آخرین خبرها
تعداد بازدید : 3,599

دختری که سپر یک مرد شد تا او را نکشند+ عکس

چه چیزی به کشیا توماس قدرت داد به مردی کمک کند که عقایدش علی‌الظاهر تفاوت فاحشی با او داشت؟ اعتقادات مذهبی او قطعا در این بین نقش داشته است، اما تجربه او از خشونت هم یکی از عوامل تأثیرگذار بود.

به گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز به نقل از سایت بی بی سی فارسی، در سال ۱۹۹۶ یک دختر نوجوان سیاه‌پوست مرد سفید پوستی را از دست جماعتی نجات داد که فکر می‌کردند او از طرفداران گروه نژاد پرست کو کلوکس کلان (Ku Klux Klan) است. اقدام او نشان‌دهنده شجاعت و مهربانی فوق‌العاده‌اش بود، و تا به امروز الهام‌بخش عده زیادی شده است.

 

زمانی که سازمان کو کلوکس کلان، که به برتری نژاد سفید اعتقاد دارد، در زادگاه کشیا توماس در ایالت میشیگان تظاهراتی برگزار کرد، او ۱۸ ساله بود. شهر آن‌آربور، شهری لیبرال و از نظر فرهنگی متنوع بود.

 

“من می‌دانستم کتک خوردن چه حسی دارد. بارها برای خودم اتفاق افتاده بود، و همیشه فکر می‌کردم ایکاش کسی بود که از من دفاع کند”

 

انتخاب این شهر از سوی کو کلوکس کلان غیرمعمول بود، و صدها نفر از مردم برای نشان دادن نارضایتی خود از گردهمایی این گروه تجمع کردند. فضا پرتنش، ولی تحت کنترل بود. پلیس مجهز به وسایل ضد شورش و مسلح به گاز اشک‌آور از گروه کم‌تعداد کو کلوکس کلان، که لباس‌های سفید بلند و کلاه‌های مخروطی بر سر داشتند، محافظت می‌کرد.

 

کشیا توماس در میان تظاهرکنندگان مخالف کو کلوکس کلان، و در سمت دیگر حصاری بود که به منظور جدا کردن این دو گروه بر پا شده بود. ناگهان زنی با بلندگو فریاد زد: “یک نفر از کو کلوکس کلان در میان جمعیت است.” مردم مرد سفید پوست میان‌سالی را دیدند که تی‌شرتی با طرح پرچم کنفدراسیون ایالات جنوبی در دوران جنگ‌های انفصال آمریکا بر تن داشت. او سعی کرد از جمعیت فاصله بگیرد، اما معترضان، از جمله کشیا توماس، دنبالش کردند، “فقط برای اینکه بیرونش کنند”.

 

معلوم نبود که آن مرد طرفدار کو کلوکس کلان است یا نه، اما برای معترضان مخالف این گروه، لباس‌های او و خالکوبی‌هایش دقیقا نشانگر همان چیزی بود که آنها برای مبارزه با آن به خیابان آمده بودند. پرچم ایالات جنوبی برای آنها نماد نفرت و نژاد پرستی بود، و خالکوبی اس‌اس روی بازوی مرد نشان می‌داد که او به برتری نژاد سفید، یا چیزی بدتر از آن اعتقاد دارد.

 

 

عده‌ای فریاد می‌زدند “نازی را بکشید” و آن مرد پا به فرار گذاشت، اما او را به زمین زدند. گروهی او را محاصره کردند، او را زیر مشت و لگد گرفتند، و با میله‌های چوبی پلاکاردهایشان به‌جانش افتادند. جو همه را گرفته بود.

 

کشیا توماس می‌گوید: “کار به وحشی‌گری کشیده بود. وقتی توده‌ای از مردم شکل می‌گیرد، آدم‌ها ممکن است کارهایی بکنند که بعید است به تنهایی به آنها دست بزنند. کسی باید از جمع بیرون می‌آمد و می‌گفت که این کار درست نیست.”

 

دختر نوجوانی که هنوز دانش‌آموز دبیرستانی بود خودش را روی مردی انداخت که نمی‌شناخت، و از او در مقابل ضربات محافظت کرد. کشیا توماس می‌گوید: “وقتی او را به زمین انداختند، انگار که دو فرشته بدنم را بالا کشیدند و سپس مرا به زمین گذاشتند.”
‘کشیا امید را انتخاب کرد’

“اینکه بعضی در شهر آن‌آربور گفته اند کشیا باید آن مرد را به حال خودش می‌گذاشت، نشان می‌دهد که تا چه حد از انسانیت خود فاصله گرفته اند، و چقدر به بازیافتن آن نیاز دارند. کشیا تصمیم گرفت آنچه از دست داده بودند را به آنها یادآوری کند. انتخاب کشیا انسانی بود. کشیا امید را انتخاب کرد.”

 

لئونارد پیتس جونیور (برنده جایزه ادبی پولیتزر)، روزنامه میامی هرالد، ۲۹ ژوئن ۱۹۹۶

مارک برانر، دانشجوی عکاسی که شاهد این صحنه بود، معتقد است هویت کسی که کشیا توماس او را نجات داد، اهمیت کار این دختر را بیشتر می‌کند. مارک برانر می‌گوید: “او جان خودش را به‌خاطر کسی که – بنظر من – مشابه همین کار را برایش نمی‌کرد، به‌خطر انداخت. چه کسی حاضر است چنین کاری بکند؟”

 

چه چیزی به کشیا توماس قدرت داد به مردی کمک کند که عقایدش علی‌الظاهر تفاوت فاحشی با او داشت؟ اعتقادات مذهبی او قطعا در این بین نقش داشته است، اما تجربه او از خشونت هم یکی از عوامل تأثیرگذار بود.

 

 

مردی که کشیا توماس او را نجات داد، هیچگاه با او تماس نگرفته، اما کشیا یک بار یکی از اعضای خانواده او را ملاقات کرده است. چند ماه بعد از آن اتفاق کسی در یک کافه نزد کشیا آمد و از او تشکر کرد. کشیا پرسید: “برای چه؟” مرد جوان جواب داد: “آن مرد پدر من بود.”

 

از نظر کشیا، اینکه آن مرد پسری داشته است، اهمیت کارش را بیشتر می‌کند. او در واقع جلوی بروز خشونت‌های احتمالی بیشتر را هم گرفته است. کشیا می‌گوید: “بیشتر کسانی که به دیگران آسیب می‌زنند، خود قربانی خشونت بوده‌اند. خشونت یک چرخه است. فرض کنید آن مرد را کشته بودند یا آسیب شدیدی به او وارد شده بود. پسرش چه احساسی می‌داشت؟ آیا او هم دست به خشونت می‌زد؟”

 

کشیا توماس (سمت چپ) پیش از شروع تظاهرات همراه دوستانش

 

تری گاندرسون که دو دختر دورگه نژادی را به فرزندی قبول کرده بود، در آن زمان مشغول بزرگ کردن آنها بود و در ایالت آیووا زندگی می‌کرد. او از شنیدن داستان کشیا توماس تحت تأثیر قرار گرفت، و عکسی از او را نزد خودش نگاه داشت. او بعد از گذشت ۱۷ سال هنوز هم این عکس را دارد.

 

کشیا که حالا سی و چند ساله است و در شهر هوستون ایالت تگزاس زندگی می‌کند، زیاد یاد آن روز نمی‌افتد. او ترجیح می‌دهد بر کارهایی تمرکز کند که می‌تواند در آینده انجام دهد، و زیاد به دستاوردهای گذشته‌اش فکر نکند.” او می‌گوید: “نمی‌خواهم فکر کنم که این بهترین چیزی است که از من برمی‌آید. آدم در زندگی همیشه دنبال بهتر شدن است.”

 

کشیا می‌گوید که هر روز سعی می‌کند برای شکستن کلیشه‌های نژادی کاری بکند. او معتقد است محبت‌های ساده و مستمر از حرکات بزرگ و پرجلوه بسیار مهم‌تر هستند. کشیا می‌گوید: “بزرگ‌ترین کاری که می‌توانید بکنید، محبت کردن به یک انسان دیگر است. شاید فقط نگاه کردن در چشم یکدیگر یا یک لبخند باشد. لازم نیست حرکتی بزرگ و به‌یاد ماندنی باشد.

 

همه ما دوست داریم قدری شبیه کشیا باشیم. اینطور نیست؟ او به خودش فکر نکرد و فقط کاری که درست بود را انجام داد.

کانال تلگرام آسمانیها۹۰

۲۰ نظر

  1. حسم ميگه اگه يه زمانيهم آرمان تو چنين موقعيتي قرار بگيره گيتا جون اينطوري ازش دفاع ميكنه ها.

    • سلام امیر خان کجا بودی این چند روز؟ طفلک آرمان خیلی تنها بود. البته بگم اون از پس همه بر میاد ماشا…. تو بد موقعیتی گیر کرده همه اش دنبالتون میگشت ولی نبودید.ولی این کشیا خانم هم عجب کار شجاعانه ای کرده.هرکسی نمیتونه اینکارو بکنه.بهش نمیاد 17 سالش باشه.

  2. خیلی خوبه که مثه بعضی از کشورها واینساده یه گوشه فیلم بگیره، این قضیه نشون میده حتی یه نفرم فکرش کار کنه میتونه داستان ختم به خیر بشه. و در ضمن چقدر خوبه موقع عصبانیت یکم صبر کنیم بعد حرفی رو بزنیم یا تصمیمی رو بگیریم.
    فاصله بین خواب بودن وبیدار شدن فقط چند دقیقه است.

  3. واقعا که باید شجاعتش رو تحسین کرد،

  4. این همون چیزیه که تو دین اسلام میگه . کمک به کسی که مورد آزار و اذیته .
    البته این رفتار فقط از یک انسان واقعی سر می زنه.

  5. نازنین جون همچی میگین که انگاری چه اتفاقی افتاده اون باران بیچاره فقط گفت که چشماش رنگیه ،همین

    • اینجا سرزمینی است که تو صورتی نخواهی دید

      چهر ها همه زیبا

      صداها همه گرم و دلنشین

      چهره ها گمشده در تبسم

      وتو مبهوت در جاذبه ها

      اینجاسرزمینی است که تو صورتی نخواهی دید

      قصه ی صورتها سالهاست در پشت نقاب چهره ها پنهانند

      وتو گمشده ی این چهر ه هاشده ای

      نامت را بخاطر بسپار

      سلام باران جان! من هم میدونم که باران خانم چیزی نگفت .نمیدونم کامنت منو براش دیدی یا نه؟ به هر حال امیدوارم بر گرده.حیفه که دلخوری پیش بیاد .این سایت و قسمت نظرات برای اینه که همه با هم مشارکت کنند البته این بستگی داره که ما خودمون چجوری با هم برخورد کنیم. اینجا یک فضای مجازیه و میشه هرچه که دلت خواست بگی و لی بهتره که این برخوردها با احترام باشه.البته من از یه چیزی مطمئنم و اون اینه که دخترها خیلی راحت وابسته میشن و ممکنه که صحبتهای یه آقا را جدی بگیرند و خیلی احساساتی برخورد کنند در صورتی که طرف مقابل فقط برای فان و خنده عکس العمل نشون بده.خوب طبیعیه که دختره نتونه تحمل کنه و خدای نکرده عکس العمل بدی نشون بده و بدنبالش مسائل اینجوری پیش بیاد. غافل از اینکه اون شخص ممکنه 180 درجه با تصوراتش فرق داشته باشه. چه بسا از دیدنش جا بخوره و یا برعکس .حالا من هی بیام بگم چشم من این رنگیه .قد من انقده .پوست من فلانه یا…اینجا همه پشت یک صورتک پنهان هستند.بهتره اینو بفهمیم و این غیرتها و تعصبات را در زندگی واقعیمون داشته باشیم نه توی یک فضای مجازی. اینجا را فقط باید بعنوان یک سایت تفریحی و سرگرمی که در کنارش یک سری اطلاعات خوب از دوستانت میگیری نگاه کرد و بس.ممکنه که این نظرات کاملا مخالف نظر خودت باشه خوب طبیعیه .همه که مثل هم نیستند.اگر هم از هم انتقاد میکنیم باید محترمانه باشد.

      بوی باران میدهد این کـــــــوچه های عاشقی

      عطــــــــــــرگلهای عطش آلود و یاس و رازقی

      بوی احســـاس دلم چون خاک باران خورده بود

      ذره ای از اشـک حق ،برگونه ام سر خورده بود

      این من و در جســـتجوی شعری از عمق وجود

      شــــــــعر باران خورده ام بر دیده ، تقدیم تو بود

  6. سلام نازنین جون، مرسی از متن زیبا وبه جایی که نوشتی وهمچنین از شعر زیبای باران

    من صددرصد با حرفات موافقم منظور من از کامنتی که گذاشتم این بود که یه حرف جزئی وپیش پا افتاده نباید اینقد مسئله ساز بشه حیفه که یه محیط دوستانه وصمیمی با قهر وچیزای دیگه خراب بشه، اینطور نیست؟
    همه بچه ها دوس داشتنی وقابل احترامن وهمینطور شما وگیتای عزیزم امیدوارم از من ناراحت نشده باشین

  7. دنیای امروز ما،دنیای روابط آدمها با آدمها نیست….!دنیای روابط نقاب ها با نقاب هاست…!آدم ها کمتر فرصت می کنندتا سیمای حقیقی یکدیگر را ببینند.

  8. من که از دست شما ناراحت نشدم. شما درست میگی اینجا سرزمین نقابهاست.بایدمواظب نوشته هامون باشیم . با احساس کسی بازی نکنیم. حد و حدود نوشته هامونو رعایت کنیم .اگر مراعات نکردیم حقمونه هر چی سرمون بیاد.راههای زیادی برای ابراز علاقه وجود داره یه ایمیل از هم بگیرن هی واسه هم نوشابه باز کنند. ضمن اینکه درستش اینه که اصلا این روابطو جدی نگرفت.اینجا همه وضعیت یکسان دارند.به هر حال خوشحال شدم از اشنایی با یک شیرازی . من خاطرات خوب و جالبی از شیراز دارم. بعد از زادگاهم اولین جایی بود که منو تحت تاثیر خودش قرار داد.

  9. نازنین جان چقدر وصفت از دنیای مجازی و روابطش زیبا و درست بود. صد در صد با حرفات موافقم.

    اینجا سرزمینی است که تو صورتی نخواهی دید

    چهر ها همه زیبا

    صداها همه گرم و دلنشین

    چهره ها گمشده در تبسم

    وتو مبهوت در جاذبه ها

    اینجاسرزمینی است که تو صورتی نخواهی دید

    قصه ی صورتها سالهاست در پشت نقاب چهره ها پنهانند

    وتو گمشده ی این چهر ه هاشده ای

    نامت را بخاطر بسپار

    • تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
      – من همه محو تماشای نگاهت
      – آسمان صاف و شب آرام
      – بخت خندان و زمان رام
      – خوشه ماه فرو ریخته در آب…

  10. خواهش ميكنم منم از آشنايي شما خوشحال شدم

  11. به اين ميگن حس انسانيت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*