آخرین خبرها
تعداد بازدید : 19,844

دعا و آرزوی همسر علی دایی ! + عکس

همسر علی دایی از شهریار حسابی شاکی است /درخواست جالب وی از سرمربی پرسپولیس
زندگی تمام فوتبالی علی دایی باعث شده همسرش آرزو کند کاش همسرش فوتبال را کنار بگذارد.

 علی دایی بهمن ماه سال 1383 در 35 سالگی پای سفره عقد نشست و با “مونا فرخ آذری” ازدواج کرد. مهریه عروس خانم “آب” بود و چیز دیگری به غیر از آن به عنوان مهریه درخواست نکرده بود. سرمربی پرسپولیس یک سال پیش از عقدش همسرش را در یک مهمانی خانوادگی دیده بود.

 علی دایی در کنار همسرش (عکس)

مونا فرخ آذری که همانند علی دایی اصالتا اهل اردبیل است سال 1356 در تهران به دنیا آمده و کارشناس ارشد مهندسی صنایع غذایی است. دایی و همسرش اردیبهشت ماه 84 یعنی سه ماه بعد از عقد، مراسم ازدواج خود را برگزار کردند که مراسم بسیار مفصل و باشکوهی بود. مراسم ازدواج علی دایی در یکی از تالارهای فرمانیه برگزار شد و بیش از پنج هزار نفر به این مراسم دعوت شده بودند. در آن شب اکثر خیابان های فرمانیه تقریبا بسته شده بود. جالب است بدانید به دلیل رسانه ای شدن مراسم ازدواج علی دایی جمعیت بسیار زیادی از مردم بدون اینکه مشخص شود از کجا می دانسته اند که این مراسم در کدام تالار برگزار می شود خود را به آنجا رسانده بودند!

دایی و همسرش هم اکنون دختری سه ساله به نام نورا دارند. اما همسر علی دایی بابت مسافرت مدوام همسرش به شهرها و کشورهای مختلف برای رقابت های مختلف فوتبالی حسابی شاکی است. او در جمعی که با حضور چند تن از دوستان صمیمی علی دایی و البته حسین محمدی برگزار شد گفت: «کاش علی فوتبال را کنار بگذارد. دعا می کنم این اتفاق بیفتد.» اما حسین محمدی که در سال های اخیر نزدیک ترین فرد به علی دایی بوده اظهار داشت کار از دعا گذشته باید نفرین کنید تا علی فوتبال را کنار بگذارد!

 دعا و آرزوی همسر علی دایی !

گذشته از این صحبت ها همسر علی دایی که البته حاضر به هیچ گفت و گویی با رسانه ها نیست در گفت و گو با خبرنگاری که در آن مهمانی افطاری حضور داشته گفت که علی همسر بسیار خوب و فداکاری است که اخلاقش در خانه زمین تا آسمان با آنچه که در بیرون و در زمین مسابقه مشاهده می شود فرق دارد. او یک همسر مهربان و فداکار و یک پدر دلسوز است که البته تنها ایرادش این است که خیلی فوتبال را دوست دارد!

جام جم

مجله اینترنتی آسمانیها90

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۶۶ نظر

  1. ازش خوشم نمیاد.

  2. بنظرم مردایی که عاشق کارشونن، کار عشق اول و اخرشون میشه .بعضیارو دیدم انقد غرق در کارن که نه تنها خونواده بلکه از خودشون هم غافلند.

  3. نمیدونم چراازدایی خوشم نمیاد؟؟؟

  4. هههههههههه چه جالب اینم زنشو تو مهمونی دیده
    ولی زنش شیک و باکلاسه

  5. بابا دیگه شورشو درآوردین از بس طرفداری های یک جانبه کردین !!!
    اصن جفتشون سوراخن ، هم پرسپولیس هم پیروزی … والا !

    ﮐﻠﻢ ﺑﺎﻗﺎﻟﯽ ﭼﻪ ﻃﻮﻟﯽ
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ ﻋﻠﯽ ﺩﺍﯾﯽ ﺑﺎ ﮐﺮﯾﻢ ﺑﺎﻗﺮﯼ
    :)))))))

  6. ﺑﻪ ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺴﯿﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﻻﻥ ﭼﻨﺪﻡ ﺟﺪﻭﻟﯿﻦ ؟!

    ﻣﯿﮕﻪ :ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﺁﺩﺭﺱ ﺑﺪﻡ ﮔﻢ ﻣﯿﺸﯽ ؛ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ ؛ ﺗﯿﻢ ﺳﻮﻡ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻣﺎﯾﯿﻢ 😆

    .

    .

    .

    به آتیش گفتن تو میتونی چند میلیون نفرو یهو بسوزونی ؟
    گفت مگه من فرهاد مجیدی هستم ؟
    .
    .
    .
    وقتی به مشکلاتم فکرمیکنم میخوام خودکشی کنم
    ولی وقتی یادم میاد پرسپولیسی نیستم مشکلاتو فراموش میکنم و از خدا تشکر میکنم
    .
    .
    .
    از یه پرسپولیسی یه میپرسن تا ۱۰ بشمار
    میگه ۱ ۲ ۳ خدا خیرت نده استقلال ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰
    .
    .
    .
    برای من فرقی نمیکنه ؛
    استقلال ببره !
    یا
    پرسپولیس ببازه !
    .
    .
    .
    پرسپولیس اگه تیم بود
    اسمش استقلال بود !!!

  7. .! برﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺒﮑﻪ ﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ ﺑﻪ
    ﺷﺮﺡ ﺯﯾﺮ ﺍﺳﺖ :
    ﻓﯿﻠﻢ ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﺍﺯ ﺷﯿﺚ 2
    ﭘﺨﺶ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﺟﺎﻡ ﻭﻻﯾﺖ
    ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺎﺯ ﺳﺎﺯﯼ ﺷﺪﻩ ﯼ 6 ﺗﺎﯼ ﺳﺎﻝ 52
    ﺑﺎﺯﭘﺨﺶ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﺟﺎﻡ ﻭﻻﯾﺖ
    ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ 4 ﺗﺎ ﺩﺭﺑﯽ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ
    ﻫﻢ ﺑﺎﺧﺘﻪ
    ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﺟﺎﻡ ﻭﻻﯾﺖ
    ﭘﺨﺶ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺳﺮ ﻣﺮﺑﯽ ﺟﺪﯾﺪ
    ﺑﺎﺯﭘﺨﺶ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﺟﺎﻡ ﻭﻻﯾﺖ
    ﭘﺨﺶ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺩﺭ ﺯﻭﺭﺧﺎﻧﻪ : ﻣﺎ ﻫﻤﻪ
    ﻟﻨﮕﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
    ﭘﺨﺶ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﺟﺎﻡ ﻭﻻﯾﺖ
    ﭘﺨﺶ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯾﮑﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ
    12 ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﺍﺯ 3 ﺑﺎﺯﯼ
    ﭘﺨﺶ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺟﺎﻡ ﻭﻻﯾﺖ
    ﭘﺨﺶ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﯼ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﯼ ﺍﻡ ﺍﻟﻔﺴﺎﺩ
    ﭘﺨﺶ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﺟﺎﻡ ﻭﻻﯾﺖ
    ﭘﺨﺶ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ 1000 ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻫﺎ
    ﭘﺨﺶ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﺟﺎﻡ ﻭﻻﯾﺖ (((((:
    ﭘﺨﺶ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺷﺒﺎﻧﮕﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ
    ﺍﺯ ﺻﻮﺏ ﭘﺨﺶ ﺷﺪﻩ
    ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﺟﺎﻡ ﻭﻻﯾﺖ ((((((:
    (((((((( ((((((((((((((

    • قرمز های زمونه رو دارن یه جا دار میزنن / به جای عکسشون تو قاب یه عکس خیار میزنن
      تیم ما قهرمان میشه هم تو ایران هم آسیا / تو گوش پرسپولیسی ها سیلی آبدار میزنن
      کاشانی چی شد؟ قطبی کجاست ؟ / هیچی یه جا نشستن و دارن با هم زار میزنن
      استقلال قهرمانه و پرسپولیس هم که سوراخه / آبی های محلمون دارن اینو جار میزنن
      کاشانی میره خونشون قطبی میره پیش زنش / توی روزنامه واسشون خدا نگهدار میزنن

  8. نه شعر نه تبلیغ … نه شعار نه دروغ ….
    عین خود حقیقت…………
    پرسپولیس سرور استقلاله …..

    یه چی بگم بخندید؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ..استقلال!!!!!!!

    از نکونام مي پرسن، واسه پول رفتي استقلال ؟
    ميگه:پ ن پ واسه عشق

    باشگاه استقلال از سازمان ليگ عاجزانه درخواست كرد:
    بازي هاي رفت و برگشت دوتيم به مدت 80 دقيقه انجام بشه داورهم حق نداره كسي رو ازپرسپوليس اخراج كنه.

    غضنفر میره کولر بخره.فروشنده میگه:قرمز خوبه؟میگه:قربون دستت اگه آبی داری آبی بده ببریم.

    چه خوش گفت فردوسی پور در نود / که قرمز به آبی برنده شود
    میازار اس اس که کیسه کش است / که دل دارد و بر همینش خوشست
    چو شش تا بخوردست از روزگار / دگر آبیان را نماندست قرار
    تو کز محنت دسته سه بی غمی / سرافراز و سرخی، بخندا همی
    توانا بود هرکه قرمز بود / ز شیشتا دل شیر غران بود !

    شش یعنی سه ضرب دو/
    هفده شهریور پنجاه و دو/
    شش یعنی پرسپولیسی زنده است/
    هرکسی آبی شود بازنده است/
    شش یعنی ای قرمز نمیر/
    سر میگیرد هر آبی به زیر/

    پرسپولیس يعنى كتيبه دردل سنگ/تمدن،دين،هنر،تاريخ وفرهنگ/پرسپولیس يعنى همه نيك وبهنجار/چه پنداروچه گفتاروچه كردار/به رسم آريايى هاوشيران/به نام نامى مردان ايران/به رسم كوروش آن سردارپيروز/همه شادوهمه خندان وبهروز

    میدونید تفاوت بحرین و استقلال چی بود؟
    بحرین ده نفره شیش تایی شد،استقلال یازده نفره !

    بزنید به تخته / قرمز پایتخته
    بردنش چه سخته / قرمز پایتخته
    °•♥پرسپولیس قهرمان سرور کیسه کش ها‎♥•°

    تو تک ستاره ی فوتبال ماییییییی***آها ی علی کریمی*** تو سالار تمام اسیاییییییییییی یی*** آهای علی کریمی*** تو کابوس تمام ابیاییییییییییی یی*** آهای علی کریمی *** تو افسوس همه 6 تاییهاییییییییی یییی*** آهای علی کریمی***تو سرور دسته سومیایییییییییی ی***آهای علی کریمی**

    امروزكه عيد شيعه بعد ازصفره، ايام ربيع و روزهای ظفره، هر كس كه دراين روز بپوشد قرمز، پيروزشود با 3 گل و10نفره!

    برنده جايزه اسكار سال 2012 به مصطفي دنيزلي براي كارگرداني فيلم *10 دقيقه جهنمي*

    به زنبوره میگم تو ده دقیقه میتونی سه تا گل بخوری؟ میگه: مگه من استقلالم!!!!

    هﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﻋﺰﻳﺰ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﭘﻨﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺑﻴﺎﺋﻴﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ، ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﻴﺲ بود!
    ( پی نوشت : برد 3 بر 2 پرسپولس در دربی 74 )

    میان رنگهای باغ هستی
    فقط قرمز جدا کردن چه زیباست

    تورا ای پرسپولیس، محبوب دلها
    زعمق جان دعا کردن چه زیباست

    پس از هر برد وهر پیروزی تو
    غم دل را رها کردن چه زیباست

    ز بهر برد تو بر تیم آبی
    توکل بر خدا کردن چه زیباست

    تو در فوتبال ایران بهترینی
    تو را سرور صدا کردن چه زیباست

  9. اين هــــوا ، هـــــواي ـ خوبي است براي …

    دلتنگ بودن!…

    من بغض هايم را

    با روح ِ زخمي ام مي آورم…!

    تو آغوشت را…

    با بوسه هايت…

    بياور!!

    بگذار دست کشيدن از تو

    همچنان غيرممکن باشد!

  10. خـــــدایـــــــا . . .
    صورت حساب لطفا !
    باقیشم مال خودت . . .
    منو خلاص کن،سیر شدم از زندگی . . . !
    فرستنده : سپیده
    *
    *
    *
    تبعید یعـنی
    ســردی وُ غربتی ممـلو دور از دست هـای ِگرم ِتو . . .
    *
    *
    *
    یه آینه روبروی ِ من یه شیشه عطر تو دستامه
    یه جسم ِ خالی از بودن روی ِ تصویر ِ حرفامه
    یه عاشق مثل من خسته ، که چشماشو کمی بسته
    یه حس ِ کهنه از دیروز ، که فرداشو به غم بسته . . .
    *
    *
    *
    میگن بخند تا دنیا بهت بخنده ، ولی فکر کنم دنیا از خنده من خوشش نیومده ! لَج کرده . . .
    *
    *
    *
    در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن !
    شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی . . .
    *
    *
    *
    آهویم ﻣــﺮﺍ ﺩﻭﺳـﺖ ﺩﺍﺷـﺖ . . .
    ﺍﮔﺮ ﮔﺮﮒ ﻫـﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓـﺶ می گذﺍﺷﺘﻨـﺪ . . . !
    *
    *

  11. چند روز است عجیب ساکتم !
    عجیب آرامم !
    حتی کاری با خود خودم هم ندارم !
    نمیدونم چی شده !
    مثل اینکه به احساس پوچی رسدیم . . .
    *
    *
    *
    تلخی قصه اونجآست که
    وقتی دلم سوخت ، دلش خنک شد . . .
    *
    *
    *
    من دیگه احساسی ندارم که تو بخوای جریحه دارش کنی . . .
    *
    *
    *
    من خوبم !
    خسته نیستم !
    فقط گاهی دستم به زندگی نمی رود . . .
    *
    *
    *
    از من خواست حلالش کنم !
    همان کسی که با بی رحمی محبت هایم را حرام کرده بود !
    *

  12. با من ِ تنهـــا غریبـــی ، آشنای دیگـــران
    کاش من هم لحظه ای بودم به جای دیگران
    از همان روزی که دستان مرا کردی رها،
    برگ پاییزم کـــه می افتم بـه پای دیگران
    در نگــاه مردم دنیا اسیری ساده ام
    در خیال خام خود فرمانروای دیگران
    عاشقی یکسان اگر با کفر باشد کافرم،
    یا خدایم فـــرق دارد با خدای دیگران
    زخم های کهنه ام تنها نه از لطف تو است ،
    دسترنـــج روزگـــار است و دعـــای دیگــران!

    سجاد سامانی
    ========
    بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
    شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
    آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم
    که اگر زود ، اگر زود بیایی دیر است
    رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود
    دلم از هرچه و هر کس که بگویی سیر است
    سایه ای مانده زمن بی تو که در آینه هم
    طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است
    خواب دیدم که برایم غزلی می خواندی
    دوستم داری و این خوب ترین تعبیر است
    کاش می بودی و با چشم خودت می دیدی
    که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
    تارهای نفسم را به زمان می بافم
    که تو شاید برسی حیف که بی تاثیراست

    سوگل مشایخی
    ========
    از کنارم رد شدی بی‌اعتنا، نشناختی
    چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی
    در تمام خاله ‌بازی‌های عهد کودکی
    همسرت بودم همیشه ، بی ‌وفا نشناختی؟
    لیله ‌باز کوچه‌ ی مجنون صفت‌ها، فکر کن
    جنب مسجد، خانه‌ ی آجرنما، نشناختی؟
    دختر همسایه ، یاد جرزنی هایت به خیر
    این منم تک ‌تاز گرگم‌ برهوا، نشناختی؟
    اسم من آقاست ، اما سال‌ها پیش این نبود
    ماه بانو یادت آمد؟ مشتبا! نشناختی؟
    کیست این مرد نگهبانت که چشمش بر من است
    آه ، آری تازه فهمیدم چرا نشناختی

    مجتبی سپید
    ========
    زیر باران بنشینیم که باران خوب است
    گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است
    با تو بی تابی و بی خوابی و دل مشغولی
    با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است
    روبرویم بنشین و غزلی تازه بخوان
    اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است
    موی خود وا کن و بگذار به رویت برسم
    گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است
    شب خوبی ست،بگو حال زیارت داری؟
    مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است
    نم نم نیمه شب و نغمه ی عبدالباسط
    زندگی با تو…کنار تو…به قرآن خوب است

    ناصر حامدی
    ========
    جا می خورد از تردی ساق تو پرنده
    ايمان منی سست وظريف و شکننده
    هم , چون کف امواج «خزر» چشم گريزی
    هم , مثل شکوه«سبلان» خيره کننده
    می خواست مرا مرگ دهد آنکه نهاده ست
    بر خوان لبان تو , مربای کشنده
    چون رشته ی ابريشم قاليچه ی شرقی ست
    بر پوست شفاف تو رگ های خزنده
    غير از تو که يک شاخه ی گل بين دو سيبی
    چشم چه کسی ديده گل ميوه دهنده !؟
    لب های تو اندوخته ی آب حيات است
    اسراف نکن اين همه در مصرف خنده
    ای قصه موعود هزار و يکمين شب
    مشتاق تو هستند هزاران شنونده
    افسوس که چون اشک , توان گذرم نيست
    از گونه ی سرخ تو ـ پل گريه و خنده
    عشق تو قماری ست که بازنده ندارد
    ای دست تو پيوسته پر از برگ برنده

    غلامرضا طریقی
    ========
    کم دعا کن که مـرا از سر تو وا بکند
    او خودش خواست تو را در دل من جا بکند
    او که خوش داشت دلم را به تو بسپارد و بعد
    بنشیند عقب و … سیر ، تماشا بکند !
    عاشقـم کرد که دست از سـر او بـردارم
    که مگر درد ِ مـرا درد ، مــداوا بکند
    خــواست تا هـر که به غیر ـ تو … دلم را بزند
    و هــوای تــو مــرا این همـه تنها بکند
    مثل ماهـی که بیفتد وسط خشکی و آب
    تشنه لب باشد و دور از تـو تـقلّا بکند
    آه … ! حسرت به دلـم ماند که یک بار شده
    کوچه ی خواب ِ مـرا خواب ِ تــو پیدا بکند
    و سـراسیمه ترین صحنه ی کابـوس ِ مـرا
    تا خـود صبح ، در آغـوش تو رویـا بکند
    بی تو ام … بی تو ! و تنهایی ِ بی حوصله ام
    با خیـال تو محال است مـدارا بکند
    طـاقت ِ طاق ِ من انگار مـرا مـی شکند
    وای اگـر این در و دیـوار دهن وا بکـند !
    در مـن آشوب ِ تــو افتاده که دنیای مـرا
    بعـد از این رنگ ِ پــریشانی ِ دریا بکند

    سمیه محمدیان
    ========
    من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی
    تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی
    این تاول و تب‌خال و دهان سوختگی‌ها
    از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی
    از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی
    ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی
    یکبار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟
    یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟
    هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
    بر گونه‌ی سرخابی‌ات افتاد خراشی
    از شوق هم‌آغوشی و از حسرت دیدار
    بایست بمیریم ، چه باشی ، چـه نباشی

    حامد عسگری
    ========
    گفتي كه برو حضرت آقا! شدني نيست
    پس حاصل جمع من و تو ما شدني نيست
    در سينه ي من عشق گذاري شده گويا
    بمبي ست در اين سينه كه خنثي شدني نيست
    با لشكر بهرام در افتاده مگر باد!
    بانو ، گره ي روسريت وا شدني نيست
    پيچيده تر از هرچه بگويم شده مويت
    حل كردن اينگونه معما شدني نيست
    زنبور عسل روي لبانت زده كندو
    شيريني لبهاي تو معنا شدني نيست
    آغوش تو هم امن، و هم زلزله خيز است
    در نقشه چنين نقطه كه پيدا شدني نيست
    گيرايي چشمان تو درصد نپذيزد
    آنقدر كه با ويسكي و ودكا شدني نيست
    “دل نيست كبوتر كه چو بر خاست نشيند”
    من دل بكنم از تو ؟ به مولا شدني نيست

    حسین میهمان پرست
    ========
    ای بکرترین برکه! هلا سوره‌ٔ صافی
    پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی
    مُهری بزن از بوسه به پیشانی سردم
    بد‌نام که هستیم به اندازه‌ٔ کافی
    تلخينه ي آمیخته با هر سخنت را
    صد شکر شکرپاش لبت کرده تلافی
    با یافتن چشم تو آرام گرفتم
    چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی
    چندی‌ست که سردم شده دور از دم گرمت
    بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی!

    علی‌رضا بدیع
    ========
    زنی به هیأت دوشیزه های دربار است
    که چشم روشنِ او قهوه های قاجار است
    مرا کشیده به صدسال پیش و می‌گوید:
    برای شاعرِ مشروطه، عاشقی عار است
    مرا کشانده به شیراز دوره‌ی سعدی
    خجالتم بدهد؛ بهتر از تو بسیار است
    دو چشم عطری او آهوان تاتار است
    زنی که هفت قدم طی نکرده عطار است
    شبی گره شد و روزی به کار من افتاد
    زنی که حلقه‌ی موی طلایی اش دار است
    به گریه گفتمش از اشتباه من بگذر!
    به خنده گفت که در انتقام، مختار است
    زنی که در شبِ مسعودیِ نشابورش
    هزارها حسنک مثل من سرِ دار است
    زنی که چارستونِ دل مرا لرزاند
    چهلستون دلش، بی‌ستونِ انکار است
    زنی که بوی شراب از نفس زدن‌هایش
    اگر به «قم» برسد کار ملک «ری» زار است
    اگر به «ری» برسد، ری اگر به وی برسد
    هزار خمره‌ی چله نشین به می برسد…

    مهدی فرجی
    ========
    تو که مجنون نشدی تا بشوم لیلا من
    روز و شب غرق سخن با همگان، الا من!
    حتماً این‌گونه نوشتند که :که با هم نشویم
    ور نه کو فاصله‌ای از لب سرخت تا من؟
    عطر مردانه‌ی پیراهن تو کشت مرا
    لرزه افتاد سراپام و شدم رسوا من
    اعتمادم به تو از هر بشری بیش‌تر است
    وقت اثبات رسیده ‌ست دگر، حالا من…
    کم کن این فاصله را، هیچ مراعات نکن!
    ترس در چشم تو پیداست گُلم، اما من
    دستی از جنس نوازش تو به موهام بکش
    آدمی تشنه ‌ی ناز است، ببین! حتی من!
    چه گناهی؟ تو مرا تنگ در آغوش بگیر
    تن تو عین بهشت است، جهنم با من!
    حدّ شرعی نشود مانع ما، راحت باش!
    محرمیّت همه با خطبه که نیست، الزاماً
    عاقبت رام شدی، از نفست سیر شدم
    مرحبا بر چه کسی؟ حضرت شیطان یا من؟

    نفسیه سادات موسوی
    ========
    پیراهن تو بر تن این شعر گشاد است
    در وصف تنت شاعر ناکام زیاد است
    در حسرت فتحت قلم شاعر و نقاش
    زیبایی تو کار به دست همه داده ست
    شاید قلم فرشچیان معجزه ای کرد
    «بازارهنر» چند صباحی ست کساد است
    جز خنده سزاوار برای دهنت نیست
    نقاشی رنگ لبت این قدر که شاد است
    یک کار فقط روسری ات دارد و آن هم
    بر هم زدن دائم آرامش باد است
    من شاعرم و در پی مضمون جدیدم
    هر کار کنی پشت سرت حرف زیاد است

    محمد حسین ملکیان
    ========
    دیگر چه جای خواهش و نذر و اجابتی؟
    وقتی امید نیست به هیچ استجابتی
    جشن تولدي كه مبارك نمي شود
    ديدارچشم هات كه درهيچ ساعتي
    حال مرا نپرس در این روزها اگر
    جویای حال خسته ام از روی عادتی
    از ترس اینکه باز تو را آرزو کنم،
    خط می کشم به دلخوشی هر زیارتی
    توشاهزاده ی غزلی! پرتوقعی ست،
    اینکه تو را مخاطب اين شعرِ پاپتی
    حالا بيا و بگذر ازاين شاعري كه بود،
    تسليم چشم هاي تو بي استقامتي
    مثل تمام جمعيت اين پياده رو
    با او غريبگي كن و بگذر به راحتي
    بگذر از او كه بعد تو… اما به دل نگير
    گاهی اگر گلايه اي، حرفی، شکایتی
    باور كن از نهايت اندوه خسته بود
    مي رفت بلكه در سفر بي نهايتي
    این سال ها بدون تو شاعر نمی شدم
    هرچند وهم شاعری ام هم حکایتی…
    دستی به لطف بر سر این شعرها بکش
    من شاعر نگاه توام ناسلامتي

    رویا باقری
    =======
    اگر به سمت بهشتت نمی توان پر زد
    به باغ خاطره هایت که می توان سر زد:
    درون خانه ی تاریک ، مرگ حاکم بود
    که ناگهان تو رسیدی و نور بر در زد
    نگاه من به نگاهت گره که خورد آن روز
    از آن به بعد نگاهم همیشه می لرزد
    شراب ناب نگاهت که ریخت در چشمم
    دلم ز شوق حضورت به سیم آخر زد
    بپوش عیب مرا ای بهار سر سبزی
    اگر که خبط و خطایی از این خزان سر زد
    نشسته ام تک و تنها و پرسشی دارم:
    چرا به سمت بهشتت نمی توان پر زد؟

    صادق ایزانلو
    ========
    دنبال من می‌گردی و حاصل ندارد
    این موج عاشق کار با ساحل ندارد
    باید ببندم کوله بار رفتنم را
    مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
    من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
    عمری که پایت سوختم قابل ندارد
    من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
    از برف اگر آدم بسازی دل ندارد
    باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
    دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد
    شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
    موجی که عاشق می‌شود ساحل ندارد

    مهدی فرجی
    =========
    دنيا به روي سينه ی من دست رد گذاشت
    برهرچه آرزو به دلم بود سد گذاشت
    مادر دوسيب چيد به من داد و گفت:عشق
    اين را به پاي هركه فرا مي رسد گذاشت
    من سيب زرد خاطره را گاز مي زدم
    او سيب سرخ حادثه را در سبد گذاشت
    قبل از تولدم به سه تا نقطه مي رسيد
    اما به جاي روز تولد عدد گذاشت
    دنيا شنيده بود كه من شعر مي شوم
    ناچار روي سينه ی من دست رد گذاشت

    میثم امانی
    =========
    ای دور مانده از من ، ناچار و ناسزاوار
    آنسوی پنج خندق ، پشت چهار دیوار
    ای قصه ی تو و من ، چون قصه ی شب و روز
    پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار
    سنگی شده است و با من ، تندیس وار مانده است
    آن روز آخرین وصل ، ‌و آن وصل آخرین بار
    بوسیدی و دوباره… بوسیدی و دوباره
    سیری نمی پذیرفت ، از بوسه روحت انگار
    با هر گلوله یک گل ، در جان من نشاندی
    از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار
    دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
    از عمر ما ندارد ، ‌دیگر نصیب تکرار
    آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم
    چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟

    حسین منزوی
    =========
    عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی
    بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی
    یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا
    در تنگنای از تو پریدن گذاشتی
    وقتی که آب و دانه برایم نریختی
    وقتی کلید در قفس من گذاشتی
    امروز از همیشه پشیمان تر آمدی
    دنبال من بنای دویدن گذاشتی
    من نیستم… نگاه کن این باغ سوخته
    تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی
    گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی
    گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟
    آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند
    اما برای من دل چیدن گذاشتی؟
    حالا برو برو که تو این نان تلخ را
    در سفره ای به سادگی من گذاشتی

    مهدی فرجی
    =========
    وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
    انگار پای عقربه ها لنگ می شود!
    تکراریند پنجره ها و ستاره ها
    خورشید بی درخشش و گل، سنگ می شود
    پیغام آشنا که ندارند بلبلان
    هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود
    احساس می کنی که زمین بی قواره است!
    انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود!
    باران بدون عاطفه خشکی می آورد
    رنگین کمان یخ زده بی رنگ می شود
    هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه است
    وقتی دلت برای دلی تنگ می شود!!!

    نغمه مستشار نظامی
    =========
    کاسه صبرم که دارم بی جهت پر می شوم
    یا همین امشب بیا ، یا از تو دلخور می شوم
    گرچه نرمم ، سخت می گیرم اگر خردم کنی
    نانم اما زیر دندان تو آجر می شوم
    من یکی از آن همه تیر و تفنگ کردی ام
    که هلاک یک نگاه دختر لر می شوم
    مثل قلب زاگرس مهمان نواز و خاکی ام
    چشم بر هم می زنی از ایل تان پر میشوم
    به خسوف ایمانم افزون تر شده وقتی که شب
    توی صحرا ، غرق ماه زیر چادر میشوم
    قرص ماهم ، داغی تن بی وفا کرده مرا
    جای تو هر شب دچار قرص تب بر می شوم
    جان بخواهی باشد اما صبر را از من نخواه
    یا همین امشب بیا ، یا از تو دلخور می شوم

    جواد منفرد
    ========
    یکشنبه بود و باز خیابان بی قرار
    یک زن کنار خط کشی زرد انتظار
    یکشنبه بود و شرشر پاییز می چکید
    از شانه های عابر بی زار از بهار
    هر هفته هفت سال به نام کسی گذشت
    با طعم تلخ قهوه و سیگارــ زهر مارــ …!
    یک جفت کفش کهنه کمی گریه کرده است
    یک جفت کفش کهنه کنار طناب دار
    هر هفته شنبه بود که دنیا به سر رسید
    یکشنبه ها جنازه ی مردی سر قرار
    این قصه بی کلاغ به پایان نمی رسید
    تا اینکه شاعری به خطا گفت : قار قار
    =========
    شادي هميشه سهم خودت غم غنيمت است
    شادي اگر زياد اگر كم غنيمت است
    معشوق شعرهاي كهن گرچه بي وفاست
    گاهي خبر بگيرد از آدم غنيمت است
    اي خنده ات شكوفه ي زيتون رودبار
    خرماي چشم هاي تو در بم غنيمت است
    چشمان تو غنائم جنگي ست بي گمان
    با من كمي بجنگ كه اين هم غنيمت است
    گل هاي سرخ آفت جان پرنده هاست
    در گوشه ي قفس گل مريم غنيمت است
    شيرين قصه را به كلاغان نمي دهند
    يك چاي تلخ با تو عزيزم غنيمت است

    آرش پورعليزاده
    =========
    امشب برایم هر چه میخواهی بیاور
    بیراهه ام، بیراهه ام، راهی بیاور
    فکر نوشتن در سرم افتاده آقا
    خودکار آبی …. کاغذ کاهی بیاور
    از شب نوشتن عادت دیرینه ام شد
    در تیرگی ها گم شدم، ماهی بیاور
    دلگیرم از این زنده بودن، زندگی کو؟
    دریا که نه! تنگی پر از ماهی بیاور
    جز عاشقی راهی برای زندگی نیست
    از چاله بیرون آمدم …. چاهی بیاور

    آرزو نوری
    =========
    خدا ما رو برای هم نمی‌خواست
    فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم
    بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست ..
    فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم
    تموم لحظه های این تب تلخ
    خدا از حسرت ما با خبر بود
    خودش ما رو برای هم نمی‌خواست
    خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود
    چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم
    می‌بینم میری و می‌بینی میرم
    تو وقتی هستی اما دوری از من
    نه میشه زنده باشم نه بمیرم
    نمیگم دلخور از تقدیرم اما
    تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
    فقط چون دیر باید می‌رسیدیم
    داره رو دست ما می‌میره این عشق

    افشین یداللهی
    ========
    هرچندکه اندام تو برف سبلان است
    از گرمی اهوازِ لبت بوسه پزان است
    یک شهــر در این عرضه تقاضــای تو دارد
    تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است
    بازار طلا نیست اگـــر مــوی طلاییت
    با هر وزش باد چرا در نوسان است؟
    سر ریـــز شدم از یقـــه پیرهن از بس
    در عشق تو سیال تنم در فوران است
    تا بره ی چشمــان تــــــو را گرگ ندزدد
    در مرتع گیسوت دلم چشم چران است
    هر بار کـــه تبخیــــر شد از ذهن خیالت
    آن سوی دگر خاطره ات در میعان است
    رویای من این بود که همراه تـــو باشم
    افسوس که در دست تو دست چمدان است
    باران تنت کاش بر ایــــن خانـــه ببارد
    هر چند که بخت بد من قطره چکان است!

    مجید آژ
    ========
    دلم آشفته ی آن مايه ی ناز است هنوز
    مرغ پرسوخته در پنجه ی باز است هنوز
    جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسيد
    دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز
    گرچه بيگانه زخود گشتم و ديوانه زعشق
    يار عاشق كش و بيگانه نواز است هنوز
    خاك گرديدم و بر آتش من آب نزد
    غافل از حسرت ارباب نياز است هنوز
    گرچه هر لحظه مدد مي دهدم چشم پرآب
    دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز
    همه خفتند بغیر از من و پروانه و شمع
    قصه ی ما دو سه ديوانه دراز است هنوز
    گر چه رفتي، زدلم حسرت روي تو نرفت
    درِ اين خانه به امّيد تو باز است هنوز
    اين چه سوداست «عمادا» كه تو در سر داري؟
    وين چه سوزي است كه در پرده ساز است هنوز؟

    عماد خراسانی
    ========
    دو چشمت از عسل لبریز و لب هایت شکر دارد
    بیا، هرچند می گویند: شیرینی ضرر دارد
    زدم دل را به حافظ، دیدم او امشب برای من –
    “لبش می بوسم و در می کشم می” در نظر دارد
    پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است
    پری‌ رو از پریده‌ رنگ، آخر کی خبر دارد؟
    اگرچه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار است
    کمر چون مو ندارد او، ولی مو تا کمر دارد
    لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ
    درشت و نرم را آمیخته با خیر و شر دارد
    به یاد اولین بیت از کتاب خواجه افتادم
    شروع عشق شیرین است، بعدش دردسر دارد

    بهمن صباغ زاده
    ========
    گر چه مستيم و خرابيم چو شب های دگر
    بـاز كن سـاقی ِ مجلس ، سر مـينای دگر
    امـشـبـی را كـه در آنيم غـنيمت شـمريم
    شايد ای جـان نرسيديم به فـردای دگر
    مست مستم مشكن قدر خود ای پنجه غم
    من به ميخانه ام امشب تو برو جای دگر
    چه به ميخانه چه محراب حرامم باشد
    گر به جز عشق توام هست تمنای دگر
    تـا روم از پی يــار دگری مـی بـايـد
    جز دل من دلی و جز تو دلارای دگر
    گر بهشتی است ، رخ توست نگارا كه در آن
    ميتوان كرد به هر لحظه تماشای دگر
    از تو زيبا صنم اين قدر، جفا زيبا نيست
    گيرم اين دل نتوان داد به زيبای دگر
    می فروشان همه دانند عمادا كه بود
    عاشقان را حرم و دير و كليسای دگر

    از ، عماد خراساني
    ========

  13. دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش
    راه آسمان باز است، پر بکش
    او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
    اگر هیچکس نیست، خدا که هست…
    .
    .
    .
    خوشا آن بنده با عهد و پیوند
    که دارد بازگشتی با خداوند
    به کام خویش اگر چندی رود راه
    چو باز آید نیاز آرد به درگاه…
    .
    .
    .
    اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی،
    لبخند خداست به بنده اش
    اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه،
    تمام مشکلاتو حل میکنه…
    .
    .
    .
    خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنم
    فیسبوک ندارد، اما من دوست او هستم
    توییتر ندارد، اما من او را دنبال میکنم…
    .
    .
    .
    با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوستم نداره
    رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
    صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد…
    .
    .
    .
    تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم، نه خوشی ها را
    زیرا خوشی آن است که تو می خواهی
    و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد…

  14. چه تفاوت عمیقی است!بین تنهایی قبل از بودنت و تنهایی بعد از رفتنت!
    ::
    ::
    خستگی و تاول زیر پایت را….برایم سوغاتی آورده ای!! می نشینی…..نفسی تازه میکنی….و میروی!! و من…چشم
    به راه تو….به نیمکت بودن خود ادامه میدهم!!
    ::
    ::
    بگذار دستانت را محکم تر بگیرم،برای درک خوشبختی که میدانم فردا نصیب دیگریست….!
    ::
    ::
    برای نیلوفر قشنگم:عزیزم امیدوارم توی همه ی مراحل زندگیت موفق بشی!اگه تو خودت بخوای به هرچیزی که
    میخوای میرسی،چون تو لایق بهترین ها هستی….
    ::
    ::
    دردم این است که باید پس از این قسمت ها….! سال ها منتظر قسمت آخر باشم!!
    ::
    ::
    سریعترین نقاشی بود که دیدم!! در یک چشم به هم زدن،روزگارم را سیاه کرد!!
    ::
    ::
    همه دارن واسه ی مادراشون کادو و گل میگیرن… منم واسه مامانم گل گرفتم و الان اومدم سرمزارش!اینم از تقدیر و
    سرنوشت من!!!مامانی جات خیلی توی خونه خالیه.بابا دیگه نمیخنده،حرف نمیزنه،فقط زل میزنه به عکست.انگار اونم
    منو فراموش کرده!من نمونه ی یه بی کس واقعی ام!نه داداشی…نه خواهری…مامانی بدجور تنهام!بد جایی تنهام
    گذاشتی و رفتی…..*از خدا میخوام همه ی مادرای این سرزمین،همیشه شادو سلامت باشن
    ::
    ::
    ختم کلام…. عشق یعنی یکی بود….و یکی نابود….!!
    ::
    ::
    ساکتم…هیچی نیستم! حتی آنقدر آدم نیستم که عاشقم باشی؟؟ اما کاش میفهمیدی،من در برابر هرزه های بی
    احساس این شهرشلوغ،فقط یک دختر ساده ی ساده ام…!!
    ::
    ::
    ترکم کردی،تنهایی سخت بود… همدمی انتخاب کردم بنام سیگار…! با همدم همه جا رفتم،دیگرکسی مرا حساب
    نمیکرد!! داشتن یار تقاص دارد؟؟ مگر توأم یار نداری؟!چرا مرا بدبخت خطاب میکنند و تورا خوشبخت..؟!
    ::
    ::

    نه بغضی…نه فریادی….فقط صدای چیک چیک باران می آید! این منم که روی وسعت دل زمین میگریم….!
    ::
    ::
    از آن همه مهربانی،نصیبم تنهایی شد!!خدایامیشود کمی بی رحم باشم؟
    ::
    ::
    این روزها بیشتر از هر زمانی دوست دارم خودم باشم!! دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم و نه هراس از دست دادن!!
    هرکس مرا میخواهد،بخاطر خودم بخواهد!! دلم هوای خودم را کرده است…..!
    ::
    ::
    نه شکارچی….! نه تفنگ…! نه تیر…!! هیچکدام نمیدانستند که پرنده برای بچه های خود غذا میبرد،قبول….! اما خدا
    که میدانست!! نمیدونم ماجرای ما به کجا ختم میشه!خدا جونم تمومش کن،خسته ام…..
    ::
    ::
    روزگار….تسلیمم! سهم من از عشق…برای تو!
    ::
    ::
    گیرم که باران هم آمد…همه چیزم را شست…هوا هم عالی شد!! فایده اش برای من چیست؟ هوای دل من،بی تو بد
    است…
    ::
    ::
    این روزها بیشتر از هر زمانی دوست دارم خودم باشم!! دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم و نه هراس از دست دادن!!
    هرکس مرا میخواهد،بخاطر خودم بخواهد!! دلم هوای خودم را کرده است…..!
    ::
    ::
    این همه تنهایی…. سهم من نیست،خدا!!
    ::
    ::
    ساکتم…هیچی نیستم! حتی آنقدر آدم نیستم که عاشقم باشی؟؟ اما کاش میفهمیدی،من در برابر هرزه های بی
    احساس این شهرشلوغ،فقط یک دختر ساده ی ساده ام…!

  15. خب بسه دیگه………..ههههههه

  16. شعرای مهدی فرجی خیلی قشنگ بود
    یادی هم از عماد آسمونی کنیم امیدوارم هر جا هست سلامت باشه وروزهای سخت بیماری رو پشت سر گذاشته باشه.

  17. ز پشت شیشه های بزرگ دلتنگی آرزو میكنم كه كاش
    برای یك لحظه فقط یك لحظه دوبارهآغوش گرمت را احساس كنم ، میخواهم
    سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از فکر و خیال كم نشوم . تو مرا
    به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه
    تلاش كن اگر طاقتغصه هایم را نداری . در راه عشقی پاك تر و صادقانه تر،
    زیرا كه من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را كه از هم
    جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كلیدش را به سوی
    آسمان خوشبختی ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به یادت با
    گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس
    كشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من …
    یکدیگر را در یابیم که این عشق دو طرفس

  18. کاش می شد در سایه ی مژگانت

    لحظه ای هر چند کم به تماشای دریای خوشرنگ چشمانت می نشستم

    عشق گاهى از درد دورى بهتراست ،

    عاشقم کردى ولى گفتى صبورى بهتراست،

    در قرآن خوانده ام ،یعقوب یادم داده است ،

    دلبرت وقتى کنارت نیست کورى بهتر است

  19. سمان غریبه بود نگاهم کردی

    برف آمده بود صدایم کردی

    دل آسمان تپید و روشن شد

    عشق آمده بود ، آشنایم کردی

    سر به هوا بودم سر به راهم کردی

    سردم بود با اغوشت گرمم کردی

  20. من عاشق آن دیده چشمان سیاهم

    بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم

    گر مستی چشمان سیاه تو گناه است

    من طالب آن مستی و خواهان گناهم…

  21. راه که میروی

    عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم باتو همقدم باشم

    میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم

    میخواهم رد پایت را هیچ خیابانی درآغوش نکشد

  22. اون دختری که

    وقتی سیگار میزاری تو دهنت ازت برمیداره

    وقتی بغض مردونه میکنی اخم میکنه

    وقتی بخاطرش دعوا میکنی قربون صدقه ات میره

    وقتی غرورت میشکنه با لبخند از اول میسازش

    وقتی میترسه آروم بهت میفهمونه

    وقتی ماشینت رو میفروشی میگه : بریم پیاده روی

    را باید قاب کنی بزاری روی 4 ضلع قلبت…

  23. شب گذشته با پدرم درد و دل کردم و گفتم

    گفتم که دوست داشتنیه خوشگله و خواستنیه

    خیال نکن مجازیه اون کاملا حقیقی و رودر روئه

    گفتم که خیلی خانومه خوب و ناز و خوشگل و باکلاسه

    میدونه که علاقه به چی میگن میدونه مهر و محبت چیه

    اهل یکی به دو کردن با من نیست خوبه و بد بشو نیست

    دوستم داره خوب میدونم از پیش من برو نیست

    اهل یکی به دو کردن با من نیست خوبه و بد بشو نیست

    دوستم داره خوب میدونم از پیش من برو نیست

    گفتم که دوست داشتنیه خوشگله و خواستنیه

    خیال نکن مجازیه اون کاملا حقیقی و رودر روئه

    هر وقت که پیشم مهمونه انقدر باهام میگه و میخندونه

    تو کار و بار زندگی هم عاقل و هم جدیه

    هر وقت که پیشم مهمونه انقدر باهام میگه و میخندونه

    تو کار و بار زندگی هم عاقل و هم جدیه

    یه همچین زنی رو میخواستم از خدا برام رسوندش از هوا

    دعا دعا میکنم یه روز والدین نکنن ما رو از هم جدا

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*