آخرین خبرها
تعداد بازدید : 4,041

دخترانی که به ناچار خود را می فروشند+ عکس

“امانی” نام دختر 22 ساله سوری است که دو ماه پیش خانه اش را در دمشق پایتخت سوریه به علت جنگ ترک کرد و با سختی خود را به اردوگاه مرزی الزَعتَری اردن رساند؛ اردوگاهی در شمال غرب اردن که پدر و مادر و برادرانش و دیگر آوارگان سوری در آن زندگی می کنند.
دخترانی که به ناچار خود را می فروشند

به گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز به نقل از پایگاه خبری شبکه العالم، امانی که قبلاً در مرکز شهر دمشق همراه همسر و 5 فرزندش زندگی می کرد، گفت: ما در اردوگاه الزعتری مانند حیوانات محبوس در قفس زندانی هستیم و راهی برای خروج از این اردوگاه نداریم .
امانی می افزاید : من هفت روز هفته را در یک مرکز غیردولتی در اردوگاه الزعتری کار می کنم و حداقل 10 ساعت در روز مشغول کار هستم و پس از سه هفته کار کردن فقط 3 دلار به دست آوردم و این در حالی است که مادرم بیمار و پدرم مسن است و دختربچه ام نیاز به رسیدگی و سرپرستی دارد، و خلاصه اینکه زندگی در این اردوگاه غیرقابل تحمل است.
امانی خاطرنشان کرد : با حقوق 3 دلار در هفته نمی توانیم خانواده 10 نفره مان را اداره کنیم لذا مجبور شدم خواهر 14 ساله ام ” قمره ” را برای کار کردن به این مرکز غیردولتی بیاورم ولی افزایش حقوق نیز کمکی به حال ما نمی کند .
“اینترپرس سرویس” که با امانی مصاحبه کرده، خاطرنشان کرد: یکی از راه های به دست آوردن پول در اردوگاه الزعتری، فروش دختران است و امانی نیز مجبور شد که خواهرش قمره را به یک تبعه سعودی بفروشد .

 


امانی می گوید: من اتباع اردنی ، مصری و عربستانی را دیدم که در اردوگاه به دنبال دختران باکره هستند، و در قبال هر دختری 300 دلار می دهند.

 

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۶ نظر

  1. واااااااااای چه بد،آدم باشنیدن این چیزا چقد متاثر ومتاسف میشه

  2. چقدر دردناک ……….

  3. به ما گذشت نیک وبد،اماتو روزگار

    فکری به حال خویش کن
    این روزگار نیست

  4. شبی مست وخراب گذشتم از ویرانه ای

    چشم مستم خیره شدبر خانه ای

    پدری پیر خجل افتاده این سوی اتاق

    مادری پیر خموش افتاده ان سوی اتاق

    کودکی از سوز سرما میزند دندان بهم

    دختری در حال عشق بازی با بیگانه ای

    چون که شد کارش تمام ان مرد نابکار

    دست در جیب برد باحالت جانانه ای

    از میان ان همه پول درشت

    دست دخترک داد پول سیه چند دانه ای

    بر خودم لعنت فرستادم

    که دگرمست خراب نروم بر سوی هر ویرانه ای

    چون در این ویرانه ها دختری

    عفتش را می فروشد بهر نان خانه ای

  5. خدایا اینجا زمین است…………

    جایی که وقتی :زانوهایت: را از شدت تنهایی بقل گرفته ای…

    بجای هم دردی”

    برایت پول خرد می اندازند………

  6. خنده ام غمناکی بیهوده ای

    ننگم از دلپاکی بیهوده ای

    غربت سنگینم از دلدادگی

    شور تند مرگ در همخوابگی

    نامده هرگز فرود از بام خویش

    در فرازی شاهد اعدام خویش

    خواب آن بی خواب را یاد آورید

    مرگ در مرداب را یاد آورید.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*