنده دعا زمانی میتونه کمک کننده باشه که شما تمام تلاشت رو کرده باشی ، مثلا 98 % راهی رو که در ذهن داشتی پیمودی و خوب اون 2 % رو با دعا خواندن و یا تمنا کردن کامل میکنی . ولی در ذهن های ما اینطور جانیفتاده و جای این درصدها تغییر کرده ، یعنی فردی برای رسیدن به هدفی 98% دعا میکنه و 2 % تلاش و خوب نتیجش میشه همین اوضاع نابسامانی که در تمام زمینه ها برای ما رخ داده از زندگی های شخصی و اجتماعیمون گرفته تا فرهنگ و سیاست و مذهب و …. ( تلاشمون بسیار کم شده ، دعا خواندن بسیار زیاد ) . ولی باید بگم که با تمامی نظرات شما موافقم و امیدوارم بتونیم به جایگاهی برسیم که بشه تعصبات و عقایدمون رو برای رسیدن به هدفی والاتر قربانی کنیم . و البته منظورم این نیست که فراموش بشن ، از بین برن و یا خدای ناکرده اونها رو بیهوده ببینیم ، ولی نیاز هست برای رسیدن به نتیجه دلخواه در این بحث ها ، اون ها رو تنها در این محیط فراموش کنیم و بعد وارد بحث بشیم تا بتونیم به دور از تعصبات و عقایدمون ( چه درست چه غلط ) با هم گفتگو و بحث کنیم . وگرنه اگر همه بخوایم با عقایدمون نتیجه گیری کنیم و یا سخنی بر زبان بیاریم به اون چه که در ذهن داریم نزدیک نخواهیم شد . باز هم عید رو به همگی تبریک میگم و امیدوارم تعطیلات به همگی خوش بگذره . روز و روزگارتون خوش و به شادی

  43. اگر دشنام فرمایی و گر نفرین، دعا گویم

    جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

    نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

    جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

    حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

    که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

    غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

    که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

  44. سلام دوستان عزيزم.

    زهام عزيز. من هم باهات موافقم . فقط يه نكته دارم و اون اينكه گاهي وقتها اون 2% قبل از 98% الباقي اتفاق مي افته.

    فهيمه جان، عزيزم. خوشحالم كه تو هم كلام دكتر شريعتي رو مي پسندي و اين ناشي از حقيقت دوستي و حقيقت پرستي ذات انسانيه. عزيزم. از اين همه عشق و ارادت تو به ائمه خوشحالم و اميدوارم با سعه صدر بتوني اينهمه انرژي بالقوه رو بالفعل كني و همه ما كه خودمون رو شيعه اونها ميدونيم راه اونها رو كه تبيين حقيقت و نه فقط تبيين تاريخ هست ادامه بديم.

  45. بايد زبان مشتركي پيداكنيم.
    بقول شريعتي :
    نخستین رسالت ما کشف بزرگترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن ” متن مردم” است و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایشمان زبان آنها را از یاد برده ایم و این بیگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث کننده همه تلاشهای ماست.

  46. سلام گلابتون عزیز روزت بخیر ، جدا خوشحالم از این که بالاخره یکی اومد و دلش سوخت و به این صفحه سر زد و نظری رو ثبت کرد . فکر میکنم تعطیلات خیلی خوش گذشته به دوستان که نسبت به این موضوع کم لطف شدند . ازت ممنونم و امیدوارم نظر شما استارتی باشه برای شروع بحث در این صفحه و قلبا امیدوارم که ادامه پیدا کنه و به سرانجام خوبی برسه . در مورد نکته ای هم که عنوان کردید باید عرض کنم خدمتتون که به نظر من امکان این که گاهی وقتها اون ۲% قبل از ۹۸% الباقی اتفاق بیوفته ، اصلا و ابدا وجود نداره . چون در اون صورت این جمله که به قولی از زبان خداوند گفته میشه همیشه ( ابتدا از تو حرکت و بعدا از من برکت ) برعکس تعبیر خواهد شد . حال به نظر شما این جمله اینطوری درسته : از من برکت از تو حرکت ؟ و یا از تو حرکت از من برکت ؟

    • گفت: آن «الله» تو «لبیک» ماست
      و آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست
      ترس و عشق تو کمند لطف ماست
      زیر هر یارب تو لبیک‏هاست

      کاملتر این شعر رو در بالا گذاشتم…….

      خیلی وقتها ما هم تلاش می کنیم و هم دعا می کنم، اما خیلی قبل از اینکه خودمون تصمیم گرفته باشیم دستی هست که ما رو هدایت می کنه و بهمون یاد می ده چطور تلاش کنیم و چطور دعا کنیم..

      • سلام فهیمه خانم ، در مورد تلاش و دعا که خیلی وقتها به صورت مشترک واقع میشه با شما هم عقیده هستم ولی با اینکه متصور شدید دستی هست که ما رو هدایت میکنه و بهمون یاد میده چطور تلاش کنیم و حتی چطور دعا کنیم کاملا مخالف هستم و معتقدم که این حس شما نسبت به این موضوعاته و نمیتونیم ما حسمون رو ، حس درونیمون رو اثبات کنیم . مثلا حس من نسبت به یک درخت ، حتی اون چیزی رو که میبنم از یک درخت با شما و دیگران تفاوت های زیادی داره و در هیچ انسانی مشترک نیست . و تنها راهی که وجود داره این حس رو بتونیم به دیگران نشون بدیم اینه که اون رو به هر صورتی شده به تصویر بکشیم ( تا دیگران بتونن حسش کنند مثلا با حس بینایی ) و به همین خاطره که کار یک نقاش خیلی ، خیلی با ارزشه و حسش رو نمیشه بیهوده فرض کرد ، مثل حس یک آهنگساز یک شاعر و …. ولی کدوم یکی از این حس ها در این افراد مشترک بوده و یا هست ؟ اصلا کدوم انسانی رو در طول تاریخ دیدید که عشق درونی ذهن و قلبش با دیگران متفاوت نباشه مثل اثر انگشت ؟ آیا شما میتونی از دستی که شما رو هدایت میکنه عکس بگیری ؟ آیا میتونی مدرکی و یا سندی پیدا کنی تا این حس شما رو بتونه اثبات کنه و البته به تصویر بکشه ؟ اگر بتونید این کار رو انجام بدید میتونید مدعی باشید که تنها تصورات ذهنی شما نسبت به محیط نبوده و اگر نشه میشه گفت این تنها حسیه که میتونه شماو نیازهاتون رو تحت پوشش خودش دربیاره و خوب تاثیر محسوسی بر محیط و انسانهای دیگه نداره . ولی مهمترین فاکتور برای رسیدن به نقطه ای که بشه تصویری از تصورات و ذهنیات درونی خلق کرد همون موردیست که در ابتدا بیان کردید، تلاش و دعا به مقدار لازم و مشخص برای رسیدن به هدفی والاتر از نیازهای مادی و روزمره انسانی ؛ تولید پدیده ای رو میکنه غیرقابل انکار و غیرقابل تردید . امیدوارم با تلاش بسیار و کمی دعا به نتیجه دلخواهتون برسید و من به شخصه این توانایی رو در شما و تفکراتتون دیدم و حس کردم . روز و روزگارتون به شادی و خوشی

        • روهام عزیز من از خیلی از پدیده های طبیعی نمی تونم عکس بگیرم و به شما نشون بدم مثل هوا، روح، حقیقت، خوبی، آواز قناری، بوی گل و …. و حتی خدا…
          یعنی اینها وجود ندارن؟؟؟؟
          مگر تنها ملاک تشخیص و قضاوت بینایی است؟؟؟
          احساسات می تونن نسبی باشند اما حقیقت مطلق است نه نسبی…
          نمی تونیم بگیم حقایق هستی جزء احساسات متفاوت افراد هستن.. بلکه می تونیم بگیم برداشت افراد از حقایق مطلق و واحد، متفاوت است..

  47. دوست خوبم. البته از تو حركت و از خدا بركت. اما من هم به مثالي كه نازنين عزيز قبلا زد در مورد شفاي يه بيمار سرطاني اشاره مي كنم . و توضيحش هم همينه كه گاهي هر چي تلاش مي كنيم به جايي نمي رسيم و با ديوار مواجه ميشيم. با دعا پنجره ها رو باز مي كنيم و اجازه ميديم نور وارد بشه. دعا براي من مثل يه دوپينگ روحيه. شايد يكي ديگه با چيز ديگه اي. چون دعا اتصال به وجودي است كه باور داريم قدرتي لايتناهي داره و هرچقدر كه طلب كنيم شارژمون مي كنه. البته اين موضوعي فرديه و براي هركس فرق مي كنه. اين موضوع حتي براي كساني كه به خدا اعتقاد ندارند هم هست. الان بهش مي گن قانون جذب!

  48. ولی خوب میشه گفت در اصل این حس شما نسبت به این موضوع و نیاز شما به وجود همچین حسی در وجودتونه و خوب برای من که نیازی بهش احساس نمیکنم قابل درک و هضمه و متوجه میشم . البته شما در نظر قبلی گفتی که ممکنه اول 2% اتفاق بیوفته و بعدا 98% که من فکر نمیکنم اینطور باشه . مثلا در مورد شفای یک بیمار ، اطرافیانش ابتدا اون رو میبرن بیمارستان و یا دکتر ؟ و یا از ابتدا شروع به دعا کردن میکنند ؟ خوب مسلما ابتدا تلاششون رو میکنند و بعد از 2% بهره میبرند . ولی اینکه هنوز تلاشی نکرده بخوایم دست به دعا برداریم و به نتیجه برسیم یک مقدار خارج از بعد طبیعی و قوانینی هستش که داریم طبق اونها زندگی میکنیم . ولی من اون دوپینگ شما رو بعد از تلاش بسیارتون در مواجهه با کاری متوجه میشم و خوب به نوعی به احساسات شما احترام میزارم ولی قبول کنید خانم گلابتون که جدا نمیتونیم احساسات خودمون رو ثابت کنیم و در جهت رد قوانین طبیعی و اثبات شده از اونها استفاده کنیم . برای همین هم هست که این احساسات در افراد مختلف متفاوته و به صورتهای مختلف ایجاد میشه . شما معتقدی دعا اتصال شما به قدرتیست لایتناهی ، من با کمی تغییر در نظر شما ( البته جسارته و معذرت میخوام ) معتقدم دعا اتصال شماست به خود شما ( همون قدرت لاینتهاهی که هنوز شناخت و درک درستی ازش نداریم ) و چون شناخت نداریم فکر میکنیم از اورا بر ما وارد میشه . در صورتی که این نیروها تمامشون در وجود ما و در طبیعت اطراف ما موجوده و تنها ناشناخته بودن اونها برای ماست که این تفکر رو در اثر زمان های بسیار برای بشر به وجود اورده و میشه گفت ، عدم شناخت کامل و درست نسبت به خودمون و طبیعت هوشمند اطرافمونه که برداشتمون رو نسبت به دعا اینچنین تحت تاثیر قرار داده . چون نیمبینیم و حس نمیکینم فکر میکنیم جادوست و از ماورا بر ما ارزانی میشه . در صورتی که عمل ما در همین محیط اتفاق میوفته ( ممکنه تلاش و کوشش برای رسیدن به کاری باشه و یا تفکر و یا حتی دعا و نیایشی ) و عکس العمل این عمل هم از داخل همین محیط منعکس میشه و ما میبینم ، حس میکنیم و …..

  49. اصلاح میکنم ( شما ( همون قدرت لاینتهاهی که هنوز شناخت و درک درستی ازش نداریم ) و چون شناخت نداریم فکر میکنیم از ماورا بر ما وارد میشه )

  50. سلام دوستان خوبم! تا حدودی باقسمتی از حرفهای رهام و حرفهای خانم گلابتون موافقم . با توجه به اینکه ما هنوز ابعاد وجودی خودمون رو نشناختیم مجبوریم در مواردی که هنوز برامون مبهم و ناشناخته و اسرار آمیز هست به دیگری اتکا کنیم از طرفی من خودم شخصا نمیتونم هدایت او تکیه گاه را دست کم بگیرم .شاید چون از تنهایی میترسم و همین که فکر کنم که کسی هست که از رگ گردن به من نزدیکتره بهم آرامش میده .
    درسته که ما از قدرت نیروی درونمون هنوز خبر نداریم ولی گاهی اتفاقایی میفته که تازه متوجه این قدرت میشیم. درست مثل همان ماجرای خشم و تابلو که قبلا براتون گفتم.
    سخنی از امام علی (ع) براتون می نویسم که به این بحث مربوطه.
    داروی تو در خودت است، اما آگاه نیستی و درد تو نیز از خودت ، اما نمی بینی و تو کتاب الهی هستی که با حروف و کلمات آن تمام پنهانها آشکار می شوند.

    ضمنا مطالبی هم از کتاب معجزه ذهن نوشته دکتر مرتضی احمدی منش مینویسم که در مورد قدرت ناخودآگاه ذهن ماست.

    ضمیر ناخودآگاه قدرت اجرایی نامحدود دارد و تمامی پیامهای موجود را با قدرت اجرا می کند.
    در جهان آگاهی و شعور نا محدودی وجود دارد به نام شعور جهانی یا شعور کائنات که تمام اطلاعات عالم و پاسخ تمام سوالات در آن وجود دارد. ضمیر ناخودآگاه تحت شرایط خاص می تواند به این آگاهی دسترسی پیدا کند و دانشی فراتر و بالاتر از درک و فهم شما را جدب نموده و به شما انتقال دهد.

  51. خواستم شعری بنویسم از آقای قیصر امین پور برای دوستانی که به این صفحه سر میزنند و هنوز نظری به این 92 نظر اضافه نشده.به هر حال تنوع لازمه! لازمه بگم که این شعر از زبان دل خودم هم هست!

    ​​
    تصوّر من از خدا….
    پیش از اینها فکر میکردم خدا
    پیش از اینها فکر میکردم خدا
    خانه ای دارد کنار ابر ها
    مثل قصر پادشاه قصه ها
    خشتی از الماس، خشتی از طلا
    پایه های برجش از عاج و بلور
    بر سر تختی نشسته با غرور
    ماه برق کوچکی از تاج او
    هر ستاره پولکی از تاج او
    اطلس پیراهن او آسمان
    نقش روی دامن او کهکشان
    رعد و برق شب طنین خنده اش
    سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
    دکمه ی پیراهن او آفتاب
    برق تیر و خنجر او ماهتاب
    هیچ کسي از جای او آگاه نیست
    هیچ کسي را در حضورش راه نیست
    پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
    از خدا در ذهنم این تصویر بود
    آن خدا، بی رحم بود و خشمگین
    خانه اش در آسمان دور از زمین
    بود ،اما در میان ما نبود
    مهربان و ساده و زیبا نبود
    در دل او دوستی جایی نداشت
    مهربانی هیچ معنایی نداشت
    هر چه می پرسیدم از خود، از خدا…
    از زمین از آسمان از ابر ها
    زود می گفتند: این کار خداست
    پرس و جو از کار او، کاری خطاست
    هر چه می پرسی جوابش آتش است
    آب اگر خوردی جوابش آتش است
    تا ببندی چشم، کورت می کند
    تا شدی نزدیک، دورت میکند
    کج گشودی دست ،سنگت می کند
    کج نهادی پا ی لنگت می کند
    تا خطا کردی عذابت می كند
    در میان آتش آبت می کند
    با همین قصه دلم مشغول بود
    خوابهایم خواب دیو و غول بود
    خواب می دیدم که غرق آتشم
    در دهان شعله های سرکشم
    در دهان اژدهایی خشمگین
    بر سرم باران گرز آتشین
    محو می شد نعره هایم بی صدا
    در طنین خنده ی خشم خدا …
    نیّت من در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا
    هر چه می کردم همه از ترس بود
    مثل از بر کردن یک درس بود …
    مثل تمرین حساب و هندسه
    مثل تنبیه مدیر مدرسه
    تلخ مثل خنده ای بی حوصله
    سخت مثل حل صد ها مسئله
    مثل تکلیف ریاضی سخت بود
    مثل صرف فعل ماضی سخت بود
    ****************
    تا که یک شب دست در دست پدر
    راه افتادیم به قصد یک سفر
    در میان راه در یک روستا
    خانه ای دیدیم خوب و آشنا
    زود پرسیدم: پدر اینجا کجاست؟
    گفت: اینجا خانه ی خوب خداست
    گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند
    گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
    با وضویی دست ورویی تازه کرد
    بادل خود گفگويي تازه كرد
    گفتمش: پس آن خدای خشمگین
    خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟
    گفت: آری خانه ی او بی ریاست
    فرشهایش از گلیم و بوریاست
    مهربان و ساده و بی کینه است
    مثل نوری در دل آیینه است
    عادت او نیست خشم و دشمنی
    نام او نور و نشانش روشنی
    خشم نامی از نشانی های اوست
    حالتی از مهربانی های اوست
    قهر او از آشتی شیرین تر است
    مثل قهر مهربان مادر است
    دوستی را دوست معنی می دهد
    قهر هم با دوست معنی می دهد
    هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
    قهری او هم نشان دوستی ست
    تازه فهمیدم خدایم این خداست
    این خدای مهربان و آشناست
    دوستی از من به من نزدیکتر
    از رگ گردن به من نزدیکتر
    آن خدای پیش از این را باد برد
    نام او راهم دلم از یاد برد
    آن خدا مثل خیال و خواب بود
    چون حبابی نقش روی آب بود
    می توانم بعد از این با این خدا
    دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا
    می توان با این خدا پرواز کرد
    سفره ی دل را برایش باز کرد
    می توان در باره ی گل حرف زد
    صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
    چکه چکه مثل باران راز گفت
    با دو قطره صد هزاران راز گفت
    می توان با او صمیمی حرف زد
    مثل یاران قدیمی حرف زد
    می توان تصنیفی از پرواز خواند
    با الفبای سکوت آواز خواند
    می توان مثل علف ها حرف زد
    با زبانی بی الفبا حرف زد
    می توان در باره ی هر چیز گفت
    می توان شعری خیال انگیز گفت
    مثل این شعر روان و آشنا
    ………………………..
    تازه فهمیدم خدایم این خداست
    این خدای مهربان و آشناست
    دوستی از من به من نزدیک تر
    از رگ گردن به من نزدیک تر
    .
    .
    .
    .
    قیصر امین پور
    روحش شاد و يادش گرامي

  52. سلام دوستان. شعر زيبايي بود نازنين جان.
    البته من با قانون جذب خيلي موافقم و به نظر من جاي خالي خيلي از چيزهايي كه ما نياموختيم رو پر ميكنه.
    چيزي كه رهام عزيز بيان كرد و نازنين عزيز كه مطالبي از دكتر احمدي نوشت توضيح همين قانون جذب بود. حالا اينها توي زبون آدمهاي ديندار ميشه دعا ديگه. منم توي متن قبلي ام گفتم كساني كه به خدا اعتقاد ندارن به جاي دعا ميگن قانون جذب.
    رهام جان! يادمه زمان دانشجويي ام يكي از دوستانم كتابي داشت كه اسمش را و نويسنده اش را يادم نيست اما نويسنده اش زن خارجي بود كه بي خدا و بي دين بود. اون به خوانندگان كتابش ياد ميداد كه براي خودشون يه فرشته خيالي تصور كنن. و باهاش ارتباط برقرار كنن و بهش نزديك بشن و هر روز چند بار باهاش حرف بزنن و بعد خواسته هاشون رو از اون بخوان!!!. از دوستم تعجب كرده بودم كه چرا براي خودش فرشته اي تصور مي كنه وقتي براي خودش خدايي داره.(البته اون هم به خدا ايمان داشت)
    خب اين ناشي از اين بود كه حتي برخي از كساني كه به خدا ايمان ندارن هم تلاش كردن براي خودشون خدايي بسازن. اگه نبود قانون جذب اينقدر طرفدار نداشت. كسانه كه به قانون جذب معتقدند طبيعت رو خداي خودشون مي دونن. بدي رو از خودشون دور مي كنن (بهتر از مومنان) و به دنبال خوبي و نيكي و پاكي هستن (بهتر از مومنان) چون معتقدند با خوبي كردن ميشه خوبيها رو جذب كرد و با بدي كردن خوبيها رو از خودشون دور مي كنن و با دور شدن خوبيها، بديها بهشون نزديك مي شن و آيا اين با اعتقادات ديني متفاوته؟؟؟؟ دين هم همين رو ميگه. منتهي شيوه دعا كردن ما اشتباهه. ما در آموزه هاي ديني مون داريم كه براي اينكه دعا مستجاب بشه نبايد گناه كرد اما كو ؟؟؟
    و اينهاست كه اشتباهه. دعا كردن اگه با آدابش باشه، يعني بدي نكني، خوبي كني، نيتهاي خوب داشته باشي و به دنبال خير و خوبي باشه باعث جذب خوبيها ميشه و كائنات رو براي رسيدن تو به هدفت بسيج مي كنه . و بهمين خاطره كه ميگم مثل اينه كه پنجره ها رو باز كني كه نور وارد اتاق تاريكت بشه. وقتي رو به خدا مي كني مثل وقتيه كه رو به خورشيد مي كني و ازش نور و گرما مي گيري.

    • سلام بر خانم گلابتون عزیز ……
      عزیزم من نظر شما را درمورد دعا خوندم خیلی دوست دارم که بیشتر در این مورد بدونم ……
      البته فهیمه خانم گل وناز نازی جان هم صحبت کردن ولی یه جمله شما خیلی به دلم نشست ……
      اینکه پنجره ها را باز کنی که نور وارد اتاق تاریکت شود دله من خانه ی ارزوهای من است محل دعای من است …..
      اما تاریک نیست ولی برای تابیدن نوره دعا در ان اماده ام نمی دانم چرا ولی دیر میشود رسیدن به انچه که میخاهم …….
      دوست دارم صاحب نظران در این مورد صحبت کنن ….
      ناز نازی جان شعرت لایییییییییییییییییییییییییییییییییییک داشت به اندازه اسمان ……
      وجای بحث برای شناخت خدا وخود ه انسان وجود داره …

  53. سايه جان. نمي دونم منظورت از اينكه ميگي چرا دير به خواسته هام ميرسم.
    فرض كن مثلا تو دعا مي كني توي كنكور قبول شي. بايد توي كنكور شركت كني. بايد خوب درس بخوني. بار زحمات تو رو هيچ دعايي متقبل نميشه عزيزم. دعا كردن باعث جذب خير ميشه اما ما بايد تلاش كنيم تا اون خير رو به دست بياريم. گفتم كه قانون جذب جاي خالي چيزهايي رو كه نياموختيم پر مي كنه. چيزهايي كه برامون توضيح داده نشده. فرض كن سيبي به سمت تو پرتاب ميشه. براي اينكه بتوني اون رو بگيري اولا بايد ببينيش و براي ديدنش بايد چيزهايي رو كه مانع از ديدنش و حركت تو به سمت اون ميشه كنار بزني (مثل گناهان و افكار و اعمال منفي كه باعث تشخيص ندادن خير و خوبي ميشه ) و بعد مهارت كافي براي گرفتنش رو كسب كني. براي اينكه بپري و بتوني بگيريش والا كس ديگه اي اون رو به دست مياره و اين جز با تلاش ممكن نيست.

  54. سلام به همگی دوستان ، تو این مدت تمامی نظرات شما رو خوندم و نیاز دیدم ، باز خدمت دوستان عزیز متذکر بشم که ما اینجا جمع نشدیم تا ببنیم چطوری و به چه نحوی دعا کنیم که این مسئله کاملا شخصیست و اصلا ارتباطی به موضوع اصلی ما در این صفحه نداره . دعا چه خوب چه بد چه موثر و چه بی اثر یک مسئله کاملا شخصی و موضوعی کاملا محدوده ولی موضوعی که ما تصمیم به بحث درموردش گرفتیم خیلی بزرگتر ، جامع تر و مفیدتر از مسائلیست که در حال حاضر در این صفحه داره بهش بیش از حد لزوم پرداخته میشه و این مسئله ای که ما رو و تفکراتمون رو از اصل مطلب دور میکنه . اگر کسی دعا میکنه برای خودش سودمنده و لاغیر . مسئله ای که برای عموم ( جامعه ) سودمنده و حاصلش تولید تفکرات با ارزشه ، قطعا منبعش دعا کردن و تمنا کردن نیست ، چیزی فراتر از مسائل شخصی شماست دوستان عزیز . عاقلانه به نظر میرسه سعی کنیم به جای پرکردن هرچه بهتر و صحیح تره 2% از مسائل روزمره خودمون به 98% اصلی فکر کنیم و در جهت رسیدن به اونها تلاش کنیم و گرنه به جا اوردن هرچه بهتره 2% ( دعا ؛ نیایش و تمنا ) هیچ گره ای از این گره های کور بازنخواهد کرد ( بهتره به جای بازکردن گره ها توسط دندان از دست استفاده بشه ، چون یقینا ( بعد از کمی تفکر به این نتیجه خواهید رسید ) این گره ها با دست هم به سختی بازخواهند شد چه برسه با دندان ) روز خوش و به شادی

  55. سلام خانم گلابتون عزیز ، دوست گران قدر من ، باید خدمت شما عرض کنم ( البته میدونم و یقین دارم که شما از این موضوع کاملا آگاهید ) که مشکلات و موضوعاتی که در قبل ( صفحات قبلی ) و در ادامه در این صفحه بهش پرداختیم قطعا با بازکردن تمام پنجره های ساخته شده از ابتدای پیدایش پنجره ( به دست بشر ) تا به الان ، حل و فصل نخواهد شد . پنجره و نوری که شما ازش به عنوان یک مثال یادکردید ، به نظر بنده تنها به 2% موضوع مورد بحث ما کمک خواهد کرد و 98% اصلی و ریشه ای رو پوشش نخواهد داد . دوستان باید دقت داشته باشند که : باید ابتدا قدمی برداشته بشه ؛ باید ابتدا ساختمان نیمه کاره ذهن ها ، تفکرات ، عقاید ، اعمال ، رفتار و کردار ما ساخته بشه ؛ بعد اگر ( اگر ) در ادامه این ساختمان تکمیل شد و حس کردیم نیاز به جریان هوا و یا نور داریم ، پنجره ها رو باز کنیم . امیدوارم عمق حرفهای من رو درک کرده باشید . روزتون خوش و به شادی

  56. ??!!
    سلام. چه عجب !
    اميدوارم توضيحي كه براي سايه دادم خونده باشي. و همونطوري كه قبلا بارها گفتم من فكر مي كنم بايد تلاش كرد اعتقادات رو به سمت صحيحش هدايت كرد. چراكه داشتن اون اعتقادات مفيدتر از نداشتنشونه.

  57. سلام بر خانم گلابتون عزیزو سایر دوستان …..
    ممنونم که جوابم رادادید عزیزم البته که من معتقد به تلاش وکوشش در را ه رسیدن به اهدافم هستم ….
    به قوله معروف که میگه از تو حرکت از خدا برکت!!!! بله صددر صد درسته که نباید بشینیم دست روی ……
    دست بگذاریم وفقط دعا کنیم اون یه کاره مسخره ای میشه اگر فقط بخاهیم با دعا به اهداف خودمون برسیم ……
    معادلعه 98%تلاش و2%دعا معادله به جایی است عزیزم من خودم از هیچ تلاشی جهت رسیدن به اهدافم ……
    فروگذار نیستم ومعتقدم هر چقدرانسان در جهت رسیدن به اهدافش بیشتر سختی بکشه ارزش هدفش براش……
    بیشتر میشه وجذابتر وباعث میشه ادم بیشتر به تکاپو وادار بشه اما من خودم اینطور شروع میکنم که برای رسیدن….
    به هدفم تمام تلاشم وکوششم را به کار میگیرم ولی در کنارش به دعا اعتقاد دارم چون دعا به من انرژی میده ………
    با دعا ارامش میگیرم ومطمئن میشم که یه قدرت بالاتر از تلاش من باید بهم کمک کنه ولی سوال من اینه چرا ……
    با وجود تلاش وکوشش وافرم وبه همراه دعا (توکل)بازهم نه تلاشم جواب میده نه دعایم ؟؟؟؟؟
    مگرنه این است که میگویند اگر انسان در جهت کاری قدم بردارد با توکل برخدا راهها برایش باز میشود ؟؟
    پس چرا گاهی یا باز نمیشود یا دیر باز میشود ؟؟؟؟امیدوارم شما وناز نازی جونم وسایر دوستان با ادامه بحث به ……
    نتایج خوبی برسید ومن حتما این بحث را پی میگیرم تا با استفاده از نظرات شما وبقیه به پاسخی درست وبجا برسم با نهایت تشکر از شما وبقیه ……

  58. سلام گلابتون عزیز شرمندم که خیلی دیر به دیر میام تو سایت و میتونم همراهیتون کنم ولی مطمئنم که شما این بحث رو ادامه خواهید داد و نتیجه مطلوب خواهید رسوند . من نظر شما رو برای خانم سایه خوندم و ارتباطش رو با موضوع مورد بحث خودمون درک نکردم و به همین خاطر واکنش نشون دادم چون حس کردم کمی از موضوع اصلی دور شدید . من بحث شما و نازنین رو در صفحه قبلی کاملا مطالعه کردم و فکر میکنم اگر ادامه اون بحث اینجا با افراد بیشتر صورت بپذیره بسیار تاثیرگذار تر و صدالبته نتیجه بخش تر خواهد بود . در مورد دعا و نیایش فکر میکنم همه ما به این موضوع رسیدیم که جایگاه و زمانش کجاست و تا چه حدی باید بهش پرداخته بشه و من تصورم اینه که دیگه بهتره به مسائل صفحه قبل یک سری بزنیم همگی و دوباره برگردیم تو این صفحه و با همراهی خانم فیهمه و سایه به بحث بپردازیم . در آخر باز باید معذرت بخوام بخاطر غیبت غیرموجهم و امیدوارم مشغولیت های زندگی این اجازه رو به من بده بتونم بیشتر در کنار شما دوستان باشم و استفاده لازم رو ببرم . بی صبرانه منتظر نظرات بعدی شما دوست عزیز و گرامی خودم هستم ، روزتون خوش و به شادی

  59. اصلاح میکنم ( سلام گلابتون عزیز شرمندم که خیلی دیر به دیر میام تو سایت و : ) نمیتونم

  60. سلام سايه جان.
    سعي مي كنم نظر خودم (البته نظر خودم) رو بيشتر برات توضيح بدم.
    ببين . ما در طول روز و شب، كارهاي مختلفي انجام ميديم. به چيزهاي مختلفي فكر مي كنيم. و اون افكار و اعمال تاثيرات مختلفي بر ذهن ما مي گذارن. ما در روايات داريم كه غيبت كردن مثل خوردن گوشت مرده كسيه كه داريم غيبتش رو مي كنيم. غيبت كردن تاثيرات خيلي بدي روي ذهن و مغز ما مي گذاره. و ما رو از بعد انسانيمون دور مي كنه و به بعد حيواني نزديك مي كنه. در مورد بقيه گناهان هم همينطور. دزدي، دروغ، خودنمايي، هر چيزي كه ناشي از بعد حيوانيه. ناشي از خودخواهي و …
    پرده اي در برابر ذهنمون مي كشه كه حقايق رو نبينيم و نتونيم راه رسيدن به خواسته هامون رو پيدا كنيم.
    برات اون سيب رو مثال زدم. منظور من همون چيزهايي است كه آرزو داريم. منظورم همون چيزهايي است كه در دعاهامون طلب مي كنيم. مثالي كه نازنين عزيز قبلا زده بود در مورد شفاي بيمار. ما بايد ببينيم و درك كنيم و بفهميم چطور خواسته هامون رو بگيريم. و براي اينكه بتونيم درست ببينيم بايد پرده هايي كه جلوي چشم ذهنمون (نه چشم سر) كشيده شده رو كنار بزنيم. براي اينكه حقايق رو ببينيم بايد تلاش كنيم. مطالعه كنيم. با ديگران ارتباط برقرار كنيم. ضعفهامون رو پيدا كنيم .
    يه مثال ديگه برات مي زنم. فرض كن يك نفر، يه دختر، دوست داره ازدواج كنه. بايد سعي كنه در خودش خصوصياتي رو به وجود بياره كه انتخاب بشه. بايد بفهمه كه چه ايراداتي داره. و قبل از اون بايد خودش رو در محيطي قرار بده كه قابليت انتخاب شدن پيدا كنه. مثلا اگه تنها توي يه بيابون زندگي كنه، مطمئنا آرزوي ازدواج ، آرزويي محاله.
    پس، همه چيز دست خودمونه. خودمون بايد شرايط رو تغيير بديم. و ببينيم علت اينكه به خواسته مون نمي رسيم چي هست.
    گفتم دعا باعث ميشه نور به اتاق تاريك دلمون بتابه. و گفتم كه دعا براي من مثل يه دوپينگ روحي هست. وقتي نااميد ميشيم دعا مي كنيم. و آماده ميشيم كه بيشتر تلاش كنيم. اگر قرار بود خدا خودش دست آدمها رو بگيره و اونها رو به مقصد ببره تمام تلاش پيامبران، براي مبارزه با ظلم فساد بيهوده و بي نتيجه بود. و كافي بود بشينن و دعا كنن. پيامبر ما توي غار حرا با خداي خودش خلوت مي كرد اما همين ارتباط هاش زمينه سازي شد براي اينكه از جاش بلند شه و براي آزادي مردمش قيام كنه و اين همون 2 درصديه كه قبل از 98 درصد اتفاق مي افته. اون دودرصد پنجره هاي دلش رو باز كرد تا حقايق رو ببينه. و بگذاره نور حقيقت به دلش بتابه و اونوقت راهش رو به وضوح ببينه و شجاعتي پيدا كنه كه بتونه در برابر قدرتمندترين مردان قبليه اش هم بايسته.من اين رو به وضوح تجريه كردم كه هر روزي و هر لحظه اي وقتي كوچكترين سوء ظني به كسي داشته باشم خوي حيواني ام رو مي بينم كه نمي گذاره من حقايق رو ببينم.
    براي اينكه بتونيم به خواسته هامون برسيم. براي اينكه بتونيم راه رسيدن به خواسته هامون رو ببينيم. براي اينكه بتونيم موانع موجود در برابر رسيدن به خواسته هامون رو ببينيم. (اين جمله رو دوباره بخون) براي اينكه موانعي رو كه نمي گذارن راه رسيدن به خواسته هامون رو ببينيم تشخيص بديم، بايد ذهن و دل و عملمون رو از هر چه منفي هست، هر چيزي كه كه توش ذره اي كينه و دشمني و خودخواهي و بدخواهي و … هست رو در خودمون از بين ببريم . و اين هم بزرگترين تلاشي است كه بايد بكنيم.

  61. سلام رهام. خوشحالم كه مي بينمت. من هم دوست داشتم ديگران وارد بحث بشن اما خب…

  62. سلام بر خانم گلابتون ودوستان ……..
    عزیزم نظرتون را خوندم بسیار عالی وواضح توضیح دادین ممنون ولی خانم گلابتون شما اعتقاد دارین که برای اینکه موانعی رو که نمیزارن راه رسیدن به خواسته ها مون را ببینیم تشخیص بدیم باید ذهن ودل وعملمون را از هر چی منفی هست از هر چیزی که توش ذره ای کینه ودشمنی وخود خواهی وبد خواهی و….هست رو در خودمون از بین ببریم واین
    بزرگترین تلاشی هست که باید بکنیم سوال ایا شما قبول دارید که از 100%اعمالی که مادر طول روز انجام میدیم نصفش اعمال شخصی ماست که منحصرا ربط به خودمون داره درسته باید دلی بی کینه واعتقادی پاک وصاف داشت تا به سر منزل مقصود رسید اما نصفه دیگر اعمال ما در ارتباط با اطرافیان ما مردم وکسانی که در طوله روز با اونها در ارتباطیم
    می باشد؟؟آیاهمه افراد این موارد را رعایت میکنن وقتی شرایطی به وجود میاورن که مجبور بشی برای دفاع از حقت
    وکارت وزندگیت در این دنیای سرا پا حُقه وکلک ونامردی مث خودشون باشی ؟؟؟وقتی سرت کلاه میزارن از اعتمادت سوءاستفاده میکنن وقتی حقی برایت قائل نیستن فقط میخان هر چیزی بهترینش برای خودشون باشه چطور میشه قلبی بی کینه وصاف با انها داشت ؟؟؟چطور میشه مث اونها نبود اما بتونی با اونها زندگی کرد ؟؟؟؟وقتی از کمترین حقت به خاطره خود خواهی دیگران میگذری چطور میشه خودخواهی که خوده انها اموختن را به خودشان پس ندهی ؟؟؟؟خانم گلابتون خوده شما بهتر میدونیدکه اگه ادم هرچه قدر هم که پاک ومنزه باشه وبخاد طبق دله پاکش رفتار کنه کار کنه تلاش کنه باز هم نصف اعمالش درگیر با همین ادمهاست پس چگونه میشه با این اوصاف باز هم به خواسته هایی که نصفش دسته همین ادمها ست رسید؟؟؟تلاش برای خودسازی درست است اما آیا این تلاش ما بدون کمک از دیگران با این اوصاف باز هم مارا به انجایی میبرد که ارزوی ماست ؟؟با نهایت تشکر ……

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*