آخرین خبرها
تعداد بازدید : 13,462

۷۴ نظر

  1. واقعا؟؟؟؟؟

  2. نه بابافک نکنم …….!!!!!!!

  3. اوووه ما قبلنا یکی از اینا داشتیم….خیلی قدیمیه که …

  4. گوشه ای ازقلب من
    آنجاکه هرکس را راه نیست ……
    سردویخبندان است بازهم ……..
    سکوتی احاطه ام کرده
    که سنگینی اش استواری هرکوه سربه فلک کشیده را
    شرمسارمیکند…..
    چشمانم دیگرانتظارت رانمیکشند
    میدانم
    میدانم نمی آیی دیگر………..

  5. چه بگویم
    درشهردلم بازخبری نیست …
    خیابانهاخلوت
    آسمان دلم بازغبارآلود….
    مه گرفته
    کوچه های قلبم دلگیر……
    انگارسالهاست که خشم یک آتشفشان
    مرادرسکوتی ابدی برده است …….
    واما
    من ……
    نفرین کرده ی کدامین قلب شکسته ام …
    دلم پروازمیخواهد
    بابال های خودم
    درآسمان تو…….

  6. پاییز
    کودکی هایم من تورابانام مهرشناختم
    بزرگ که شدم
    باتمام وجودبه اسم خزان احساست کردم…..
    زیبایی اسمت کابوس شبهایم شده است…..
    منم سرنوشت برگ هایی راپیداکرده ام …..
    که دراوج سرسبزی به خزان مینشیند…….
    وزردوخشک میشوند
    ودرزیرپای رهگذران له میشوند……….

  7. به ماشین من که نمیرسه

  8. ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ…

    ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ…

    ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ…

    ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ،

    ﺑﺎﺵ !

    ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ

    ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ

    ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ …!

  9. وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ،

    دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن . . .

    چون به قلب همدیگه زخم زدن . . . !

    نمیتونن دشمن همدیگه باشن . . . ؟

    چون زمانی عاشق بودن . . . !

    تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن . . .

  10. لایک صبا افرین قشنگ بود

  11. ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ
    هر چند ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﻫﺎ ﮐﻢ ﻧﯿﺴﺖ،
    ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﻡ ﻫﻢ ﮐﻢ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ…!
    ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﻢ ﻣﯿﻨﺸﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ،
    ﻭﻟﯽ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
    ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﺖ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ …
    ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﺎ ﻧﻪ…!
    ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺧﻠﺴﻪ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ…
    ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺮﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻨﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻟﺖ ﭼﻪ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﯼ !
    ﮐﺎﺵ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺑﺨﻨﺪﯾﻢ
    ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻨﺪ …
    ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻧﻔﺴﻬﺎﯾﺖ ﻏﺒﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ
    ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺗﺎﺭ ﺍﺳﺖ
    ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ؟ !
    ﺍﺯ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﻡ ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪ؟
    از ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ؟ !
    ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﺸﺘﺮ ﺑﺸﻨﺎﺳﻤﺸﺎﻥ؟

  12. ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻧﺒﺎﺷﻪ

    ﺩﯾﮕﻪ ﭘﻨﺞ ﺷﻨﺒﻪ ﻭ ﺟﻤﻌﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻣﺰﺧﺮﻑ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﯼ ﻓﻘﻂ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ

    ﺷﺐ ﻫﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺻﺒﺢ ﺑﺸﻪ

    ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺭﻭ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻃﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ

    یه شارژ دو تومنی برای یک ماه کافیه

    ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻫﻢ ﻟﺬﺕ ﻧﺪﺍﺭﻩ،

    ﻣﻮﺯﯾﮏ ﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺍﻏﻮﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ

    ﺩﯾﮕﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﯼ

    ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳﺨﺘﺮ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ…!

    ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﻭنه ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻪ…!

  13. کاش من هم کسی را داشتم …

    که با بستن چشمانم …

    حس قشنگ نگاهش را احساس میکردم …

    بوی نفسهایش را میشنیدم …

    کاش من هم کسی را داشتم …

    که حتی وقت نبودنم …

    عاشقم باشد …

    کاش …

  14. باید بازیگر شوم ،

    آرامش را بازی کنم …

    باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …

    باز باید مواظب اشک هایم باشم …

    باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم ” …

  15. این رسم روزگاره…

    کسی را که خیلی دوست داری،

    زود از دست می دهی،

    از آنکه خوب نگاهش کنی،

    از آنکه او را در آغوش بگیری،

    از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی،

    از آنکه همه لبخندهایت را به او نشان بدهی مثل پروانه ای زیبا،

    بال میگیرد و دور می شود،

    و تو خیال میکردی تا آخر دنیا می تونی هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا کنی …

  16. راستی خدا،

    دلم هوای دیروز را کرده !

    هوای روزهای کودکی را…

    دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم،

    آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد…!

    دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم،

    الفبای زندگی را،

    میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند…!

    دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان

    هر چه میخواهید بکشید،

    این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو !

    دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم

    آن را نچینم…!

    دلم میخواهد …

    می شود باز هم کودک شد؟؟

    راستی خدا !

    دلم فردا هوای امروز را می کند…!!!

  17. گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم
    گاهی از دوری تو کینه به دل می گیرم
    گاهی از حوصله خسته به خودم می پیچم
    گاهی از کثرت بیهودگی حتی هیچم
    لحظه هایی است که من از تو و خود بیزارم
    لحظه هایی که به حال دل خود می بارم
    لحظه هایی است که من گنگم و بی ایمانم
    در دل غربت هر خاطره جا می مانم
    با خودم از عطش دلزده ای می گویم
    راه ترک دل نفرین شده را می جویم
    از خدا راهِ رهایی ز تو را می خواهم
    ساده از عمر نگاهم به دلت می کاهم
    گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم
    از تماشای دل خستۀ خود می میرم
    لحظه هایی است که من میل رهایی دارم
    از خودم از تو و از عشق و جنون بیزارم

    • صباجون متنای زیبایی میذاری

    • صبا جان لطفا شعرهاتو توی صفحه های مختلف نذار، این جوری حیف می شه.
      حالا که صفحه گنجینه قند پارسی هست؛ بهتره همه شعرها رو یک جا سرجمع کنیم.
      البته این نظر منه، اگه دوست داری عزیزم.

      • چشم فهیمه جون هرجوردوس دارین …..
        واقعنم حیف میشه الان که فکرمیکنم……

      • اخه فهیمه جون تو قند فارسی میگه شعر مهن بنویسید حتما شاعر هم داشته باشه
        مثلا از خودت نمیتونی بگی

        • چرا می شه گفت، مگه ندیدی بعضی ها شعرهای بچگی شون رو نوشتن!!!!!!
          من فکر می کنم این صفحه ها بعد از چند روز فراموش می شن و دیگه کسی بازشون نمی کنه، واسه همین می گم حیف می شن.
          می تونیم خودمون یه صفحه رو برای این کار در نظر بگیریم.

          • مثلا من الان میخوام واسه یکی شعر بگم ولی روم نمیشه تو اون صفحه بگم

          • تو ماه رخشان منی، خورشید تابان منی
            اسرار پنهان منی، آرام جانم

            ای ماه تابانم چرا بر من نمی‌تابی! کنون
            در عزم دیدار رخت، جان بر لب آمد

            این جانِ بر لب آمده خواهد که ببیند روی تو
            زیرا ربود عقل و دلم، حسن جمالت

            چون عاشقی دیوانه‌ام بر روی تو ای ماه من
            در عشق تو باشد همی احساس و آهم

            ای سرِّ تو اسرار من، اندیشه و افکار من
            ای کیمیای جانِ من، ای جان من را کیمیا

            نورم تویی، یارم تویی، آتش زن جانم تویی
            وزهرچه دانم آن تویی، روح و روانم کیمیا

            ای جلوه‌گاه نور حق، وزآنچه گفتم برتری
            زیرا چنین صورتگری، از آنِ حق است کیمیا

            من خود نمی‌گویم سخن، حق دارد این لطف و نظر
            جاری کند الفاظ من در وصف رویت کیمیا
            دلم دریای طوفانی است، طوفان
            هوای دیده بارانی است، باران

            در این طوفان و این باران خدایا
            همی خواهم ببازم من سر و جان

            سر و جانم فدای «کیمیا» باد
            که هم روح من است وهم مرا جان

            از آن روزی که مهرش بر دلم شد
            تجلی یافت بر من عشق جانان

            چو بینم روی مه سیمای او را
            برون ریزد همه غم از دل و جان

            مرا طاقت نباشد دوری او
            فراقش می‌کند روحم پریشان

            الهی این دلم آشفته‌ی اوست
            دل آشفته‌ام تسلیم جانان

            مجنون و وامق می‌شوم، تا کوه فرهادی کَنَم
            شیرین‌تر از عذرای من، لیلای جانم کیمیا
            ……….هوا را هر چقدر نفس بکشی باز هم برای کشیدنش بال بال میزنی
            مثل تو
            هر چقدر که باشی ، باز هم باید باشی
            می فهمی چه میگویم ؟
            بودنت مهم است !هوا را هر چقدر نفس بکشی باز هم برای کشیدنش بال بال میزنی
            مثل تو
            هر چقدر که باشی ، باز هم باید باشی
            می فهمی چه میگویم ؟
            بودنت مهم است !
            با صوت داودی دمت، آتش بزن بر جان منفکر تو عایق سرمای من است
            فکر کردم به صمیمیت تو ، گرم شدم
            خنده کن خنده که با خنده ی تو
            آفتاب از ته دل می خندد
            شرم در چهره من داشت شقایق می کاشت
            سفره انداخته بودیم و کنارش باهم
            دوستی میخوردیم
            حرف تو سنگ بزرگی جلوی پای زمستان انداخت
            باز هم حرف بزن
            برخوان بانگ زیر و بم، ای بلبل من کیمیا

            ای جان خوشرفتار من، ای دلبر و دلدار من
            ای منبع احساس من، ای راحتِ جان کیمیا

            مست و پریشان توام، تسلیم فرمان توام
            اسحق قربان توام، شوریده حالم کیمیا

          • امیرمثلاازاین جورشعرامنظورته عایا؟؟؟؟
            البته من چن تاازکیمیاهاشوپاک کردم …هههه

          • برو بابا اونا رو که خودم سرودم از من کپی کردی

          • آخی!!!!!!
            هیچ کس هم نمی دونه اسم اون یه نفر کیمیاست!!!!

          • مگه من گفتم خودم سرودم؟؟؟؟
            من اگه بخوام شعربگم برای حاج اصغریابه عنوانی اضغرجان میگم نه برای کیمیاخانوم پسرگل
            ایناروکپی کردم …..هههه

          • کسی هم نمیدونست شما گفتی.هههههههه

          • فهیمه جون اسم کدوم یه نفرکیمیاست؟؟؟

          • همون یه نفری که امیر می خواد براش شعر بگه اما روش نمی شه.

          • چرا اتفاقا چند تا تنظیم کردم میخوام الان بگم

          • آهان فهمیدم……
            ههههه

          • بگوبگوتامن کپیش کنم بانام اصغرارسالش کنم……

          • باشه تا یه ربع دیگه بیا صفحه علی دایی.ههههههههه

  18. تو که سني نداري صبا جون، بي‌خيال برو خوش باش!

  19. از رامبد جوان خوشم میاد

  20. ]rnv lhadka rndldi

  21. صبا حال کردی پشتت در اومدم

  22. نه بابا جااااااااااان! تو همون شام ایرانی مازراتی سوار بود جان تو!! اون وقت این!؟؟؟ خوش اومدی قرمه سبزی!!

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*