آخرین خبرها
تعداد بازدید : 12,396

عکسی از ویشکا آسایش و مهناز افشار با ظاهری کاملا عجیب

مهناز افشار شب گذشته در تئاتر «ملکه زیبایی لی‌نین» حاضر شد و در پشت صحنه این تئاتر با ویشکا آسایش عکسی به یادگار گذاشت.


 

عکسی از ویشکا آسایش و مهناز افشار با ظاهری کاملا عجیب

نمایش «ملکه زیبایی لی‌نین» به کارگردانی همایون غنی زاده که روایتگر زندگی پیردختری غمگین است با بازی ویشکا آسایش و سعید چنگیزیان هر شب ساعت ۲۰:۳۰ در تئاترشهر میزبان علاقمندان تئاتر است.
«ملکه زیبایی لی‌نین» داستان پیر دختری به نام مورین را روایت می کند که سالیان سال به خاطر پرستاری از مادرش از ازدواج محروم مانده است ولی حالا توانسته با دوست دیرینه خود یعنی پاتو ارتباط دوباره ای برقرار کند.
پاتو برای کسب و کار به انگلیس می رود و قرار می شود تا برای مورین نامه بنویسد. پاتو در سفر، نامه را به برادرش ری داده و تاکید می کند که حتما نامه به دست خود مورین برسد نه مادر پیر او، اما ری بر خلاف خواسته برادر نامه را به دست مادر مورین می دهد و بعد از آن است که اتفاقاتی در نمایش رخ می دهد…
همایون غنی زاده این اثر نمایشی را با نگاهی فرم گرا و متفاوت همزمان با نمایش «در انتظار گودو» در سالن اصلی تئاتر شهر به صحنه می برد.
این نمایش اولین تجربه ویشکا آسایش به عنوان بازیگر در تئاتر است. وی پیش از این طراحی صحنه و لباس را در تئاتر تجربه کرده است.

مجله اینترنتی آسمانیها90

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۵۷ نظر

  1. یا خدا این زامبی دیگه کیه؟

  2. ااااااااا پسر بد این چ حرفیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ملکه ی زیبایی نه زامبی

  3. چه دستایی داره

  4. دستاش وحشتناکه ………این به خوابم بیاد دیگه هیچ وقت از خواب بیدار نمیشم ………

  5. سارا جون من میگم دیگه نخواب

  6. امشب خواب ندارم .

  7. ویشکا آسایش / آسایش بچه ها راربود
    ولی انصافا بازیگر خوبیه

  8. دستایی مردونه با رگ هایی بیرون زده…لایک داره

  9. حالا از همه اینها بگزریم من نگران مهناز افشارم که توبغل ویشکاست

  10. نگران مهناز نباش اینا اینقد تو بغل همدیگه بودن ……..

  11. چه عجب يه عكس واقعا متفاوت گذاشت آسمانى!

    تئاتر ديدن خيلى حس خوبيه وبه آدم انرژى ميده،من “در انتظار گودو” ديدم عالى بود و من متوجه گذر زمان اصلا نشدم با اينكه نمايش دوساعت ونيم طول كشيد.
    حالا باوجود ديدن اين عكس كنجكاوم برم اينم ببينم.

  12. این عکس دانلود کردم تا بزن در قندون بچه خواهرم به قند دست نزنه

  13. احیانا روح گلنگ خورده امیر نیست؟؟؟؟

  14. با اریا موافقم چقدر دستاش وحشتناکه

  15. امروز با دوستام رفته بودیم بیمارستان تحقیق واسه یه درسی …….خلاصه طول کشید و من دیر رسیدم خونه …….اخه داداشم میگه قبل اذان باید روبروم باشی …از شانس من گوشیم شارژنداشت خاموش بود .رسیدم خونه داداشم از عصبانیت قرمز شده بود …..گفت تا حالا کدوم گ…بودی ………گفتم همون گ.که دیشب بهت گفتمو حالا یادت رفته …….ضایع شد ..اون یکی داداشم بعد 1 ساعت اومده خونه میگه نامرد چرا شام درس نکردی …داغ دلمو سر این بیچاره خالی کردم ……قهر کرد رفت ..خلاصه امروز کلی حرص خوردم ……….

  16. اره امروز روز خوبی نبود با مامانم بعد از ظهر رفتم بیرون خرید بعد مامانم رفت تو مغازه من گفتم یه دقیقه برم شارژ بخرم بیام بعد از ده دقیقه که برگشتم دیدم مامانم دماغش خونی افتاده زمین گریه میکنه بهش گفتم چی شده گفت یه دختره 16 17 ساله کتکم زد بعد داد زدم گفتم این دختره……. کجاس برگشت تو صورتم نگاه کرد گفت منم.نمیدونی سارا خون جلو چشم رو گرفت بعد باباش گفت فرمایش منم گفتم فر مایشو و ………… با مشت کوبیدم تو صورت باباش بعد دختره اومد گفت چته وحشی یه فحش بد ناموسی بهش دادم حالا مامانم هم قندش افتاده بود پایین داشت بیهوش میشد زنگ زدم بابام خودشو رسوند بردیمش بیمارستان خدا رو شکر دماغش اسیب ندید

  17. نه مامانم خیلی دلم براش سوخت داغون شدم سر و صورت مامانم رو چنگ زده همینطور موهاشو کشیده و با لقد زه پاشو کبود کرده جالب اینه که بابای دختره هم اصلا جلوی دخترشو نگرفته بود منم با مشت زدم باباهه لبش جر و واجر شد خون اومد میخواستم دختره رو بزنم مردم جلومو گرفتم ولی یه فحشی دادم بهش که از خجالت …. تو خودش
    جریان از این قرا بود که مامانم داشته لباس انتخاب میکرده بعد دختره اومده بهش گفته برو کنار مامانم متوجه نشده بعد دختره هولش داد مامانم گفت خجالت بکش من جای مادرتم اونم گرفته مامانم رو زیر باد کتک.

  18. بعضیا به سگ گفتن روت سیاه …….خاک بر سر بابا و مامانش با این تربیتشون ……..احترام به بزرگتر که دیگه افسانه شده …….ولی توهم خوب حالشونو گرفتی ……هرچند اینجور دخترا خودشونو اماده میکنن واسه اینجور فحشا …….دخترم دخترای قدیم پدربزرگ ……..زمان ما دخترا اینجوری نبودن که …..هههههههه

    • هههههههه اره باباهه رو لت وپار کردم لبش مثل چی خون میومد همه خونا ریخت رو لباسش.ببین شب بابام اومد پیشونیم بوسید گفت الحق که یه دونه پسر خودمی.منو میگی احساس غرور و جذابیت منو برداشت.خخخخخخخ جوون

    • ولی خداییش اگه جای تو بودم تا 3 روز گریه میکردم ….هرچند پسرا گریه نمیکنن …….جان من شما اشک دارین؟……من که همیشه تو جیبمه ……..تو خیابون یه پیرمرد یا پیرزن فقیرو میبینم اشک تو چشام جمع میشه …..مامانم دعوام میکنه میگه باید دل سنگ بشی ولی نمیشه ………

  19. خوب بگو خودم خوابم میاد خاله لفتان ههههههههههههههه ناراحت نشیا شوخی کردم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*