آخرین خبرها
تعداد بازدید : 3,800

مشکلی جدید به نام وایبر برای خانواده ها

وارد خانه شد. چند ساعتی منتظرش بودم. می‌خواستم درباره تغییر رفتار پسرمان با او حرف بزنم، اما تصمیم داشتم اول بگذارم کمی استراحت کند و بعد حرفم را بگویم. با آمدنش حال و هوای خانه تغییر کرد. یک سلام بلند و یک روی مهربان.

 همیشه همین‌طور به خانه می‌آید. من هم به استقبالش رفتم. از بوی غذا گفت که هوش از سرش برده و من هم با خنده گفتم باید دو ساعتی صبر کند. چند کلامی بیشتر حرف نزده بودیم که صدای زنگ وایبرش آمد و او با عجله موبایلش را از جیب بیرون آورد و همان‌طور که با من حرف می‌زد، به خواندن پیام مشغول شد، اما نمی‌دانم چه چیزی در پیام نوشته شده بود که به وسط جمله نرسیده، آخرش را نقطه‌چین گذاشت و روی نزدیک‌ترین مبل نشست و شروع به خواندن کرد. چند وقتی است کل معاشرت ما همین چند لحظه ورود او به خانه است تا قبل از این‌که به وایبر وصل شود، قبل از این‌که برود سراغ پیام‌هایش در شبکه‌های اجتماعی دیگر.

حس می‌کنم شوهرم با همه مردم شهر به خانه می‌آید. دیگر خلوتی برایمان نمانده. اگر بخواهد حرفی هم بزند با آب و تاب، لطیفه جدیدی ​ از پیام‌های وایبر برایم می‌خواند و من هم لبخند تلخی می‌زنم به یاد روزهایی که از اتفاق‌های اداره‌اش می‌گفت و تمام قندهای دنیا در دلم آب می‌شد.

اما امشب باید بر این رقیب پیروز شوم. کلی حرف نگفته دارم. باید با هم حرف بزنیم. از او می‌خواهم تلفن همراهش را کنار بگذارد و اجاز دهد همراه لحظات او بشوم. از او می‌خواهم وقتی با هم هستیم، به چشمانم نگاه کند.

سال‌ها قبل وقتی هنوز اتاقک‌های زردرنگ تلفن همگانی در خیابان‌ها دیده می‌شد، خانه‌های زیادی تلفن نداشتند. گاهی در یک کوچه یک خانه تلفن داشت و همه از آن استفاده می‌کردند. بعد کم‌کم سر و کله تلفن در خانه همه‌مان پیدا شد.

اگر آن روزها به ما می‌گفتند روزی هر کدام از ما یک تلفن برای خود خواهیم داشت که با آن به هر کجا بخواهیم، می‌توانیم برویم و همیشه در دسترس هستیم، بیشتر شبیه یک شوخی بود؛ شوخی‌ای که این روزها از نان شب جدی‌تر شده است.

اگر هزاران دوست همیشه آنلاین هم پیدا کنیم، نمی‌توانند جای یک گفت‌وگوی صمیمانه با همسرمان را بگیرد. اگر خودمان گرفتار این دنیا شویم و ندانیم چگونه وقت و روابط را مدیریت کنیم، دومین قربانی بعد از ما، فرزندانمان هستند که از دستشان می‌دهیم

 قصه همراه دوم زندگی‌مان هم بی‌شباهت به اولی نبود. همراه دوم، رایانه یا همان کامپیوتر معروف بود. در مهم‌ترین جای خانه قرار گرفت. بعد کم‌کم وارد اتاق‌های شخصی‌مان شد و بعد آن​قدر مهم بود که همه اعضای خانواده نمی‌توانستیم از یک سیستم استفاده کنیم.

آمدن تبلت و تلفن همراهی که می‌توانست کار مهم وصل شدن به دهکده جهانی را به‌عهده بگیرد، این مشکل زندگی‌مان را هم حل کرد. حال دیگر همیشه در دسترس هستیم، اما آن​قدر در دسترس دوست و آشنا و غریبه و افراد ندیده حتی در آن طرف کره زمین قرار گرفته‌ایم که کمتر در دسترس خودمان و نزدیک‌ترین افراد زندگی‌مان قرار می‌گیریم.

به برکت شبکه‌های اجتماعی که هر روز به تعداد آنها اضافه می‌شود، سرمان شلوغ‌تر شده است. نمی‌توان وایبر داشت و از اینستاگرام غافل بود یا هر دوی اینها را داشت، اما لاین و تانگو را مورد بی‌مهری قرار داد. ما می‌خواهیم همه جا باشیم و در حقیقت هیچ کجا به صورت واقعی نیستیم.

نمی‌خواهم منکر فواید برخی از این شبکه‌ها شوم، اما موضوع از جایی مشکل پیدا می‌کند که خط قرمزی برای استفاده از اینها نداریم. از صبح که چشم باز می‌کنیم، به جای آن‌که کنار پنجره برویم و به آسمان نگاه کنیم و خدایمان را شکر کنیم، برای درک نعمت یک روز دیگر، پنجره تلفن همراهمان را چک می‌کنیم تا در وایبر و فضاهای دیگر، پیغام‌های شبانه دوستان را بخوانیم.

اگر اینترنت دائم نداشته باشیم تا رسیدن به سر کار و وصل شدن به وای‌فای، مثل معتادان کلافه‌ایم. وقتی به خانه برمی‌گردیم هم به جای گذراندن وقت با عزیزترین افراد زندگی‌مان، مشغول خواندن لطیفه‌های بعضا تکراری، جملات معروف انسان‌های بزرگ و پیام‌ها و گروه‌هایی می‌شویم که شاید یک ربع وقت صرف آنها کردن، خالی از لطف و تنوع نباشد، اما بیشتر از آن فراموش کردن یک مساله مهم است؛ وقت با هم بودنمان کمتر از آن است که فکرش را می‌کنیم.

البته ما انسان‌ها خیلی زود راه‌حل‌هایی برای چنین مشکلاتی پیدا می‌کنیم؛ مثلا زن و شوهرهایی که برای هم در این فضاهای مجازی از اتاق روبه‌رو شکلک قلب می‌فرستند یا جملات عاشقانه برای یکدیگر فوروارد می‌کنند. فرزندان هم که هنوز خواندن و نوشتن یاد نگرفته‌اند، مجهز به انواع بازی‌های رایانه​ای و تبلت می‌شوند تا از والدین خود عقب نمانند.

این روزها علاوه بر دیدن خانه خودم که هر کدام‌مان وسیله‌ای در دست در دنیای خود سیر می‌کنیم، دیدن جمع دوستانه و فامیل که باز هم خیلی‌ها گوشی به دست در دنیای مجازی خودساخته‌شان قدم می‌زنند، مرا می‌ترساند؛ ترس از روزهای پیش رو که هر کدام از ما تنها بمانیم و مجبور شویم تغییرات چهره عزیزانمان را در عکس‌هایی که به اشتراک می‌گذارند، جستجو کنیم و آن​قدر گوشی و لوازم ارتباطی در دستانمان باشد که فرصتی برای گرفتن دست یکدیگر نداشته باشیم. می‌ترسم حرف‌های خوبمان ته بکشد و روابطمان سست شود. بهترین چیز برای فرار از تنهایی‌های اینچنینی، جدی نگرفتن دنیای مجازی است. این دنیا به زندگی ما آمد تا به دنیای واقعی‌مان کمک کند و کارهایمان بهتر انجام شود و فرصت بیشتری برای با هم بودن داشته باشیم. قرار نبود این​قدر پررنگ شود که جای همه چیز را پر کند.

اگر هزاران دوست همیشه آنلاین هم پیدا کنیم، نمی‌توانند جای یک گفت‌وگوی صمیمانه با همسرمان را بگیرد. اگر خودمان گرفتار این دنیا شویم و ندانیم چگونه وقت و روابط را مدیریت کنیم، دومین قربانی بعد از ما، فرزندانمان هستند که از دستشان می‌دهیم. چند روز پیش در یکی از همین شبکه‌ها، مطلبی به طنز نوشته شده بود که فرد نوجوانی می‌گفت: امروز اینترنتم قطع شده و مجبور شدم با خانواده وقت بگذرانم، به نظرم آدم‌های خوبی هستند؛ هرچند این مطلب طنز بود، اما تلخی یک واقعیت را به رخ ما می‌کشید.

اگر برای با هم بودن وقت نگذاریم، غریبه‌هایی می‌شویم که هر روز صبح کنار هم چشم باز می‌کنیم و هر شب کنار هم چشم می‌بندیم؛ همین

جام جم

مجله اینترنتی آسمانیها90

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۲۸ نظر

  1. دیشب عموم اینا اومده بودن خونمون
    اتفاقا بحث همین بود
    عموم اززن عموم میگفت همش تولاین
    زن عموم ازعموم میگفت همش توفیسبوک ووایبر ازاین جور چیزاس
    عموم میگفت زن عموم میگفت
    زن عموم میگفت عموم میگفت
    اههههههههههههههههههههههه اههههههههههههههههههه
    عموم میگفت زن عموم میگفت
    زن عموم میگفت عموم میگفت
    اهههههههههههههههههههه اههههههههههههههه
    خلاصه بحثشون شد
    منم دیشب هزاران بار خداروشکر کردم
    که بابام مثل عمومه البته ازعموم خیلی بهتره
    ولی مامانم مثل زن عموم نیست …..
    قصه ی مابه سر رسید
    عموم به فیسبوکش نرسید …….

  2. واقعا كه اين تكنولوژي داستاني شده واسه خودش .همه يه جورائي بهش وابسته شديم وعضوثابت زندگي همه ماشده

  3. میخوام از پای نت پاشم …

    ولی پاشدنم نمیاد …
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    خدایا خودت منو بپاشون !!!

  4. منم وایبر دارم ولی 5 روز یه بار هم انلاین نمیشم وایبر بیشتر زنونه اس

    • داداش میخوام برم اسرائیل بزنم همشونو شت وپت کنم
      شمام میای عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      • شمرندتم عزیز من دیگه وقت نمیکنم چون از امروز روز اول کاریم شروع شده وتا 6 بعد از ظهر سرکارم

        • هههههههههههههههههههههه
          اوکیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نیا
          مبارررررررررررررررررررررررررکههههههههههههههه پسر
          گفتم چرا اول نیستی ؟؟؟؟
          خوش میگذره سرکار؟؟؟؟؟
          راضی هستی عایا؟؟؟

        • تــــــــــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــــــریییییییییییییییییک
          آقای “شمرنده” !!!!!!!!!!
          شیرینی معافیتت رو که ندادی، حالا شیرینی کارت رو که بده؟

          • مباررررررررررررررررررررررررکه
            انشاء ……که همیشه موفق و خوش و
            سلامت باشن ……
            ابجی فهیمه این داداشمون فکر نکنم دیگه اصلا وقت کنن بیان سایت تا چه برسه که بخان شیرینی
            بدن به هر حال هر جا که هستن موفق باشن
            اقایی بودن واسه خودشون اگر هم داداش از ما بدی دیدید حلا ل کنید موفق باشید ….

        • فهیمه جون حتما یه شیرینی میدم








          سایه جان مرسی ببم جان انشا الله تو هم سلامت باشی اره دیگه خیلی نمیتونم بیام تو سایت چون کار زیاده






          اره صبا از کارم راضیم تو یه شرکت دوربین مدار بسته سازی مسئول فروش و تنظیمات شدم ماهی یه تومن هم حقوقمه کارمم پشت میز نشینیه ولی بازم زیاده البته در واقع باید 800 تومن حقوقم باشه ولی چون صاحب شرکت فامیل نزدیکمونه بهم بیشتر حقوق میده ولی مرخصی فعلا ندارم

        • مبارک باشه امیر جان حالا کی میخوای شیرینی بدی؟؟؟؟؟؟؟

          • به زودی شیرینی را میدن سهم مارا هم شما بخورید
            البته اگر ما هم سهی داریم ……
            ولی خداییش 12ساعت کار هم زیاده خیلی
            خسته کننده میشه ……..
            انشا ء ….که هیچ وقت خسته نباشن ……..

  5. بعضیا زیاد از حد به این برنامه ها اعتیاد دارن هرچیزی متعادلش خوبه

  6. من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی ….
    تو نقش جهان هر وجبت تر مه وکاشی …….
    در هر نفس این است دعایم همه جانا …….
    در زیر و بم زندگی آزرده نباشی ……..
    تقدیم به تما م دوستان گله اسما نی ……
    هر جا که هستن خوش وسلامت وموفق باشن ……..

  7. شبا که ماميخوابيم…!
    .
    .
    .
    .
    .
    البته ماکه نميخوابيم…!
    شماهم که باشناختي که من ازتون دارم نميخوابين…! و پاي اينترنت هسین !
    پس بنظرم وقتشه که ديگه پليسا شبا بخوابن ؛
    ما بيداريم ؛
    همه چي امن و امانه…!
    

  8. ترک وايبر , واتساپ , لاين ، تانگو … بدون درد و خماري بازگشت به زندگی
    ۱۰۰ % تضميني
    کاملاً گياهي
    بدون عوارض جانبی
    و بدون بازگشت
    با گوشي هاي نوکيا چراغ قوه دار به آسايش برسيد.

    • ندای گلم لایییییییییییییییییییییییک ……
      خیلی خانم گلی هستی من که هیچوقت …….
      شما وروحیه عالی که دارین فراموش نخاهم کرد ………
      خدا همیشه همراهتان عزیزم ……خوش باشی …….

      • سپیده خانم عزیزم فکر کنم ما هم کلا باید پریدنک کنیم چون دوستان گلی که باصفا بودن
        همه رفتند به همه ی صفحات سر زدم همه بی روح بودند من وشما خیلی دیر امدیم اما برای من همین یک ماه دوستی ارزشمند بود اما اگر شما به من افتخار می دهید می خاهم که دوستیم را با شما ادامه دهم البته اگر شما هم مایل باشید دوست داشتم ادرس ایمیلتون را برایم بگذارید هیچ اجباری نیست فقط اگر مایل به ادامه دوستی هستین
        برای من که باعث افتخار است که از نزدیک با شما خانم با شخصیت اشنا شوم
        امیدوارم که در زندگیتان موفق باشید وبه ارزوی دلتان برسید انشاء…….

        • سلام سایه جونی چرا میخوای پریدنک کنی؟؟؟؟؟؟؟
          منم خیلی دوست دارم با شما ارتباطم و ادامه بدم به همین خاطر از شما خواهش میکنم که شما ادرس ایمیلتون و بگذارید……..
          از اونجایی که من متاهل میخوام شما ادرس ایمیلتون و برام بگذاری دوست گلم……
          البته اگر دوست داری عسلم.

          • ببخشید سپیده جان میشه یکم واضح بگین اخه
            من منظورتون را نگرفتم؟؟؟؟؟؟؟؟ چشم هیچ
            مشکلی ندارم من ایمیلما براتون می زارم
            برای من باعث افتخاره …….
            دوست شدن با شما عزیزم …….

  9. خیلی ممنون دوست عزیزم…..
    چی رو متوجه نشدی گلم؟بگو برات توضیح بدم اجی جونی.

  10. f.bagheri1392@gmail.com
    سپیده عزیزم ……..
    به دوستی با شما افتخار میکنم ………

  11. سلام بچه ها کجا می خواید برید من عضو هیچ شبکه اجتماعی نیستم به قول اطرافیان خیلی امل تشریف دارم با این سن و سالم. اما خوب منم برای خودم عقایدی دارم دیگه. تنها جایی که سر می زنم و مطلب می زارم اینجاس اونم بواسطه ایمیل خواهرمه که با آسمونی آشنا شدم حتی اگر نظر هم نمی زارم اما حتما سر می زنم و نظرات شما دوستای گلم رو می خونم و آروم می شم

  12. شه جالب‏!‏‏!‏
    ولی خدایش هستم !خیلی اطرافمون هس اینچیزا ک نبایدم عادی بشه‏!‏
    البته من ک نیستم توهیچ کدوم ب برکت همین گوشیای نوکیا‏!‏

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*