آخرین خبرها
تعداد بازدید : 5,930

افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل + تصاویر دیدنی

 

مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

 مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

 مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

 مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

 مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

 مراسم باشکوه افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مراسم افتتاحیه جام جهانی 2014 برزیل

مجله اینترنتی آسمانیها90

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۴۱ نظر

    • بی تو شیرین شور فرهادش نبود

      بیستون را ترس، فریادش نبود

      می به جام لیلی و مجنون نبود

      ختم شعری وصلت میمون نبود

      آمدی ، چینش نمودی واژه را

      خود نوشتی شعر عشق تازه را

      گرمی آغوش تو درمان نمود

      سردی دستان و اندام خمود

      با نگاهت اطلسی جانی گرفت

      زندگی آهنگ عرفانی گرفت

      کوچه با عطر تنت مستانه شد

      قلب من فارغ ز صد افسانه شد

      خوش نشستی بر بلندای دلم

      تا ابد در کوی تو شد منزلم

      سر بنه بر شانه های خسته ام

      تا ببینی از چه من دل بسته ام

      شمع باش و بگردان بر سرت

      این غلام دل سپرده بر درت

      های و هوی من نمیگردد تمام

      تا تو را دارم ،تمام لحظه هام

  1. برزیل قهرمانه امسال دیشب 3 به 1 کرواسی رو برد.خیلی قدره

  2. بسیارزیبا بود دیروز تا آخرش تماشاکردم عالی بود/ چندسال پیش ایران میزبان یکی از بازیهای ورزشی شده بود یادم نمیاد چی بود ولی افتتاحیش تمایش رستم وسهراب بود نامنظم وناهماهنگ که بودن هیچ شب که برگذارش کردن هیچ رقص نورگذاشته بودند معلوم نبود چی به چی بود آخرافتتاحیه دوربین میهمانان رو نشون میداد همه داشتن خمیازه میکشیدند / دیروز برزیل ترکوند وافعا باید تشویق بشن جنیفرهم پرزرق وبرق ترازهمیشه

  3. مادر علی،نزدیک سحررفت.در حالیکه دست رنجورش در دست علی بود و آرامشی در صورتش.هرگز از کاری که کردم پشیمان نیستم.دیدن چهره آرام آن زن،به وقت آخرین سفر، همیشه مرا آرام میکند.مراسم خاکسپاری و مسجد انگار در خواب گذشت.علی گریه نمیکرد.فقط به زمین خیره بود.میدانستم چه جنگی در درونش است.جز ازدواج مصلحتی با ریحانه، هیچکدام ازآرزوهای مادرش را برآورده نکرده بود.عاشق مادر، اما همیشه دور از او.گریه کن علی جان !حالت بهتر میشود.حیف که دورش شلوغ بود و نمیتوانستم با او حرف بزنم.آرزو میکردم سرش را روی شانه من بگذارد و یک دل سیر گریه کند.اما همچنان ساکت و سربه زیربود.بعد از مراسم یک لحظه به اتاق مادرش رفتم.هنوز بوی عشق میداد.همان اتاق کوچکی در خانه مادر شوهر، که بعد از عقد و قبل از خرید خانه خودشان، مدتها در آن مادری کرده بود.جای سرش هنوز روی بالش بود.با یک تار موی طلایی.نمیدانم چرا گریه ام گرفت.بالش را به دهانم چسباندم کسی صدای گریه ام را نشنود.وقت خداحافظی بود.با خیلی چیزها.ناگهان دست علی را روی شانه ام احساس کردم.گفت:خواستی از دستم راحت شی؟ برای این گفتی محرمیتو باطل کنیم؟ گفتم؛ علی جان، پدرم میگه اگه کسی اهلی دلت بشه،بایه صیغه زبونی نه میمونه،نه میره.ما عقدرسمی نبودیم.فردا تا تنها میشدیم هزارتا حرف درمیاوردن!من معنی زن اول و دومو نمیفهمم.اصلاکی زنت بودم؟ من عاشقت بودم،هستم و میمونم.اگه تو هم این حسو داری، اون صیغه جاریه،برای ابد!نه فقط به زبون، که تو دلمون…حالا یه کم وقت احتیاج داری.نمیخواستم اون تعهد معذبت کنه.همین که روح مادرت آرومه،من و تو هم آروم میشیم.نتوانست جلوی خودش را بگیرد،قهرمان شکست.سرش را روی تخت مادرش گذاشت و شانه هایش از هق هق تکان میخورد.انگار تمام اشکهای دنیا را برای این لحظه جمع کرده بود.دو بار دستم به سمت موهایش رفت،جلوی خودم را گرفتم.کسی باید آرامش میکرد.دستم را روی دستش گذاشتم.گفتم:گریه کن علی.هر چقدر میخوای!من کنارتم.دستم را گرفت.انگار دیگر نمیخواست رها کند.دستم از اشکش خیس بود.گفت:عمل قلبش که تموم شه، طلاقش میدم.براش شناسنامه نو میگیرم.خودم شوهرش میدم.فقط بم اطمینان کن.تنهام نذار!بدون تو دیگه نمیتونم تصمیم بگیرم.دستش را فشردم.هستم علی!درباز شد.ریحانه بود.گفت:به آژانس زنگ زدم شما رو برسونه.خیلی زحمتتون دادیم.علی گفت:ناهار بمون گفتم:نه.پدرم یه کم ناخوشه.ریحانه هم خسته ست.مرسی ریحانه جان و رفتم.در ماشین گریه میکردم.راننده جعبه دستمال را به من داد و گفت خدا بت صبر بده خواهر.یک هفته خبری از علی نبود… تا ریحانه اومد با حال نزار….

    • خوندم اگه میشه قسمت بعدی
      ممنوون میشم نیکی خانم

    • ریحانه در دفتر مجله معذب بود. گفتم راحت باش. زیر چشمانش گود افتاده بود. برایش چای ریختم. بغضش ترکید. قطرات اشکش در استکان میریخت. چای با اشک ریحانه! گفت: علی با شما تماسی نداشته؟ گفتم: نه. نمیخواستم تو دوران سوگواری مزاحم بشم. گفت: یه کاری بکنین خانم چیستا. زده به سرش! همه ش با من بداخلاقی میکنه. شبا میره تو انبار میخوابه. درم قفل میکنه، انگار من هیولام! با عشق غذا میپزم نمیخوره. میگه سیرم. از صبح تا شب معلوم نیست کجاست. شبم زود میخوابه. اصلا منو نمیبینه! گفتم: حرفتون شده؟ گفت: نه! حس کردم ریحانه چیزی را پنهان میکند؛ گفتم به گوشیش زنگ میزنم اگه جواب بده. علی جواب داد. عصبانی بود: هیچ معلومه تو کجایی؟ سر کار. چطور؟ نخواستم یه مدت.. گفت: این عقد پیشنهاد تو بود! گفتم: به خاطر مادرت بود علی. تو هم قبول کردی! آرزوش بود. دیدی که به صیغه راضی نشد. گفت باید اسماتون بره تو شناسنامه، تا نفس آخرو راحت بکشه. حالا مگه چی شده؟ ریحانه اومده بود اینجا. علی گفت: برای چی؟ میگه محلش نمیذاری. علی گفت: همون پارک قدیمی باید ببینمت. یه ساعت دیگه! ترسیدم. در صدایش آژیر قرمز میشنیدم. مثل قبل از بمباران. زودتر از من رسیده بود. خدایا بعد از این همه سال از دور که میدیدمش، قلبم مثل یک بچه بیتابی میکرد. علی همیشگی نبود. گفت: این دیوونه ست! میخوام قلبشو عمل کنم. میگه نمیتونم! حامله ام! فقط صدای کلاغها بود و ریزش برگها. گفتم: همه ش یه هفته ست! گفت: به خدا حتی دستشو نگرفتم! ما از بچه گی از هم خوشمون نمیومد. شاید رو محبت مادر حسادت میکردیم. اگه مادر انقدر اصرار نداشت اسما بره تو شناسنامه، یه عقد صوری میخوندیم. تموم! اما مادرم حتما یه چیزی میدونست. نمیدونم چی. یه رازیه بین خودشون. قسم به دل پاکت چیستا، من اصلا از نزدیکشم رد نشدم. حامله؟ چطور یه هفته ای فهمیده؟ دروغ میگه!- چرا نمیرید دکتر؟- نمیاد! میگه میخوای بچه منو بکشی بری با اون زنه؟ میگه من وصیت مادرت بودم. اشتباه کردیم چیستا. هر دومون! من اون شب گیج بودم! فکر کردم به قولش عمل میکنه حرف میزنم، گریه میکنه، جیغ میکشه. میگه من بچه مو نمیندازم. گفتم نکنه بره پیش پدرم؟ گفت از این دختر هیچی بعید نیست. فقط یه راه داریم. باهم فرار کنیم! همه جوره پات هستم. از مرز که رد شدیم، غیابی طلاقش میدم. خونه مادربزرگم مال اون. گفتم اما خدا رو خوش نمیاد. شاید یه چیزیش هست. گفت: مریضه! از بچگیش عصبی بود. مادرم دوسش داشت چون خودشو تو غرق شدن خواهرش تو دریا مقصر میدونست. من بش دست نزدم. باور نمیکنی؟ به چشمان عسلی و شفافش نگاه کردم. به او یقین داشتم. زانو زد. تقاص چیو پس میدیم چیستا؟… چیو؟…
      میلرزید. باد میوزید. دستم را رها نمیکرد. مثل دست یک کودک…

  4. آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می کند. فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن می رسد می بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشم هایش چین افتاده، پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند. و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند.

  5. حتما بخونید،خیلی زیباست

    شاهزاده ای تصمیم گرفت ازدواج کند ، و موضوع را به وزیر دربار که از هوش بالایی برخوردار بود در میان گذاشت ، وزیر دستور داد تا تمام دختران شهر هرکدام غذایی بپزند و برای شاهزاده بیاورند ، روز موعود فرا رسید و دختران شهر هرکدام با غذای لذیذ خود آمده بودند تا بخت خود را امتحان کنند ، در میان آنها دختری بود که چهره زیبایی نداشت و همه وی را مسخره میکردند و با زخم زبانشان او را آزار میدادند ، از قضا شاهزاده به سراغ دختر میرود و به او میگوید تو چگونه به خودت اجازه جسارت داده ای مگر نمیدانی من شاهزاده ام و زن من باید زیبا باشد . در این لحظه اشک از چشمان دختر جاری میشود و با التماس میگوید سرورم شما کمی از غذای من میل کنید ، با مساعدت وزیر آن غذا را میل میکند و از دست پخت دختر خوشش می آید و به دختر میگوید : راز این غذای دلچسب چیست ؟ دختر اشک از چشمان خود پاک میکند و با لحنی مظلومانه میگوید: روغن فرد اعلا … این روزا یعنی اویلا !!!

  6. اگر تونستی مردی را در پنج دقیقه نسبت به موضوعی متقاعد کنی اون مرد پدرته……..

    اگه ده دقیقه طول کشید اون مرد برادرته……

    اگه بیست دقیقه طول کشید اون پسرته……..

    اگه یه عمر توضیح دادی وقانع نشد ،اون مرد شوهرته تلاش بیخودم نکن فایده نداره

  7. میگم حالا که تو صفحه ورزشی هستید بگم که بازی تیم ملیه

  8. آره داریم میبینیم.خوبه که وقتتو پر میکنه

  9. حالا چکار کنیم اونم که تمام شد
    داستانو بفرست اگه داری

  10. از خاطرات یک زن :
    به همسرم مأموریتی داده شد که به صحرای موجاو در کالیفرنیا برود،او باید به سربازان تعلیم نظامی می داد.برای اینکه نزدیک شوهرم باشم ،همراه او رفتم !
    شوهرم را برای مانور به صحرا فرستادند و من در کلبه ای که در اختیارمان بود تنها ماندم .
    گرما حتی در سایه هم شدید بود، غیر از بومی های مکزیک که انگلیسی نمی دانستند همزبانی نداشتم.
    دائم باد می وزید و داغ بود.غذایی که می خوردم و هوایی که تنفس میکردم پر از شن بود.
    بقدری ناراحت و افسرده بودم که نامه ای برای پدرم نوشتم و خبر دادم که به زودی برمیگردم چون تحمل اینجا یک دقیقه هم برایم مقدور نیست !!
    پدرم نامه مرا فقط در دو سطر پاسخ داد ،که هرگز آنرا فراموش نمیکنم:

    “دو زندانی از یک پنجره در زندان به بیرون نگاه کردند یکی از آنها در چشم انداز خود گل و لای و جوی متعفن دید
    و دیگری وقتی نگاه کرد ستارگان درخشان در آسمان را ”

    آن دو سطر را بارها خواندم و خجالت زده شدم
    با بومیان طرح دوستی ریختم به صنایع دستی آنها ابراز علاقه کردم درباره درختان آن منطقه مطالعه کردم به تماشای غروب و جمع آوری گوش ماهی پرداختم
    و از کشف این دنیای جدید چنان به هیجان آمدم که کتاب “بازوهای درخشان “را تألیف کنم !
    بهترین چیزها سخت ترین آنهاست ! زندگیتون پر از تجربه های لذتبخش
    مهر” را بر سر “آبان” بگذار

    “مهربان” می گردد.

    من تو را با همه ی مهر،به آبان دادم
    مهربان باش که پائیز، بهارت گردد…

  11. روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیا
    آسمان امشب بساط عاشقی دارد بیا

    بید سحر آمیز مجنون حیاط خانه ام
    روی پشت شاپرک انگور می کارد بیا

    بیقراری های دل در جشن رقص صاعقه
    از سر دل ، از دل ما دست بردارد بیا

    چادری همرنگ شب بر دوش سر مستی بزن
    باز اگر بند تعصب نیز بگذارد بیا

    امشب اینجا ماه را هم نامزد کردم برقص
    تا اجل بر گردنم انگشت نفشارد بیا

    حلقۀ خورشید بر انگشت سردم می کنم
    کهکشان افسار دست عشق بسپارد بیا

  12. چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی

    چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

    من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

    تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

    خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم

    تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

    ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی

    من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

    در سینه سوزانم مستوری و مهجوری

    در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

    من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی

    من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

    از آتش سودایت دارم من و دارد دل

    داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

    دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم

    کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

    ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟

    روی از من سر گردان شاید که نگردانی

    شعر از رهی معیری

  13. نمیدانم نهان از من،

    چه نیکی کرده ای با “دل”….؟

    که چون غافل شوم از او،

    دوان

    سوی “تو” می آید…

  14. تقدیم به تو که بهترینی:

    با همه ی بی سر و سامانی ام
    باز به دنبال پریشانی ام

    طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
    در پی ویران شدنی آنی ام

    دلخوش گرمای کسی نیستم
    آمده ام تا تو بسوزانی ام

    آمده ام با عطش سال ها
    تا تو کمی عشق بنوشانی ام

    ماهی برگشته ز دریا شدم
    تا که بگیری و بمیرانی ام

    خوب ترین حادثه می دانمت
    خوب ترین حادثه می دانی ام؟

    حرف بزن! ابر مرا باز کن
    دیر زمانی است که بارانی ام

    حرف بزن، حرف بزن، سال هاست
    تشنه ی یک صحبت طولانی ام

    ها به کجا میکشی ام خوب من ؟
    ها نکشانی به پشیمانی ام

  15. حضرت تنهای به هم ریخته

    خون و عطش را به هم آمیخته

    کهنه قماری است غزل ساختن

    یک شبه ده قافیه را باختن

    دست خراب است چرا سر کنم ؟

    آس نشانم بده باور کنم

    دست کسی نیست زمین گیری ام

    عاشق این آدم زنجیری ام

    شعله بکش بر شب تکراری ام

    مرده ی این گونه خود آزاری ام

    من قلم از خوب و بدم خواستم

    جرم کسی نیست ، خودم خواستم

    شیشه ای ام سنگ ترت را بزن

    تهمت پر رنگ ترت را بزن

    سارق شبهای طلاکوب من

    میشکنم میشکنم خوب من

    *

    منتظر یک شب طوفانی ام

    در به در ساعت ویرانی ام

    پای خودم داغ پشیمانی ام

    مثل خودت درد خیابانی ام

    “با همه ی بی سر و سامانی ام

    باز به دنبال پریشانی ام”

    مرد فرو رفته در آیینه کیست ؟

    تا که مرا دید به حالم گریست

    ساعت خوابیده حواسش به چیست ؟

    مردن تدریجی اگر زندگی ست

    “طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

    در پی ویران شدنی آنی ام”

    من که منم جای کسی نیستم

    میوه ی طوبای کسی نیستم

    گیج تماشای کسی نیستم

    مزه ی لبهای کسی نیستم

    “دلخوش گرمای کسی نیستم

    آمده ام تا تو بسوزانی ام”

    خسته از اندازه ی جنجال ها

    از گذر سوق به گودال ها

    از شب چسبیده به چنگال ها

    با گذر تیر که از بال ها

    “آمده ام با عطش سال ها

    تا تو کمی عشق بنوشانی ام”

    شعر اگر خرده هیولا شدم

    آخر ابَر آدم تنها شدم

    گاه پریشان تر از این ها شدم

    از همه جا رانده ی دنیا شدم

    “ماهی برگشته ز دریا شدم

    تا تو بگیری و بمیرانی ام”

    وای اگر پیچش من با خمت

    درد شود تا که به دست آرمت

    نوش خودم زهر سراپا غمت

    بیشترش کن که کمم با کمت

    “خوب ترین حادثه میدانمت

    خوب ترین حادثه میدانی ام ؟”

    غسل کن و نیت اعجاز کن

    باز مرا با خودم آغاز کن

    یک وجب از پنجره پرواز کن

    گوش مرا معرکه ی راز کن

    “حرف بزن ابر ِ مرا باز کن

    دیر زمانی است که بارانی ام”

    قحطی حرف است و سخن سالهاست

    قفل زمان را بشکن سال هاست

    پر شدم از درد شدن سال هاست

    ظرفیت سینه ی من سال هاست

    “حرف بزن حرف بزن سال هاست

    تشنه ی یک صحبت طولانی ام”

    *

  16. فنجان اضافه ای که روی میز است
    یخ کرده و از نبودنت لبریز است

    من بیشتر از همیشه دلتنگ تو ام
    شاید اثر آمدن پاییز است

    چون قهوه ی بی شکر، جهانم بی تو
    یک تلخی غیر قابل پرهیز است

    باید که فقط زنده بمانم بی تو
    انگیزه ی این غزل همین یک چیز است

    ای کاش ببینم که تو اینجا هستی
    و “فاصله بینمان” فقط یک میز است

  17. مردها بعد از ازدواج:

    سالگرد ازدواج
    ۱) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
    ۲) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

    روز زن
    ۱)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک شاخه گل کافیه
    ۲)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟(

    روز مرد
    ۱) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
    ۲) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد(

    ۴۰ روز بعد از تولد بچه
    ۱) زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)
    ۲)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه
    است)

    ۴۰ سال بعد
    ۱)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
    ۲)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم

    ۲ ثانیه قبل از مرگ
    ۱) زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم
    ۲) مرد: گشنمه

    وصیت نامه
    ۱) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم
    تمام زندگی ام را!!
    ۲) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید

    اون دنیا
    ۱)زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه
    عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت(((
    ۲)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

  18. در همین پاییز تهران، زیر بارانی که نیست
    می گرفتم آرزوی پوچ دستانی که نیست!

    می کشیدم هر طرف با خود خیال بودنش
    می رسیدم پشت آن بن بست پنهانی که نیست

    گاه می بوسیدمش آنقدر تا مستش کنم
    گاه می بوئیدمش تا اوج پایانی که نیست!

    گاه هم می بردمش آنجا که شاعر می شدم
    انتهی آن خیابان… دور میدانی که نیست

    گوشه ی تاریک کافه، زیر آن نور عجیب
    رو به روی بیت های آن غزلخوانی که نیست

    می نشستم پشت آن میزی که جرمم را نوشت
    خیره می ماندم به زندان دو چشمانی که نیست!

    بوی چای و بوی قهوه، بوی سیگار و هوس
    بوی تلخ و بوی حسرت… بوی وجدانی که نیست!

    آن طرف او بی تفاوت، داغ می نوشید و من
    این طرف با طاقت سر رفته از جانی که نیست-

    آه می نوشیدم و یخ بسته دستانم فقط-
    گرم میشد با بخار خوب فنجانی که نیست…

    باز من.. خودکار و کاغذ.. باز من.. دیوانگی..
    باز این دردی که هست و باز درمانی که نیست

    تکه های بودنم انگار جا ماندن در او !!
    مثل این گلبرگ ها بر خاک گلدانی که نیست!

    من قسم خوردم که از او بگذرم… اما نشد!!
    در همین پاییز تهران، زیر بارانی که نیست….
    خسته نباشی شب بخیر

  19. رنگ چشمان تو در یادم نیست
    ورنه با جنگل رنگین؛ با شب
    ورنه با شب پره ها؛ با مهتاب
    رنگ چشمان تو را می گفتم
    رنگ چشمان تو در یادم نیست

    تو بیا با من باش
    شب به اندازه من تنها نیست
    شب پر از زمزمه دریاهاست
    شب پر از هلهله جنگلهاست
    تو بیا با من باش

    توی باغ خاموش
    توی باغ تاریک
    دسته گنجشکان
    و درختان پر ار باغ هلو
    وصف شب زده پرچین ها
    همه در راه تو چون دیده من منتظرند
    تو بیا با من باش

    تو بیا با من باش
    تا سحرگاه صمیمیت را
    در هماهنگی پرواز کبوترهایم
    که به اندازه چشمان تو بی اندوهند
    و در آواز خوش چلچله های عاشق
    که به اندازه چشمان تو پر آوازند
    مثل یک زمزمه احساس کنی

    رنگ چشمان تو در یادم نیست
    ورنه با هلهله کوکب ها
    ورنه با زمزمه سوسن ها
    رنگ چشمان تو را می گفتم

    رنگ چشمان تو در یادم نیست
    ورنه من می مردم.

    واااای رنگ چشات……

  20. وقتی که تو نیستی
    من هم
    تنهاترین اتفاقِ بی دلیلِ زمین ام…
    ممنون شب شماهم به خیر خوش باشی

  21. تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره
    وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره
    من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
    تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
    تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه
    تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
    تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی
    تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرها می سازن گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن
    اگه مردهای تو قصه بدونن که اینجایی برای بردن تو با اسب بالدار می تازن

  22. گیسوانت زیر باران، عطــر گندم‌زار… فکــرش را بکن!
    با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را بکن!
    در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعـد از سال‌ها
    بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار… فکرش را بکن!

    سایه‌ها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترک
    خنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را بکن!

    ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم
    دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار… فکرش را بکن!

    خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر
    تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار… فکرش را بکن!

    از سمــاور دست‌هایت چای و از ایوان لبانت قند را…
    بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار… فکرش را بکن!

    اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، کـــه پرتم می‌کنند
    سایه‌ها در تونلی باریک و سرد و تار… فکرش را بکن!

    ناگهان دیوانه‌خانه… ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
    قرص‌ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن

    • عزیزم
      زمستان میانمان ریش سفیدی کرده…باز هم نمیایی؟

      • البته که خواهم آمد مهربانم
        حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

        آخ … تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

        با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

        یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

        در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

        آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

        آنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تو

        می توانم مایه ی گهگاه دلگرمی شوم

        میل – میل توست اما بی تو باور کن که من

        در هجوم باد های سرد پرپر می شوم

  23. هیچ دوستی بهتر از شیطان نیست ..

    لامصب همیشه دلش میخواد شاد باشی!!!

    ………….
    گفتم خدایا تواین دنیا یه ستاره هم تو آسمون ندارم!
    .
    .
    .
    .

    .
    .
    .
    وحی اومد:
    توخودت ستاره هفت آسمونی جیگر!
    ستاره میخوای چیکار؟

    وحی اومده؛میفهمی.. وحی

    (ツ)

    /-……………..

    یکی از سرگرمی های سالمم اینه که

    وقتی یه دختر خوشگل از گروه لفت میده…

    فورا منم لفت میدم همه فکر کنن
    مثلا ما با هم دوست بودیم

    …………
    میگن شبایی که خوابت نمیبره یکی داره بهت فکر میکنه
    .

    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    گرفتار شدیم به قرآن
    هر شب؟؟؟هر شب؟؟؟

    توکی هستی دس از سرم بردار؟!
    …………

    تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم

    یه زانتیا اومد کنارم گفت: داری لایی میکشی؟

    گفتم نه دارم واسه عمت عربی میرقصم.

    گفت کنترل نامحسوس ام

    بزن بغل شاباشتو بدم !
    -………

    قابل توجه دوستانی که اصلا تو گروه فعال نیستن……

    یه گروه زدیم
    هیچ پیامی توش تبادل نمی شه
    فقط سکوته
    برای آرامش و یوگا خوبه !!!
    همش ب کائنات فکر میکنیم
    برای تمدد اعصاب هم خوبه!

    هرکسی پیام بزاره ،،حذف میشه

    خواستید بگید ادتون کنم

    …….
    مامور دهن یارو رو بو میکنه…
    میگه عرق خوردی؟؟؟؟

    میگه نه بخدا زیاد که حرف میزنم دهنم عرق می کنه !!!!

    ✋خسته نباشی داش
    کاملا قانع کننده بود✋
    …………..

    اﻭﻥ ﭼﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍ ﺧﺎﻧﻮﻣﺎ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﻭﺑﺮﺍﯼ ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ ۲۰ ﺳﺎﻧﺘﻪ ؟
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ﻓﺎﺻﻠﻪ ﭘﺎﻫﺎ ﺗﻮ ﻧﻤﺎﺯﻩ
    ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﯾﯽ ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺍﻻﺕ ﺷﺮﻋﯽ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ
    مرگ بر آمریکا…

    • خخخخخخخخخ
      آخر شبیه اونم تنهای تنها دمت گرم خندیدم ممنون
      مخصوصا اونکه شبا بهم فکر میکنه و نمی ذاره بخوااااااااابم
      به گمونم امشبم دیر خوابم ببره ههههه

  24. من برایت مدام شعر می فرستم
    و تو مدام شعر هایم را می خوانی
    من برایت هر بار از عمق احساسم
    می گویم
    و تو هر بار فقط حجم انبوهی از لغات را می بینی….

  25. لره با نارنجک بازی میکرده،

    بهش میگن، نکن میترکه.. .

    .

    میگه:بترکه،

    بازم دارم‎

    .

    .

    . _/\_

    ینی خراب این لرام

    ______________________________

    مورد داشتیم لره ﺷﺒﻮﻧﻪ ﻣﯿﺮﻓﺖ بهزیستی

    .

    .

    .

    .

    ﮐﻮﻟﺮ ﺑﭽﻪ ﯾﺘﯿﻤﺎ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩ.ازش میپرسن چرا این کارو میکنی .میگه: ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﻓﮏ ﻧﮑﻨﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ

    ______________________________

    لره داشت پولکى میخورد و میخندید…!

    بهش میگن :چرا میخندى؟!

    میگه والا ما هر حرفى بزنیم شما میگین لریم،

    ولى به خدا این چیپسا شیرینه…!!!

    ______________________________

    لره رفته بود مجلس ختم

    ، بشقابش پر گوشت بود!

    به بغل دستیش میگه:

    عباسقلی؛ ختم به این میگنا ،

    ریدم تو ختم بابات !!

    ______________________________

    دزده میره بانک بزنه…,

    وارد بانک که میشه داد میزنه !!!!!

    همه

    بخابن.,

    یدفه لره میگه….. فقط منو ساعت سه بیدار کن قرصامو بخورم…

    ______________________________

    لره داشت گریه میکرد

    میگن چته؟

    میگه پشیمونم کاش به حرفاى پدرم گو ش کرده بودم !!!

    میگن مگه چى میگفت؟

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    میگه نمیدونم ، گوش نمیکردم که !!

    ______________________________

    مبازره بین سگهابود ، لره هم سگشو میاره ، سگ لره تمام سگارو میخوره ! ازش میپرسن سگت از چه نژادیه؟ میگه : سگ نی ! شیره ، سرشه باماشین ۴ زدم

    ______________________________

    لره ازشیرآب جلو یک مغازه وضومیگیره!!!

    صاحب مغازه میگه:

    من ک راضی نیستم !!!!!

    لره بلافاصله میگوزه

    میگه

    بیاباطلش کردم راحت شدی بدبخت گدا!!!!

    ______________________________

    لره تو محرم سیگار میکشید و مشروب میخورد

    بهش میگن: نخور گناه داره

    میگه: من عین شما نمی تونم بیخیال باشم … اعصابم از دست یزید داغونه ..

    ______________________________

    , لره تو کانادا کنار ساحل شلوارشو گم میکنه از یه کانادایی میپرسه : شلوار منو ندیدی ؟ کانادایه میگه : No,No

    لره میگه : نو نو هم نبید خشتکش یه کم پاره بید

    ______________________________

    سه تا لر میرسن ایستگاه قطاراما قطار حرکت کرده بوده دنبالش میدوند دوتاشون سوار میشن سومی نمیتونه سوار بشه ولی از خنده غش میکنه میگن چرا میخندی ؟میگه اوناکه سوار شدن اومده بودن بدرقه من !

    ______________________________

    به لره میگن متولد کجایی؟میگه U.S.A.میگن آمریکا؟میگه نه،یونجه زارهای سرسبز الیگودرز.

    ______________________________

    شب اول قبر به لره میگن: امام اولت کیه؟! میگه: امام خمینى!! میگن: ببریدش جهنم، لره میگه: نه امام علی!! به قرآن فکر کردم از کمیته امداد اومدین!

    ______________________________

    لره میره مهمونی شلوارصاحب خونه رومیپوشه، قدم اول برمیداره میگوزه حول میشه!

    میگه: این شلوارمال کیه؟؟؟؟؟؟؟

    یه دونه گوز توش بودااا!!!

    ______________________________

    .حاجی توی مسجد دنبال جا میگشته مهرشو بزاره زمین نماز بخونه…

    لره کنارش بوده میگه؛

    بزارش زمین دیگه عن آقا انگار میخواد پنالتی بزنه…!!!

    ______________________________

    لره تو جبهه جنازه خاک میکرده

    طرف داد میزنه:من زنده ام!

    لره با بیل میزنه تو سرش میگه:خفه شو

    الآن بدنت گرمه نمیفهمی

    تو شهید شدی!!!

    ______________________________

    لره رو میگیرن میگن : پدر سوخته چرا پشت ماشینت نوشتی امام با سالاد ! میگه : مگه چیه؟ ؟؟ از شما بهتره که مینویسین خدا با ماست!

    ______________________________

    °به لره میگن سخترین کار دنیا چیه میگه پر کردن نمکدون میگن چرا ؟چون سوراخاش خیلی ریزه

    ______________________________

    لره دستش میشکنه موقع گچ گرفتن به دکترمیگه:بعدازاینکه دستم خوب شد میتونم پیانو بزنم؟ دکترمیگه آره، لره میگه چه جالب قبلا نمیتونستم!!!

    ______________________________

    لره دستشویی بوده برق قطع میشه، شروع می کنه به جیغ و داد زدن، زنش میگه :نترس برق رفته، لره میگه :خداروشکر! فکر کردم زور که زدم کور شدم!

    ______________________________

    کاروان لرها میره مکه، تو طواف بهشون میگن بگید “لبیک لبیک لا شریک لک لبیک”…

    لرها میگن ماشعارخارجی سرمون نمیشه؛ “سقای دشته کربلا ابرفرض ابرفرض…”

    ______________________________

    داعش لره رو میگیره میگه اسمت چیه ؟ میگه یاسین میگه باید سوره ی یاسین رو بخونی بدونیم مسلمان واقعی هستی وگرنه میکشیمت… لره میگه گوه خردم اسمم قل هو الله احده

  26. واااااای از دست تو
    ولی اگه حمایت از لرا تلقی نشه بعضیاشو در مورد ترکا شنیده بودم
    یه چیزی میخوااااام بگم بگم؟؟؟؟؟

  27. آسمان همچو صفحه دل من

    روشن از جلوه های مهتابست

    امشب از خواب خوش گریزانم

    که خیال تو خوشتر از خوابست

    خیره بر سایه های وحشی بید

    می خزم در سکوت بستر خویش

    باز دنبال نغمه ای دلخواه

    می نهم سر بروی دفتر خویش

    تن صدها ترانه میرقصد

    در بلور ظریف آوایم

    لذتی ناشناس و رویا رنگ

    می دود همچو خون به رگهایم

    آه ، گویی ز دخمه دل من

    روح شبگرد مه گذر کرده

    یا نسیمی در این ره متروک

    دامن از عطر یاس تر کرده

    بر لبم شعله های بوسه تو

    می شکوفد چو لاله گرم نیاز

    در خیالم ستاره ای پر نور

    می درخشد میان هاله راز

    ناشناسی درون سینه من

    پنجه بر چنگ و رود می ساید

    همره نغمه های موزونش

    گوییا بوی عود می اید

    آه، باور نمیکنم که مرا

    با تو پیوستنی چنین باشد

    نگه آن دو چشم شور افکن

    سوی من گرم و دلنشین باشد

    بیگمان زان جهان رویایی

    زهره بر من فکنده دیده عشق

    می نویسم بر وی دفتر خویش

    جاودان باشی ای سپیده عشق…

    شبت خوش باد

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*