آخرین خبرها
تعداد بازدید : 4,789

شوکران زناشویی : خیانت‌ از نوع زنانه

مرد دیگری آرام و آهسته به وادی زندگی شخصی‌اش راه‌یافته است تا تنهایی و نیازهای جنسی‌اش و در مواردی درخواست‌های مالی‌اش را تامین کند. نتیجه این رفتار فاصله گرفتن بیشتر وی از همسر و تبدیل شدن رفتارهای زناشویی به صحنه تئاتر گونه‌ای شده است که تنها قرار است وی و مردی که روزگاری پای سفره عقد نشسته و عسل به کام وی ریخته است، در آن، نقش بازی کنند.

این روزها اگرچه سخن از انواع آسیب‌هایی است که در زیر پوست شهر جان می‌گیرند و گاه و بی‌گاه به تیتر رسانه‌های خبری تبدیل می‌شوند، مواردی مانند کودکان خیابانی، تکدی‌گری، اعتیاد و… اما عرف و هنجار موجب شده تا بروز رفتاری که حکم تیشه به ریشه یکی از قدیمی‌ترین نهاد‌های اجتماعی در جهان را دارد اهسته و بی‌صدا در تار و پود زندگی مردمان رخنه کند، بدون اینکه از آن حرفی به میان آید.

خیانت زناشویی زنانه

در تحقیقی که چندی پیش در شهر کرج صورت گرفته و در جریان آن 860 زن متاهل در قالب جامعه آماری مورد بررسی قرار گرفتند، مشخص شد که 33‌درصد این زنان روابط جنسی خارج از ازدواج داشتند که ما از آن به عنوان روابط نامشروع یاد می‌شود.

امان‌الله قرائی‌مقدم، آسیب‌شناس اجتماعی و عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم با بیان این آمار و ارقام، در آن باره می‌گوید: بیشتر این زنان در گروه سنی 20 تا 40 سال قرار داشتند و جالب اینکه‌ درصد بالایی از آنها از رفتار خود ابراز شرمساری نمی‌کردند و آن را رفتاری عادی و به روز می‌دانستند. به گفته وی 23‌درصد از این زنان رفتار خود را رفتاری عادی می‌دانستند و هفت‌درصد نیز گفته بودند که از این رفتار خود چندان رضایت ندارند. تنها سه درصد این افراد پاسخی برای این رفتار خود نداشتند.
اما اینکه چرا زنانی که قرار است مدیر خانه، پرورش‌دهنده نسل فردا و تکیه‌گاه عاطفی و روانی برای اعضای خانواده خویش باشند، قدم به عرصه چنین نابهنجاری‌های رفتاری می‌گذارند، موضوعی است که باید آن را از آسیب‌شناسان اجتماعی جویا شد.

به باور قرائی مقدم، ناتوانی جنسی همسران، کسب پول و خرید جواهرات، بد رفتاری یا بی‌توجهی همسران به عواطف و نیازهای مختلف آنها، ازدواج اجباری از جمله عواملی به شمار می‌رود که موجب شده تا زنان به برقراری رابطه جنسی با مردان دیگر روی بیاورند.

در این میان این آسیب‌شناس اجتماعی معتقد است که انگیزه اقتصادی و ارضاء نشدن جنسی در صدر سایر دلایل جای گرفته است. به عبارتی این افراد سعی می‌کنند تا کمبودهایی که در زندگی دارند را به این شیوه جبران کنند. ضمن اینکه پژوهش صورت گرفته نشان داد، در بیشتر روابط زوجیتی که این افراد داشتند، متاسفانه زن و شوهر دچار طلاق عاطفی شده بودند.

اگرچه عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم بر انگیزه مادی به عنوان یکی از مهم‌ترین دلایل گرایش زنان به برقراری رابطه جنسی با افرادی به غیر ‌از همسران خود تاکید دارد، اما ناصر قاسم‌زاد، دبیر انجمن حمایت از سلامت و بهداشت روان جامعه نظر دیگری دارد. از نظر این روانشناس مقوله مالی و اقتصادی بحثی است که بیشتر در زیرمجموعه روسپی‌گری جای می‌گیرد.
این در حالی است که دلیل اصلی بروی این رفتار در میان زنان دارای همسر به مشکلات و کمبودهای عاطفی و جنسی باز می‌گردد و در مواردی این زنان حتی حاضر می‌شوند برای برقراری یک رابطه و تداوم آن هزینه نیز بپردازند.
از سوی دیگر با توجه به اینکه امروزه زنان در جامعه دارای پایگاه اجتماعی و اقتصادی مشابهه با مردان هستند، این رویکرد ایجاد شده است، اینکه حال چرا یک زن نتواند به حوزه‌های رفتاری غیر‌عرفی که مردان به آن مبادرت می‌ورزند قدم بگذارد. بخشی از این رفتار می‌تواند جنبه انتقامی داشته باشد که در آن یک زن می‌خواهد خشم خود را نشان دهد و آن را بیرون بریزد. در این شرایط وی به دنبال لذت و مواردی از این قبیل نیست.
قاسم‌زاد به نکته دیگری نیز اشاره می‌کند، اینکه در این میان افرادی نیز هستند که دچار اختلالات جنسی و شخصیتی بوده و به طور معمول به رفتارهای غیر‌عرفی روی می‌آورند. اما اینکه چرا چنین رفتاری در یک جامعه شیوع می‌یابد نیز باید گفت جامعه ایران جامعه‌ای جوان است که امار جمعیتی در گروه سنی جوان در آن بالاست و آموزش‌های لازم در زمینه برقراری روابط جنسی و نحوه آن نیز آن‌گونه که باید به آنها ارائه نشده است. در این میان عده‌ای نیز هستند که به‌دلیل نبود آموزش‌های صحیح و ضعف در رشد عاطفی و اجتماعی، همچنین به‌واسطه قرار گرفتن در معرض الگوهای غلط اجتماعی و رفتاری چنین رفتارهایی را از خود بروز دهند.

ازدواج اجباری علتی دیگر برای معلولی نابهنجار

با وجود این، قرائی مقدم عامل دیگری را نیز به مجموعه علت‌های عنوان شده اضافه می‌کند، تنوع‌طلبی به عنوان یک رفتار نادرست در مقوله روابط با جنس مخالف نیز می‌تواند در این زمینه نقش داشته باشد. بر این اساس و با مرور مواردی که به آنها اشاره شده، شاید بتواند گفت که سهم اجتماع بیش از نقشی که خود فرد در بروز چنین نابهنجاری‌هایی دارد، قابل بررسی است. به این معنا که همه ما در بطن جامعه متولد می‌شویم و دیده به دنیایی می‌گشاییم که قرار است زمینه رشد و کامیابی ما را فراهم کند. خانواده‌ای که بنیان شکل‌گیری شخصیت ما بوده و می‌تواند به بسیاری از بینش‌ها و رفتارهای ما سمت و سوی ارزشمند یا منحرف بدهد. همه این موارد موجب شده تا قاسم‌زاد بر این نکته تاکید کند که در مواردی مشاهده می‌شود که فردی در دوره کودکی و نوجوانی خود رشد عاطفی مناسبی نداشته است، حتی مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته و در ادامه روند در زندگی تن به ازدواج اجباری داده است که نتیجه آن انحراف از ارزش‌هاست. همچنین ازدواج‌های نا‌موفق و نبود راهی برای بازگشت از این ازدواج‌ها، ضعف در رشد وجدانیات اخلاقی از دیگر دلایلی است که به عقیده این روانشناس موجب می‌شود تا فرد به سمت این روابط سوق داده شود.

طلاق عاطفی را جدی بگیریم

این روزها بازار بحث درباره طلاق عاطفی و رواج آن در جامعه گرم است، رفتاری که خود نخستین مرحله برای بروز بسیاری از هنجارشکنی‌ها و برخورد‌های غیر‌عرفی حتی غیر‌شرعی خواهد بود. موضوعی که دبیر انجمن حمایت از سلامت و بهداشت روان جامعه بر آن تاکید دارد، اینکه زمانی که فرد دچار شکست عاطفی به عبارتی طلاق عاطفی در زندگی زناشویی خود می‌شود چون هیچ زمینه عاطفی و رفتاری مناسبی را برای حمایت از خود را احساس نمی‌کند تن به این روابط می‌دهد. البته افرادی که در مرحله جدایی قرار دارند نیز با تکیه بر این امر که ما دیگر از همسر خود جدا شده‌ایم و تنها ثبت قانونی این واقعه در زندگی باقی مانده است، پرده اخلاقی ماجرا در ذهنشان از بین می‌رود و احساس می‌کنند که دیگر نیازی به رعایت هنجارهای موجود ندارند. بدون اینکه احساس گناه در این خصوص داشته باشند.
در جامعه ایرانی آمار بالایی از جوانان را شاهد هستیم، نسلی که نیازها و خواسته‌ها و تمایلات خود را دارند، به طور طبیعی در معرض رفتارهای پرخطری قرار دارند که لازمه به صحت و سلامت گذراندن آنها ارائه آموزش‌های لازم در این زمینه و تقویت اعتقادات و باورهای عرفی و قانونی در افراد است. بحثی که قرائی‌مقدم بر آن تاکید می‌کند.

فقدان نهادهای حمایت از زنان شکست خورده

در یک جمع‌بندی اجمالی می‌توان گفت، همان طور که قاسم‌زاد اشاره می‌کند بروز چنین نابهنجاری نتیجه آمارهای بالای ازدواج‌های نا‌موفق است. اینکه طلاق تابوی سنگینی در جامعه به‌ویژه برای زنان است. از سوی دیگر ما با فقدان نهادهای متولی حمایت از زنانی که زندگی آنها به بحران و طلاق انجامیده است مواجه هستیم، در موارد زیادی بسیاری از زنان که تن به ازدواج ناخواسته داده‌اند، یا به هر دلیلی قادر به ادامه زندگی با همسران خود نیستند، به دلیل اینکه نمی‌توانند از عهده تامین نیازهای اولیه زندگی و کسب درآمد برآیند، از سوی دیگر نیز خانوداه آنها را در این راه دشوار و پر پیچ و خم یاری نمی‌کند، حاضر می‌شوند در یک زندگی شکست خورده روزگار بگذرانند و نیازهای عاطفی خود را در روابط دیگری که برقرار می‌کنند، برآورده کنند.

چه باید کرد؟

شاید نخستین گزینه برای اینکه دیگر زنان مجبور نباشند تن به زندگی ناخواسته و تحت فشارهای مختلف دهند و در مقابل برخی از آنها گرایش به چنین رفتار غیر‌عرفی و شرعی پیدا کنند، تعبیه نهادهای حمایتی و تامین اجتماعی در جامعه باشد. توجه داشته باشید که در قالب موارد همسران این زنان نیز مردانی هستند که پایبندی به چارچوب‌های اخلاقی نداشته و با مشکلات رفتاری مواجه هستند، در چنین شرایطی است که همسران آنها نیز درصدد گرفتن انتقام برمی‌آیند که پیامدهای بیرونی چنین ایده‌ای برقراری روابط نامشروع از سوی این زنان است.
اگر از زاویه‌ای دیگر این موضوع را بررسی کنیم، به این نکته مهم می‌رسیم که نهاد خانواده یکی از قدیمی‌ترین و مهم‌ترین نهادهای اجتماعی است، بنابراین همه جوامع تلاش می‌کنند تا از آن در برابر آسیب‌ها و ناهنجاری‌ها حفاظت کنند. حتی درمواردی نیز مشاهده می‌شود، زمانی که یک جامعه به بحران‌های اساسی در این زمینه بر می‌خورد دوباره برنامه‌ریزان و سیاستگذاران آن بر بازگشت به خانواده و ارتقاء جایگاه آن صحه می‌گذارند. روندی که در بسیاری از کشورهای غربی امروزه شاهد آن هستیم.
براین اساس حفظ بنیان خانواده در این شرایط زیر سئوال می‌رود و چنین زنانی خود به الگوی رفتاری بیمار گونه‌ای برای فرزندان خود بدل می‌شوند که در دوره‌ای که نیاز به والدین سالم و با اخلاق دارند تا زندگی سالم را به آنها بیاموزند، می‌بینیم که با بروز این رفتارهای بیمارگونه در درازمدت ما شاهد یک جامعه‌ای خواهیم بود که در نزد افراد آن میزان افسردگی و اضطراب افزایش می‌یابد زیار ما جامعه‌ای هستیم که اعتقادات مذهبی و اخلاقی در درون وجودمان نهادینه شده است.
در جامعه ایرانی فردی که متاهل است متعهد نیز است و بنابراین زیر پا گذاشتن خط قرمزها در قدم نخست فرد را در برابر آسیب‌های روانی مانند افسردگی و اضطراب بی‌دفاع می‌کند. به عبارتی همان‌طور که قاسم زاد می‌گوید، در این روند ابتدا فرد دچار آسیب می‌شود و در درازمدت سلامت روان وی و فرزندانش زیر سئوال می‌رود. و به تدریج این امر موجب بروز ناهنجاری‌های اجتماعی، شکست ارزش‌ها و… در جامعه خواهد شد. بنابراین بهترین راهکار گسترش سطح تامین اجتماعی و تقویت نهادهای حمایتی از زوج‌هایی خواهد بود که در زندگی زناشویی دچار مشکلات غیر‌قابل حل شده‌اند. بیمه، امنیت اقتصادی، شغلی، اجتماعی، سلامت و… همگی حوزه‌هایی هستند که می‌توانند در پیشگیری از این آسیب به ما یاری رسانند. مواردی که قرائی‌مقدم نیز در آنها با وی هم عقیده است.
واقعیت این است که زمانی که یک زن قادر به ادامه زندگی مشترک نیست ولی چون پشتوانه‌ای ندارد تن به چنین زندگی می‌دهد خود شیاد نخستین سراشیبی برای بروز چنین رفتاری به شمار می‌رود. در حالی که اگر در صورت جدایی از حقوق اجتماعی، اقتصادی و حمایت برخوردار باشد به طور قطع ابتدا زندگی مشترک خود را تعیین تکلیف کرده سپس در زمینه در اختیار گرفتن همراه دیگری برای زندگی خود تصمیم‌گیری می‌کند.

نقش تحصیلات و پایگاه اجتماعی

در کنار همه موارد اجتماعی، اقتصادی و حمایتی که به آن اشاره شد، در اینجا نیز آموزش سهم قابل توجهی در پیشگیری از بروز یک ناهنجاری دارد که جرم نیز محسوب می‌شود، برای جلوگیری از اشاعه این رفتار از نظر قرائی مقدم باید در جهت رشد، شکوفایی و ترویج بیشتر معنویات و اخلاق در جامعه گام‌های جدی برداشت. آن هم در شرایطی که ما در مواجهه مستقیم با فرهنگ بیگانه قرار داریم، زیرا که مشاهد فیلم‌ها و سریال‌ها از کانال‌های ماهواره‌ای خود به علتی مهم در جامعه بدل شده است که می‌تواند به راحتی بسیاری از راهکارهای ارائه شده در این زمینه را به راحتی خنثی کند.
براین اساس این آسیب‌شناس اجتماعی تاکید می‌کند که باید توجه بیشتری به ارائه آموزش‌ها و افزایش پایگاه تحصیلی و اقتصادی افراد در جامعه شود. زیرا زنانی که درآمد و شغل مناسبی دارند و تحصیلات شان نیز در حد مناسبی ارزیابی می‌شود کمتر به چنین رتارهایی تن می‌دهند.
در مقابل زنانی بیکار با تحصیلات اندک بیشتر به سمت چنین رفتارهایی سوق پیدا می‌کنند. وی ارائه این نظر را مستند بر تحقیقات انجام شده عنوان می‌کند و ادامه می‌دهد: به قول رابرت مرتون، جامعه‌شناس آمریکایی زمانی که اهداف در زندگی افراد زیاد شود و ما با اقسام هدف‌هایی مواجه شویم که ابزار و وسایل دستیابی به آن را نداریم به زبان ساده ار بین هدف و وسیله رسیدن آن فاصله می‌افتد و این امر موجب بروز رفتارهای نابهنجار می‌شود.
توجه داشته باشید اگر به این آسیب به درستی پرداخته نشود و تنها به پاک کردن صورت مساله اکتفا شود، خود می‌تواند بستر مناسبی برای رواج فحشا، روسپیگری، اعتیاد، از هم پاشیدگی خانواده‌ها و فرزندان نامشروع را در جامعه فراهم آورد.
حتی می‌توان گفت درازمدت به دلیل ریخته شدن قبح اجتماعی این رفتار و بروز آن در میان سایر زنان جامعه نیز شود که نتیجه آن از هم پاشیدگی خانواده‌ها و لاابالی‌گری جنسی در جامعه خواهد بود. پس صورت مساله را پاک نکنیم بلکه با ریشه‌یابی علت‌ها را رفع کرده و جامعه را از بروز چنین بحرانی نجات دهیم.

مجله اینترنتی آسمانیها 90

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۳۲ نظر

  1. واقعا هم باید طلاق عاطفی رو جدی بگیریم

  2. اوضاع جامعه خرابتر از اون چیزی هست که گفته میشه .و مهمترینش هم ناشی از کمبود عاطفی و عدم تامین مالی زن هست. البته عوامل زیاد هست ولی طلاق عاطفی مهمترین مساله است.

  3. امیرحسین کجاااااااااااااااااااااااااااااااااایی؟؟؟

  4. فكر كنم خيانت تنها چيزي ك هيچوقت نميشه توجيه كرد .

  5. خدایا ما رو لحظه ای به حال خود وا مگذار
    خدایا خودت آدمهای کثیف و از زندگیمون دور کن

  6. لیز خوردن توی این موارد خیلی بی سر و صداس و یهویی صداش در میاد.
    اینو یکی از دوستام واسم فرستاده، امیدوارم به دردتون بخوره

    دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زياد خوب نبود برا همين هميشه کار ميکرد تا زنش راحت زندگي کنه گاهي وقتا حتي شبا هم کار ميکرد. همه کار ميکرد.کارگري فروشندگي حمالي عملگي .سخت کار ميکرد اما حلال.هيچ وقت دست خالي نميومد خونه.وقتي ميومد دختره با جون و دل ازش استقبال ميکرد.ماساژش ميداد براش غذا ميذاشت پاهاشو پاشوره ميکرد .هميشه به عشق شوهرش خونه تميز بود و برق ميزد و با چيزايي که داشتن بهترين غذاي ممکن رو درست ميکرد.هيچ وقت دستشونو جلو کسي دراز نميکردن.ساده زندگي ميکردن اما خوشبخت بودن.تا اينکه…………. يه شب که پسره براي کار دير کرده بود يه اس ام اس رو کوشي دختره اومد.کارت شارژ بود.دختره تعجب کرده بود.بعد از اون هيچ کس زنگ نزد.منتظر شد اما خبري نشد.فکر کرد اشتباهي اومده.خوابيد.صبح که بيدار شد از رو کنجکاوي کارت شارژ رو کارد کرد.شارژ شد.دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شايد کسي براش دلسوزي کرده.خيلي با خودش کلنجار رفت.شب بعد دوباره يکي اومد.باز شارژ شد.اما نه کسي زنگ ميزد نه اس ميداد.از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ ميومد.گوشيش پر بود.فکر ميکرد يکي داره اينجوري بهشون کمک ميکنه.ميخواست به شوهرش کمک کنه اما نميخواست به غرور شوهرش بربخوره.بعد از اون اين کارش بود .شبا شارژ ميکرد و روزا اونو به دوستاش و همسايه ها ميفروخت و پولشو هر چند که کم بود جمع ميکرد.يک ماه گدشت.يه شب دختره هر چي منتظر موند اس ام اس نيومد.هزارتا فکر و خيال کرد.اخرش اين تصميمو گرفت.چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومي زنگ زد.يه پسر گوشي رو برداشت.دختره نتونست حرف بزنه.پسره گفت من اين گوشي رو پيدا کردم صاحبش هم تصادف کرده و فلان بيمارستانه.دختره قطع کرد و رفت خونه.تا صبح گريه کرد.براي مردي که بدون چشم داشت به اون کمک ميکرد.روز بعد دوباره زنگ زد.اين بار با گوشي خودش.پسره خودش برداشت.حالش بهتر شده بود.دختره کلي گريه کرد و تشکر کرد و قطع کرد.اون شب دوتا کارت شارژ اومد.دختره به رسم ادب براش اس فرستاد ممنونم داداش.اما جوابي نيومد.از اون شب هر موقع شارژ ميرسيد دختره پيام تشکر ميفرستاد.تا اينکه…….. شوهر دختره اومد خونه.خيلي زود خوابش برد.دختره پيشونيشو بوسيد و رفت که لباساشو بشوره.دست تو جيبش کرد قلبش ايستاد.پاکت سيگار بود.بي اختيار اشک از چشمش جاري شد.رفت يه گوشه و شروع کرد گريه کردن.پسره شارژ فرستاد اما دختره متوجه نشد تا اس تشکر بفرسته.بعد از نيم ساعت پسره زنگ زد.نگران شده بود.دختره هم بي اختيار گريه ميکرد و شروع کرد به درددل کردن.از اون روز به بعد هر چند وقت يکبار دختره تو جيب شوهره سيگار ميديد .ديگه اروم اروم عادي شده بود براش.اما به شوهرش نميگفت.گريه ها و درددلاشو ميبرد پيش پسره.ديگه بهش نميگفت داداش.ديگه اکه اس نميداد نگران ميشد.ديگه کمتر و کمتر شوهرشو ماساژ ميداد.ديگه لباساشو خوب تميز نميشست.ديگه براش نميخنديد.به پسره ميگفت شوهرم لياقت نداره اکه داشت ترک ميکرد.اروم اروم مهر پسره تو دلش نشست.از شوهر قبلي فقط اسمي که تو شناسنامه ش بود مونده بود و اگه کاري ميکرد يا از سر اجبار بود يا از روي عادت.دختره گفت… ميخوام ببينمت.پسره هم از خداش بود.قرار گذاشتن.يه ماشين باکلاس جلوش ترمز زد.دختره تازه داشت ميفهميد اين يعني زندگي .با شوهرش فقط جوونيش حروم ميشد.شده بودن دوتا دوست صميمي.يه روز دختره بهش گفت بيا خونه شوهرم تا شب نمياد.پسره قبول کرد اما گفت اول بريم بيرون دور بزنيم.سوار شد.يه خيابون دو خيابون يه چهار راه دو چهار راه.اما پسره حرف نميزد و فقط ميگفت طاقت داشته باش يه سورپرايز برات دارم.رسيدن به يه جايي.پسره گفت اونجا رو ببين.يه مرد بود با چهره اي خسته.شيک بود اما کمرش خم شده بود.سيگار فروش بود.آره شوهره ميفروخت نميکشيد.حرف اخر پسره اين بود.برو پايين بي وفا…
    حداقل بخونش وبهش فكركن!

    • ریحانه خوب وعزیزم یک دنیا ممنون وسپاسگذارم بابت این کامنت بسیارزیبا بوs وlik

    • مطلبت خیلی قشنگ بود ریحان
      یه ماجرا هم از من بشنوید
      چشمتون روز بد نبینه.چند وقت پیش تو بیمارستان بودیم که یه پسر
      جوونی رو با عجله آوردن تو اورژانس.
      از یکی از همراهاش پرسیدم که چش شده بود؟اونم گفتش که آقا این
      جوون عاشق یه دختری شده بود و خیلی اینو میخواست.
      دختره هم اینو خیلی میخواست و قرار بود با هم ازدواج کنن.
      حتی قرار مدار عروسیشونم گذاشته بودن.
      که یهو دختره زد زیر همه چیو با یه پسر دیگه ای گذاشت رفت.این
      بیچاره هم تا اینو شنید حالش اصلا یه جور دیگه ای شد.
      پا شد رفت ۱۰۰ccبه خودش بنزین تزریق کرد و حالو روزش شد این….
      آقا بگذریم پسره که تو اغما بود بعده دو هفته به هوش اومد.ما هم تو
      بیمارستان بودیم که یه دختر جوونی اومد با یه دسته گل رفت تو اتاق
      پسره واسه ملاقات.
      پسره تا چشاشو باز کرد دید بله همون خانومیه که اینو قال گذاشته و
      رفته .خلاصه آقا پسره که خون جلوی چشاشو گرفته بود دستشو
      انداخت و یه چاقویی که واسه باز کردن در کمپوت بغل دستش بود رو
      برداشت و سرم هارم از روی دستش کند و افتاد دنبال دختره.
      دختره هم که خیلی ترسیده بود با یه جیغ وحشتناک از اتاق زد بیرون و

      پشت سرش هم پسره با یه چاقویی تو دستش….
      پسره دختره رو دنبال کرد تارسید به ته سالن بیمارستان.وقتی که دید
      هیچ راه فراری نداره تسلیم شد و خودشو به دیوار سالن تکیه داد و در
      حالی که به شدت گریه میکرد با حالت التماس به پای پسره افتاده بود
      که یهو پسره چاقو رو برد بالا تا بکوبه به قلب دختره…..
      بازم چشمتون روز بد نبینه….
      پسره چون فقط ۱۰۰ccبه خودش بنزین زده بود یهو بنزین تموم کرد و افتاد
      رو زمین……!!!!..

    • خیلی جالب بود لایک

  7. ماشاا.. ریحان جون
    لایک عزیزم

  8. کاش یکم قدر شناس تر بودیم زن و مرد هم نداره یکم فکر کنیم به کسی که قراره یه عمر زندگیشو در کنار ما بگذرونه و به خاطر احترام به سلیقه و علاقش بهش وفادار باشیم
    خدایا خودت کمکمون کن

  9. گنجشانی که رد تو را درخت به درخت و خیابان به خیابان دنبال کردند …………….
    خدا میداند چه دیدند که جیکشان دیگر در نمی اید ………!

  10. ريحان جون واقعا داستان اموزنده اى بود ممنون

  11. مردی که فقط سیگار میفروخته که دهن و دستاش بوی تعفن سیگارو نمیگیره.چجور زنش متوجه این موضوع نشده؟

    • حالا بر فرض که سیگاری هم شده باشه از بدبختیش – اینم شد دلیل برای خیانت ؟ من که میگم زن و مرد نداره هرکسی که بالقوه استعداد و آمادگی خیانتو داشته باشه یه روزی بهانه و توجیهشو پیدا میکنه و به مرادش میرسه .

  12. ریحان جونم بسیار بسیار مچکرم.
    واقعا آموزنده بود. یکبار برای خودم خوندم یکبار باصدای بلند برای بچه های خوابگاه.
    اونام لایکت میکنن

  13. خدا عاقبتمونو بخیر کنه

  14. بسیار بودند…

    شکارچیانی ک کمانشان را به آهویم نشانه گرفتند

    به چشمان آهویم قسم خوردم ک جانشان را باج بگیرم

    اما حیف…

    حیف ک آهویم خودش دوست داشت

    که صید شود…..!!!

  15. سلام بچه ها مطالبتون خیلی جالب بود و بقول امیر این مساله اصلا قابل توجیه نیست. ولی میخوام چند تا مطلب طنز در موردش براتون بذارم.

    کشیش یک کلیسا بعد از یک مدت می بینه کسانی که میان پیشش برای اعتراف به گناهانشون، معمولاً خجالت میکشن و براشون سخته که به خیانتی که به همسرشون کردن اعتراف کنند.

    برای همین یه روز یکشنبه اعلام میکنه که از این به بعد هر کی می خواد بیاد به خیانت به همسر اعتراف کنه برای اینکه راحت تر باشه، به جای اینکه بگه خیانت کردم بگه زمین خوردم.

    از این موضوع سالها می گذره و کشیش پیر می شه و میمیره، کشیش بعدی که میاد بعد از یک مدت میره سراغ شهردار و بهش میگه: من فکر کنم شما باید یه فکری به حال تعمیر خیابونهای محل بکنین، من از هر 100 تا اعترافی که میگیرم 90 تاشون همین اطراف یه جایی خوردن زمین.

    شهردار هم که دوزاریش میفته که قضیه چی بوده و هیچ کس جریان را به کشیش جدید نگفته از خنده روده بر میشه. کشیشه هم یک کم نگاهش میکنه و بعد میگه، هه هه هه حالا هی بخند ولی همین زن خودت هفته ای نیست که دست کم 3 بار زمین نخوره!!!

  16. یکی‌ از شرکت‌های هواپیمایی برای تبلیغ و فروش بلیطهای پرواز‌های مختلفش، تسهیلات خاصی‌ رو برای بیزنسمن هایی
    که همسرانشون رو همراه خودشون به سفر‌های هوائی اون شرکت میبردن, در نظر میگیره و ۵۰% تخفیف روی بلیط اونها
    قائل میشه. بعد از مدتی‌ که می‌بینن این طرح با استقبال خیلی‌ زیادی مواجه شده و اکثر بیزنسمن‌ها همسرانشون رو
    در پرواز‌ها همراه خودشون میبرن, با فرستادن نامه‌ای به همسران این افراد, نظرشون رو در مورد سفر‌ها جویا میشن
    و پاسخی که از تمام این زنها دریافت میکنند,همین دو کلمه بوده.. “کدوم سفر!!!!!!!

  17. سه تا رفیق با هم میرن بهشت
    نماینده خدا میاد پیششون و میگه:
    هر کدوم از شماها توی دنیا کمتر به زنتون خیانت کرده باشید اینجا ماشین بهتری سوار میشید !!!
    نفر اول یه ده باری خیانت کرده بوده و بهش بنز میدن!
    … دومی سه بار خیانت کرده بوده بهش فراری میدن!
    … سومی که خیانت نکرده بوده بهش بوگاتی میدن !!!
    روز بعد این سه نفر باهم نشسته بودن اونی که بنز سوار بود خیلی احساس ناراحتی میکرد !
    دو تای دیگه بهش میگن : چته؟ حالا مگه چی شده ؟بنز هم که بد نیست !!!
    بنز سوار با ناراحتی میگه :
    نه بابا موضوع این نیست !
    دیروز زنم رو اتفاقی دیدم با یک دوچرخه از جلوم رد شد!!!

  18. خانومه اومد خونه دید شوهرش تو رختخواب با یه زن زیبا خوابیده رنگ از روش پرید و داد زد: مرتیکه بی‌ وجدان. چطور جرات میکنی‌ با زن نجیب و وفادار و با مادر بچه‌هات یه هم چین کاری بکنی‌.من دارم میرم و دیگه نمی‌خوام ببینمت. همین الان طلاقم رو می‌خوام!
    شوهره با التماس گفت: عزیزم، فقط یه لحظه اجازه بده توضیح بدم که چی‌ شد و بعد هر کاری خواستی‌ بکن
    خانومه گریه کنان گفت: باشه ولی‌ این آخرین حرفیه که به من میزنی
    شوهره گفت: ببین عزیزم. من داشتم سوار ماشین میشدم که بیام خونه. این خانوم جوون ایستاده بود و از من خواست که برسونمش.به نظرم خیلی‌ افسرده و نگران اومد و دلم براش سوخت و قبول کردم. متوجه شدم که خیلی‌ لاغر و ژولیده است، به خصوص که گفت که مدتهاست که چیزی نخورده. از سر دل رحمی اوردمش خونه و غذای‌ دیشبی که تو نخوردی رو گرم کردم و بهش دادم، که دو لپی همه را خورد.
    دیدم که خیلی‌ کثیفه و لباسش پاره پوره است. پیشنهاد کردم که یه دوش بگیره، که پذیرفت.
    فکر کردم چند تیکه لباس بهش بدم. اون شلوار جین را که برات تنگ شده بود و دیگه نمیپوشیدی بهش دادم.
    اون لباس زیری را هم که برای سالگردمون خریده بودم و هیچوقت نپوشیدی و گفتی‌ که من اصلا سلیقه ندارم بهش دادم.خیلی سپاس گذاری کرد.
    اون پیرهنی که خواهرم هدیه کریسمس بهت داده بود و هیچوقت نپوشیدی که حرص اون را در بیاری بهش دادم.
    بعد اون چکمه ای که کلی‌ پولش را دادم ولی‌ هیچوقت نپوشیدی چون یکی‌ از همکارات عین اونا داشت را هم دادم بپوشه …
    بعد یه کم مکث کرد و گفت: نمی‌دونی چقدر خوشحال شد و چقدر تشکر کرد.
    موقع رفتن خانمه ازم پرسید: می‌بخشید، چیز دیگه‌ای هست که خانومتون استفاده نمیکنه؟؟؟…خوب من هم فکر کردم ..دیدم که….تو خیلی وقته ….

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*